ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۷, یکشنبه

هامون نامه : با تاکید ویژه بر دریاچه ی هامون



هامون در فرهنگ واژه ها
 ١ - زمین هموار - خشکی : واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب
 ٢ - دشت و صحرا و زمین هموار خالی از بلندی و پستی که به تازی قاع خوانند (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (برهان) - ساده - صحرای بی درخت - قاع صفصف - براز - عراء (یادداشت دهخدا) : تارنمای لغت نامه دهخدا
 ٣ - هامون می‌تواند به موارد زیر اشاره کند:
دریاچه هامون، دریاچه‌ای در شهرستان زابل
 هامون جازموریان دریاچه‌ای در استان‌های کرمان و سیستان و بلوچستان
 هامون صابری (شاپوری)، بخشی از دریاچه هامون
 هامون پوزک بخشی از دریاچه هامون
 شهرستان هامون، از توابع استان سیستان و بلوچستان
 هامون، فیلمی از داریوش مهرجویی
 کراولی هامون، از شخصیت‌های کارتونی ژاپنی
 هامون یا هامُن، به معنی دشت : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا

دریاچه ی هامون در کیش زرتشت و در تاریخ
 ١ - دریاچه ی هامون در کیش زرتشت دریاچه ی مقدسی می باشد و زرتشتیان اعتقاد دارند که منجی آخرالزمان از این دریاچه ظهور خواهد نمود:  تارنمای کانس اویا
 ٢ - نام دریاچه هامون در اوستا (کانس اویا) آمده و در پهلوی (کیانسی) ور در کتب فارسی (کانفسه) آمده است. در یشت نوزدهم که نام زامیادیشت معروف است (بند ٦٦) آمده است که مرکزیت دین زرتشت، سرزمینهای پیرامون دریاچه کیانسیه است و گاهی با کلمه (آپ) امیخته و بصورت (کیانسی آپ) آمده است. هامون اسمی است که بعدها به این دریاچه داده شد. سابقه تاریخی این دریاچه نشان می دهد که در ایران قدیم از لحاظ مذهبی دارای تقدس بوده، چنانکه استاد پورداوود می گوید: شرافت هامون در این است که در آینده سه پسر از پشت پیغمبر(زرتشت) از کنار آن ظهور خواهندکرد که هر یک به فاصله هزار سال از همدیگر پا به عرصه وجود خواهندگذاشت. بدین ترتیب بنا به تفصیل کتب تاریخی، فروهرها برای نگهداری نسل آینده زرتشت به دریاچه کیانسی(هامون) گماشته شده اند. بنابر روایات مذهبی زرتشتیان، عالم از بدو خلقت روح تا پایان به دوازده دوره هزارساله تقسیم می شود که دهمین هزاره(هزاره هوشیدر) سپس (هزاره هوشیدرماه) و در آخر (هزاره سوشیانت) است.
گذشته از کتب پهلوی، به تکرار در خود اوستا(کانس اویا) یا دریاچه هامون محل ظهور سوشیانت خوانده شده و در فقره های ٩٢-٩٦ زامیادیشت آمده که سوشیانت پیک اهورامزدا پسر (ویست تئوروئیری) بدان هنگام که از آب کیانسی بدرآید، گرزی پیروزمند در دست دارد. در فقره ٦٦ زامیادیشت چنین آمده است: فر کیانی، از آن کسی است که شهریاری وی از آنجایی که رود هیرمند، دریاچه کیانسیه(هامون) را تشکیل می دهد، برخاسته است. آنجایی که کوه اوشیدم جای دارد و از گرداگرد آن آب بسیار از کوهها سازیر شده است.
بسیاری از محققان معتقدند که کوه اوشیدم یا اوشیدر در سیستان است و جایی که رود هیرمند، دریاچه هامون را تشکیل داده همانا کوه خواجه است. زیرا دردشت سیستان غیر از کوه خواجه، هیچ پشته سنگی دیگری وجود ندارد تا هیرمند بر پیرامون آن بریزد. بنابراین کوه خواجه از روزگاران گذشته و از عهد بززگی وسرافرازی ایران، پرستشگاه پاک دینان و مسکن پارسیان و جایگاه عبادت بزرگان دین مزدیسنا بوده و امروز نیز نزد مردم مسلمان سیستان از قداست خاصی برخوردار است. به عبارتی جشنهای نوروزی کوه خواجه که بسیاری به آنها اشاره دارند، شاید ریشه ای در زمان باستان داشته باشد، از زمانی که معتقدان زرتشتی به انتظار ظهور سوشیانت درآن جمع می شده اند و تا به امروز نیز باقی مانده است. در زمانی نه چندان در آیین بعضی از مردم سیستان که در آبادی های کنار دریاچه هامون خانه داشتند، این بود که شبی که فردایش نوروز بود، دختر زیبایی را بر اشتری آذین شده سوار می کردند و به کنار دریاچه می بردند. در آنجا گروه مردان دور از اجتماع زنان و دختران به کناری می رفتند و به شادی و ساز و آواز می پرداختند و زنان دختر زیبا را که اوشیدر نام نهاده بودند، برهنه داخل آب می نمودند و تا نیمه شب به رقص و ترانه خوانی و شور و نشاط می پرداختند. پس از آن دختر را به همان آیین به خانه باز میگرداندند. این رسم بی گمان اشارتی به باورهای زرتشتیان دارد که ذکر می شود.
در مورد تولد سوشیانت، موعود منتظر زرتشتیان، گفته شده است که در آخر دوازدهمین هزاره، دوشیزه ای از خاندان بهروز در دیاچه هامون خود را می شوید و آبستن می شود، از او سوشیانت، آخرین آفریده اهورامزدا، روی به جهان خواهد نمود و چون به سن سی سالگی رسید امانت رسالت مزدیسنا به وی واگذار می شود. در آن روز خورشید در وسط آسمان بی حرکت می ماند و بدین وسیله ظهور سوشیانت به جهانیان بشارت داده خواهدشد: تارنمای هامون٣٠٠ و تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
 ٣ - تیمورلنگ از این دریاچه چنین یاد می‌کند: امیر سیستان مرا سوار برکشتی کرد و روی دریاچه هامون گردش داد وبه من گفت که در دوره ی رستم وسعت این دریا بیش از این بود که می‌بینی. مولف حدودالعالم می‌نویسد: دریای زره به سیستان است که گرد آن سی فرسنگ است، اندر پهنای او هشت فرسنگ وگاه آب این دریا چندان بود که از رودی خیزد که از کرمان بگذرد وبه دریای اعظم ریزد: کتاب منم تیمور جهانگشا، ترجمه ی ذبیح الله  منصوری - تهران -چاپ مروی - ۱۳۶۹ -ص۹۲

دریاچه ی هامون و پژوهش های علمی
 ١ - نمونه برداري از درياچه هاي هامون و پريشان : وحيد چگيني رييس پژوهشگاه اقيانوس شناسي گفت: نمونه برداري از درياچه هاي هامون و پريشان انجام شده است و در حال حاضر كارشناسان حوزه محيط زيست دريايي در حال مطالعه و بررسي اين نمونه ها هستند. وي درگفت و گو با خبرنگار علمي ايرنا افزود: مطالعه و بررسي مسايل زيست محيطي درياچه هاي كشور نيز جزو برنامه هاي پژوهشگاه اقيانوس شناسي است .مطالعه بر روي نمونه هاي برداشته شده از آب و رسوبات كف اين درياچه ها باهدف متوقف كردن پديده ريزگردها و جلوگيري از خشك شدن اين درياچه ها انجام شده است.
وي خاطرنشان كرد:علت اصلي بروز پديده ريزگرد كه ۲۳ استان كشوررا درگير كرده است ، خشك شدن تالاب ها و درياچه هاي داخلي و خارجي است كه اين موضوع موجب از بين رفتن پوشش گياهي و در نهايت ايجاد گرد و غبار و ريزگرد مي شود.
چگيني ادامه داد: اكنون بيشترين منبع بروز گرد و غبار از كشورهاي عراق، عربستان، اردن و سوريه است كه سهم عراق در بين اين كشورها از همه بيشتر است. اكنون كارشناسان پژوهشگاه اقيانوس شناسي مطالعات زيادي را بر روي خليج فارس ، درياي عمان و درياي خزر انجام داده اند اما با توجه به اهميت درياچه ها در حفظ اكو سيستم زيست محيطي، اين پژوهشگاه برنامه هايي را براي مطالعه بر روي اين حوضه هاي آبي تهيه كرده است...وي گفت: خشك شدن درياچه هامون تاثير منفي بر روي زندگي مردم منطقه سيستان و بلوچستان داشته است . اين در حالي است كه خشك شدن اروميه تاثير بدتري بر روي زندگي مردم خواهد داشت زيرا خشك شدن درياچه اروميه موجب بروز ريزگردهاي نمكي مي شود و اين فاجعه تمام مناطق اطراف را تحت تاثير قرار مي دهد: تارنمای ايرنا
 ٢ - اثرات اقتصادي اجتماعي آب درياچه هامون : زندگي مردم سيستان قرنها است كه به آب رودخانه هيرمند و درياچه هامون جهت كشاورزي وابسته مي باشد. لذا رودخانه هيرمند و درياچه هامون مهمترين علل وجود تمدنهاي باستاني در سيستان بوده و هر دو در شكل گيري تمدنهاي اين منطقه نقش داشته اند. اين دو منبع همانقدر كه در گسترش، رشد و شكل گيري تمدنهاي اين ناحيه موثر بوده اند در نابودي تمدنها نيز سهمي داشته اند. به طوري كه كمي و زيادي آب هيرمند و در نتيجه ازدياد يا كاهش وسعت درياچه هامون و جابجايي مسير هيرمند در تخريب و جابجايي تمدنها دخيل بوده است. منطقه مورد مطالعه با 15197 كيلومترمربع مساحت در شمال استان سيستان وبلوچستان ودر شرق ايران واقع شده است.از نظر ويژگي هاي اجتماعي درحال حاضر تراكم نسبي جمعيت در پهنه استان6/6نفر درهركيلومتر مربع است.شهرستان زابل باميزان تراكم 8/21 نفر در هر كيلومتر مربع بالاترين ميزان تراكم در سطح استان را دارا است.از اثرات خشكسالي برروي محيط اجتماعي ميتوان به كاهش سهم اشتغال در كشاورزي ودامداري وجايگزيني مشاغل خدماتي،فروش،بازرگاني وواسطه گري ،قاچاق كالا،مهاجرت،فروش دام زنده به افغانستان،كم شدن تعداد دامها،افزايش وگسترش بيماري ها را نام برد.از اثرات خشكسالي بر محيط طبيعي نيز مي توان به خشك شدن تالابهاي هامون كه حيات اقتصادي ،اجتماعي،جانوري وگياهي سيستان به آن وابسته است،تخريب پوشش گياهي ومصنوعي منطقه،كاهش سطح زير كشت زمين هاي كشاورزي ،كم شدن تعدادپرندگان مهاجر،گونه هاي جانوري كه زيستگاه اصلي خودراازدست داده اند اشاره كرد.از جمله راهكارهاي قابل ارائه براي كاهش اثرات خشكسالي مي توان به موارد زير اشاره كرد:توجه به مديريت خشكسالي در سطح كلان ونيز جايگزيني مديريت خطرپذيري به جاي راهبرد مديريت بحران،توليد،پايش،اطلاع رساني،شخم عمود بر جهت باد در منطقه،توسعه كشت محصولات زراعي ودرختان مقاوم به خشكي نظير تاغ،سورگوم،اسكنبيل،وغيره،ذخيره سازي ونگهداري سيلابهاي هيرمند در گودال هاي طبيعي وايجاد گودالهاي مصنوعي جديد براي زمانهاي كم آبي،تغيير سيستم آبرساني در منطقه،باردارنمودن مصنوعي ابرهادر شرق كشور،مداومت دولت درزمينه افزايش حق آبه به ايران ومناسبات وروابط خارجي بادولت جديد افغانستان،تغيير الگوي مصرف آب در فرهنگ مردم واستفاده ازبذر كم مصرف ومقاوم تر در مقابل كم آبي (مرتضي فرجي و محمدعلي عزيزاقلي): تارنمای سیویلیکا

