ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۷, سه‌شنبه

آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان : ٤ - ماریون کوتیار بازیگر فیلم زندگی یک گل سرخ

ماریون کوتیار (متولد ۳۰ سپتامبر ۱۹۷۵ در پاریس، فرانسه) بازیگر و خوانندهٔ فرانسوی است. او یک جایزه اسکار، یک جایزه بافتا، یک جایزه سزار و یک جایزه گلدن گلوب برای بازی در نقش ادیت پیاف در فیلم زندگی یک گل سرخ را به دست آورده است. همچنین او اولین فردی است که برای بازی در یک فیلم فرانسوی ‌زبان، برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد

شرح زندگی ماریون کوتیار (به انگلیسی و فارسی):
http://en.wikipedia.org/wiki/Marion_Cotillard

ماریون کوتیار در فیلم جدید اصغر فرهادی کارگردان ایرانی
http://aftabnews.ir/vglgn39quak9nnv..paar4r1x.html
در فیلمی از اصغر فرهادی، "برنیس بژو" جای "ماریون کوتیار" را گرفت
http://www.theguardian.com/film/2012/aug/24/berenice-bejo-marion-cotillard-asghar-farhadi

زندگی یک گل سرخ (به انگلیسی و فرانسوی و فارسی) - نوشتاری از همین نگارنده:
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/02/la-vie-en-rose-in-french-english-and.html

باله ی هستی در هاله ی گل سرخ (سروده ی همین نگارنده): مرا در آغوش گیر ، تنگ و جانانه/ گرم و بی صبرانه ، ای زیبا گلچهره ی زمانه/ بنگر به گلزار و به غنچه ها/ به غنچه های گل سرخ/ بنگر چگونه هرغنچه جان می گیرد و از شمیم هستی سرشار می شود/ این جلوه های زندگی است که آرام آرام پدیدار می شود/ آنگاه که با بوسه ای مرا مدهوش می کنی/ گلزار بهشت است که نمودار می شود/ من باله ی هستی را در هاله ی گل سرخ می بینم/ گرچه پلک ها را نگشوده ام/ اما در هر گوشه و سوی دیده ام/ غنچه های گل سرخ است که آشکار می شود/ آن لحظه که مرا به سینه می افشاری/ هر پاره ی روح و جانم را به کهکشان عشق می سپاری/ و همزمان ، با آنچه بر زبان آری/ فرشتگان ، در اوج آسمان پرواز می کنند/ گویی با هزاران نیرو و توان سرود همبستگی ساز می کنند/ و این موج عشق است که رهسپار می شود/من باله ی هستی را در هاله ی گل سرخ می بینم/ بنگر به گلزار و به غنچه ها/ به غنچه های گل سرخ/ بنگر چگونه هرغنچه جان می گیرد و از شمیم هستی سرشار می شود/ این جلوه های زندگی است که آرام آرام پدیدار می شود
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-145.html
آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان : ماریون کوتیار
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_29.html
تهیه و تدوین: دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_3704.html

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۴, شنبه

ترانه ی "شب آخر" و ٣ ترانه ی دیگر با اجرای هایده

https://www.youtube.com/watch?v=LxKUq7XeBFM
ترانه ی "شب آخر" که به ترانه ی " من میخام به خونه ی خدا برم" نیز مشهور است در آخرین شب زندگی هایده در ١٩ ژانویه ١٩٩٠ در باشگاه کازابلانکا واقع در کالیفرنیای آمریکا اجرا شد: تارنمای یوتیوب
هایده در روز ۲۰ ژانویه ۱۹۹۰ برابر با ۳۰ دی ماه ۱۳٦۸ فردای اجرای کنسرت در باشگاه کازابلانکا در حومه ی سان فرانسیسکو، بر اثر سکته قلبی درگذشت: تارنمای ویکی‌پدیا
 
شرح زندگی و آثار هایده (به انگلیسی و فارسی):
http://en.wikipedia.org/wiki/Hayedeh

