ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

زنان نامدار ایران : ١۵ - شاعره های مشهور این زمانه


 ١ - سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی : (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران) نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی است. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است. سیمین بهبهانی فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) است. حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود، عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. پدرش عباس خلیلی به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند. مادر او فخرعظما ارغون دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه (فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن‌خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می‌کرد. پدر و مادر سیمین که در سال ۱۳۰۳ ازدواج کرده بودند، در سال ۱۳۰۹ از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ی ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد. سیمین بهبهانی در سال ۱۳۲۵ با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد و از سال‌ ۱۳۳۰ به عنوان آموزگار آغاز به کار کرد. او در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد، حال آنکه در رشته ادبیات نیز قبول شده بود. در سال ۱۳۴۹ از حسن بهبهانی جدا شد و در همان سال با منوچهر کوشیار که در دوران دانشجویی با او آشنا شده‌بود٬ ازدواج کرد.
سیمین بهبهانی سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد. از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰ تنها به تدریس اشتغال داشت و شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد. در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد. سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رویایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره می‌کردند . در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت. در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد. در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان دیدبان حقوق بشر به وی اعطا کرد. در هفتم شهریور سال ۱۳۹۲ (۲۹ اوت ۲۰۱۳) جایزه یانوش پانونیوش از سوی انجمن قلم مجارستان، در شهر پچ کشور مجارستان با حضور سیمین به وی اهدا شد. این جایزه شامل تندیس و پنجاه هزار پوند بود.

نمونه سروده هایی از سیمین بهبهانی

فرشته ی آزادی
سال ها پیش از این، فرشته ی من/ بند بر دست و مهر بر لب داشت
در نگاه غمین دردآمیز/ گله ها از سیاهی شب داشت
سال ها پیش از این، فرشته ی من/ بود نالان میان پنجه ی دیو
پیکرش نیلگون ز داغ و درفش/ چهره اش خسته از شکنجه ی دیو
دیو ، بی رحم و خشمگین، ‌او را/ نیزه در سینه و گلو کرده
مشتی از خون او به لب برده/ پوزه ی خود در آن فرو کرده
زوزه از سرخوشی برآورده/ که درین خون، چه نشئه ی مستی ست
وه، که این خون گرم و سرخ،‌ مرا/ راحت جان و مایه ی هستی ست
زان ستم های سخت طاقت سوز/ خون آزادگان به جوش آمد
ملتی کینه جوی و خشم آلود/ تیغ بگرفت و در خروش آمد
مردمی، بند صبر بگسسته/ صف کشیدند پیش دشمن خویش
تا سر اهرمن به خاک افتد/ ای بسا سر جدا شد از تن خویش
نوجوان جان سپرد ومادر او/ جامه ی صبر خویش چاک نکرد
پدرش اشک غم ز دیده نریخت/ بر سر از درد و رنج خاک نکرد
همسرش چهره را به پنجه نخست/ ناشکیبا نشد ز دوری ی دوست
زانکه دانسته بود کاین همه رنج/ پی آزادی فرشته ی اوست
اینک اینجا فتاده لاشه ی دیو/ ناله از فرط ضعف بر نکشد
لیک زنهار !‌ ای جوانمردان/ که دگر دیو تازه سر نکشد

دوباره می‌سازمت وطن
دوباره می‌سازمت وطن/ اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل/ به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا/ سیاهی از خانه می رود
به شعر خود رنگ می زنم/ ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام/ به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن/ ز نعره ی آنچنان خویش
کسی که « عظم رمیم» را/ دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه/ به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز/ مجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز می کنم/ کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق/ بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل/ چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی/ بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی/ ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان/ اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان/ اگر چه بیش از توان خویش 

برگزیده ای از سروده های سیمین بهبهانی

٢ - منیر طه : نویسنده و ترانه سرای ایرانی است. بنا بر نوشتاری از پرویز داورپناه : "تولد منیر طه روز ۸ مارس روز جهانی
زن است... منیر درتبریز زاده شد و در تهران بالید و رشد كرد. ازخانواده ای می آید هنر دوست و پیشْ زمان. پدرش تار می نواخت و موسیقی شناس بود. او را كه خردسال و كودك بود به همراه خود به كنسرت های روح الله خالقی درانجمن موسیقی ملی می بُرد. وی درآنجا خالقی، بنان و دیگر نوازندگان را شناخت. مادرش با نواختن تار و ارگ آشنا و ازشاگردان دورة اول كلاس رقص مادام یلنا بود، بعداً منیر را هم با خود به آن كلاس ها برد... شعر و موسیقی درخانوادة پدر و مادرش (مرتضوی) موروثی است. پدر بزرگش (پدرمادرش) نی می نواخت و به تركی شعر می گفت. بزرگ خانوادة مرتضوی سخندان و دكتر منوچهر مرتضوی استاد دانشگاه و رئیس پیشین دانشگاه آذرآبادگان، پژوهشگر و نویسندة «مكتب حافظ» و ادیب و شاعری توانا و آگاه است"... « منیر طه در موسیقی ایرانی هم، فعال وتأثیر گذار بوده است. او نخستین زن ترانه سراست و ترانه هایش در برنامة گل های رنگارنگ و با خوانندگانی نظیر بنان و مرضیه اجرا و خوانده شده است ...:دانشنامة ایرانیكا»... «منیر اولین زنی است كه در ایران به ترانه سرایی پرداخت. قبل از او شاعران ناموری چون عارف و بهار و رهی و نواب صفا درترانه سرایی ایران صاحب نام و نشان بودند، اما نام هیچ زنی دراین دفتر دیده نمی شد و این منیر بود كه در پرتو استعداد و قریحة سرشار و دانش برتر و ذوق به موسیقی، پیشآهنگ مشاركت زنان در ترانه سرایی شد و آثار ارزشمندی به وجود آورد كه درتاریخ موسیقی ایران همواره به یاد خواهند ماند... (مرا عاشقی شیدا) به تحقیق یكی از برترین آثار موسیقی ایران است كه به عقیدة بسیاری از صاحب نظران و منقدین هنری، موسیقی حد است. حدی كه در گذشته نظیر آن را نداشتهایم و بعید است كه در آیندة نزدیك هم اثری بدین والایی به وجود آید...:مرتضی حسینی دهكردی، فصلنامة ره آورد»... منیر طه پس از اخذ لیسانس در ادبیات فارسی از دانشكده ادبیات و علوم انسانیدانشگاه تهران و ادامة آن در دورة دكتری و تدریس كوتاه مدت در دبیرستان، عازم ایتالیا می شود و درآنجا با دیدار و راهنمایی دو استاد، استاد ابراهیم پورداوود كه فراگیری زبان لاتین را به ایشان پیشنهاد می كند و دكتر احسان یارشاطر كه آموختن لاتین را در حوصله و توانِ وقت او نمی یابد و او را به فراگیری زبان و ادبیات ایتالیائی تشویق می كند، رشتة زبان و ادبیات ایتالیائی را انتخاب كرده و دانشجوی دانشگاه رم می شود. پس از اتمام دورة دانشگاه و اخذ دیپلم دکتری در این رشته به ایران باز می گردد و در دانشگاه تهران دانشکدة ادبیات، به تدریس زبان و ادبیات ایتالیائی می پردازد... او در ۱۹۸۰ به مقصدِ ایتالیا از ایران خارج می شود. منیر طه پس از دو سال ماندن در ایتالیا، در سال ۱۹۸۲ به کانادا مهاجرت می کند و اکنون در شهر ونكوور اقامت دارد. او مؤسس و گرداننده بنیاد فرهنگی رودكی از ۱۹۸۸ در شهر ونكوور است و برای گسترش و بقاء فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی و شناساندن دیگر زمینه های هنری به جامعه چندین ملیتی كانادایی و جامعة ایرانی فعالیت می کند.

نمونه سروده هایی از منیر طه

دوباره بر ‌خیزد
«از قالبِ نرم خاک تو فردا»/ صد سرو سهی دوباره بر ‌خیزد
صد شاخه اگر ز بیخ و بن افتد/ صد برگ اگر ز شاخه بگریزد
آن طعمه که رَسته از دهانِ گرگ/ از هیبتِ اژدها نپرهیزد
آن شیر ، دوباره بگسلد زنجیر/ آن ببرِ بیان دوباره بستیزد
خاکسترِ روی آتشِ سرخ است/ برخاست اگر به خون درآمیزد
زنهار که بر شکیبِ نا هموار/ باشد که هزار سر درآویزد
آن تیشه که ریشه در جنون دارد/ آن تیغ که خون ز هر دَمش ‌ریزد
غافل که نهال سبزِ آزادی/ افتاد اگر دوباره بر‌خیزد

خوانِ نعمت و این همه نکبت
من این ملاح را بر عرشۀ آن کشتیِ مواج می بینم
شگفتا ! غرق می سازد بلم ها را و زورق های کوچک را
من این بارانِ رحمت را که می بارد به میدان ها
و هم این خوانِ نعمت را که گسترده ست در تالار ایوان ها
و من این خشکسالی را که پیوسته ست با پیوندِ انسان ها
و این درهم فشرده استخوان ها را که می سوزند در سطح بیابان ها
از آن روزن که بگشودم و خاکش رفته در چشمم
شگفتا باز می بینم و نفرین می کنم بر سرخ رویانِ سیه کردار
و لعنت می فرستم بر تبهکارانِ نکبت بار

برگزیده ای از سروده ها و نوشتار های منیر طه

٣ - مریم حیدرزاده : متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ خورشیدی و نقاش ٬ نویسنده و ترانه ‌سرای ایرانی است. حیدرزاده که بینایی خود را
بر اثر چند عمل جراحی در کودکی از دست داد، در اواخر دههٔ ۷۰ با نوشتن شعرهایی به سبک محاوره‌ای و با به‌کارگیری



کلمات ساده و روان شهرت یافت. بسیاری از خوانندگان مانند علیرضا عصار در داخل ایران و همچنین خوانندگان فارسی زبان در بیرون از ایران از ترانه‌های او در آهنگ‌هایشان استفاده‌کرده‌اند. مریم حیدرزاده دانش‌آموخته حقوق قضایی از دانشگاه تهران است.