دریاچه ی هامون و نوشتارها
 ١ - چه کسی برای دریاچه هامون خواهد گریست؟ قصه مرگ تدریجی هامون که در کتب اوستایی و شاهنامه از آن یاد شده است داستان محرومیت سرزمینی است تب‌دار که در هـُرم و گرمای خورشید سیستان شناور است و بر امواج وهم‌انگیز تالاب‌های خشک شده‌اش تمامی ارواح شریر و بی‌مهری‌های ممتد خودی‌های بی‌احساس و همسایه نامهربان به کمین معاش مستمندان نشسته‌اند. در حالی که در طی سالهای گذشته لنز رسانه ها بر روی دریاچه ارومیه در شمال غرب کشور متمرکز شده بود، در آنسوی مملکت یعنی در جنوب شرق کشور بزرگترین دریاچه آب شیرین فلات ایران به مرگی تدریجی محکوم شد و مـُرد و هیچکس بر شنزارهای تناسه زده هامون اشکی نریخت. هامون نـمـُرد، بلکه پنجه های بی عاطفه و سرد دولت افغانستان بر گلوگاه هیرمند و بی تفاوتی دولتمردان بی کفایت مرکز نشین در تهران هامون را به مرگی تدریجی محکوم کردند و بهمراه آن هزاران خانوار سیستانی را آواره و خانه به دوش نمودند. زمانی نه چندان دور سیستان به برکت هامون یعنی سومین دریاچه بزرگ ایران پس از دریاچه خزر و دریاچه ارومیه، انبار غله ایران محسوب می شد.
بر اساس پایگاه اطلاع رسانی کویرها و بیابانهای ایران درياچه هامون به عنوان هفتمين تالاب بين المللي جهان و بزرگ ترين درياچه آب شيرين كشور تقريباً براي هميشه از روي نقشه جغرافيايي پاك شد . درياچه اي كه تا كمتر از دو دهه قبل هر ساله پذيراي بيش از يك ميليون پرنده مهاجر بود . با نابودي هامون بیش از ۱۵ هزار صياد بيكار شدند و زناني كه با بهره گيري از ني هاي درياچه به توليد صنايع دستي اشتغال داشتند منبع درآمد خود را از دست دادند . علاوه بر کشاورزان بیشمار، دامداران سيستاني با ۱۲۰ هزار رأس گاوي كه تا ديروز در ۷۰ هزار هكتار از اراضي درياچه چرا مي كردند مهاجرت كردند و ۸۰۰ روستا تحت تاثير هجوم شن هاي روان درياچه قرار گرفته است. درياچه اي كه سالانه ۱۲ هزار تن ماهي از آن صيد مي شد امروز يك بستر خشك و تفتيده است. شايد اگر مطالعه دقيقي صورت مي گرفت مشخص مي شد كه نابودي هامون بزرگ ترين پديده پناهندگي و آوارگان زيست محيطي در كشور را رقم زده است. هامون اینک به پهنه وسیع و لم یزرعی تبدیل شده است که در میان طوفان شن و غبار بادهای موسمی نظاره گر گیسوان آشفته دخترکان سیستانی و لبان تناسه بسته پسربچگان بیشماری است که همانند پرندگان مهاجر هامون به سرزمین های دوردست کوچ می کنند ـ پرندگانی که هرگز به ریگزار هامون باز نخوهند گشت... شوربختانه نمایندگان ولایتمدار و انتصابی استان در مجلس شورای اسلامی نیز در طی دو دهه گذشته با فرصت طلبی و خودخواهی سکوت را در مقابل مرگ تدریجی هامون پیشه نمودند، و کشاورزان، دامداران و صیادان درمانده سیستانی شاهد جان دادن تدریجی هامون در مقابل چشمان اشکبار خود بودند. چشمانی که اینک همانند هامون از اشک تهی شده اند و در طوفان بی امان شن و نامیدی برای گریز از این سرنوشت محتوم در جستجوی روزنه فرار بسوی سرزمین های امیدآور دیگری هستند. هامون مـُرد! و هیچ تحلیلگر و فعال محیط زیست در سوگ آن نگریست و نه طوماری برای نجات آن جمع شد و نه مرثیه ای تسلیت گونه در سوگ هامون سروده شد. هامون در تنهایی خویش مـُرد! اما امیدوارم دولت آقای روحانی هر چه زودتر به داد بینوایان رها شده در طوفان شن سیستان برسد! شاید هم طوفان ماسه و ریزگردها اجابت دعای پیرزنان سیستانی است که نجوا می کنند: آی هامون از غم تو اشک هایم خون شده ! خاک ها بفرست تا بر سر کنم! (عبدالستار دوشوکی): تارنمای گویا
 ٢ -کسی به فکر هامون نیست/ سومین دریاچه بزرگ ایران نجات پیدا می‌کند؟/ چرا هامون به این روز افتاد؟ هر چند عده‌ای افغانستان را به عنوان متهم اصلی نابودی هامون می‌دانند و می‌گویند بسته شدن آب ورودی از سمت کشور افغانستان و پرداخت نکردن حق‌آبه دریاچه از طرف این کشور باعث شده این دریاچه خشک شود، اما کارشناسان معتقدند در این قضیه نباید نقش مسئولان کشور خودمان را هم نادیده گرفت. دکتر بهروز دهزاد، متخصص محیط زیست و کارشناس اکولوژی در زمینه آب‌های داخلی درباره این موضوع می‌گوید: خشک شدن هامون و آن هم به صورت متوالی دوستداران محیط زیست را نگران می‌کند و علاوه بر آن که نظر اقتصادی روی زندگی مردم منطقه تاثیرگذار است، از نظر زیست محیطی با ایجاد توفان‌های شنی و بادهای شدید زندگی و فعالیت‌های روزانه مردم را به خطر می‌اندازد به طوری که مهاجرت‌های بزرگ را به وجود آورده که پیامدهای اجتماعی خاص خود را به همراه خواهد داشت. دهزاد تاکید می‌کند: در کنار تمام این‌ها، اما این را هم باید گفت که خشک شدن هامون بخشی از زندگی آن است و این جزو ویژگی‌هایش است که در دوره‌هایی خشک و در دوره‌هایی پر آب شود؛ بنابراین اگر اعتماد از دست رفته بین کشورها برقرار شود، اگر مسئولان سازمان محیط زیست و وزارت نیرو به درستی وارد عمل شوند و بتوانند کاری کنند که آب در هیرمند جاری شود، هامون می‌تواند مجددا احیا شود. در کنار گفته‌های امیدوارکننده این کارشناس که اگر همتی وجود داشته باشد می‌توان این بیمار ارزشمند کشورمان را نجات داد... باقر حسینی نماینده زابل، زهک و هیرمند با خبر دادن از تشکیل فراکسیون احیای دریاچه هامون می‌گوید: دریاچه هامون از جهات مختلف اهمیت دارد بنابراین تلاش برای احیای این دریاچه نتیجه مثبتی در تقویت توسعه استان خواهد داشت. و ی همچنین می‌گوید: باتوجه به اهمیت این موضوع زیست ‌محیطی، لازم است مسئولان اقدامات لازم برای احیای این دریاچه را با جدیت دنبال کنند.
حالا باید دید این امیدواری‌ها و خبرهای خوش فقط در حد همین گزارش و یکی دو خبر و گزارش دیگر باقی می‌مانند یا قرار است به صورت علمی و عملی کاری صورت بگیرد، آستین‌ها بالا زده شود و محیط زیست کشورمان به روزهای خوش لبخند بزند (فهیمه حسن‌میری): تارنمای خبرآنلاین
٣ - مرگ هامون، پیمان شکنی افغانستان و بی لیاقتی جمهوری اسلامی: در كشور ما بیش از ۲۷۰ تالاب وجود دارد كه ۸۰ مورد آنها از مساحتی بزرگ برخوردار هستند و از آن میان تنها ۲۲ تالاب در سایت کنوانسیون رامسر به عنوان مهمترين تالاب هاي بين المللي به ثبت رسيده است. علیرغم این پیمان نامه بین المللی اغلب تالابهای ایران در بحران حاد قرار دارند و کشور ما در یک فاجعه زیست محیطی دست و پا میزند. پس از نابودی دریاچه های کافتر، بختگان، مهارلو، طشک و برخی دیگر از تالابها از نقشه ایران و همچنین قرار گرفتن دریاچه ارومیه در آستانه نابودی کامل، نوبت خشک شدن هامون است... مردم سیستان در رنج اند زیرا از محیط زیست سالم و منابع طبیعی خود محروم اند و بیشماری ار فرزندان رستم و سهراب، سیستان را ترک خواهند نمود. بحران آب در ایران فراگیر است و در سیستان اقتصاد محلی و زندگی اجتماعی و سلامتی مردم را بهم ریخته است. طبق گفته کارشناسان، سالانه ۶۰۰ میلیارد تومان خسارت ناشی از خشک شدن دریاچه هامون دامنگیر مردم و دولت می‌شود. تالاب بین‌المللی هامون با ۴۰۰ هزار هکتار وسعت، سال‌هاست که اسیر خشکسالی و سوء مدیریت حکومتی و نامهربانی کشور همسایه شده است و رو به نابودی می رود. من امیدی به دستگاه حکومتی ندارم زیرا سودپرسی و فساد و نادانی و بی لیاقتی آن، عامل ویرانگری زیست محیطی در ایران است. امید من به کنشگران محیط زیست و افزایش آگاهی و پیکار شهروندان متعهد برای نجات هامون و سایر دریاچه هاست (جلال ایجادی): تارنمای رنگین کمان
http://www.rangin-kaman.org/v1/index.php?option=com_content&view=article&id=12816:2014-01-15-15-02-47&catid=84:2011-07-10-09-51-06&Itemid=86
 