برخی دیگر از اجراهای مشهور او:
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
https://www.youtube.com/watch?v=ohQlBXwLnsc
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
https://www.youtube.com/watch?v=Kaer0EPJ5KU
وقتی میای صدای پات، از همه جاده ها میاد
https://www.youtube.com/watch?v=2YJyYacE4_M

سروده ی "پیشترها ، می شد" با یاد "هایده"  از همین نگارنده
اینجا:
http://iranian.com/posts/view/post/15471
و آنجا:
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/06/blog-post.html

برگرفته از مجموعه ی " یادی از برخی هنرمندان ایران و ترانه های مشهورشان" 
تهیه و تدوین: دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/06/blog-post_11.html

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

بخش چهارم از مجموعه ی گٔل غنچه های پندار


  48
پیرامون جشن شب یلدا
ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر، شب یلدا یا شب چله را شبی فرخنده و مبارک می شناسند و آن را طی مراسمی جشن می گیرند. این مراسم پس از ناپدیدی و فروکش آفتاب در سی ام آذر (آخرین روز پائیز) تا پیدایش و درخشش آفتاب در یکم دی (نخستین روز زمستان) به نحوی گوناگون اما شادمانه و دلپسند ، اجرا و برگذار می شود. از یکم دی ماه تا دهم بهمن چهل روز است ، این چهل روز را چله یا چله بزرگ گویند سپس چله کوچک پدیدار می شود که شامل بیست روز آخر بهمن ونخستین بیست روز ماه اسفند است. شب یلدا یا شب چله در بیشتر سال ها مقارن است با بیست و یکم و یا بیست و دوم دسامبر و دراز ترین شب سال بشمار میرود. بنا بر گفته ی دكتر فريدون جنيدي متخصص اسطوره شناسي و تاريخ باستان: " جشن شب چله، (جشن بزرگداشت علم و دانش در دوران باستان) است. نياكان ما، در۷۰۰۰ سال پيش، به گاه شماري خورشيدي دست پيدا كردند و با تفكر و تامل دريافتند كه اولين شب زمستان بلندترين شب سال است". ریشه ی واژه ی یلدا در زبان سریانی و به معنای تولد، ولادت، و یا میلاد است.
یلدا در میان ادیان و اقوام گوناگون : بسیاری از ادیان ، به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام خور روز (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می آمده است. خور روز در ایران باستان، روز برابری انسانها بود در این روز شاه و همه ی مردم لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز، بیشترمردم از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.
فرقه های گوناگون عیسوی، با تفاوتهایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به آغاز فصل زمستان می دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را در همین هنگام برگذار می كنند. منسوب داشتن این میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز میگردد ، اما آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار یا خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می گیرد.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك  بوده اند سخت گرامی و بزرگ دانسته می شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می كرده اند و آیین هایی ویژه داشته اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.
در میان زرتشتیان  ایران باستان سفره ی شب یلدا،  شامل میوه های تر و خشک و نیز آجیل ( به اصطلاح آنان: لُرک) بودکه به افتخار پیروزی اهورومزدا بر اهریمن و یا غلبه ی روشنایی بر تاریکی ترتیب داده می شد.
یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگذار میکنند و با روشن کردن شمع به نیایش می پردازند.
آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکلگشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو  و بخند می گذرانند و در برخی  خانواده های آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می شده است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی می پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می داشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می ‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است.
در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ داشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند که معنی آن، میلاد و تولد است. آثار یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده است و از مهمترین این جشنها میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
یلدا که جشنی ایرانی است در کشور روسیه همسایه ی شمالی ایران نیز رواج دارد. دکتر داریوش کیانی درباره برگذاری یلدا در روسیه چنین روایت می کند: "این جشن در روسیه نیز از دیر باز، از روزگاری که هنوز مسیحیت به آن جا راه نیافته بود، به مدت ۱۲ روز پر سرور و پر آئین با آداب ویژه ای برگزار می شده است و گویا هنوز هم در میان دهقاناان و روستائیان معمول است. در روسیه جشن یلدا، عید سالانه دهقانان و روستائیان بود. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین های ویژه این جشن بوده و هست....یکی دیگر از آیین های شب های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می خورد که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارد".
درازای شب یلدا: بنا بر نوشته ی دکتر تورج پارسی و دکتر شاهین سپنتا ، درازای شب یلدا در برخی از شهر های ایران و جهان در بیشتر سال ها بدینقرار است:
تهران ۱۴ ساعت و ۲۶ دقیقه / اصفهان  ۱۴ ساعت و ۹ دقیقه / مشهد ۱۴ ساعت و ۲۹ دقیقه/ تبریز ۱۴ ساعت و ۳۹ دقیقه / برلن آلمان ۱۵ ساعت و ۳۶ دقیقه / پاریس فرانسه ۱۵ ساعت و ۵۹ دقیقه / لندن بریتانیا ۱۶ ساعت و ۲۵ دقیقه / مسکو روسیه ۱۷ ساعت و ۱۷ دقیقه / استکهلم سوئد ۱۸ ساعت و ۱۸ دقیقه / هلسینکی فنلاند ۱۸ ساعت و ۳۵ دقیقه / ریکجویک ایسلند ۲۰ ساعت و ۳۱ دقیقه / لولیو سوئد ۲۱ ساعت و ۴۴ دقیقه
مراسم شب یلدا در ایران : بنا به باور برخی از ایرانیان، در شب یلدا نبردی سخت میان روشنایی و تاریکی در می گیرد که سر انجام به شکست تاریکی و زایش دوباره ی نور می انجامد. بسیاری از ایرانیان در این شب کنار آتش گرد آمده به ترانه خوانی ورقص و پایکوبی می پرداختند . امروزه نیز در گوشه و کنار ایران ، مردمان در چنین شبی به دور سفره ای   پر از خشک میوه ها و تر میوه هایی چون انار، سیب ،خربزه ، هندوانه و انگور جمع می شوند و در پرتو روشنایی آتش و یا شمع و  یا   نور چراغ ، به پایکوبی وشادی می پردازند.
یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان حافظ لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ، ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا تا به سحر به سر کنند.
همزماني ماه گرفتگي و يلدا : بنا به گزارش تارنما های خبری در سی ام آذرامسال ، همزمان با يلدا ماه كامل مي گيرد. ماه گرفتگي زماني اتفاق ميافتد كه ماه در فاز كامل (بدر) و در حال عبور از بخشي از سايه زمين باشد. اين ماه گرفتگي در ايران و آسيا قابل رؤيت نيست اما در بخشهايي از شرق آسيا و اقيانوسيه، آمريکا، غرب اروپا و شمال غرب آفريقا قابل رؤيت است. بهترين نقاط رصد اين پديده نجومي در آمريكا و بخشهايي از اروپا است و اين ماه گرفتگي از اواخر شب دوشنبه تا صبح روز سه شنبه به وقت آمريكا در تمامي نقاط آمريكاي شمالي قابل رؤيت است و از آنجا كه اين خسوف به وقت ايران در روز اتفاق ميافتد، در هيچ نقطه از كشور ما و آسيا قابل رؤيت نخواهد بود. این ماه گرفتگي از آغاز تا پايان براي مردم ساحل شرقي آمريکا سه ساعت و ۲۸ دقيقه به طول خواهد انجاميد. مدت زماني که زمين به طور کامل بر ماه سايه مياندازد ۷۲ دقيقه خواهد بود. طبق گزارشهاي ناسا، آخرين همزماني یلدا و ماه گرفتگي  حدود ۴۵۶ سال پیش و در ۱۵۵۴  بعد از ميلاد مسيح بوده است.