نمونه سروده هایی از مریم حیدرزاده

شعر یعنی
شعر یعنی با افق یک دل شدن/ یا لباسی از شقایق دوختن
شعر یعنی با وجود خستگی/ بر سر پروانه ای، دل سوختن
شعر یعنی سری از اسرار عشق/ شعر یعنی یک ستاره داشتن
شعر یعنی یک نگاه خسته را/ از کویر_ گونه ای، برداشتن
شعر یعنی داستانی نا تمام/ شعر یعنی جاده ای بی انتها
شعر یعنی گفتن از احساس موج/ در کنار حسرت پروانه ها
شعر یعنی آه سرخ لاله ها/ شعر یعنی حرف پنهان در نگاه
شعر یعنی ترجمان یک نفس/ عمق سایه روشن دشت پگاه
شعر یعنی یک زلال بی دریغ/ شعر یعنی راز قلب یک صدف
شعر یعنی درد دل های نسیم/ حرفی از تنهایی سبز علف
شعر یعنی تاب خوردن روی موج/ در کنار برکه، ساحل ساختن
شعر یعنی هدیه ای از آسمان/ بهر یاسی بی نوا انداختن
شعر یعنی فصلی از سال نگاه/ شعر یعنی عاشقانه زیستن
شعر یعنی پولکی از عشق را/ روی دامان کویری ریختن
شعر یعنی حس یک پرواز محض/ در میان آسمان پیدا شدن
شعر یعنی در حصار زندگی/ غرق در گلواژه ی رویا شدن
شعر یعنی قصه ی یک آرزو/ شعر یعنی ابتدای یک غروب
شعر یعنی تکه ای از آسمان/ شعر یعنی وصف یک انسان خوب
شعر یعنی قلعه ای از جنس عشق/ کم کنم از واژه و حرف و سخن
شعر یعنی حرف قلبی سرخ و پاک/ نه عبوری ساده، چون اشعار من

تک بیتی
همین که اسمت رو منه ،‌ کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم

برگزیده ای از سروده های مریم حیدرزاده

٤ - پیرایه یغمایی : فرزند زنده یاد استاد حبیب یغمایی (پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی ، مدیر مجله ی ادبی و بسیار ارزنده ی

 یغما و از فارسی سرایان نامدار ایران) است. حسین میرمبینی ناشر پیک خبری ایرانیان می نویسد : "پیرایه یغمایی یکی از پرکارترین شاعران زن و بهترین آنها در زمان ماست. شاید در نظر بسیاری از ایرانیان خانم سیمین بهبهانی بهترین شاعر زن زنده عصر ما باشد(خدا سلامتش بدارد). اما اگر بخواهیم از جهت کار ادبی و تحقیق در کار شاعران ایرانی و خارجی و آنهایی که شعر را برای شعر دوست می دارند (نه بازگو کردن مسائل سیاسی) خانم یغمایی یکی از بهترین های زن شاعر زنده زمان ماست. جدای از شاعری ، کارهای تحقیقی او در مورد شاعرانی چون عوفی ، سهراب سپهری ، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، میرزاده عشقی ، نصرت رحمانی و ... بی نظیر است. در خصوص یکی از مهمترین کارهای ادبی او که تا به حال ندیده ام کسی کرده باشد، کار تحقیقی او است پیرامون شاعران وبلاگ نویس. "پرسه در وبلاگ ها ادبی" عنوان یکی از کارهای جدی او است که قریب به سه چهار سال است که بطور جدی و مداوم در نشریات خارج از کشور مثل "پیک خبری ایرانیان" و "نیمروز" منتشر می شود. و مهمتر از همه اینکه پیرایه یغمایی یک جستجوگر بی ادعا برای کشف حقیقت و زیبایی های جهان انسانی ماست که بسیاری از ما به عنوان شاعر و فیلسوف و سیاست باز آن را پنهان و یا زشت ساخته ایم".

گفتگوی شاعرانه میان هادی خرسندی و پیرایه یغمایی

چنین گفت پیرایه :
الا «هادی» دلت طنز و دمت طنز/ حدیث ِ ریش درهم برهمت طنز
تمام هستی ات در طنز حل شد/ سرور و شادی و رنج و غمت طنز
نداری غم ز دنیا و کم و بیش/ که از مال جهان بیش و کمت طنز
پزشک روحی و خندان می آیی/ به بالین مریض و مرهمت طنز
تو آن فردوسی طنزی عزیزم/ که گرز و هفت خوان و رستمت طنز
اگر یک روز هم مُردی به تخمت/ نشِند بی گمان در ماتمت طنز!

پاسخ هادی خرسندی به پیرایه:
بله پیرایه جان؛ درد و غمم طنز/ دم تو گرم که گفتی بس دمم طنز
بجز طنزم نباشد سرپناهی/ حصار قلعه ی مستحکمم طنز
نمی گویم که از آغاز خلقت/ همه چیز از زمان آدمم طنز
بز اخفش، سگ اصحاب کهفم/ خر ملا و رخش رستمم طنز
مرا ملک سلیمان نیز طنز است/ و ایضاً جام جمشید جمم طنز
ز دوغ آبعلی و کشک کاشان/ برو تا آب چاه زمزمم طنز
خلاصه راست گفتی جان خواهر/ همینطوره چمم طنز و خمم طنز
رضایت گر دهم حالا، درست است/ که دارم درد طنز و مرهمم طنز
چنان از بهر آن هستم گرسنه/ که پنداری طعام مطعمم طنز
نیارم لحظه ای بودن ، بدونش/ رفیقم طنز و ای زن، همدمم طنز
مرا عهدی است با ابر بهاران/ که ژاله ژاله، اشک نم نمم طنز

نوشتار پژوهشی پیرایه یغمایی پیرامون "لالایی ها نخستین شعرهای نانوشته ی زنان ایرانی"

نمونه سروده هایی از پیرایه یغمایی

نوروز بمانید که ایّام شمایید/ آغاز شمایید و سرانجام شمایید
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی/ می‌آورد از چلچله پیغام ، شمایید
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار/ آن گنبد گردنده‌ی آرام شمایید
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند/ خورشید شما، عشق شما، بام شمایید
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟/ اسطوره‌ی جمشید جم و جام شمایید
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان/ افسانه‌ی بهرام و گل اندام شمایید
هم آینه‌ی مهر و هم آتشکده‌ی عشق/ هم صاعقه‌ی خشم ِ بهنگام شمایید
امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست/ در فنّ کمین، حوصله‌ی دام شمایید
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است/ در کوچه‌ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک/ نوروز بمانید که ایّام شمایید

***
سینه ی پر شورم و آواز را گم کرده ام/ بال و پر دارم، ولی پرواز را گم کرده ام
توشه ی پایان من در خانه ی آغاز ماند/ چل کلید خانه ی آغاز را گم کرده ام
های و هویی دارم و در غربتم با این خروش/ سازم،اما زخمه ی دمساز را گم کرده ام
در نمازم، راز دارم با خدای چاره ساز/ راز را گم کرده ام، همراز را گم کرده ام
همنوا با خویش بودم در گذار زندگی/ هم، نوا و هم، نواپرداز را گم کرده ام
چشم در راهم نگاهم بیکران را آرزوست/ حاصل اما، چشم و چشم انداز را گم کرده ام  
کودک شیطان عشقم،درس ومشقم عشق و عشق
راه مکتب خانه ی شیراز را گم کرده ام

برگزیده ای از سروده ها و نوشتار های پیرایه یغمایی

۵ - ویدا فرهودی : در یک خانواده ی آشنا به امور علمی‌ و فرهنگی‌ در ۱۳۳۵ درتهران زاده شد. او فرزند شاد روان دکتر ابوالحسن فرهودی استاد سابق دانشگاه تهران است. ویدا دوره‌های دبستان و دبیرستان را در تهران به پایان رساند واز دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی فارغ التحصیل شد. دل ‌مشغولی اصلی ویدا فرهودی از همان دوره مدرسه، هنر و به ویژه شعر بوده است. او از سال ۱۹۹۹ ساکن فرانسه است. مجموعه شعرهای "زلف اندیشه"، "برگونه‌های سرخ شکفتن"، "ای شعر پروازم بده"، و "بی‌مقدمه" از کارهای اوست و تازه‌ترین کتابش "سکوت اگر که بشکند" اخیراً منتشر شده است. ویدا فرهودی علاوه بر


شعر، ترجمه هم کرده است. از جمله آخرین گفت‌و‌گوهای بورخس و "گمان کردن، رویا دیدن و نوشتن" سی گفت‌و‌گو با بورخس و "خورشید خاموش". ویدا فرهودی در میان شاعران معاصر ایران جایگاه ویژه ای دارد، زیرا در عین دلبستگی وپای بندی به شیوه های شعر و شاعری پیشین و بویزه غزل ، شاعر زمانۀ خویش است، زنی تجدد خواه، آزاده و متعهد است، سخنگوی دل های پر خون و سرهای پر شور مردم ایران است و حرف برای گفتن بسیار دارد. می توان گفت که ویدا فرهودی در وفاداری به شیو ه های کهُن شعر فارسی ولی در اصرار به بیان دردهای ایران امروز و آرزوهای فردای بهترش، نوعی پیوستگی ایرانی همیشه پاینده و پا برجا را نمایندگی می کند.

نمونه سروده هایی از ویدا فرهودی
رسیده صبرمان به سر
رسیده صبرمان به سر پرنده را رها کنید/ در این زمانِ نوشدن، کلون حبس وا کنید
ز نای خاورانمان، سرود لاله بشنوید/ و خفتگان خاک را، یکی یکی صدا کنید
به آسمان نمی رسد اگر پیام عاشقان/ جدا مسیر سرخشان ز مسجد و خدا کنید
خطاب شعر با شماست، که ذکرتان خداخداست/ و کس نبود باورش، که با وطن ریا کنید
کجا است عزم جزمتان، به رزم دشمن زمان/ چرا به جای جنبشی،به حرف اکتفا کنید
چه شد پیام سبزتان، چرا صدا نهفته اید/ کجا شدآن چه گفته اید؟ به قولتان وفا کنید
وگرکه نیست عزمتان، به گرمگاه ِ بزمتان/ نظر دمی به دُخت خود و یادی از "ندا" کنید
رسیده داغ مادران، به ژرفنای استخوان/ چسان دوای زخمشان، به یک دو سه دعا کنید
نشسته اید در سکون،به رغم جویبارخون/ مسیر استحاله را، ز راه ما، جدا کنید
وطن نمی دهد دگر به قیل و قالتان اثر/ و گوید ای بهاریان: جوانه را صدا کنید
ورای حجم درد ها و غلظت غم و عزا/ برای فتح زندگی، به سرو، اقتدا کنید
به یمن عیدِ فرودین و زایش گل از زمین/ شکسته می شود قفس، پرنده را رها کنید
تو، اهل کشور خورشید و جام جمشیدی
برای گفتن ِ دلتنگی‌ام کلامی نیست/ و شعر جز سخن تلخ ِ ناتمامی نیست
شروع می‌کنمش با تلنگری از عشق/ ولی دریغ، به غیر از خیال خامی نیست
میان ِ خواب می‌آید چو سایه‌ای موهوم/ که کام گیرمَش، اما، مجال کامی نیست
نهیب می‌زنَدَم غربت مهیب آن دم/ که خواب عشق چه بینی، به غیر ِ دامی نیست
تو، اهل کشور خورشید و جام جمشیدی/ شراب عشق در این جا مجو، که جامی نیست
نهیب می‌زنَدَم تا سکوت چیره شود/ بدون عشق ، غزل را ببین، پیامی نیست!
دلم گرفته تر از آسمان ِ غربت‌ها است/ برای گفتن دلتنگی‌ام کلامی نیست

برگزیده ای از سروده ها و نوشتار های ویدا فرهودی

٦ - لیلا فرجامی: یکی از سرایندگان موفق شعر به شکل منثور است. وی در اتوبیوگرافی خود می نویسد: "متولد تهرانم و شاعر و مترجم. چهار کتاب شعر چاپ کرده ام به نامهای هفت دریا شبنمی و اعترافنامه ی دختران بد و گِل و رودخانه ای که از ماه می


گذرد. مجموعه ای از اشعار عارف هندی «کبیر» را هم به چاپ ر سانده ام... از سال ۱۹۹۳ میلادی شعرها و ترجمه هایم در مجلات ادبی داخل و خارج ایران به چاپ رسیده است و اشعاری هم در مجلات ادبی انگلیسی زبان به چاپ رسانده ام. دارای مدرک لیسانس در زیست شناسی و مدرک فوق لیسانس در روانکاوی هستم و سالهاست که روان درمانگر و هنردرمانگر در کالیفرنیای جنوبی بوده ام"
اخیرا نیز مجموعه ای از سروده های لیلا فرجامی به نام "عبور از سیاره ی سوخته" در ایران توسط نشر بوتیمار به چاپ رسیده ست.
سهراب رحیمی پیرامون سروده های لیلا فرجامی می نویسد : "در توضیح و تشریح شعرهای لیلا فرجامی نمی‌شود به سبک و سیاق معمولی نقد نوشت. برای بهتر دیدن شعرها باید از تعریف‌های معمول شعر فراتر رفت و متن را همان‌گونه که هست دید و دوباره کشف‌اش کرد. شعرهای او روایی اند و یا به تعریفی، به شکل نثر هستند... ماهیت شعر را در نوع نوشتن و در نوع نگاه باید دید. شعر، نوعی از نوشتن است که می‌تواند هم منظوم باشد هم منثور، می‌تواند هم افقی باشد هم عمودی و می‌تواند هم ببندد و هم باز کند. نمونه‌ی موفق این نوع شعر که بیشتر به شکل منثور است را می‌شود در شعرهای فرجامی یافت".