هامون و فیلم ها

 ١ - هامون، فیلمی از داریوش مهرجویی
https://www.youtube.com/watch?v=xWdUaPdM62o
٢ - پیرامون خشک شدن تالاب هامون
https://www.youtube.com/watch?v=Z_uhF9zgiUc



هامون و سروده ها

 ١ - هامون در زنجیر برخی از سروده های این زمانه

هنوز شیهه ی اسبان بی شکیب مغول ها/ بلند می شود از خلوت مزارع یونجه
 هنوز تاجر یزدی ‚ کنار جاده ی ادویه/ به بوی امتعه ی هند می رود از هوش
 و در کرانه ی هامون هنوز می شنوی/ بدی تمام زمین را فرا گرفت
 هزار سال گذشت صدای آب تنی کردنی به گوش نیامد
 و عکس پیکر دوشیزه ای در آب نیفتاد... : سهراب سپهری

یه جای نقشه ی بزرگ دنیا/ یه کشور پر از بهشت و دریا
 یه سرزمین ، پر از رز و شقایق/ مهد_ یه عالم ، آدمای عاشق
 یه جا که خشکی و بلندی داره/ تو قدمتش حافظ و سعدی داره
 یه عالمه معدن احساس داره/ کوچه هاش عطر زنبق و یاس داره...
خزر ، دنا ، زاگرس و اترک داره/ کلی چیزای تازه و تک داره
 تو عاشقاش لیلی و مجنون داره/ کویر و دریاچه و هامون داره... : مریم حیدرزاده

ما در کجای گرم تماشا/ از مرز سبز دور افتادیم که ناگاه خویش را
 در پای برج تاریک در پرتو گزنده ی خون یافتیم؟
 نه اینکه ما وقتی که بر کرانه ی هامون از خواب های آبی ناهید افتادیم
 فقط در اشتیاق تماشا بودیم؟
 حالا به من بگویید کجای دریا ها جنگ است که رودخانه ها باز
 با آستین پر از سنگ می روند؟ منوچهر آتشی

آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست/ با نامه ای اگر بنوازی غریب نیست
 امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است/ چون دست او به گردن و دست رقیب نیست
 اشک همین صفای تو دارد ولی چه سود/ آینه ی تمام نمای حبیب نیست
 فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار/ صد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست
 سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند/ در آستان عشق فراز و نشیب نیست
 آن برق را که می گذرد سرخوش از افق/ پروای آشیانه ی این عندلیب نیست: دکتر شفیعی کدکنی

٢ - سروده ای از همین نگارنده با اشاره به خشکیدن بستر رودخانه های زاینده رود و ارومیه و دریاچه ی هامون
 
سرد است اين زمانه و اوضاع مكدر است
 احوال عاشقان وطن سخت مضطر است
 با سنگ هاي بسته و سگ هاي باز شهر
 بنگر چگونه عهد و زما ن با ستمگر است
 دوران پا يكوبي و بزم و نشا ط رفت
 هرجا كه رو نهي ، همه رفتار ديگر است
 ديگر نه عاشقي ، كه بخواند سرود عشق
 ديگر نه دلبري كه د لش برتو باور است...
ديگرنه شور و جوش در ا ين قوم پرخروش
 ديگر نه فكر كشور و ﺁينده درسر است
 دراين فضاي وحشت و تا ريك و پرهرا س
 بلبل سكوت كرده و گل غنچه پرپر است
 خورشید پرفروغ نه د يگر منور است
 سرد است اين زمانه و اوضاع مكدر است
 دریای پرخروش، خموش است و بی نهیب
 وان خوشه های باغ، چه بی بار وبی بر است
 آن کوه استوار ، چه ریزش نموده است
 وا ن رود و جویبار ، چه خشکیده بستر است...
ماتم گرفته عشق و به هرکوی این دیار
 آن پرچم_ سیاه_ عزا ، بر سر_ در است
 ابر است آسمان و فضا بغض کرده است
 ا نبوه_ با ر_ غم به بسا جان و پیکر است
 احوال عاشقان وطن سخت مضطر است
 سرد است اين زمانه و اوضاع مكدر است
 
دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۲, سه‌شنبه

گفتنی های تغذیه : ٨ - یادداشتی کوتاه پیرامون شیر و گوشت شتر


شیر شتر
ترکیب شیر شتر تقریباً مشابه شیر بز است. هر صدگرم شیر شتر شامل ترکیبات زیر است: چربی ٤ گرم، پروتئین ٣/٣ گرم، آب ٨٧ گرم، کالری ٦٩، آهن ٠٠٠٢/٠ گرم، کلسیم ١۵/٠ گرم، نیاسین ٠٠٠٣/٠ گرم. ناگفته نماند ترکیب شیر شتر با وجود اینکه ظاهراً در حدود تغییرات تقریباً ثابت می‌ماند، اما طرز تغذیة حیوان در بعضی موارد (ویتامین‌ها، املاح) موجب نوسان‌های نسبتاً شدیدی در ترکیب شیر می‌شود. شیر گاو به علت کمبود آهن در نوزادان ایجاد کم‌خونی هیپوکرم می‌کند؛ اما در شیر شتر به دلیل داشتن آهن بیشتر، این عارضه کمتر است. کلسیم شیر شتر از شیر گاو بیشتر و از شیر گاومیش کمتر است.
دورة شيردوشي در شترهاي ماده بين ١٠ تا ١٨ ماه مي‌باشد و متوسط توليد روزانة شير مابين ٨ تا ١٠ ليتر است. طبق گزارش القرشي (١٩٨٦ م.) متوسط توليد روزانة شير شتر در كشور پاكستان با مديريت صحيح و شرايط مناسب غذايي و بهداشت، مابين ١۵ تا ٤٠ ليتر است و این در صورتی است که شتر ماده ٢ تا ٣ بار در روز دوشيده شود.
خاراسور و همكارانش (١٩٧٦ م.) در روسيه، ميزان توليد شير شتران مختلف را مورد مطالعه و بررسي قرار دادند و مشخص شد كه شتران يك‌كوهانه از شترهاي دوكوهانه ، ميزان بيشتري شير توليد مي‌كنند.
●  شیر شتر، داراي پروتئین ویژه‌ای است كه نقشی مشابه هورمون انسولین دارد و در هر لیتر شیر شتر، چهل واحد از آن یافت می‌شود. این پروتئین میزان كلسترول خون را كاهش داده و مانع از تصلّب شرایین می‌شود. نتایج مطالعات نشان می‌دهد كه تركیب اسیدهای آمینه در شیر شتر مشابه تركیب هورمون انسولین است
●  شير شتر در درمان ايدز مؤثر است.
● ويتامين ث موجود در شير شتر، ٥ برابر بيشتر از شير گاو است و چربي و لاكتوز آن كمتر، اما انسولين آن بيشتر است؛ بنابراين شير شتر گزينة مناسبي براي بيماران ديابتي يا افرادي است كه مبتلا به عدم تحمل لاكتوز هستند.
●  شير شتر رنگ صورت را روشن كرده و بلغم و اخلاط را دفع می‌نماید؛ مقوی بوده و برای  درمان اوریون نیز مفید است.
●  شیر شتر ضد یبوست است.
●  شير شتر براي درمان آب‌آوردگي مفاصل، بيماري‌هاي طحال، يرقان، سل، ترميم زخم‌ها، تنگي نفس يا آسم، كم‌خوني و بواسير بسيار مفيد است.
●  شير شتر خاصيت لاغركنندگي دارد و يك غذاي رژيمي محسوب مي‌شود.
●  شیر شتر برای تقویت عضلة قلب كودكان و جلوگیری از ابتلا به بسیاری از انواع سرطان‌ها مفید است.
●  استفاده از شیر شتر در وعده‌های غذای روزانه به منظور درمان زخم معده، زخم اثنی‌عشر و بیماری‌های سرطانی توصیه می‌شود : تارنمای غذای سالم
همچنین نگاه کنید به نوشتاری به زبان انگلیسی پیرامون "فرآورده های شیر شتر" از همین نگارنده