نمونه سروده هایی از لیلا فرجامی

اعترافنامه دختران بد
 من حتمن دختر بدی بوده‌ام
چرا که دختران بد، پابرهنه روی خارها
دنبال اسبهای نقره‌ای‌ ماه می‌دوند و آخ نمی‌گویند
چرا که دختران بد، به خاصیت آینه‌ها زود پی‌می‌برند
و آنقدر با نفس، جیوه‌هایشان را پاک می‌کنند
تا به شیشه‌ها رسند، شیشه‌هایی که شکستنی اند
مثل آدم‌هایی که همه ترک می‌خورند
و به زمین می‌ریزند
وقتی که ثابت نگاهشان کنی: جیرینگگگگگگ...
آخرین خورشید
 از برزخ برایت نوشتم، خوب_ من : با بادها رفته بودم
به سرزمینی که در جغرافیا نبود، زبان تازه ام الفبایی نداشت
برایت نامه های بی خطی می فرستادم
خوب من: هیچ شاخه ای هرگز به جدا شدن فکر نمی کند
مگر به هنگام طوفان، به زنگاه مرگ
ما جدا شدیم و نفهمیدیم
تو روزی در ماه زندگی خواهی کرد
و من در اتاق دوری به موازات رودخانه ها
برگهای درخت خاکستر
و پرندگانی که هرگز از برابر چشمهایت عبور نخواهند کرد
خوب_ من: تو برای تنفس هیچ هوایی نداری و من
هوای تازه آلوده ام می کند
با این همه، تا سقوط هردویمان فاصله ای ناچیزست
تو می توانی به راحتی
بی آنکه نیروی جاذبه دو پایت را به سطحی بچسباند، در فضا شناور شوی
من بی آنکه بخواهم، می توانم به مرکز زمین تبعید
و به چشمه های جوشان فلز، پناهنده شوم
ما می توانیم، جایی میان هیئت چند ستاره ی گمنام بازوانمان را حلقه کنیم
بی آنکه در سیاه چاله ای فروبغلتیم، به کهکشان های خاموش سفر کنیم
من شعر بگویم، تو گوش دهی
و هیچ چیز جز ارتعاش خفیفی از زمان
ما را به آخرین خورشید نزدیک تر نکند

٧ - هیلا صدیقی : شاعره، عکاس، و نقاش ایرانی است. هیلا صدیقی در سال ۱۳۶۴ خورشیدی در تهران متولد شد و یکسال پس از آن به همراه خانواده به شهر استانبول در ترکیه مهاجرت نمود و تا اواخر سال ۱۳۶۹ در آنجا سکونت داشت. وی پس از بازگشت به ایران تحصیلات ابتدائی را آغاز کرد. در سال ۱۳۷۸ خورشیدی (سال اول دبیرستان) به عنوان یکی از دو دانش‌آموز به عضویت افتخاری کمیسیون فرهنگی شورای عالی آموزش و پرورش درآمد که تا پایان دبیرستان ادامه یافت. او با تاسیس انجمن ادبی نیستان در تابستان ۱۳۸۱ جوانترین دبیر انجمن فرهنگی، ادبی ایران شد. جلسات این انجمن تا بهار سال ۱۳۸۸ خورشیدی برگزار گردید و همان سال سردبیر نشریه ی شهر بچه‌ها وابسته به شهرداری منطقه ۶ شد. او دارای مدرک کارشناسی حقوق است. هیلا صدیقی نمایشگاهی از آثار هنری خود در قالب بوم های نقاشی راه اندازی کرده است که تاکنون با استقبال برخی از هنرمندان از جامعه هنری کشور مواجه شده است... او پس از انتخابات ریاست جمهوری ( در سال ۱۳۸۸)  چندین بار احضار و بازجویی و خانه‌اش نیز بازرسی ‌شد. او در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه شد و رسانه‌ها خبر دادند که به چهار ماه حبس تعزیری و پنج سال حبس تعلیقی محکوم گردید. هیلا صدیقی اکنون در امارات به سر می برد.

نمونه سروده هایی از هیلا صدیقی
هر چند که باغ از غم پائیز تکیده/ از خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گل به چمن در قدم باد بهاران/ می روید وصد بوسه دهد بر لب باران
قفنوس به پا خیزد و با جان هزاره/ پر می کشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین آب شود ظلم و قساوت/ فرداش ببینند که سبز است دوباره

***
تو جام شوكران را سر كشيدی/ به ناگه از كنارم پر كشيدی
به دانه دانه اشک مادرانه/ به آن انديشه های جاودانه
به قطره قطره خون عشق سوگند/ به سوز سينه های مانده در بند
دلم صد پاره شد بر خاك افتاد/ به قلبم از غمت صد چاك افتاد
بگو آنجا كه رفتی شاد هستی؟/ در آن سوی حيات آزاد هستی؟
هوای نوجوانی خاطرت هست؟/  هنوزم عشق ميهن در سرت هست؟
بگو آنجا كه رفتی هرزه ای نيست؟/ تبر تقدير سرو و سبزه اي نيست؟‌
كسی دزد شعورت نيست آنجا؟/ تجاوز بر غرورت نيست آنجا؟
خبر از گورهای بی نشان هست؟/ صداي ضجه هاي مادران هست؟‌
بخوان همدرد من هم نسل و همراه/ بخوان شعر مرا با حسرت و آه
دوباره اول مهر ست و پاييز/ گلوی آسمان از بغض لبريز
من و ميزي كه خالی مانده از تو/ و گلهايی كه پژمرده سر ميز

٨ - آناهیتا ترکمان : یکی از سرایندگان جوان ایران است که سروده های میهنی وی اخیرا بسیار مورد توجه ی سرایندگان و دوستداران ادب و سخن قرار گرفته است. به نظر بانو آناهیتا ترکمان، فصل مشترک همه ی ایرانیان، صرفنظر از تمام تفاوت ها، چه از لحاظ عقیدتی، نگرش، سن، مذهب، یک عشق می باشد و آن هم عشق به ذره ذره ی خاک سرزمین_ ایران است. غزل زیبای بانو یکی دیگر از سروده های بانو آناهیتا ترکمان به بهانه ی روز جهانی زن (٨ مارس) است. آناهیتا ترکمان، این غزل زیبا را به فرشته های زمینی یعنی به زنان پاک سرزمین خود ایران تقدیم می کند. زنانی که به گفته ی او هر روز به بهانه ای حلقه های اسارت آنها تنگ تر و تنگ تر می شود.

نمونه سروده هایی از آناهیتا ترکمان

ایران جاویدان من
ترا روزی رها، از ظلمت و بیداد، می خواهم/ لبت را وا به خنده، مردمت را شاد، می خواهم
ترا بر قله های بیستون_ سبز_ آزادی/ نماد کوشش عاشق ترین فرهاد می خواهم
ترا با قلبی از جنس گل آلاله ی دشتی/ تنت را باغ سرو و سبزه و شمشاد می خواهم
دو دستت را پر از احساس ناب رویش امید/ تمام غصه هایت را به دوش باد می خواهم
ترا ای خانه ی تاریخی قومی سراسر مهر/ نه تاریک و نه بی رونق، ترا آباد می خواهم
ترا خاموش نه، خسته و زخمی نمی خواهم/ که دائم در خروش و جنبش و فریاد می خواهم
ترا از ابتدای یک خلیج بی نهایت پاک/ و تا آنجا که تیر «آرشت» افتاد می خواهم
برای پر کشیدن تا دل یک آسمان لبخند/ ترا «ایران» جاویدان من آزاد می خواهم
غزل زیبای بانو
بانو ترا، در اتفاق_ همهمه، خواب می خواهند/ رنجور و دلشکسته و بی شور و تاب می خواهند
خورشید_ شرقی این آسمان، همیشه ترا/ دلگیر و پشت ابر_ ستم، در نقاب می خواهند
آتشفشانی از غرور و شعوری، ولی تو را
از تلخ داغ زهر_ اسارت، مذاب می خواهند...

یاد آوری

 ١ -  در میان زنان نامدار ایران و در گروه "شاعره های مشهور معاصر" نام روانشادان پروین اعتصامی، عالمتاج قائم ‌مقامی و فروغ فرخزاد را نباید فراموش کرد. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
پروین اعتصامی
عالمتاج قائم ‌مقامی متخلص به ژاله
فروغ فرخزاد
نوشتاری به زبان انگلیسی از همین نگارنده
 
 ٢ - به عنوان حسن ختام، سروده ی میهنی_ بسیار دلپذیر و زیبای "مام من" اثر شاعره ی جوان "بنفشه ابوترابی" را با یکدیگر مرور می کنیم:
تو ای میهنم، نام تو سربلند/ همه وسعتت، دور باد از گزند
کهن بوم و بر، مُلک ایران زمین/ سرا پا، بدور از همه خصم و کین
به خاکت، بسی مرد و زن خفته است/ که از دل، سرود وطن گفته است
به تاریخ تو، نام زرتشت ِ پاک/ فکنده ست سایه به خاکت چو تاک
صبوری، صبوری، صبوری، بسی/ دریغا، گرفتار_ جمع_ خسی
یکی، فکر یغمای خاکت به سر/ یکی، نا نجیب و یکی، فتنه گر
یکی، میش در خویش گرگی عیان/ یکی، دوست اما فقط در بیان
به رویای ویرانیت، روز و شب/ بپیچند بر خویش، پر تاب و تب
چو دیوند هر لحظه بر روزمان/ کمر بسته بر قتل نوروزمان
اگر تا به دارَم برند این وحوش/ وگر خون ِ رگها بیفتد زجوش
اگر مغرب و مشرقم، گم کنند/ و گر هستی ام، خاک یک خُم کنند
دوباره بر آرم سر از بال خویش/ چو سیمرغ گردم از این حال خویش
ز بالا، تماشا کنم، شوکتت/ تو را، و شکوه تو، وُ عزتت
تو را، میهنم، پاس دارم به جان/ که در خویش دارم، زتو صد نشان

با سپاس و درود به همه ی سرایندگان ایران زمین
دکتر منوچهر سعادت نوری

http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post_30.html

ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۶, دوشنبه

ایرانیان : درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی - بخش هشتم


 

  در بخش های پیشین، با موقعیت جغرافیایی "سرزمین نیاکان آریایی" و برخی نقاط  این سرزمین آشنا شدیم. در بخش هفتم به بعضی نشانه های فرهنگی ، هنری و موسیقی ایرانی در جمهوری تاجیکستان اشاره شد. در  بخش حاضر ، برخی دیگر از این نشانه ها  را در جمهوری تاجیکستان پیگیری می کنیم:
 
فارسی ‌سرایان تاجیکستان
زبان فارسی طی سده‌های طولانی تنها زبان ادبی و فرهنگی آسیای میانه بوده است. با تسخیر برخی مناطق  آسیای میانه بدست روس‌ها زبان فارسی در "ورا رود" (ماوراء‌النهر) بسیار محدود شد و از سال ۱۹۲۴ تنها در جمهوری تاجیکستان و با نامگذاری تازهٔ «زبان تاجیکی» به حیات ادبی خود ادامه داد. فارسی (حالا با نام تاجیکی) در تاجیکستان زبان رسمی ماند... فهرست فارسی سرایان ‌تاجیکستان این چنین است:
اسکندر ختلانی - اسیری خجندی - بازار صابر - باقی رحیم زاده - خیرالدین خیراندیش - دولت رحمانیان -رحمت نذری - رستم وهاب نیا - زلفیه عطایی - سلیم شاه حلیم شاه - صدرالدین عینی - عبدالله رهنما - عبدالله قادری - عسکر حکیم - عطا میر خواجه - فرزانه خجندی - کمال نصرالله - گلرخسار صفی‌ آوا - لایق شیرعلی - مؤمن قناعت - محمد علی جنیدی (سیاووش) - محمد علی عجمی - نظام قاسم
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86
 
و البته ابوالقاسم لاهوتی که قبلا از او و گلرخسار صفی آوا در بخش هفتم یاد شد:
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post_18.html
 
آشنایی با برخی از چهره های مشهور فارسی‌سرایان تاجیکستان

١ - اسکندر ختلانی (اسکندر عیدی زاده) : در ۲۰ مهر ۱۳۳۳، در کولاب تاجیکستان متولد شد. پس از انجام تحصیل در مسکو،



 اسکندر مدتی در هفته نامۀ «ادبیات و صنعت» در شهر دوشنبه کار کرد. آن زمان شوروی با افغانستان می جنگید و او را به کابل فرستادند، زیرا به گفتۀ دوستانش، اسکندر نه تنها دانندۀ زبان فارسی، بلکه یکی از بهترین مترجمان زبان روسی در شوروی بود... همزان با مترجمی، اسکندر عیدی زاده استاد دانشگاه علوم اجتماعی کابل نیز بود... اسکندر پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان در ۱۵ فوریه ۱۹۸۹، به مسکو برگشت و فعالیت خود را در زمینۀ خبرنگاری بین المللی ادامه داد و در اوایل دهۀ ۱۹۹۰ میلادی، خبرنگار بحش فارسی رادیوی بی بی سی شد... وی در روند مبارزۀ روشنفکران برای مقام دولتی زبان فارسی تاجیکی، از پیشگامان این جنبش بود. پس از بازگشت به مسکو در آغاز دهۀ ۱۹۹۰، اسکندر نخستین نشرِیۀ آزاد تاجیکی را تأسیس کرد که به نام «مژده» و به خط فارسی منتشر می شد. اسکندر از آن افتخار داشت که با این روزنامه توانسته است پلی میان پارسی زبانان جهان استوار کند... اسکندر عیدی زاده ختلانی در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۰ (۳۱ شهریور ۱۳۷۹) در منزلش در مسکو با تبر کشته‌شد. علت قتل او را پوشش خبری دومین جنگ روسیه در چچن بیان کرده اند که آن زمان موضوعی حساس برای روسیه بود. قاتلان وی تا کنون شناسایی و دستگیر نشده اند.
سروده های اسکندر ختلانی در چهار مجموعه منتشر شده که «پرواز» (۱۹۸۱)، «شکوفه» (۱۹۸۶)، «صدای پای واژه ها» (۱۹۸۸) و «گشایش» (۲۰۰۰) نام دارد. پس از مرگ اسکندر ختلانی، برادرش علیشیر عیدی زاده مجموعۀ جدیدی را تهیه کرد که همه سروده های وی را از زمان دانش آموزی تا دم مرگ در بر می گیرد.
 
نمونه هایی از سروده های اسکندر ختلانی

غرور نیاکان
در خون من غرور نیاکان نهفته است/ خشم و ستیز رستم دستان نهفته است
در تنگنای سینهٔ حسرت کشیده ام/ گهوارهٔ بصیرت مردان نهفته است
خاک مرا جزیرهٔ خشکی گمان مبر/ دریای بی کران و خروشان نهفته است
خالی دل مرا تو ز تاب و توان مدان/ شیر ژیان میان نیستان نهفته است
پنداشتی که ریشهٔ پیوند من گسست/ در سینه ام هزار خراسان نهفته است
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C
هوای راه دگر
آیا به سرنوشتِ کی می‌خندی؟!
با من بیا که عزم سفر دارم
شوری به سینه، زمزمه‌ای بر لب
در سر هوای راه دگر دارم...
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/281212
 
٢ - فرزانه خجندی (زادهٔ ۱۳۴۲ خورشیدی در خجند) : شاعره ی فارسی‌ زبان تاجیک، ساکن شهر باستانی خجند، از پیشگامان شعر و سروده های امروز فارسی در تاجیکستان است.


نمونه ای از سروده های فرزانه خجندی

 گل سپاس
دوست: با دسته ی مژگان، ابرها را بیا به پشت افق‌ها رانیم
در تبسم‌کدهٔ نرگس و نیلوفر صبح، گیمن خورشید را بیا خوانیم
این سحر، جویبار نوخط می برآرد سواد روشن
اولین بار در برابر ناز عفیف یک گل پیچک، به لرزه می‌آید
در سینهٔ کسی دل تهمتن، مینهٔ شیرین کامی
در سرشاخهٔ آلوبالو، قصیدهٔ نشاط می‌گوید
در سر گور نوی می‌روید، علف نورس سلام و علیک
علف خیر و خوش نمی‌روید
من به تالار سایه و روشن خواهم رفت که در آن‌جا نیم مردم شاید
زندگانِی قیمتی خود را بهر بد دیدن من می‌بخشند
نیم دیگر شاید به نغز دیدن من
من به هر یک گل سپاس هدیه خواهم کرد
گل سپاس به آنی که دوست می‌دارد
برای چشم حبیب‌اش که چشم‌های مرا درود روشن گفت
برای پیک نجیبش که به دی‌ماه بی‌نجابت من
سلام گرم گل بهمن گفت...
گل سپاس هدیه خواهم کرد به تمام سپاس مندان و ناسپاسان
به شناس و ناشناسان
به همانی، که چشم‌های مرا شیوهٔ دگر دیدن آموخت
با نگاهم چقدر تجربهٔ زیبا کرد
به دل تو، که با دل من بعد از این، رابطهٔ مستقیم پیدا کرد
گل سپاس هدیه خواهم کرد
به کسی که تمام نیکی عالم، صفات اصلی اوست
به تو، آری به تو تنها، به تو ای دوست
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AE%D8%AC%D9%86%D8%AF%DB%8C
 
٣ - رستم وهاب‌نیا : سراینده و محقق تاجیک. دارای درجه علمی دکترای ادبیات در رشته نظریه ادبی و متن شناسی. عضو انجمن نویسندگان تاجیکستان. دارای دو مجموعه ی سروده ها و یک مجموعه ی مقالات و تحقیقات ادبی می ‌باشد. در حال حاضر استاد دانشگاه ملی تاجیکستان و مدیر بخش نظم و نقد ادبی مجله ی ملی ادبی «صدای شرق» است.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85_%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8_%D9%86%DB%8C%D8%A7


وهاب‌نیا زبان فارسی را ناب، پاک و قوی می داند و عنوان می کند: حتی در سروده های امیر خسرو دهلوی و اقبال لاهوری می‌بینیم که خیلی از کلمات و اصطلاحات امروز در زبان زنده ی محلات ما به کار می‌رود اما از کتاب‌ها دور افتاده‌اند. زبان فارسی، در اوج شکوفایی، اسلام را پذیرفت و تا شبهه قاره ی هند و قفقاز نیز ادامه داشت و دارد. این سراینده ی تاجیکی با برشمردن مختصات ادبیات عنوان می کند: امروز بسیار مایل‌اند زبان فارسی را مختص زبان شعر و ادبیات معرفی کنند اما این تفکر منطقی نیست چرا که تا زبان در همه ی زندگی یک قوم به اوج نرسد نمی‌تواند بستر ادبیات باشد. وهاب‌نیا، زبان فارسی را کمتر از روسی و انگلیسی نمی داند و آن را لیاقت زبان علمی خواند که باید در جهان معاصر گسترش یابد و این امکان امروز وجود دارد که زبان فارسی به عنوان زبان جهانی و پویا تقویت شود
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/235170/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%AF

نمونه ای از سروده های رستم وهاب‌نیا
 
ای بلبل
چه می خوانی تو ای بلبل، همه تکرار می خوانی
همان یک داستان را، هر سحر صد بار می خوانی
اگر من یک سخن تکرار گویم، خرده می گیرند
کسی با تو نمی گوید، که از پیرار می خوانی
http://irafta.com/showfile.aspx?id=32
 
٤ - بزر صابر : فرزند صفر در روستای صوفیان، در ١٩٣٨ متولد شد. او خیلی زود پدر را از دست داد و در یتیم خانه ی شهر حصار مكتب را تمام کرد. در ۱۹۵۶، نخستین سروده ی او با نام " اسب " به چاپ رسید. در ۱۹۶۲ ، دانشگاه دولتی تاجیکستان را در رشته زبان و ادبیات فارسی تاجیکی به پایان برد. از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹، روزنامه های معارف و مدنیت و نیز بخش شعر ماهنامه صدای شرق را مدیریت و سرپرستی کرد و هم چنین مشاور شاعران اتحادیه ی نویسندگان تاجیک بود. در ۱۹۸۹ ، جایزه ادبی رودکی را دریافت کرد و نیز در همین سال ، سازمان مردمی رستاخیز را تشكيل داد. از ۲۶ مارس ۱۹۹۳، به اتهام " ایراني گرایی " محاکمه و زندانی شد. در ۱۹۹۴ ، پس از ۹ ماه و یک روز، در ۲۹ دسامبر، با حمایت روشن فکران بین المللی از زندان آزاد گردید و دوشنبه را به قصد مسکو ترک کرد. در ۱۹۹۵، از روسیه به امریکا رفت. در مارس ٢٠٠٧ ، دچار سکته قلبی گردید، اما جان سالم به در برد و هم اکنون در شهر سیاتل  امریکا زندگی می کند.