گوشت شتر
گوشت شتر در مقایسه با گوشت گاو میزان كمتری چربی، پروتئین و خاكستر دارد. پروتئین‌های گوشت شتر فاقد اسیدهای آمینة ضروری نظیر تريپتوفان، والین، لیوسین و ایزولیوسین و همچنین اسید آمینة نیمه‌ضروری هیستیدین است. گوشت شتر همچنین در مقایسه با گوشت سایر دام‌های اهلی، دارای سدیم بیشتر و پتاسیم كمتری است كه این امر با متابولیسم آب در بدن دام ارتباط مستقیم دارد. مقدار ویتامین ب كمپلكس و برخی عناصر معدنی نظیر فسفر و كلسیم آن بسیار زیاد است. باید افزود كه نسبت كلسیم فقط در عضلات ران زیاد است، اما نسبت آهن و روی در گوشت شتر كمتر از میزان آن در گوشت دام‌های اهلی دیگر است. گوشت شتر قدرت مخصوصی در نگهداری هرچه بیشتر آب دارد که این خاصیت، اهمیت زیادی در تعیین برخی خواص طبیعی گوشت دارد.
عللی كه باعث شد تا مردم گمان كنند گوشت شتر دیرپز است، استفاده از گوشت شترهای پیر و مسن است؛ زيرا هرچه عمر شتر بالا رود پیوندهای موجود بین الیاف بافت همبند افزایش می‌یابد و كمتر تحت تأثیر حرارت و آنزیم‌ها قرار می‌گیرند. گوشت شترهای جوان كه سن آنها بین ١ تا ٣ سال است، نرم‌تر و خوش‌طعم‌تر از گوشت شترهای بزرگسال است كه معمولاً گوشتی سفت و دیرهضم دارند. هرچه سن حیوان بیشتر شود، از میزان نرمی گوشت نيز كاسته می‌شود؛ از این رو همان طور كه زاید و همكارانش (١٩٩١ م.) نیز مطرح ساختند، پیشنهاد می‌شود كه بهتر است شترهای یك‌ساله را برای مصرف گوشت ذبح کرد : تارنمای غذای سالم
ویژگی اصلی و متمایزكننده گوشت شتر در مقایسه با دیگر گوشت‌ها، فقدان مواد هورمونی و آنتی‌بیوتیك در آن است چرا كه این حیوان در طبیعت آزاد و به دور از جایگاه پرورش دامی رشد می‌كند. همچنین وجود مواد طعم‌دهنده و معطر در گوشت این حیوان موجب تحریك و ترشح غدد بزاقی و شیره معده شده و در نتیجه قدرت جذب را افزایش می‌دهد. از گوشت شتر به همراه كوهان آن كه چربی خالص بوده در تهیه انواع خورش، آبگوشت و خوراك استفاده می‌شود. دل، جگر، قلوه، مغز، زبان و دیگر احشای این حیوان نیز از نظر ارزش تغذیه‌ای تقریبا مانند دیگر دام‌های اهلی است : تارنمای مجله علمی کائسنا

گفتنی است که در فروردين ١٣٩١ در شهر مشهد ایران "اولين كنگره ی ملي شتر" برگزار شد و در آن پیرامون مسائل گوناگون تغذیه و پرورش شتر بحث و تبادل نظر شد.

رباعی شتر از همین نگارنده:

در شهر مشهد، شمال ایران
یک کنگره ی شتر گشودند

از شیر شتر و گوشت حیوان
خوردند و بسی دعا نمودند!!!


دکتر منوچهر سعادت نوری 

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱, دوشنبه

شتر نامه


شتر در فرهنگ واژه ها:
١ - شتر، حیوانی است بزرگ جثه از گروه نشخوارکنندگان  : واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب
٢ - شتر، اُشْتُر، جانوری پستاندار عظیم الجثه از گروه نشخوارکنندگان  است که خود تیره ای خاص را به وجود می آورد : تارنمای لغت نامه دهخدا

برخی خصوصیات شتر:
١ - این پستاندار بدون شاخ است ولی دارای دندانهای نیش میباشد. معده ٔ شتر دارای سه قسمت است و هزارلا ندارد. در هر پا فقط دو انگشت دارد که از یک طبقه ٔ شاخی پوشیده می شوند و سم حیوان را تشکیل می دهند. این حیوان بسیار کم خوراک و قانع است و در ایران در نواحی خراسان، خلیج فارس، کرمان، بلوچستان بیشتر و در سایر نقاط کمتر است و برای حمل ونقل به کار می رود. در جنوب ایران قسمی از آن را برای سواری نیز تربیت می نمایند و بهترین آن در سیستان و بلوچستان یافت می شود. پشم شتر برای بافتن پارچه و قالی و غیره مورد استفاده قرار می گیرد. جانور چهارپای باری و سواری است که پاها و گردن دراز دارد و در عربستان بسیار است . در پهلوی «اوشتر» در اوستا «اشتره » و در سنسکریت هم "اشتر" بوده است . شاید نام وی مرکب باشد از ماده ٔ«وش » سنسکریت و «وس » اوستا به معنی تابع بودن بعلاوه ٔ «تر» در سنسکریت و «تره » در اوستا علامت فاعلیت و معنی لفظ بر روی هم «تابع شونده » می شود چه در حیوانات باری و سواری شتر از همه حیوانات تابع تر است . نیز «اشته » در سنسکریت و «اوشته » در اوستا به معنی لب است و «ر» به معنی دادن و گرفتن است و به این تعبیر معنی اشتره گیرنده یا دهنده ٔ لب است چه لب این حیوان خیلی بزرگ و آویخته است : تارنمای لغت نامه دهخدا
 ٢ - دمای بدن شتر می‌تواند در محدوده ی ٧ درجه فارنهایت بالا و پایین برود در حالی که در انسان تنها در محدوده ی ١ درجه فارنهایت بالا و پایین می‌رود. لب‌های شتر دارای گسترش حرکتی خوبی است و لب بالائی به دو بخش تقسیم شده است و ملاحظه می‌گردد که لب پایینی در شترهای مسن بوضوح آویزان است. برروی فک پایینی شتر تنها دندان پیشین وجود دارد و این دندان‌ها در فک بالائی وجود ندارد. دهان شتر همیشه باز است و حیوان آواهای بلند و آزار دهنده‌ای از خود در می‌آورد و هنگامی که حیوان چنین آواهائی از خود در می‌آورد اگر به دهان او بنگریم در موخره دهان می‌توانیم توده‌ای سرخ رنگ را ببینیم که احیاناً تا بخش جلوئی دهان می‌رسد و به دید می‌رسد که برگرده این توده مرطوب کردن ناحیه انتهایی حنجره است و در نتیجه کمک می‌کند حیوان در برابر تشنگی مقاومت کند... شتر نسبت به تحمل درد و در قبال بیماریها تا حدودی مقاوم‌تر از دیگر دام‌هاست و هیچگونه علایم خستگی و ناراحتی از خود بروز نمی‌دهد. به همین جهت باید که به دقت آن‌ها را تحت دید داشت زیرا در هنگام بیماری نیز بدون هیچگونه اظهار ناراحتی هم چنان به کار خود ادامه می‌دهند : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا

انواع شتر:
١ - شتر بی کوهان : گونه ای شتر که کوتاه قد و فاقد کوهان و دارای پشمهای نسبتاً بلندی است و خاص آمریکای جنوبی است : تارنمای لغت نامه دهخدا
شترهاي بي كوهان ، شترهاي كوچك منطقه امریكاي جنوبي هستند كه حدود ٦٠٠٠ سال است در آن مناطق زيست نموده و بخشي از ساختار اقتصادي-اجتماعي و فرهنگي آن ناحيه را تشكيل مي دهند اين شترها از چهار گونه كه در حال حاضر موجودند تشكيل شده كه دو گونه ی آن اهلي (لاما و آلپاکا) اهلي و دو گونه آن (گواناکو و ویکونیال) وحشي هستند.
٢ -  شتر دوکوهانه : گونه ای شتر که خاص آسیای مرکزی است و در صحاری خشک وسرد تاب تحمل سرمای بیست تا بیست وپنج درجه زیر صفر را نیز دارد : تارنمای لغت نامه دهخدا
شتر دو کوهانه (شتر بلخی) گونه‌ایی از شترسانان است که در خاور دور، آسیای میانه و خاورمیانه زندگی می‌کند. دانشمندان معتقدند که برخلاف شتر یک کوهانه که درجنوب عربستان اهلی شده‌است شتر دوکوهانه توسط عشایر کوچ نشین آسیای مرکزی، مغولستان و شمال چین اهلی شده‌اند و این کوچ نشینان شتر دوکوهانه را به منظور حمل و نقل و کارهای سخت اهلی کرده‌اند بعدها بر اثر پیشرفت تمدن و به وجود آمدن روستاها و دهکده‌ها و استقرار عشایر کوچ رو، از شتر دوکوهانه برای شخم زنی و لشکرکشی و استفاده از پشم و گوشت و پوست نیز استفاده شده‌است. تاریخچه پرورش شتر دوکوهانه در چین به قرن‌ها قبل از میلاد باز می‌گردد و سلسله‌های مختلف پادشاهی چین از این حیوان برای مقاصد گوناگون استفاده می‌کرده‌اند.
تاریخچه حضور شتر دوکوهانه درایران روشن نیست، هرچند که درکتاب اوستا کتاب مقدس زرتشتیان که بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۷۰ پیش از میلاد نوشته شده‌است اشاره‌ای فراوان به شتر شده‌است اما مشخص نیست که منظور از شتر کدام گونه آن است. برخی معتقدند که منظور از شتر در اوستا شتر دوکوهانه بوده‌است و شتر یک کوهانه سال‌ها بعد و همزمان با فتوحات ایرانیان در بین النهرین، فلسطین و مصر به ایران وارد شده‌است. این فرضیه مبتنی بر نقش‌هایی است که بر روی دیوارهای تخت جمشید، که در فاصله زمانی بین قرن ۶ یا ۷ پیش از میلاد ساخته شده می‌باشد در جاده ابریشم که نقش بسیار مهمی را در تجارت دنیای قدیم بازی می‌کرد، از شتر دوکوهانه جهت حمل و نقل ابریشم و سایر محصولات تجاری استفاده می‌شد. استفاده وسیع از شتر یک کوهانه برای مقاصد عمومی، بارکشی ومیزان تولید سریع گوشت و شیر منجر به عقب نشینی تدریجی شتر دوکوهانه به طرف مناطق شمالی وکشورهائی نظیر قزاقستان ازبکستان مغولستان وغیره گردید جایی که شرایط آب و هوایی و دیگر شرایط اقلیمی برای شتر یک کوهانه بسیار دشوار بوده و ناچار بوده‌اند که از شتر دوکوهانه استفاده کنند. زیرا شترهای دوکوهانه دارای سم‌های مقاومی برای راه رفتن در زمین‌های سنگلاخی بوده‌اند و همچنین به علت پشم وکرک زیادی که در بدن داشته‌اند در هوای سرد و باد و طوفان‌هایی که معمولاً در مناطق سرد و خشک مغولستان و دامنه کوه‌های هیمالیا وجود داشته حفاظت می‌شده‌اند و بنابر این احتمال می‌رود نسل شترهای دوکوهانه موجود درایران از نسل شترهای ترددی فوق باشد. تعداد فعلی شترهای دوکوهانه در جهان حدود ۲ میلیون نفر می‌باشند که در کشورهای چین، مغولستان و افغانستان و آسیای مرکزی و به میزان کمتر در ایران و ترکیه و آذربایجان پراکنده‌اند. تعداد شترهای دوکوهانه در ایران کمتر از یکصد نفر برآورد گردیده‌است که در مناطق شمال غربی و شرق کشور (استان اردبیل و گلستان) زیست می‌کنند و  به علت عدم حمایت در تأمین آب و نهاده‌های دامی (علوفه و...) و اعتبارات بانکی شترداران در حال انقراض جدی می‌باشند : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
 ٣ - شتر یک کوهانه : گونه‌ایی از شترسانان است که در آفریقای شمالی و خاورمیانه زندگی می‌کند : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا

شتر و جغرافیا 
١ - خانقاه شتر : نام ناحیه ای بوده است بر سر راه گنجه  - مستوفی در نزهة القلوب آرد: از قراباغ تا دیه هر سه فرسنگ ، ازو تا غرق پنج فرسنگ ، ازو تا دیه لبندان چهار فرسنگ ، ازو تا بازار جوق سه فرسنگ ، ازو تا شهر بردع چهار فرسنگ ازوتا شهر جوزبیق یک فرسنگ ، ازو تا دیه ٔ اصفهانی چهار فرسنگ ، ازو تا خانقاه شتر پنج فرسنگ ، و ازو تا شهر گنجه پنج فرسنگ ، جمله باشد از قراباغ تا گنجه سی و چهار فرسنگ : تارنمای لغت نامه دهخدا
٢ - رشته کوه شتری (شتران) : در شرق شهر طبس (شهری کویری در غرب خراسان جنوبی ایران - این شهر پیشتر جزئی از استان یزد بود) رشته‌کوه بلندی به نام رشته کوه شتری (شتران) قرار گرفته که ضلع شرقی چاله بزرگ طبس را تشکیل می‌دهد : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
٣ - شتر خون در استان فارس : تارنمای هواداران
٤ - شتر خون (توران پشت) که شهرهای نزدیک به  آن يزد, آباده و اقلید است : تارنمای ویکی مپیا
۵  - شتر : نام قلعه ای است میان بردعه و گنجه (از معجم البلدان ) : تارنمای لغت نامه ی دهخدا

شتر و تاریخ
 ١ - شتر بیشتر از هفت هزار سال پیش اهلی گردید و از دو هزار سال پیش تاکنون هیچ گونه شتر یک کوهانه وحشی در دنیا دیده نشده است. شتر دو کوهانه تا پیش از ۵۰۰۰ سال پیش اهلی نشده بود و هنوز نوع وحشی آن در صحرای گبی در مغولستان وجود دارد : وبلاگ اصغر قدس
٢  - شتردر ایران سابقه دیرینه دارد و نیاکان ما از دیر باز ، از گوشت ، پشم و شیر شتر استفاده می کردند . در مورد مبدا و منشاء و تاریخ دقیق اهلی شدن شتر یک کوهانه عقاید و نظریه های متفاوتی وجود دارد ، بعضی موطن اصلی شتر یک کوهانه را عربستان دانسته و معتقدند که این حیوان از عربستان ، به آسیای صغیر ، آفریقا ، و سپس به سایر نقاط جهان رفته است و بعضی دیگر موطن اصلی شتر را ایران دانسته اند . اما در مورد مکان اهلی شدن شتر های دو کوهانه ببشتر پژوهشگران معتقدند که شتر دو کوهانه در منطقه خراسان بزرگ ، مغولستان ، چین ، افغانستان و آسیای میانه بوده است... در کتاب اوستا، کتاب مذهبی ایرانیان پیش از اسلام ، مطالب زیادی درباره شتر ذکر شده و نگهداری و حمایت از شترتوصیه شده است : تارنمای شتر
٣ - فردوسی دربار محمود را با خاطری رنجیده گذاشت و رفت. بر اساس روایتی پس از اینکه سالها از این ماجرا گذشت و سلطان محمود به هند حمله برده بود و در آنجا قلعه‌ای را محاصره کرده بود، پیکی پیش یاغی محصور فرستاد و به وزیرش گفت که نمی‌دانم چه پاسخی از درون قلعه خواهد آمد. و وزیر این بیت از شاهنامه را برای او خواند: (اگر جز به کام من آید جواب - من و گرز و میدان افراسیاب)  سلطان می‌پرسد این شعر از کیست که در آن روح مردانگی وجود دارد؟ در پاسخ گفته می‌شود که متعلق به فردوسی است. محمود ناراحت می‌شود و می‌گوید من او را از خودم آزردم، ولی در بازگشت به غزنه جبران خواهم کرد. هنگامی که سلطان محمود به غزنه باز می‌گردد دستور می‌دهد که معادل ۶۰ هزار دینار امتعه بار "شتران دولتی" کنند و به طابران - نزد فردوسی - ببرند و از او عذرخواهی و دلجویی کنند. اما هنگامی که کاروان هدیه سلطان از یکی از دروازه‌های شهر موسوم به رودبار داخل گردید، پیکر فردوسی را از دروازهٔ رزان شهر، به بیرون می‌بردند. دختر فردوسی از گرفتن هدیه محمود خودداری می‌کند : کتب و تارنماهای گوناگون

شتر و پژوهش های علمی:
١ - استفاده از آنتی بادی خون شتر لاما برای شناسایی عوامل بیولوژیکی و تروریستی: دانشمندان در تازه ترین کشفیات خود متوجه شدند، مولکولی غیرعادی که در خون شترهای لاما موجود است می تواند به سرعت در اعلام هشدار تهدیدات تروریستی کارساز باشد.
 ٢ - در فروردين ١٣٩١ در شهر مشهد ایران "اولين كنگره ی ملي شتر" با هدف حمايت از پژوهش هاي كاربردي شتر برگزار شد

شتر و کتاب ها و نوشتارها
١ - شتر هفت کوهان : ترجمه از زبان مغولی نوشته ی جامبین دشدانداگ - خلاصه ی کتاب : در يك روز باراني، پسري سوار بر يك شتر هفت كوهان سفرش را به سوي قلمروي پادشاهي افسانه ها آغاز مي‌كند.
٢ - درآمدی برشناخت نژادهای شتردر ایران : نوشتاری از دکتر احسان مقدس و مهندس کاظم پیشنماز زاده - ماهنامه مزرعه ، شماره ۱۱ ، بهمن واسفتد ۱۳۷۶ : تارنمای شتر
٣ - کتاب راهنمای جامع بیماری‌های شتر نوشته ی دکتر احسان مقدس : در این کتاب بیماری های شتر نظیر بیماری های ویروسی ، باکتریایی ، انگلی ، قارچی ، بیماری های درونی ، مسمومیت ها ، بیماری های تولید مثل ، بیماری های متابولیک و جراحی مطرح شده است. آخرین گزارش ها در زمینه بیماری های شتر ایرانی نیزدر این کتاب درج شده است. کتاب راهنمای جامع بیماری‌های شتر در ٤٦٨ صفحه توسط انتشارات نیلوبرگ منتشر شده است.

شیر و گوشت شتر
نگاه کنید به "یادداشتی کوتاه پیرامون شیر و گوشت شتر" از همین نگارنده

چربی شتر
چربی شتر همانند چربی سایر انواع دام‌های اهلی بر اساس تكنیك‌های متداول فرآوری، فرآوری شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد. بیالیه و همكارانش (١٩٨٨ م.) اظهار می‌كنند كه رنگ چربی شتر، سفید است كه گاهی اوقات رنگ سفید آن به سرخی می‌زند. وزن چربی كوهان شتر تقریباً ١/٨٢ درصد وزن كل چربی بدن شتر را تشكیل می‌دهد. میزان چربی موجود در كوهان، شترهاي دوكوهانه در حدود ١٠٠ كیلوگرم برآورد می‌شود. در برخی از مناطق، كوهان شتر به عنوان غذایی خوش‌طعم مورد استفاده قرار گرفته و به شكل خام یا آب‌پز مصرف می‌شود و در هنگام كمبود غذا، به عنوان منبع انرژی مورد استفاده قرار می‌گیرد : تارنمای غذای سالم

 شتر و برخی احکام فقهی
١ - شتر و زکات : شتر از انعام ثلاثه (گوسفند، گاو، شتر) و اصناف نه گانه است که با تحقق شرایط، زکات در آن واجب می‌شود.
٢ - شتر برترین قربانی در حج : برترین قربانی در حج، شتر، بویژه ماده ی آن است. البته سن آن نباید کمتر از پنج سال تمام باشد.
٣ - خرید و فروش ادرار شتر : برخی ادرار شتر را استثنا کرده و داد و ستد آن را جایز دانسته‌ اند.
٤ -  نوشیدن بول (ادرار) شتر : نوشیدن بول شتر برای استشفا (تندرستی خواستن - شفا طلبیدن - صحت و شفا خواستن . طلب بهبود از بیماری) جایز است. در اینکه نوشیدن آن برای غیر استشفا نیز جایز است یا نه، اختلاف می‌ باشد.
 ۵ - شتر و دیه : در شریعت اسلام برای ارتکاب قتل انسان شش نوع دیه مقرر شده که یکی از آنها صد شتر است.
٦ - نماز گزاردن در خوابگاه شتران : نماز گزاردن در خوابگاه شتران مکروه است.
٧ - ادرار حیوان حلال‌گوشت مانند شتر، گاو و گوسفند پاک است.
٨ - اگر ادرار شتر و گوسفند به لباس انسان بپاشد، آب پاشیدن به آن مستحب است : تارنمای ویکی فقه/شتر و تارنمای ویکی فقه/ادرار
 
شتر و "یوتیوب":
١ - زنگ شتر اثرِ استاد ابوالحسن صبا - اجرا : نوید کندلوسی
٢ - چهار مضرابهاى زنگ شتر، سامانى و بهار مست، اثر زنده ياد استاد ابوالحسن صبا در دستگاه سه گاه - اجرا : بابك ثابتيان
٣ - قطعه زنگ شتر اثر ابوالحسن صبا - اجرا : افشین ذاکر
٤ - شتر در انگلستان، بی بی سی فارسی - گزارشگر : مهرناز فرهمند
  ۵ - هنر نمایی اعراب با پشم شتر
٦ - پیش پرده ی فیلم انگلیسی شتر دیدی ، ندیدی
٧ - قلقلک شتر
٨ - صدور شیر شتر به بازارهای اروپایی
٩ - برخیز شتربانا بربند کجاوه - اجرا : امیر آرام 
١٠ - خشم شتر - اجرا : سیمین بهبهانی

شتر ها و سروده ها

١ - شتر در زنجیر برخی از سروده های کهن
ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به‌جائی رسیدست کار
که تاج کیان را کند آرزو/ تفو باد بر چرخ گردون تفو... : فردوسی

آن یکی گفتا اشتر را که هی/ از کجا میایی ای فرخنده پی
گفت از حمام گرم کوی تو/ گفت خود پیداست از زانوی تو : مولوی

 جوان_ سخت رو ، در راه باید/ که با پیران_ بی‌قوت، بپاید 
چه نیکو گفت در پای_ شتر، مور/ که ای فربه، مکن بر لاغران زور : سعدی

برون از گرد آمد، کاروانی/ فتاده شور از ایشان، در جهانی 
حدا گو را ، حدا ، از حد گذشته/ شتر، کف کرده و رقاص گشته 
شترهای_ دو کوهان_ سبک پا/ ز کوهان، بر فلک، جا داده جوزا 
درای استران را، ناله‌ی کوس/ شترها را، دهان_ زنگ، پابوس... : وحشی بافقی

برخیز شتربانا بربند کجاوه / کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه
در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه / وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه / در دیده ی من بنگر دریاچه ساوه
وز سینه ام آتشکده ی پارس نمودار
مرغان بساتین را منقار بریدند / اوراق ریاحین را طومار دریدند
گاوان شکم خواره به گلزار چریدند / گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند
تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند / یاران بفرختندش و اغیار خریدند
آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار
ماییم که از پادشهان باج گرفتیم / زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم
دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم / اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم
وز پیکرشان دیبه دیباج گرفتیم / ماییم که از دریا امواج گرفتیم
و اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیار... : ادیب‌الممالک فراهانی

٢ - شتر در زنجیر برخی از سروده های طنز
شب عید از فشارِ خرجِ خانه/ شدم دیوانه از دستِ زمانه
که ناگه شد روانه از خزانه/ دوصد چندان ز خرجم، بی بهانه
«شتر درخواب بیند پنبه دانه»
نوازیدم ز شا دی، سازِ_خود را/ زدم چهچه زدل، آوازِ خود را
که «یارانه» به با لِ ناز خود را/ سبُک اَنداخت در دستم شبانه
«شتر درخوا ب بیند پنبه دانه»
ز خوشحالی یهو از جا پریدم/ کلنگی خانه ای، اَرزان خریدم
خودم را صاحبِ یک خانه دیدم/ رسید از «بانک مَسکن» پو لِ خانه
«شتر د رخوا ب بیند پنبه دانه»
لَمیدم یک دو ساعت رویِ قالی/ گرفتم از «لـِسان الغیب» فالی
شدم از بختِ خود حالی به حالی/ سُرودم همچو «حافظ» شاعرانه
«شتر در خوا ب بیند پنبه دانه»
پس از آن با دو جیبِ پـُر زِ خالی/ گرفتم وامکی از آن حوالی
که تا شاید به دست آورده مـالی/ گدایی گفت با من این فسانه
«شتر در خوا ب بیند پنبه دانه»
و فردا ناگهان از راهِ دوری/ دو تا مردِ خبیث و لَندَ هو ری
و نوشِ جا ن کردم از آن ها چه جوری/ فراریدم از آن ها چون سمانه
«شتر در خوا ب بیند پنبه دانه»
سپس خود را درونِ خانه دیدم/ فضا را خُرده ای بیگانه دیدم
بچه بارَم همه دیوانه دیدم/ کشید از مَغزِ من آتش زبانه
«شتر درخوا ب بیند پنبه دانه»
شود گاهی ز گرما کلّه ام گرم/ زَنَم پُشتَک به درَّ م جامۀ چَرم
چو رُستم کوهِ سنگی را کنم نرم/ بدونِ اعتراض و حرف و چانه
«شُتُر در خوا ب بیند پنبه دانه»
شِـتابان نیمه شب در پیچِ بـُلوار/ پِرایدم را بکوبیدم به دیوار
چو گردیدم لَت و پا رو بدهکار/ ز «بیمه» شد تمامِ آن روانه
«شُتُر در خوا ب بیند پنبه دانه»
سَحَر گه همسر م با تخته ای سخت/ بفرقم زد که ای بَر گشته از بخت
چرا؟ چون بچه ها، افتادی از تخت/ وآن هم رویِ تیغِ تیزِ شانه
«شُتُر در خوا ب بیند پنبه دانه» : هوشنگ شاهنده

شبی در خواب دیدم محرمانه/ عروس تازه آوردم به خانه
بریدم رخت دامادی شبانه/ چنین می گفت رقاص زنانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
گداها را همه مسرور دیدم/ شکم ها را همه معمور دیدم
به فصل عید جشن و سور دیدم/ زدم فی الفور طبل شادیانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بدیدم قطع گردیده صداها/ لباس تازه پوشیده گداها
بدوش جمله از اطلس رداها/ همه با طمطراق خسروانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
ز حلویات رنگارنگ شیرین/ ز سوهان قم و سوقات نائین
از آن نان برنجیهای قزوین/ بیامد از برایم بار خانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بحلوا مسقطی می گفت پشمک/ بزن بر راحت الحلقوم چشمک
بایشان باغلوا گفتا بخشمک/ بود چشمک ز اطوار زنانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بدیدم اغنیا کرده حمایت/ ز کوران و شلان کرده رعایت
بیادم آمد آندم این حکایت/ که جنت می دهد حق با بهانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بچیدم هفت سین اندر شبستان/ سماق و سنجد و سیب و سپستان
سپند و سیر و سبزی های بستان/ زدم بر ریش خود از ذوق شانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
صلات ظهر می رفتم منزل خان/ بدیدم سفره چی می گسترد خوان
به روی میز نعمت های الوان/ گروهی جمع در آن آستانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
ز اقسام خورش در سفره چیده/ خورش ها را همه ناظر چشیده
قدح با آب لیمو صف کشیده/ مثال گفتگوی شاعرانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
یکی شامی باستعجال می خورد/ یکی کو کو بعیش و حال می خورد
یکی با کارد و با چنگال می خورد/ یکی هی لقمه می زد تاجرانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بپای جوجه ماهی بوس می زد/ فسنجان از شعف ناقوس می زد
ترک فریاد یا قدوس می زد/ شده روغن ز اطرافش روانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
کته چون دامن دشت نهاوند/ چلو طعنه زده بر کوه الوند
پلو چون قله ی کوه دماوند/ نموده مرغ در وی آشیانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
به دل گفتم عجب کشکی خریدم/ عجب بهر فقیران سفره چیدم
عجب خیری از این مشروطه دیدم/ عجب تقسیم شد وجه اعانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
چرا خوابیده ای فصل بهار است/ آلاله شعله ور در کوهسار است
بنفشه جلوه گر در جویبار است/ نمی دانم خبر داری تو یا نه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
نه ادراک و نه استعداد داریم/ نه مشروطه نه استبداد داریم
فقط در بیستون فرهاد داریم/ ز شیرین نیست نامی در میانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
همیشه تشنه نهر آب بیند/ گرسنه نان سنگک خواب بیند
برهنه خرقه ی سنجاب بیند/ مقصر خواب بیند تازیانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه : شاعر ناشناس

از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ/ از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ
قانون حکومت نظامی و فشار/ این است حکومت شتر گاو پلنگ : محمد فرخی یزدی

اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال/ عارفی دیدم بارش تن ها یا هو
من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت
من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد... : سهراب سپهری

و نگاه کن به شتر، آری، که چگونه ساخته شد، باری
نه ز آب و گل، که سرشتندش ز سراب و حوصله پنداری
و سراب را همه می‌دانی که چگونه دیده‌ فریب آمد
و سراب هیچ نمی‌داند که چگونه حوصله می‌آری
و چگونه حوصله می‌آری به عطش، به شن، به نمک‌زاران
و حضورِ گستره را دیدن به نگاهی از سرِ بی‌زاری
و نگاه کن که نگاه این‌جا ز شیارِ شوره نشان دارد
چو خطوط خشک پس از اشکی که به گونه‌هات شود جاری
و به اشک بین که تهی کردت ز هرآن‌چه مایه‌ی آگاهی
و تو این تهی‌شده را باید ز کدام هیچ بینباری؟
و در این تهی‌شده می‌بینی هَیَمانِ اُشترِ عطشان را
که جنون برآمده با صبرش، نرود سبک به گران‌باری
و جنون دو نیشه‌ی رخشان شد به صفِ خشونتِ دندان‌ها
که ز صبر کینه به بار آید، که ز کینه زخم شود کاری
و نگاه کن که به کین‌توزی رگ ساربان زده با دندان
ز سراب حوصله تنگ آمد، و نگاه کن به شتر، آری : سیمین بهبهانی

عصر و عهد كهنه ای، آ مد پدید/ خیل خونخوار پلیدی، سر رسید
حکم  و امر  و  قا لب_ نا مردمی/ غا لب آمد ،  بر جها ن_ آدمی
گوهر_ نا ب_ فضیلت، نیست شد/ بس رذیلت، رهگشای زیست شد
مسند و پیشه ،  بسی بی ریشه شد/ بیشه ی حرمت، اسیر تیشه شد
وضع شد زشت و همی آشفته رنگ/ هم شتر آمد و هم گاو و پلنگ...

دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

== First Iranian Mullah who was a Master in Anecdotes ==



 INTRODUCTION: Mullah Nassreddin, aka Mullah Nassr-e Din (MND), is the name of a funny story teller whom most Iranians remember hearing about him since they have been a child. And there are thousands of humorous and thoughtful stories attributed to MND. Though his identity is being claimed by many other countries (i.e. Afghanistan, Turkey, Uzbekistan, etc.), he is considered an Iranian by various respectful and internationally known scholars. Some literatures also refer to MND as a legendary figure and portray him as a myth, which is most unlikely. The MND stories constitute one of the strangest achievements in the history of metaphysics (the part of philosophy that is about understanding existence and knowledge), and they superficially may be used as jokes and anecdotes. They are told and retold endlessly in the family rooms at home, in the teahouses, coffee-shops, and on the radio and TV shows in many countries around the world. In this article the life story of MND, his various names in different cultures, and some of his anecdotes will be studied and discussed.
 