نمونه هایی از سروده های  صابر

وطن بازی
در زمان ما، سخن بازی، هنر نیست
ای وطن بازان، وطن بازی، هنر نیست!
شعر من
زمین_ شعر_ من، گور_ سخن نیست
دوام_ کوه و صحرای_ دیار است
زبان_ مادری_ زنده ی من
زبان_ برق و باران_ بهار است
لبم، را چشمه ها بگشاده بر شعر
دلم، را گریه های آبشاران
خطی نه، جو به جو تا دفتر من
رسیده آب_ دریای_ زر افشان...
http://8am.af/oldsite.php?option=com_content&view=article&id=8635:1388..

بزر صابر
http://www.youtube.com/watch?v=GXWLa-gEyfU

۵ - زلفیه عطایی : شاعره ی فارسی‌ زبان تاجیکستان روز دوشنبه ٢٤ تیر ١٣٣٣ در روستای قلعه‌عظیم ناحیهٔ غانچی سرزمین سغد باستانی به دنیا آمد. او دانش‌آموخته ی دانشگاه ماکسیم گورگی مسکو است. وی بیشتر در قالب غزل و قالب‌های کلاسیک شعر می‌گوید و در آن‌ها به مشکلات زنان در جامعهٔ تاجیکستان می‌پردازد. او مدت‌ها روزنامه نگار بوده است و هم اکنون سردبیر گاهنامهٔ «فیروزه» برای زنان است. زلفیه عطایی یک کتاب داستان نیز  به نام «غم را نمی‌فروشم» دارد که در گاهنامهٔ «صدای شرق» به چاپ رسیده است. سروده مجموعه‌های چاپ شده‌اش عبارت‌اند از: جهاز - دیدار- میوهٔ صبر- زاچهٔ خوشروی من - دختر دریا - عشق یک زن - ستارهٔ وحشی - ستارهٔ مشتری - زن اگر عاشق شود
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%87_%D8%B9%D8%B7%D8%A7%DB%8C%DB%8C



نمونه ای از سروده های زلفیه عطایی

عشق زن ، عشق مرد
مرد اگر عاشق شود، دنیا گلستان می شود
زن اگر عاشق شود، آخر پشیمان می شود
مرد اگر عاشق شود، از عشق گیرد آبرو
زن اگر عاشق شود، در عیب می افتد فرو
مرد اگر عاشق شود، در نغمه می آید هزار
زن اگر عاشق شود، برفاب ریزد در بهار
مرد اگر عاشق شود، زرتاج ماند بر سرش
زن اگر عاشق شود، از شرم سوزد پیکرش
مرد اگر عاشق شود، دنیا همی گردد بهشت
زن اگر عاشق شود، تابد چو دیو بد سرشت!
http://farhangenaghz.persianblog.ir/post/258

***

هدیه ی آثار و دست نوشته‌های دانشمند تاجیک به ایران
http://www.youtube.com/watch?v=W4IkCIUkPEU
 
مصاحبه با یک تاجیک در جریان بازی دوستانه ایران و تاجیکستان : تاجیکستان به آغوش ایران بازگردد
http://www.youtube.com/watch?v=kAaAEESOubQ
 
با درودفراوان به همه ی تاجیک ها و با آرزوی گسترش هر چه بیشتر روابط هنری و فرهنگی بین تاجیکستان و ایران

دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post_28.html

ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه

زنان نامدار ایران : ١٤ - شیرین مهربد فعال حقوق بشر و هنرمند موسیقی و آواز


فعال حقوق بشر یا مدافع حقوق بشر عبارتی است در توصیف افرادی که به صورت صلح آمیز و بدون خشونت به شکل انفرادی یا با همکاری افرادی دیگر در راستای ترویج و دفاع از حقوق بشر گام بر می دارند.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A8%D8%B4%D8%B1

شیرین مهربد کار موسیقی را از نوجوانی آغاز کرد. علاقه او به موسیقی موجب شد تا به آموزش آواز در بخش سوپرانو مشغول گردد.اولین کار او شرکت در اجرای سرود "صدای گام های انقلاب هنوز می آید" در دانشگاه پلی تکنیک تهران در سن هفده سالگی بود.
http://www.iransong.com/biography.htm?r=t&id=2285&

سوپرانو نام بازه‌ای از صدا در موسیقی و گونه‌ای از صدای بسیار زیر (متضاد بَم) زنانه در خوانندگی و اپرا است. در مطالعه ی هارمونی معمولاً چهار قسمت صدایی مورد استفاده قرار می‌گیرد: سوپرانو، آلتو، تِنور و باس... از خوانندگان ایرانی زن با صدای سوپرانو می توان از "حمیرا" و "دریا دادور" یاد کرد.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%88

شیرین مهربد در آستانه‌ی  ١٩ سالگی، در سال ١٣٦٠ دستگیر شد... و تا سال ١٣٦۵، یعنی ۵ سال از بهترین دوران جوانی‌اش را با رنج و زخم زندان و شکنجه گذراند
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=28546

نخستین ملودی او بر روی شعر "او یک زن است" در ذهن او و در زندان شکل گرفت. در سال ١٣٦٩ در کنار آغاز تحصیلاتش به فراگیری ردیف های موسیقی ایران مشغول شد و همزمان به اجرای کنسرت های متعدد در شهرهای کانادا پرداخت. او فارغ التحصیل رشته ی بهداشت دهان و دندان  است و  در رشته ی هنر و علوم انسانی دانشگاه کنکوردیای کانادا نیز تحصیل کرده است. در سال ١٣٨٠ به همکاری در فیلم مستند "درختی که به یاد می آورد" دعوت شد و در بخش مصاحبه ها و اجرای موسیقی "پاییز آمد" در آن فیلم پرداخت.
در سال ١٣٨٢ همزمان با وقوع جنگ در افغانستان با گروه فرانسوی "ماها پوران" به همکاری پرداخت و حاصل کار که مجموعه ای از تلفیق شعر فارسی، رقص کاتاکالی و ریتم های مدرن بود، احساسات ضدجنگ این گروه را به شکلی نو در کنسرت های متعدد عرضه داشت.  در سال ١٣٨٤ اقدام به تولید و ضبط  نوارهای موسیقی خود کرد که حاصل آن مجموعه ی "اوج غریب یک صدا" ست. شیرین مهربد در مورد مجموعه ی "اوج غریب یک صدا" می گوید: "این مجموعه متعلق به نسلی ست که روایتش برای جوانان هنوز ناگفته مانده است. من که برآمده از این نسل هستم بیانی از روایت خود را در زبان موسیقی پیدا کرده ام. این روایتی است از کودکیم، از نوجوانیم از انقلاب آنگونه که آن را تجربه کردم و از تبعید. این آلبوم دعوت به یک زندگی رونده و پویاست، دعوت به تلاش برای زیستن در جهانی است که به انسان ارج می گذارد". آهنگ های این مجموعه از بابک و بامداد بیات و بابک امینی می باشد و اشعار شهریار دادور و بابک صحرائی نیز دلنشینی و زیبائی این آلبوم را دو چندان کرده است.
http://www.iransong.com/biography.htm?r=t&id=2285&

متن نوشتاری آلبوم "اوج غریب یک صدا" به زبان انگلیسی که در کانادا منتشر شده است
http://www.last.fm/music/Shirin+Mehrbod

در سال ١٣٨٦ ترانه‌‌سرای گرانمایه ایرج جنتی عطایی، فراخوانی برای پشتیبانی و حمایت از دانشجویان زندانی ترتیب داد که بسیاری از هنرمندان منجمله شیرین مهربد به آن پیوستند. شیرین مهربد در این زمینه نوشت: "ایرج عزیز: فکر می کنم دفاع از آزادی و انسانیت، جاری زندگیمان باید باشد. به خصوص آن عزیزان که پرچم مقاومت را بر پا نگه داشتند. از فراخوانت حمایت می کنم و می کوشم".
http://www.janatie-ataie.com/weblog/2008_01_01_archive.html


در سال ١٣٨٧ مراسم شب همبستگی با زندانیان و دانشجویان سیاسی، در پی فراخوان «ایرج جنتی عطایی»، ترانه‌سرای نامدار ایران، در مرکز آموزشی کارگران سوئد در استکهلم برگزار شد... «شیرین مهربد» نیز در این شب به اجرای برنامه پرداخت. این خواننده که ساکن کانادا است، دو ترانه ی «یگانگی» و «لالایی» را برای حاضران در جلسه خواند... مهربد پیش از اجرای ترانه ی «یگانگی»، با اشاره به زندانیان سیاسی دهه شصت گفت: «بدترین قسمت زندان، بیش از درد و شکنجه، جدایی بود. زمانی که بچه‌ها را برای اعدام می‌بردند. تصور کنید که دوست‌تان را در زندان دارند می‌برند برای اعدام و شما چه حالتی دارید؟ خیلی‌ها خسته شده‌اند از تکرار این حرف‌ها، اما من وظیفه خود می‌دانم آنقدر این حرف‌ها را تکرار کنم تا دیگر این اتفاق نیفتد. امشب را با یاد همه کسانی می‌خوانم که در بند کنار هم بودیم و لحظه‌های سختی را با هم گذراندیم. قصد نوحه‌سرایی برای آن‌ها را ندارم. چون آن‌ها با اعتقاداتشان اعدام شدند. هم‌چنین می‌خوانم برای بچه‌های دربند اکنون، با این امید که روزی برسد که دیگر کسی به‌خاطر اعتقاداتش در زندان نباشد».
http://zamaaneh.com/special/2008/04/post_521.html

"شیرین مهربد دربسیاری از کنسرت ها و برنامه هائی که در رابطه با نقض حقوق بشر در ایران و جهان برگزار شده ‌است، بی دریغ و بی کمترین چشم داشتی برنامه اجرا کرده است تا صدای اعتراض و مقاومت علیه زندان سیاسی و عقیدتی، شکنجه، اعدام، نسل کُشی و جنگ بمانَد... شیرین مهربُد اما دارای ویژگی ِکم‌تای دیگری نیز هست: یک کوشنده ی سیاسی تبعیدی، که درعالم سیاست نیز به عنوان کنشگری مبارز، برای دستیابی مردمان میهن‌اش به زیبائی های زندگی و آزادی، حضوری جسورانه و فعال دارد... شیرین مهربُد صدای آوازِ آزادی‌ست، فرهیخته‌ای با صدائی زیبا، که شکست الماس سکوت های مرگ زا را می مانَد، هیابانگ و فریاد رنج و بی دادی که به انسان روا داشته شده است": مسعود نقره کار
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=28546

برخی از اجراهای مشهور شیرین مهربد
 زندگی کن - ترانه سرا : ایرج جنتی عطائی - اجرا : شیرین مهربد
http://www.youtube.com/watch?v=-6YaWyuncPY
کارزار ایران تریبونال در هلند- اجرا : شیرین مهربد
http://www.youtube.com/watch?v=FqH6kyOGDbc
یگانگی - ترانه سرا : شهریار دادور - اجرا : شیرین مهربد
http://www.youtube.com/watch?v=BB7bS3ryduM
خاوران - ترانه سرا : بهرام قدیمی - اجرا : شیرین مهربد
https://www.youtube.com/watch?v=p8MZdnJp_lk