 HIS LIFE: According to reliable sources, MND was born in the early 13th century (probably in 1209 AD) in Khorassan, a province in the north of Iran. The exact town where he was born is unknown. He firstly moved to Isfahan (a province in the center of Iran) and then to Azerbaiijan (a region in northwestern Iran) and he finally settled down in Akshehr (a town near to Konya in Turkey) where he died. As a man he was born, as a story-teller he lived, and as a wise philosopher his life came to an end and he passed away (probably in 1275/6 or 1285/6 AD). Some researchers reported that MND lived when Seljuk Dynasty (in Persian: Saljooghiaan) was in power (1037-1194), which is not true. In fact, he lived during the end rule of Khwarezmian dynasty (1077-1231) and the early rule of Ilkhanate (1256-1335). At the time of Mongolian invasion to Iran in February 1220, MND was about 11 years old.
As a boy MND had the mysterious ability to fascinate his fellow-students keeping their attentions and distracting them from the daily lessons. As a result, the academic interest of his fellow-students declined and their attentions were directed toward him. His teacher, probably a Sufi master, worked to redirect the attention of the students and at the same time guided the young MND so that his stories would benefit the others. The teacher advised MND that, "From now on, the more wise you become, the more people may laugh at your wisdom. And whenever someone tells one of your stories, they will want to continue telling more until at least seven have been told".
MND was contemporary to well-known Iranian poet Mowlana Jalaledin Mohammad Mowlavi Rumi (1207-1273) and famous Iranian scientist and scholar Khajeh Nasir-e-Tusi (1201-1274). In his adult life, MND was considered and highly respected as a religious scholar, a theological teacher, a wise man, and he was widely remembered for his funny stories and anecdotes. Much of MND's performances during the last part of his life can be described as illogical yet logical, rational yet irrational, bizarre yet normal, foolish yet sharp, and simple yet profound. What was added even further to his uniqueness was the way he could get across his messages in unconventional yet very effective methods in a profound simplicity. Besides, MND's life shows a universal character on which the various humorous, philosophical, moral or pedagogic anecdotes are framed. And the main players of those anecdotes are the Mullah himself, his wife, his son, and his donkey.
   
HIS VARIOUS NAMES: In his editorial note, author Henry D Barnham wrote that, "Mullah Nasreddin, as he is known in the Persian speaking world, is a humorous witty character that goes by different names in different cultures". Here is a list of the various names of MND: Nasrudin, Nasr ud-Din, Nasredin, Naseeruddin, Nasruddin, Nasr Eddin, Nasreddine, and many more. His name is often preceded or followed by the title of a religious scholar, a theological teacher, or the man of wisdom: "Khajeh", "Khwaje", "Hodja", "Hoca", "Hogea", "Hodza", "Chotzas", "Mullah", "Mulla", "Molla", and "Maulana". In Arabic-speaking countries his title is known as "Juha", "Djoha", "Djuha", "Dschuha", "Mullah", "Mulla", "Molla", "Maulana", "Efendi", "Ependi", and "Hajji". In China, where stories of him are well known, he is known by the various transliterations from his Uyghur name. MND's character is also popular in the Indian subcontinent. In Central Asia, he is commonly known as "Afandi". 

HIS ANECDOTES: In many parts of the world, the anecdotes of MND are as familiar as Aesop's Fables particularly wherever Iranians are found. (Aesop's Fables or Aesopica refers to a collection of fables credited to Aesop, a slave and story-teller who lived in Ancient Greece during 620-560 BC). The collections of MND's funny stories have been published in various languages such as Azeri, English, Farsi, French, German, Russian, Tatar, Turkish, Turkmen, Uyghur, and Uzbek. It has been reported that at least 1000 MND's funny stories and anecdotes are known, and up to this date the highest number of anecdotes have been collected in Farsi and published as 600 Mulla Nasreddin Tales (in Persian: Sheshsad Dastaan-e Mulla Nasreddin). This may be due to the fact that MND was born in Iran and lived in different cities of the country where his popular funny stories can be mostly remembered. The anecdotes attributed to him reveal a satirical personality with a biting tongue that he was not afraid to use even against the most tyrannical rulers of his time, particularly after the Mongolian invasion to Iran. According to Afghan scholar Abdul Ghafoor Arezzo, MND is the symbol of Middle-Eastern satirical comedy and the rebellious feelings of people against the dynasties that once ruled this part of the world.
A MND's anecdote is often used to emphasize a point. Most may read a funny story. However, in the same tale, a Sufi may see multiple strands of mystic meaning and a revolutionary will see the idea of resistance to authority. Indian born British author and a well-known Sufi scholar Idries Shah (1924-1996), published a number of collections of MND's stories in English, and suggested that MND's anecdotes with multiple interpretations (or several layers of meaning) have also some teaching-effects. Here are some of the anecdotes attributed to MND:

Go Measure It: Once MND was hammering the nail at the end of his donkey's bridle, as he was going to a teahouse. Someone asked him: "Mullah, where is the Center of the Universe". MND said," The Center of the Universe is where I just hammered the nail to my donkey's bridle". Someone said, "I do not believe this". MND took a sip of his tea and said, "If you do not believe it, go measure it!"
Whom Do You Trust? A neighbor comes to the gate of MND's yard. MND goes out to meet him outside. "Would you mind, Mullah," the neighbor asks, "lending me your donkey today? I have some goods to transport to the next town". MND does not feel inclined to lend out the animal to that particular man, however; so, not to seem rude, he answers: "I am sorry, but I have already lent him to somebody else". Suddenly the donkey can be heard braying loudly behind the wall of the yard. "You lied to me, Mullah!" the neighbor exclaims. "There it is behind that wall!" "What do you mean?" MND replies indignantly. "Whom would you rather believe a donkey or your Mullah?"
You Have More Sense Asleep: The young lady's hopes had been high for two years while MND remained silent on the question of marriage. Then one evening he said to her, "I had a most unusual dream last night. I dreamed that I asked to marry you. I wonder what that means". "That means," said his girlfriend, "That you have more sense asleep than you have awake!"
Look What You Got? One night, MND's father noticed a light in his barn. He went to see what it was all about and he found MND with a lantern, all dressed up. "What are you doing all dressed up and with that lantern?" asked his father. "I am going to call on my girlfriend, Dad," said MND. "I have got to go through the woods and it is dark". "When I was your age calling on my wife for the first time," said the father, "I went through the woods without a lantern". "I know," said MND, "But look what you got, dad!"
The First One always Tastes Terrible: MND rushed into a tavern (in Persian: May-Khaneh), and said breathlessly, "The usual, please, and hurry, I gotta go". The bartender (in Persian: May-Foroosh) set up five glasses of red wine in a row and MND gulped the second, third and fourth, leaving the first and fifth glasses of wine over there. Then he rushed out as rapidly as he had entered. A bystander asked the bartender why the customer left the two drinks. "Oh, he does that all the time," said the bartender. My customer (MND) says that, "The first one always tastes terrible and the last one gets him in trouble at home when he meets his wife!"
That Cannot Be: "That pain in your leg is caused by old age," the doctor said to MND. "That cannot be," replied MND. "The other leg is the same age and does not hurt a bit!"
A Real Convert: MND's son asked his father, "Dad, who is a traitor in politics?" "Any man who leaves our group," said the MND, "and goes over to the other group is a traitor". "Well, what about a man who leaves his group and comes over to yours?" asked the young man. "He would be a convert, son," said MND, "A real convert!"
Delivering a Homily (in Persian: Khotbeh): Once, MND was invited to deliver a public homily. When he got on the pulpit (in Persian: Manbar), he asked, "Do you know what I am going to say?" The audience replied "No", so he announced, "I have no desire to speak to people who do not even know what I will be talking about!" and he left. The people felt embarrassed and called him back again the next day. This time, when he asked the same question, the people replied "Yes". So MND said, "Well, since you already know what I am going to say, I won't waste any more of your time!" and he left. Now the people were really confused and perplexed. They decided to try one more time and once again invited MND to come and deliver the homily. Once again he asked the same question, "Do you know what I am going to say?" Now the people were prepared and so half of them answered "Yes" while the other half replied "No". So MND said that, "The half who knows what I am going to say, tells it to the other half," and he left!
 
EPILOGUE: It should be noted that whether the anecdotes of MND are studied for their humor alone, or for their hidden wisdom, they may help us not only to better understand our world but also to find out something more about ourselves. Depending on the reader and the time, MND may be more of a wise man, a master of anecdotes, or a rebel. The name of MND, however, will remain in the History of Persian Culture as a populist philosopher, a philosopher representing or connected with the ideas and opinions of ordinary people.
 
Manouchehr Saadat Noury, PhD

REFERENCES
Arezzo, A. G. (2008): Online News on MND, in an Interview with BBC (in Persian).
Barnham, H. D. (2005): Tales of Nasreddin Khoja: 181 Mulla Nasreddin Stories (a Translation from Turkish to English), ed., Ibex Publishers, USA.
E-Magazine Website (2007): Online Note on the Stories of "Mulla Nasruddin".
Latifi, G. (2006): Online Article on MND in Mirrors of Different Nations (in Persian: MND Dar Aayeneh-e Mellat-haa).
Otoons Website (2009): Online Notes on Wisdom of Folly: 200 Jokes of Mulla Nasruddin.
Saadat Noury, M. (2009): Various Articles on Persian Culture and the History of Iran.
Saadat Noury, M. (2006): Online Article on With Mowlana Rumi (in the Collection of Missing Moments).
Saadat Noury, M. (2005): Online Article on First Iranian Scientist.
Shah, I. (2003): The World of Nasrudin, ed., Octagon Press.
Ramazani, M. (1997): 600 Mulla Nasreddin Tales, ed., (in Persian: Sheshsad Dastaan-e Mulla Nasreddin), Ibex Publishers, USA.
Wikipedia Encyclopedia (2009): Online Note on Nasreddin.
Wordpress Website (2008): Online Note on the "Sagaciousness of Nasreddin Hoja".
 
PS - September 2013 : Here are also the links to some interesting Persian articles about Mullah Nassreddin, aka Mullah Nassr-e Din 
یادی از ملاّ نصرالدّین
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2013/09/130906_l93_letter_from_london_358.shtml
ملانصرالدین؛ از افسانه تا واقعیت
http://www.forums.mihandownload.com/thread146126.html
ملا نصرالدین کیست وکجا می زیست؟
http://www.yaranesabz.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=72&Itemid=12
 
 

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۱۵, جمعه

======== First Iranian Students Sent Abroad =======

 
 INTRODUCTION: The practice of sending Iranian students abroad for higher education has a long history and it traces back to the Saffavid era (1501-1722). Though during Qajar era (1794-1925) different groups of students were sent to Europe, it was firstly during Reza Shah Pahlavi (ruled 1925-1941) that upon a well-defined legislation, the governmental scholarships were allocated and various groups of students for further studies were annually sent to the accredited universities and institutions in some selected foreign countries. In this article, the early efforts of sending students abroad during Saffavids and Qajars, the relative active program during Pahlavi era (1925-1979), and a list of some famous students in the various groups will be presented and reviewed.
 
EARLY EFFORTS DURING SAFFAVIDS AND QAJARS: According to a document published online by the National Library and Archives of Iran, during Shah Abbas II (1642-1666) portraitist Mohammad Zaman, the son of Haaj Yousef, was the first Iranian student who was sent to Rome (the capital city of Italy) to study the Art of Painting (in Persian: Honar-e Naghaashi).
 By the early 19th century Iranian reformers had become keenly sensitive to what they perceived as the relative weakness of their society in comparison to the growing threats from Russia to the north and from the British authorities in the south. In order to transform Iranian society, reformers in the Qajar government sent students to Europe in order to study the new scientific and technological developments that were seen as the secrets of European strength. Among the first of these students to travel abroad was Mirza Saleh Shirazi, who was sent to Britain in 1815. He brought back with himself upon his return to Tabriz in 1837 the necessary printing machinery, equipment and materials. Mirza Saleh moved his publishing house from Tabriz to Tehran in 1846 and printed the first lithographic newspaper of Iran.
 It should be also noted that while Fath Ali Shah Qajar was in power (1797-1834), his Crown Prince Abbas Mirza noticed the importance of modern technology at the time and it was Abbas Mirza who first dispatched a group of Iranian students to Europe for a western education and especially for the military techniques. It is documented that during Mohammad Shah Qajar (1834-1848) a group of Iranian students selected and they were sent to France. This group, upon their return home, worked as translators and helped the Austrian Teachers of Darolfonoon when established. During Naasereddin Shah Qajar (ruled 1848-1896) his Prime Minister Amirkabir founded Darolfonoon, the first European-style university of Iran in 1848, in which modern sciences and languages used to be instructed. Prior to the establishment of Darolfonoon and during Naasereddin Shah Qajar, groups of students were also sent abroad for higher education and upon their return home some of them were appointed as the Darolofonoon instructors. In 1855, seven years after the establishment of Darolfonoon, 42 students were also selected and they were sent to France for higher education. The first Ministry of Science and Culture (in Persian: Vezarat-e Oloom va  Moaref) was also established during Naasereddin Shah Qajar and Aligholi Mirza Etezaadsaltaneh was appointed as the first minister of science and culture in 1858. In 1911 the Parliament of Iran passed a law by which the Ministry of Science and Culture of the Iranian government could send 30 students to Europe in order to obtain higher education and training in different fields (Teaching 15 students, Military Techniques 8 students, Agriculture 2 students, Road and Construction Engineering 2 students, Industry 2 students, and Chemistry 1 student). Upon the selection of 30 students, Ebrahim Hakimi, the Minister of Science and Culture at the time, appointed Monsieur Richard (the French Instructor of Darolfonoon) as the Supervisor (in Persian: Sarparast) of the group who accompanied and stayed with the students while they were studying in Paris, France.
 
THE EFFORTS DURING PAHLAVI ERA: During Reza Shah Pahlavi (1925-1941) the concept of modernizing social, economic, military, and cultural institutions in Iran on the one hand, and the shortage of a professional workforce to make these changes possible on the other hand, encouraged young people to go abroad for further studies. As the first steps for effecting necessary changes had already been taken and only the required personnel was lacking, actions were taken both internally and externally. Inside the country, schools were expanded at various levels to provide higher education for the applicants. The academic curriculums were reformed and foreign scholars and professors were invited to teach in Iran, alongside the Iranian experts. Nevertheless, the experienced politicians or the statesmen of Iran still considered sending students abroad a necessity due to the lack of advanced teaching facilities and the limited number of qualified teachers and professors in many specialized fields. In 1928, upon a well-defined legislation the governmental scholarships were allocated and various groups of students for further studies were annually sent to the accredited universities and institutions in some selected foreign countries. Some researchers have mentioned the following reasons for the need to send students abroad:
A. To train specialists in science and technology at various levels.
B. To satisfy the personnel requirements of various high schools and centers for higher learning.
C. The need to train a work force of specialists within the political establishment.
D. To meet the needs of a new army as well as the prerequisites for industrial development and the development of new services in the country.
 According to the documents reported by Iran Chamber Society, "The first batch of 110 students left for France on October 15th of 1928 under the supervision of Esmail Meraat and Farajollah Bahrami. Their chief supervisor was actually Hossein Alla, who was then Iranian Ambassador to France. The second group was sent in August 1929. The fifth group, consisting of 100 students, went in 1932, while the sixth group of 82 students traveled in 1934. Up to 1934, the total number of students sent abroad to enroll in various advanced scientific and technical disciplines totaled 640. In addition, others were sent by the Ministries of Science, War, Justice, Finance, Roads and the Post and Telegraph, as well as by the Bureau of Agriculture and the Industrial Bureau. All affairs of the students sponsored by the government, including their fields of study, lodgings, food and financial requirements, fell under the jurisdiction of the Bureau for the Supervision of Students Abroad, located in Paris".
 During Mohammad Reza Shah Pahlavi (1941-1979) the legislation of 1928 was modified and firstly the students term was defined as the first grade graduated students (in Persian: Faregholtahsilan-e Rotbeh-e Aval) of Tehran University. Later, the term of Tehran University was replaced by all universities of Iran. The legislation of sending the first grade graduated students of all universities of Iran abroad was valid and effective until Mohammad Reza Shah was in power.
 In their analytical review on the Roles of Graduated Iranian Students Abroad on the Changes in the Society of Iran (in Persian: Naghsh-e Tahsilkardegan-e Kharej az Keshvar dar Jaame-ey-e Iran), Hossein Moradi and Parviz Pajooh wrote that upon their return home, most of those graduates held administrative, teaching, political, and journalistic positions in Iran which led to a rapid development of new ideas and attitudes to modernize Iranian society. The same research work also indicates that the age average of the students sent abroad was 21.30 and Tehran was the birthplace of 59.10 per cent of those students. And the capital cities of all provinces in Iran were the birthplaces of 21 per cent of those graduates.

A LIST OF SOME FAMOUS STUDENTS: On the basis of information provided by reliable sources, the names of some famous and notable Iranian students sent abroad together with the positions held upon their return home may be listed as follows:
 Mohsen Hashtroodi (University Professor & a Distinguished Mathematician), Mehdi Azar (Physician & Minister of Culture), Taghi Nasr (Lawyer & Minister), Haaj Ali Razm Ara (Army Officer & Prime Minister), Abdolhossein Nooshin (Founder of Modern Theater in Iran), Ali Shayegan (University Professor & Member of Parliament or MP), Abbas Eghbal Ashtiani (Scholar & Cultural Consul to Italy), Reza Afshar (CEO of Iranian Airline & MP), Mohammad Ali Mojtahedi (Dean of the Alborz College), Mostafa Mesbahzadeh (Founder of Kayhan Institute), Mohammad Hossein Maymandi Nejad (Dean of Veterinary Faculty), Aziz Raffii (Director of Razi Institute), Esmail Azarm (University Professor in Genetics), Abdullah Riazi (Engineer & Speaker of the Parliament), Ahmad Razavi (MP), Mehdi Bazargan (Engineer & Prime Minister), Khalil Maleki (Political Party Leader & Journalist), Bozorg Alavi (Author), Sadegh Hedayat (Author), Mojtaba Minoovi (Scholar & University Professor), Gholamhossein Saddighi ( Dean of Sociology Faculty & Minister), Nasrollah Entezam (Iranian Ambassador to the United Nations; he also held the position of the President of the UN General Assembly during the fifth session in 1950), Mohammad Ali Varasteh ( Minister of Finance), Mozafar Baghaii Kermani (Political Party Leader  & MP), Abolhassan Ebtehaj (Director of Plan Organization), Hassan Ameed (Dean of Law Faculty), Hamid Zanganeh (University Professor and Minister of Culture), Karim Sanjabi (Minister of Culture, Minister of Foreign Affairs), and many others.

EPILOGUE: In the academic year of 1963, a group of about 100 first grade graduates of Tehran University was sent to Europe and to the USA. Parviz Parsa, Mohammad Edalat, Behrooz Nabavi, and this author (MSN) were among the members of that group. Upon their return home, Parviz Parsa, Mohammad Edalat, and Behrooz Nabavi were appointed as CEO of Kourosh Bank, Dean of Dentistry Faculty at National University, and Deputy to the Minister of Rural Affairs respectively. MSN joined the academic group of Tehran University.

Manouchehr Saadat Noury, PhD

REFERENCES
Iran Chamber Society Website (2001-2008): Online Article on History of Higher Education in Iran.
Moradi, H. and Pajooh, P. (1974): Roles of Graduated Iranian Students Abroad on the Changes in the Society of Iran (in Persian), ed., Tehran, Iran.
Saadat Noury, M. (2008): Online Note on A Historical Moment, the Short History of Sending Iranian Students Abroad.
Saadat Noury, M. (2005): Online Article on First Iranian Newspaper.
Various Sources (2008): Notes on Higher Education in Iran and the Names of Notable Iranian Students Sent Abroad.
Website of National Library & Archives of Iran (2008): Online Notes on Sending Iranian Students Abroad, (in Persian).
Wikipedia Encyclopedia (2008): Online Notes on Saffavids, Qajars, Pahlavi Dynasty, Amirkabir, Darolfonoon, and Nasrollah Entezam
.
PS - September 2013 : Here are also the links to some interesting Persian articles about the Iranian Students Sent Abroad

تاریخچه اعزام دانشجو به خارج  از کشور
http://www.donya-e-eqtesad.com/news/514761

حاج بابا افشار: یکی ازنخستین کسانی که اولین بار برای تحصیل به اروپا رفت
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-2490944d6dfd4f01a1bcbc9acdd11d6a-fa.html

اولین محصلان ایران کی به فرنگ رفتند؟
http://www.khabaronline.ir/detail/244770/

Read More on FIRST IRANIANS