تارنماهای شیرین مهربد
http://www.shirinmusic.ca/gallery
و
http://www.shirinmusic.ca/gallery#/videos

مصاحبه ی اخیر با شیرین مهربد
http://www.youtube.com/watch?v=VclA_9ccoLQ

با بهترین آرزوها برای شیرین بانو مهربد و همه ی ایرانیان هنرمند و آزاده

دکتر منوچهر سعادت نوری

 بخش های پیشین زنان نامدار ایران
١ - آرتمیس سپهسالار ایران ٢ و ٣- پوراندخت و آذرمیدخت ساسانی ٤ - مهستی گنجوی ۵  - ارجمند بانو بیگم همسر ایرانی شاه جهان از پادشاهان گورکانی هند ٦ - نخستین زنان ایران در حرفه ی خلبانی ٧ - نخستین شاعره های ایران ٨ - نخستین هنرپیشه ی زن ایران ٩ - نخستین زنان ایرانی در حرفه ی روزنامه نگاری ١٠ - آشنایی با برخی ایرانی بانوان نوازنده ی تار
 ١١ - پروین سرلک نخستین مسئول برنامه های ایرانی تالار رودکی
http://iranian.com/posts/view/post/22579
١٢ - رابعه ی بلخی نخستین شاعره ی پارسی گوی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/introduction-to-first-iranian-poetess.html
١٣ - برخی شبنم بانو های مشهور ایرانی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post_16.html

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post_26.html

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۲۶, جمعه

ایرانیان : درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی - بخش هفتم


در بخش های پیشین، ضمن آگاهی از موقعیت جغرافیایی "سرزمین نیاکان آریایی"، به بعضی نشانه های فرهنگی ، هنری و موسیقی ایرانی در برخی نقاط  این سرزمین اشاره شد. در این بخش ، این نشانه ها  را در جمهوری تاجیکستان پیگیری می کنیم:

جمهوری تاجیکستان
 جمهوری تاجیکستان کشوری در آسیای میانه است. این کشور از جنوب با افغانستان، از باختر با ازبکستان، از شمال با قرقیزستان، و از خاور با چین همسایه‌است. تاجیکستان یک کشور محاط در خشکی است که در گذشته راه ابریشم از آن گذر می‌کرده‌است
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

تلاش برای بازگشت به خط فارسی در تاجیکستان
پس از فروپاشی شوروی و استقلال تاجیکستان در سال ۱۳۷۰ (۱۹۹۱ میلادی)، مردم و دولت تاجکستان تصمیم به بازگشت به خط نیاکان (فارسی) گرفتند اما این موضوع مهم و چالش‌برانگیز تاکنون در این کشور انجام نشده است. نتیجه تغییر خط در تاجیکستان این شد که تاجیکان نسبت به همزبانان ایرانی و افغانستانی تا حدودی بیگانه شوند و ارتباطات درخوری میان آنان صورت نگیرد. درخواست‌های بسیاری برای تغییر خط از سیریلیک به فارسی در تاجیکستان وجود دارد اما مقامات این کشور نیازی به این کار نمی‌بینند و تغییر خط را در شرایط کنونی به نفع کشور نمی‌دانند. هم اکنون هیچ نشریه‌ای در تاجیکستان به خط فارسی وجود ندارد و شمار کمی از تاجیکان با این خط آشنا هستند. به عقیدۀ کارشناسان فرهنگی تاجیک، گسترش آموزش خط فارسی در تاجیکستان به معنای احیای خط نیاکان و دسترسی مردم این کشور به دریایی از منابع فارسی است که در کتابخانه‌ها و پایگاههای اطلاع رسانی کشورهای فارسی زبان به‌ویژه ایران وجود دارد. بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی و ادبی تاجیک خط و الفبای سیریلیک روسی را که زبان فارسی تاجیکی هم اکنون به آن نوشته می‌شود، خطی تحمیلی بر ملت خود می‌شمارند و آن را سبب وابستگی بیشتر تاجیکستان به روسیه قلمداد می‌کنند. آنها می‌گویند خط سیریلیک مانع رشد زبان شده است. چاپ نوشته‌هایی به خطّ فارسی، اما به‌صورت غیر معیار و بعضاً با اشکالات املایی چشمگیر در تاجیکستان، این واقعیت را یادآوری می‌کند که پژوهشگران و صاحب‌نظران حوزه‌های علمی، به‌ویژه حوزه‌های فرهنگی-ادبی در تاجیکستان، برای برقراری ارتباطی دوسویه با دیگر کشورهای فارسی‌زبان ناگزیر به برگرداندن یافته‌های خود به خطّ فارسی هستند
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%B7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86
مردم تاجیکستان اکنون با میلیون‌ها فارسی زبان به زبان فارسی صحبت می‌کنند اما خط سریلیک سدی برای ارتباط مناسب مکتوب با فارسی زبانان شده است سدی که تاجیکان در نیمه راه عبور از آن هستند.
http://www.hamshahrionline.ir/details/222239

چند ترانه به زبان فارسی - اجرا : برخی از هنرمندان تاجیکستان
١ - تاجیکم من تاجیکم من
http://www.youtube.com/watch?v=8n7Uy-m2n1Y
٢ - ترانه ای از پروینه آواز خوان تاجیکستان
http://www.youtube.com/watch?v=Z6FLVmsL664
٣ - دختر تاجیکی
http://www.youtube.com/watch?v=xNnkRI_xopw

ادبیات معاصر تاجیکستان
ادبیات نوین تاجیکی و تاریخش با استانداردسازی زبان فارسی تاجیکی در پیوند است. مراکز ادبی تاجیکان شهرهای سمرقند و بخارا هستند که اکنون در کشور ازبکستان جای دارند. در روزگار شوروی، سبک اصلی ادبی، واقع‌گرایی اجتماعی (سوسیال رئالیسم) بوده است. در تاجیکستان ادبیات کهن پارسی را ادبیات فارس-تاجیک می‌گویند، بی‌آن‌که به زادگاه آفرینندهٔ اثر توجه نمایند.
سه نویسنده، برترین نویسندگان نخستین نسل ادبیات فارسی تاجیکی شوروی خوانده می‌شوند:
١ - صدرالدین عینی (۱۸۷۸ تا ۱۹۵۴)، نویسنده و آموزگار نوگرا که با شاعری آغاز کرد ولی پس از آن آثاری به نثر نیز آفرید. کارهایش دربرگیرندهٔ سه رمان بزرگ است که مسائل اجتماعی منطقه را در روزگار خان‌نشینی بخارا به تصویر می‌کشد. عینی نخستین رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان می‌باشد.
٢ - ابوالقاسم لاهوتی (۱۸۸۷ تا ۱۹۵۷) شاعری ایرانی که به دلایل سیاسی به اتحاد شوروی و مشخصاً تاجیکستان مهاجرت می‌کند. او اشعار غنایی و اجتماعی-واقع‌گرایانه می‌نوشت.
٣ - میرزا تورسون‌زاده (۱۹۱۱ تا ۱۹۷۷)  که ادبیات شفاهی فارسی تاجیکی را گردآوری کرد، اشعاری دربارهٔ دگرگونی‌های اجتماعی تاجیکستان سرود و آثاری در زمینه‌های سیاسی روزگار خویش آفرید. از آن نسل تا کنون، شاعران، رمان‌نویسان، نویسندگان داستان‌های کوتاه و نمایش‌نامه‌نوسان فراوانی در تاجیکستان ظهور کرده اند.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

آشنایی با برخی از چهره های مشهور هنر و ادبیات تاجیکستان
١ - شبنم ثریا : یکی از خوانندگان موسیقی پاپ و رقص در کشور تاجیکستان است و یکی از آوازهای وی در سال ۲۰۰۶، بهترین آواز تاجیکستان شناخته‌شد. شبنم ثریا در افغانستان نیز دارای محبوبیت است، بیشتر به این خاطر که به بازخوانی برخی از



 آهنگ‌های معروف افغانی از جمله، یار سبزینه، تا ترا دیدم، از کدامین سفر (امیر جان صبوری) و شیشته باشم (فرهاد دریا) پرداخته‌است. شبنم همچنین با همکاری خوانندهٔ تاجیک افغان، جاوید شریف، آهنگی دونفره به نام «ای خدا» را ساخت. شبنم با خوانندگان مختلف تاجیک از جمله، بهرام، سهراب صفرزاد، پروینه شکرالله‌اوا و جانی‌بک نیز آوازهای دونفره اجرا کرده‌است. او همچنین در کنسرت ۲۰۰۶ لیلا فروهر در تاجیکستان آواز خواند. در سال ۲۰۰۷، شبنم ثریا، به عنوان سفیر حسن نیت از سوی سازمان ملل برگزیده شد تا به آگاهی در مورد بیماری ایدز در تاجیکستان کمک نماید. مادر او به نام ثریا و خواهر وی فرزانه خورشید نیز از خوانندگان شناخته‌شده در تاجیکستان هستند
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/07/blog-post_16.html
آهنگ هنوز اول عشق است - اجرا : شبنم ثریا
http://www.youtube.com/watch?v=UwsXRyFuPgs
آهنگ در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد - اجرا : شبنم ثریا
http://www.youtube.com/watch?v=WABOEkGVXAw
آهنگ در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد - اجرا : شبنم ثریا
http://www.youtube.com/watch?v=hwYZCce2QQg
شبنم ثریا : در کنسرت لیلا فروهر در دوشنبه
http://www.youtube.com/watch?v=IZhdXiW9VIk

٢ - ابوالقاسم لاهوتی (زاده ی ۱۲۶۴ خورشیدی در کرمانشاه - درگذشت ۱۳۳۶خورشیدی در مسکو) شاعر و فعال سیاسی در



 دوران انقلاب مشروطه، از اعضای حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) بود. و در دوران رضاشاه، تحت تعقیب قرار گرفت و غیابا محکوم به اعدام گردید ولی موفق به فرار به شوروی گردید. او در کرمانشاه روزنامه بیستون را منتشر می‌کرد. وی نام مستعار میرزا احمد الهام برای خود برگزید و اشعار نخستین وی در روزنامه حبل المتین به چاپ رساند. از نخستین کسانی است که قالب‌های شعری را درنوردید و به زبانی ساده و روان شعر گفت. از وی مجموعه‌ای شامل قطعه ٫غزل و مقداری تصنیف بر جای مانده‌است. وی مدتی سمت وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان شوروی را برعهده داشت. در تاجیکستان تئاتر و اپرا را پایه گذاری کرد. وی همچنین معاون ماکسیم گورگی در هییت رییسه کانون نویسندگان شوروی بود. وی هرگز به ایران بازنگشت و عاقبت در فروردین ماه سال ۱۳۳۶ خورشیدی در مسکو درگذشت. وی در گورستان نووودویچی مدفون گشته است.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%84%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%AA%DB%8C
ابوالقاسم لاهوتی نام اصلی­اش ابوالقاسم الهامی‌ست، در سال ۱۲۶۴ خورشیدی (جاهایی ۶۵ یا ۶۶ هم آمده است) در کرمانشاه متولد شد و در فروردین ۱۳۳۶ (جایی ۳۵ هم آمده است) در مسکو در گذشت. پدرش کشاورزی ساده و یک کفش‌دوز و اهل ادب وشعربود. ۱۶ سال داشت که به تهران آمد و یکی دو سال بعد اولین غزل خود را که لحنی آزادی‌خواهانه داشت، چاپ کرد.
نخستین اشعارش در روزنامه­های حبل‌المتین و ایران نو وهفته نامه‌ی هدف منتشر ­شد. خیلی جوان بود که وارد ژاندارمری شد (هم‌زمان با دوران مشروطه‌خواهی) و از آن‌جایی که لاهوتی صاحب اندیشه­های آزادی‌خواهانه بود روابطش را با انقلابیون و روشنفکران مشروطه‌خواه گسترش داد. او به ریاست ژاندارمری قم و سپس تبریز می­رسد، با طرح کودتایی تبریز را تصرف می­کند و  طرح تصرف تهران را می­ریزد اما با شکست روبرو می­شود ودر بهمن ۱۳۰۰  مجبور می­شود به قفقاز بگریزد و بعد نخجوان وتاجیکستان. در آن‌جا به عضویت حزب کمونیست در می­آید و فعالیت­های نظامی، سیاسی و فرهنگی فراوانی انجام می­دهد. در سال ۱۳۲۶ به ریاست افتخاری آکادمی علوم تاجیکستان می­رسد و حتی دوره­ی کوتاهی وزیر فرهنگ تاجیکستان امروزی می­شود، برای اولین بار او بود که دستگاه چاپ را به دوشنبه برد و در آن‌جا تئاتر حرفه­ای را به صحنه کشاند (هم‌اکنون تئاتر بزرگ دراماتیک تاجیکستان به نام اوست) و دیگر تا پایان عمرش همان‌جا می­ماند و هرگز به وطن باز نمی‌گردد. لاهوتی درتاریخ فرهنگی وسیاسی معاصر تاجیکستان چهره­ی تأثیرگذاری‌ست وتاجیک­ها به پاس خدمت­هایی که لاهوتی برایشان کرده علاقه‌ی زیادی به او دارند. 
لاهوتی به شیوه­های چهارپاره، غزل، شکسته یا همان نیمایی امروز و هجایی شعر می­سروده. دکتر شفیعی کدکنی به اهمیت شعر هجایی لاهوتی و تأثیر آن در شکل‌گیری شعر کردی اشاره می­کند و درباره‌ی این نوع شعر می­گوید: شعر هجایی شاید یکی از گریزگاه­های رهایی از وزن و قوالب کلاسیک شعر ما باشد.
http://www.vazna.ir/?p=1671

نمونه هایی از سروده های ابوالقاسم لاهوتی
وفای به عهد  (نخستین شعر نو در ایران – ۱۲۸۸ خورشیدی)
اردوی ستم خسته و عاجز شد و برگشت/ برگشت، نه با میل خود، از حمله‌ی احرار
ره باز شد و گندم و آذوقه به خروار/ هی وارد تبریز شد از هر در و هر دشت
از خوردن اسب و علف و برگ درختان/ فارغ چو شد آن ملت با عزم و اراده
آزاده زنی بر سر یک قبر ستاده/ با دیده­ای از اشک پر و دامنی از نان
لختی سر پا دوخته بر قبر همی چشم/ بی جنبش و بی­حرف، چو یک هیکل پولاد
بنهاد پس از دامن خود آن زن آزاد/ نان را به سر قبر، چو شیری شد. در خشم
در سنگر خود شد چو به خون جسم تو غلتان/ تا ظن نبری آن‌که وفادار نبودم
فرزند به جان تو بسی سعی نمودم/ روح تو گواه‌ست که بویی نبد از نان
 مجروح و گرسنه ز جهان دیده ببستی/ من عهد نمودم که اگر نان به کف آرم
اول به سر قبر عزیز تو گذارم/ برخیز که نان بخشمت و جان بسپارم
تشویش مکن، فتح نمودیم، پسر جان/ اینک به تو هم مژده آزادی و هم نان
و آن شیر حلال‌ات که بخوردیم ز پستان/ مزد تو، که جان دادی و پیمان نشکستی

مدل فکری او نسبت به زن در دوران‌اش قابل اهمیت‌ست در شعر «صنم شرق» خطاب به زنان:
برخیز از خواب ­ای صنم شرق/ برخیز و به پا کن علم شرق
بی شخص تو در راه ترقی/ هرگز نرود یک قدم شرق
منهای تو درجمله ی عالم/ صفری‌ست به جای رقم شرق
ای دختر زحمت‌کش ایران/ برخیز و به پا کن علم شرق
http://www.vazna.ir/?p=1671

فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند/ غمم را بلبلی کآواره شد از لانه می داند
نگریم چون ز غیرت غیر میسوزد به حال من/ ننالم چون زغم یارم مرا دیوانه می داند
به امیدی نشستم شکوه خود را بدل گفتم/ همی خندد بمن این هم مرا دیوانه می داند
بجان او که دردش را هم از جان بیشتر دارم/ ولی می میرم از این غم که داند یا نمی داند
نمی داند کسی کاندر سر زلفش چه خون ها شد
و لیکن مو بمو این داستان را شانه می داند 
http://www.youtube.com/watch?v=NisfbdmsNaM

٣ - گل‌رخسار صفی آوا :‌ را به جرأت می‌توان پرآوازه ترین زن شاعر تاجیکستان لقب داد. این بلندآوازگی، هم به خاطر اشعار دل نشین اوست و هم به خاطر شخصیت چند وجهی وی که شاعر، رمان نویس و سیاست مدار به نامی‌ست. گل‌رخسار صفی آوا



شاعره مردمی‌تاجیک، در ١٧ دسامبر سال ١٩٤٧ میلادی در روستای یخچ ناحیه دربند زاده شد و در سال ١٩٦٨ میلادی، تحصیلات خود را در دانشکده تاریخ و ادبیات تاجیکستان به پایان رساند. نخستین اشعار گل‌رخسار در سال ١٩٦٢ میلادی در نشریات ادبی به چاپ رسید تا او را به عنوان شاعری شایسته اهمیت به جامعه ادبی تاجیکستان معرفی کند. او بعدها فعالیت در حوزه مطبوعات را در کسوت مدیر بخش مطبوعات کمیته مرکزی کومسمول تاجیکستان و سردبیر روزنامه پیانر تاجیکستان ادامه داد و به دبیری کانون نویسندگان تاجیکستان ارتقاء یافت. «در پناه سایه»، «زن‌های سبز بهار» و «سکرات موت» برگی دیگر بر چهره ادبی گل‌رخسار گشود و او را به عنوان رمان نویسی موفق به داستان نویسان و داستان خوانان معاصر تاجیک شناساند. این هاست نمونه ای از سروده های او:
زندگی با چشم گریان رفت، حیف/ روی دریا اشکِ توفان رفت، حیف
خواب بودم بر سرِ زانوی وقت/ عمر، چون خوابِ پریشان رفت، حیف
گلشنِ با خونِ دل پرورده ام/ جلوه گاهِ برف و باران رفت، حیف
عطرِ گُل در سطرِ باران ماند، ماند/ فصلِ گُل در وصل و هجران رفت، حیف
رازِ گُل در نازِ گُل ناگفته ماند/ سازِ دل با آهِ سوزان رفت، حیف
عشقِ شاعرزاد و شاعرپَروَرَم/ در وفاتِ خود غزل خوان رفت، حیف
http://adabefarsi2.blogfa.com/post/357
از باختر و سغدم ، از وُست ام و از زندم ، رُخّـان بدخشانم ، وُلکان دماوندم
من هجرم و من وصلم ، من نسخه ني ام ، اصلم
فرهنگ شرر دارم ، خون رگ و پيوندم/ يک ذره ز خورشيدم
يک غنچه ز اميدم/ يک نوده ز ده بيدم
يک حلقه ز دربندم/ از ميهن گلنارم ، از گلخن گلخارم
ايران عزيز من! اي جان عزيز من
اي ميهن سبز مهر، اي شهرگ نبض شعر
اي دور به جان نزديک، اي نور دل و ديده
ايران عزيز من! اي جان عزيز من
قانون تو انشا کرد، قانون سعا دت را/ جمشيد تو بينا کرد، کاخ فرّ ملت را
تير نظر آرش، در سينه نها ن دارم/ شهنامه عالم ساز، از فضل کيان دارم
ما را به دل تنگت، اي يار به هم آور، صد بار تو را ميرم، يکبار به هم آور
بر گلشن گلخندت ، بر فرق دماوندت/ گلخار نمي زيبد، گلنار به هم آور
پيوند نيا کا ني ، پيوند دل و جا ني / ايران عزيز من/ اي جا ن عزيزمن
http://rezabishetab1.blogfa.com/post-107.aspx

نمایشگاه گل و گیاه ایرانی‌ در تاجیکستان
در تیر ماه ١٣٩٢ سومین نمایشگاه گل و گیاهان ایرانی در تاجیکستان گشایش یافت : به گزارش تاجیکی نیوز، به نقل از ایرنا از دوشنبه، شرکت های ایرانی در این نمایشگاه سه روزه ۱۰ هزار شاخه گل و گیاه زینتی، پنج هزار اصله نهال مثمر، ۵۶ نمونه بذر گل و صیفی جات، سموم دفع آفات نباتی و کودهای بیولوژیک، تجهیزات آبیاری قطره ای و پوشش های گلخانه ای را در سه هزار متر مربع عرضه کردند.
سال گذشته نمایشگاه گل و گیاه ایرانی در شهرهای دوشنبه و خجند تاجیکستان نیز برگزار شده بود. برگزاری کارگاه های آموزش نحوه نگهداری از گل و گیاه برای نخستین بار در تاجیکستان در روزهای برگزاری این نمایشگاه از برنامه هایی است که شرکت های ایرانی برای علاقه مندان به گل و گیاه در تاجیکستان تدارک دیدند... کارگاه های آموزشی در سه بخش برای مدیران وزارت کشاورزی، کودکان و عموم مردم تاجیکستان برگزار می شود و متخصصان ایرانی در این کارگاه ها روش نگهداری از گل و مبارزه با بیماری های گل و گیاهان زینتی را آموزش می دهند... تاجیکستان از مشتریان گل و گیاهان ایرانی است.
http://www.torghabehonline.com/news/detail.asp?id=13865
فیلمی از نمایشگاه گل و گیاه ایرانی‌ در تاجیکستان
http://www.youtube.com/watch?v=7FWTp2tbs1o

مشاهدات یک افغانی در تاجیکستان
من گاهی از طریق گزارشات رسانه ها و گاهی هم از لابلای مطالب نوشته شده در سایت ها و کُتب تاریخی در مورد کشور تاجیکستان چیزهایی را دیده و می دانستم. این را می فهمیدم که تاجیکستان بیست سال می شود استقلال اش را از اتحاد جماهیر شوری به دست آورده و به عنوان یک کشور کوچک بیشتر از هفت میلیون جمعیت دارد... به این نکته نیز واقف بودم که ٨٠ در صد جمعیت این کشور را قوم تاجیک و بقیه را اقوام ازبک، قرقیز و . . . تشکیل می دهد. اما چیزی را که زیاد به آن اِشراف نداشتم به نوع فرهنگ و شیوه زندگی مردم این سرزمین، نحوۀ رفتار، چگونگی افهام و تفهیم میان مردم، نوع تکلم و کاربرد زبان تاجیکی و روش نگارش رسمی در این کشور و مسایلی از این دست بود. مدت ٢٥ روزی که به خاطر انجام امور رسمی به این کشور رفته و در شهر دوشنبه بودم، به گوشه ای از فرهنگ این مردم آشنا شدم: مردم تاجیکستان مثل هر کشور دیگر از لحاظ اقتصادی به طبقات تقسیم شده و عده ای با رفاه کامل و با داشتن لوکس ترین و مُدل ترین وسایل معیشت (خانه، موتور و ... ) زندگی می کنند اما عده ای هم هستند که از شدت فقر زندگی طاقت فرسای را پشت سر می گذرانند و به همین جهت گدایی در این کشور رسم معمول بوده و افرادی با سنین مختلف (از اطفال تا کهن سال) روی سرک ها دست به گدایی دراز می کنند. من ندیدم پلیس و یا کسی دیگری مانع این کار شود و مانند کشورهای توسعه یافته تر، گداها را از روی سرک جمع کنند. مردم این کشور مهمان نواز هستند و مخصوصاً با افغان ها نسبت به هر کشور همسایه دیگر شان برخورد دوستانه دارند و برای هر فرد این مملکت این احساس وجود دارد که با افغانها مشترکات وافر دارند. مردم تاجیکستان به زبان تاجیکی (همان زبان دری یا فارسی) تکلم می کنند و در نوشتار شان الفبای روسی هنوز کاربرد دارد. اما لهجه و نوع گویش و به کار گیری برخی اصطلاحات در زبان این مردم که تقریباً با نوع گویش مردم بدخشان افغانستان شباهت دارد، یک مقدار ثقیل می باشد. چنانچه مخاطب فارسی زبان افغان و یا ایرانی دقت نکند به سختی می تواند منظور متکلم تاجیک را درک کند. این مردم به جای «بفرمایید» می گویند: «مَرحَمت»، به جای «تشکر، یا زیاد تشکر» می گویند: «رَحمَت یا رَحمَت کلان»، به جای اینکه «مریض هستم» می گویند: «کَسَل هستم»، به جای «حَرکت کنید یا بروید» می گویند: «رفتن گیرید»، به جای «بخورید» می گویند: «خوردن گیرید»، به جای کلمه «راننده » به آن «شفیار» می گویند و مسایلی از این دست: معاذ الله دولتی
http://www.jame-ghor.com/archive/siasi/muazullah_daulaty/0009_09122012_daulaty.htm

فرهنگ، هنر و ادبیات تاجیکستان در سال های اخیر
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2009/12/091231_ez_art_culture.shtml

کنسرت لیلا فروهر در تاجیکستان
 http://www.youtube.com/watch?v=BJKgNhtKn4A

کنسرت معین در تاجیکستان
http://www.youtube.com/watch?v=s5yMF3r4v3c
و
http://www.youtube.com/watch?v=wmlnWdDmmEM
و
http://www.youtube.com/watch?v=ElkMZnOJ_ck

با آرزوی بهترین ها برای همه ی تاجیک ها و گسترش هر چه بیشتر روابط هنری و فرهنگی بین تاجیکستان و ایران

دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post_18.html

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۲۴, چهارشنبه

زنان نامدار ایران : ١٣ - برخی شبنم بانو های مشهور ایرانی



١ - شبنم رضایی : یکی از ایرانیان ساکن آمریکا است که از کودکی ایران را ترک کرده و در حال حاضر ساکن شهر نیویورک است. شبنم رضایی با توجه به علاقه ای که به فرهنگ وسنت های ایران دارد ، همیشه سعی کرده است تا در زمینه های مختلف در رابطه با ایران فعال باشد و در حال حاضر سردیبری مجله اینترنتی آیینه ایران  را بعهده دارد. شبنم رضایی یکی از تهیه کنندگان کارتون بابک و دوستان است که موضوع و داستان آن آشنایی یک کودک مهاجر ایرانی در آمریکا با نوروز است

 
٢ - شبنم قلی‌خانی (زادهٔ ۱۹ آبان ۱۳۵۶ در تهران) : بازیگر و کارگردان اهل ایران است که در تلویزیون، سینما و تئاتر فعالیت می‌کند. او دارای دیپلم ریاضی فیزیک و لیسانس طراحی صحنه است. شبنم فعالیت بازیگری را در سال ۱۳۷۶ با بازی در تئاتر شهر تهران آغازنمود. او موردتوجه شهریار بحرانی قرارگرفت و در فیلم سینمایی مریم مقدس به کارگردانی وی درخشید. او نقش مریم، مادر عیسی مسیح را در این فیلم سینمایی ایفاکرد. او در نخستین مجموعهٔ تلویزیونی خود به نام اولین شب آرامش به کارگردانی احمد امینی درخشید. در سال ۲۰۰۵، شبنم نخستین اثر خود به نام حقیقت یک دست‌فروش را که یک فیلم مستند بود، کارگردانی‌کرد و وارد عرصهٔ کارگردانی شد. او تاکنون چندین فیلم مستند و کوتاه و یک فیلم انیمیشن را کارگردانی کرده‌است


٣ - شبنم طلوعی (زاده ۱۳۵۰ در تهران) : بازیگر، کارگردان و نمایشنامه نویس ایرانی است. او دانش‌آموخته کارگردانی سینما از مدرسه فیلم‌سازی باغ فردوس است. شبنم طلوعی از پاییز ۱۳۸۳ در پی محرومیت از بازی در فیلم شبانه (کارگردان: امید بنکدار و کیوان علیمحمدی) که در آن نقش اصلی را به عهده داشت و پس از آن محرومیت از کلیه فعالیت‌های هنری به دلیل اعتقادات مذهبیش ، مجبور به ترک ایران شد و از پایان سال ۲۰۰۴ در پاریس زندگی می‌کند


٤ - شبنم طلوع (زادهٔ ١٣٣٩ در تهران) : فوق دیپلم معماری لیسانس طراحی صنعتی - تحصیل در رشته ی الکترونیک در دانشگاه آزاد - کارشناسی طراحی صنعتی از دانشگاه الزهرا ١٣٧٣ - شرکت در نمایشگاه های انفرادی و گروهی در گالری هفتان - نگارخانه برگ - خانه هنرمندان ایران - موزه هنرهای معاصر اصفهان - موزه کاخ سعد آباد - فرهنگسرای نیاوران - عضو پیوسته ی انجمن نقاشان ایران - عضو کانون هنرمندان کارون در کانادا - عضو رسمی نقاشان در آمریکا


۵ - شبنم جوادی متقی (زاده ۱۳۵۰ در تهران) : عضو انجمن هنرمندان نقاش ایران - تحصیلات : کارشناسی علوم اجتماعی از دانشگاه آزاد ١٣٧٦ - گذراندن واحدهای هنری به شکل خصوصی  ١٣٧٢ تا  ١٣٨٤


 

زنان نامدار ایران: ١٢ - رابعه ی بلخی نخستین شاعره ی پارسی گوی


==== An Introduction to the First Iranian Poetess ====

A Short Note on Early History of Persian Poetry: The history of Persian poetry has been mostly documented with Iranian poets, and little attention has been paid to the poetesses who composed their poetry in Iran. Persian poetry is as old as Avesta, the holy book of Zoroastrians, where the first form of poetry has been documented.
The prophet Zarathushtra, son of Pourushaspa, of the Spitaman family, is primarily known to Iranians through the Gathas. Gathas are seventeen great hymns, which he composed and they have been faithfully preserved by Zoroastrians. These are not the works of instruction. They are rather the inspired and passionate remarks, many of them addressed directly to God. And their poetic form is a very ancient one, which has been traced back to Indo-European era. Such poetry can only have been fully understood by the scholars; and since Zoroaster believed that he had been entrusted by God with a message for all mankind, he must also have preached again and again in plain words to ordinary people. His teachings were handed down orally in his community from generation to generation, and were at last committed to writing under the Sasanians, rulers of the third Iranian empire. The language then spoken was Middle Persian, also called Pahlavi (a name derived from Parthavi, that is, Parthian).
After Iran became a part of Moslem world, a knowledge of Arabic became necessary, for it was not only the language of the new rulers and their state, but of the religion they brought with them and, later, of the new learning. Though Pahlavi continued to be spoken in private life, Arabic was dominant in official circles for a century and a half. With the weakening of the central power, a modified form of Pahlavi emerged, with its Indo-European grammatical structure intact but simplified, and with a large infusion of Arabic words. This was Farsi, the Modern Persian in use today.
Though existing fragments of Persian poetry are believed to date from as early as the eighth century AD, the history of Persian literature properly begins with the lesser dynasties of the ninth and tenth centuries. The most important of these were the Samanids, who established at Bokhara the first of many brilliant courts that were to patronize learning and letters and Farsi was the official language of the courts. The most famous of the court poets were Rudaki and Daqiqi. Rudaki, generally regarded as the first great Persian poet or the Father of Persian Poetry, wrote a very large quantity of verses, of which little has been survived. His style direct, simple and unadorned, was to appear unpolished to some of the over-elaborate versifiers of later ages, but appeals more to modern tastes.
 

The First Iranian poetess: Rabe'eh Kaab Balkhi who was also called as Rabee Bent Kaabe Ghazdary, Rabe’eh Qozdari or just as Rabe'eh was most likely the first poetess in the History of Persian Poetry. The exact dates of her birth and death are unknown. But some evidences indicate she lived during the same period that Rudaki, the Father of Persian Poetry, was a court poet to the Samanid ruler Nassr II (914-943 AD).
She composed her poems in Farsi and she was a renounced poetess who was killed by her fundamental brother for proclaiming her love for a man in her poetry. Her father, Kaab, was a governor and when Kaab died his son named Haares, brother of Rabe’eh, became the governor. Some documents indicate that Haares used to treat people cruelly, opposite to his fathers will, and he usually liked to oppress her sister, Rabe’eh. Haares had a Turk slave named Baktash. Rabe’eh was secretly in lover with Bakhtash. In a court party where Haares and Rudaki had attended, Haares heard the secret of Rabe’eh from Rudaki. He then imprisoned Baktash in a well. He also cut the jugular vein of Rabe’eh and imprisoned her in a bathroom. She wrote her final poems with her blood on the wall of the bathroom until she passed away. Baktash escaped the well, and as soon as got the news about Rabe’eh, he went to the governor’s office and killed Haares. Shortly after, he also killed himself. Here is a part of one of her poems in Persian
 
عشق او باز اندر آوردم به بند/ کوشش بسیار نامد سودمند
توسنی کردم ندانستم همی/ کز کشیدن سخت تر گردد کمند
عشق دریایی کرانه ناپدید/ کی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری/ بس بباید ساخت با هر ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب/ زهر باید خورد و انگارید قند
 
 and here is its English version translated by this author
 
Your love caused me to be imprisoned again
 My effort to keep this love as a secret was in vain
 Love is as a sea with the shores you cannot see
 And a wise can never swim in such a sea.

Manouchehr Saadat Noury, PhD