ویژگی یلدای امسال : همانگونه که اشاره شد ماه گرفتگی تاریخی امسال در ایران قابل رویت نیست و بسیاری از ایرانیان آرزومندند که همزمان و یا اندکی پس از برگذاری مراسم جشن یلدا و پیروزی روشنایی و نور بر ظلمت و تاریکی ، دوران سیاهی و نکبت و عصر تباهی و غفلت نیز در سرزمین اهورائی آنان به سر آید و همراه با درخشش پرتوهای فروزان و پر تشعشع  خورشید ، پرچم شادی و آزادی و عدالت و فرزانگی در سرزمین ایران برافراشته گردد و با توانمندی بسیار سالیان سال، همچنان در اهتزاز بماند.
شاید بی مناسبت نباشد که این سروده را که از ساخته های چند سال پیش همین قلم است یکبار دیگر با هم مرور نمائیم:
یک زمان آید که قومی خسته از چنگال ظلم/ آ تش قهروغضب را ، ا فکند هرجای شهر/ کوی و برزن را بسوزاند ، زخشمی پرلهیب/ شعله‌ ها بالا دهد، گیرد تمام خشک و تر/ بغض ‌ها، فریاد ‌ها گردد ، بسان بانگ موج/ موج ها سرکش شود ، افتد درون بحر و بر/ هرخروشی ، دامن آ ه سحر جوید از آنک/ داد ديرين را ستاند ، ازبسی بیداد گر/ یک زما ن آید که قومی جان خود گیرد به کف/ روزگاران شاد سازد در نسیم یک سحر/ عهد نیک و خرمی را ، آورد یکسر ‌پدید/ دوره ی ظلم و تباهی را ، نهد بر ‌پشت سر/ سرزمینی نو بسازد ، عاری ا ز هر دیو و دد/ تا شود ایمن ، ز آسيب ریا و قهر و شر/ یک زما ن آید که گردون این فلک این آسمان/ چتر مهرخویش بگشاید ، خوش وگسترده تر
جشن پر آوازه ی یلدا و پیروزی روشنایی برتاریکی ، بر همه ی مردمان آزاده فرخنده و خجسته باد
دکتر منوچهر سعادت نوری
منابع
لحظاتی همراه با جشن یلدا : نوشتاری به زبان انگلیسی از همین نگارنده
جشن شب يلدا، جشن بزرگداشت علم است : دكتر فريدون جنيدي
زنجیری از سروده ها ی یلدا: از همین نگارنده
شب یَلدا و مراسم آن : لغت نامه دهخدا
پیشینه ی یلدا : دکتر تورج پارسی و دکتر شاهین سپنتا
از یلدای ایرانی : دکتر تورج پارسی
یلدا در روسیه : دکتر داریوش کیانی
همزماني ماه گرفتگي و يلدا پس از ۴۵۶ سال : تارنما های خبری
یلدا : تارنمای ویکی پدیا
==========================
49:  دنیا شود بهشت ، اگر احمقی نبود
دنیا شود بهشت ، اگر احمقی نبود/ گیتی ز کار یک احمق، نبرده سود
هر فاجعه که گشت پدیدار در جهان/ ریشه ، ز حرف یک احمق ربوده بود...
دکتر منوچهر سعادت نوری
با الهام از فیض کاشانی که چنین سرود: فریاد زدست این زیان ها/ جان را از عذابشان امان نیست/ من طاقت احمقان ندارم/ جز مرگ ، سزای احمقان نیست
============================
50: احمق ها : در زنجیری از سروده ها
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/ جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم/ عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است/ کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم/ رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم/ سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم/ شاه اگر جرعه  رندان نه به حرمت نوشد/ التفاتش به می صاف مروق نکنیم/ خوش برانیم جهان در نظر راهروان/ فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم/ آسمان کشتی ارباب هنر می شکند/ تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم/ گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید/ گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم/ حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او/ ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم : حافظ

فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر که این دام زرق نهاده است و آن دامن طمع گشاده ، احمق را ستایش خوش آید: گلستان ، باب هشتم در آداب صحبت : سعدی
جان جانی و جان صد جانی/ میزنی نعرههای پنهانی/ هر که کر نیست بشنود وصفت/ نعل معکوس و خفیه میرانی/ غیر احمق به فهم این نرسد/ عارت آید از این لت انبانی: مولوی
ای غرقه شده به آب طوفان/ بنگر که به پیش توست زورق/ غرقه شده ای به پیش کشتی/ گر نیستیی بهغایت احمق؟/ جز بیخردی کجا گزیند/ فرسوده گلیم بر ستبرق: ناصرخسرو
هر که او دارد شمار خانه با بازار راست/چون به بازار اندر آید خویشتن رسوا کند/ ابله آن گرگی که او نخجیر با شیران کند/ احمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند: منوچهری
گهی ز آب دو دیده مدام در بحرم/ گهی ز آتش سینه مقیم در نارم/ گهی به اجرت خانه گرو بود کفشم/ گهی به نان شبانه به رهن دستارم/ گهی نهند گرانجان و ژاژخا نامم/ گهی دهند لقب احمق و سبکبارم/ به حد و وصف نیاید که من ز غم چونم/ به وهم خلق نگنجد که من چهسان زارم/ خدای داند زینگونه زندگی که مراست/ به جان و دیده و دل مرگ را خریدارم: انوری
سه علامت دان که در احمق بود/ اولا غافل زِ یاد حق بود/ گفتن بسیار عادت باشدش/ کاهلی اندر عبادت باشدش/ ای پسر چون احمق و جاهل مباش/ یک دم از یاد خدا غافل مباش/ هر که او از یاد حق غافل بود/ از حماقت در ره باطل بود: عطار
فریاد زدست این زیان ها / جان را از عذابشان امان نیست/ من طاقت احمقان ندارم / جز مرگ ، سزای احمقان نیست : فیض کاشانی
ما را برای مشورت، اینجا نخوانده اند/ از ما و فکر ما، فلک پیر را غناست/ احمق، کتاب دید و گمان کرد عالم است/خودبین، بکشتی آمد و پنداشت ناخداست: پروین اعتصامی
دنیا شود بهشت ، اگر احمقی نبود/ گیتی ز کار یک احمق، نبرده سود/ هر فاجعه که گشت پدیدار در جهان/
ریشه ، ز حرف یک احمق ربوده بود: دکتر منوچهر سعادت نوری
===============================
51: خلیفه : از نگاه برخی شاعران پارسی گوی
محمد قریب در "واژه نامه ی نوین" ، خلیفه را برابر جانشین، جانشین پیغمبر، پیشوای مسلمانان و کمک استاد دانسته است.
"لغت نامه ی دهخدا" ، واژه ی خلافت را به معنای بجای کسی و بعد وی بودن در کاری، ایستادن بجای کسی که پیش از وی بوده باشد، نیابت ، جانشین شدن ، پی کسی آمدن، بجای کسی خلیفه کردن کسی را، ولی عهد کردن ، جانشین کردن و جانشینی آورده است. همچنین بنا بر لغت نامه ی دهخدا ، خلیفه گری به معنای سمت خلیفه داشتن و مقام خلیفه داشتن است که در اصطلاحات دینی مسیحیان نیز معمول است و در تهران خلیفه گری های ارامنه وجود دارد.
بنا بر "دانشنامه ی ویکی پدیا" ، معنای واژه ی خلیفه چنین است: "خلیفه شخص نخست و پادشاه یک خلافت به شمار می رود. این واژه، عنوان و لقبی است که در قانون جوامع اسلامی یا شریعت به رهبر امت اسلامی داده می شود. این واژه از ریشهٔ خَلف میآید و به معنای جانشین یا نماینده است".
واژه ی خلیفه در آثار سرایندگان یا شاعران کلاسیک و پارسی گوی ، فقط تا اواسط دوران قاجار به چشم می خورد و سپس تقریبا منسوخ و متروک و به طاق نسیان و باد فراموشی سپرده شده است. پس از رویداد بهمن ۵۷ واژه ی خلیفه توسط برخی از شاعران معاصر ایران به کار گرفته شده و به سخنی دیگر، این واژه بعد از سالیان دراز  دوباره تجدید حیات یافته است. در زیر نمونه ای از این آثار را با یکدیگر مرور می کنیم:
وانگهانی آن امیران را بخواند/ یک به یک تنها بهر یک حرف راند/ گفت هر یک را بدین عیسوی/ نایب حق و خلیفهٔ من تویی/ وان امیران دگر اتباع تو/ کرد عیسی جمله را اشیاع تو/ هر امیری کو کشد گردن بگیر/ یا بکش یا خود همی دارش اسیر/ لیک تا من زنده ام این وا مگو/ تا نمیرم این ریاست را مجو/ تا نمیرم من تو این پیدا مکن/ دعوی شاهی و استیلا مکن/ اینک این طومار و احکام مسیح/ یک به یک برخوان تو بر امت فصیح/ هر امیری را چنین گفت او جدا/ نیست نایب جز تو در دین خدا/ هر یکی را کرد او یک یک عزیز/ هرچه آن را گفت این را گفت نیز/ هر یکی را او یکی طومار داد/ هر یکی ضد دگر بود المراد/ متن آن طومارها بد مختلف/ همچو شکل حرف ها یا تا الف/ حکم این طومار ضد حکم آن/ پیش ازین کردیم این ضد را بیان: مولوی
جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد/ غلام همت آنم که دل بر او ننهاد
جهان نماند و خرم روان آدمیی/ که بازماند ازو در جهان به نیکی یاد
سرای دولت باقی نعیم آخرت است/ زمین سخت نگه کن چو مینهی بنیاد
کدام عیش درین بوستان که باد اجل/ همی برآورد از بیخ قامت شمشاد
وجود عاریتی خانه ایست بر ره سیل/ چراغ عمر نهادست بر دریچهٔ باد
بسی برآید و بی ما فرو رود خورشید/ بهارگاه و خزان باشد و دی و مرداد
برین چه میگذرد دل منه که دجله بسی/ پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم/ ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد: سعدی
تا کی دم از علایق و طبع فلک زنیم/ تا کی مثل ز جوهر دیو و ملک زنیم/ تا کی غم امام و خلیفه جهان خوریم/
تا کی دم از علی و عتیق و فلک زنیم/ هرگز نبوده دفتر و دف در مصاف عشق/ تیر امید ، کی چو شهان بر دفک زنیم/ تا کی ز راه رشک ، برین و بر آن رویم/ بهر گل و کلالهٔ خوبان کلک زنیم/ تا کی به زیر دور فلک چون مقامران/ از بهر برد خویش دم لی و لک زنیم/ دست حریف خوب تر آید که در قمار/ شش پنج نقش ماست همین ما دو یک زنیم/ یک دم شویم همچو دم آدم و چنو/ اندر سرای عشق دمی مشترک زنیم/ آن به که همچو شعر سنایی ، گه سنا/ میخ طناب خیمه برون از فلک زنیم : سنایی
می  بود ، خلیفه  وار  مشهور/ وز بی خلفی ، چوشمع بی نور/ محتاج  تر از صدف  به فرزند/ چون خوشه ، به دانه آرزومند/ درحسرت آنکه دست بختش/ شاخی ، بدر آرد  از درختش : نظامی
ای که بر تخت مملکت شاهی/عدل کن، گر ز ایزد آگاهی/ عدل چون گشت با خلافت یار/ نهلند از خلاف و ظلم آثار/ عدل باید خلیفه را، پس حکم/ عدل نبود کجا کند کس حکم؟/ عدل بی علم بیخ و بر نکند/ حکم بی عدل و علم اثر نکند/ تخت را استواری از عدلست/ پادشه را سواری از عدلست/ دود دل ها به دادگر نرسد/ عادلان را به جان خطر نرسد: اوحدی مراغه ای
هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی/ هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی/ هیچ دانی چه گرانبار غمی ست/ کز پس عمری با سعی و عمل خو کردن/ فارغ از سیر فلک رو به زمین آوردن/ وانگهی این سیه کار هوس باز سرا پا نیرنگ/ بزند چرخی و بازیچه ی تقدیر شوی/ هیچ می دانستی ، چه غم جانکاهی است/ که هنوز برنامده از چاله ، فتادن در چاه/ یا هنوز باز نگشته ز افسانه و افسون گرهی/ با دو صد بند گران بسته ی تزویر شوی/ یا به فرمان خلیفه ، غل و زنجیر شوی/ هیچ دیده ستی در پهنه ی گیتی جایی، کاندر او نسل جوان
از پس عمری شور طلب ، جوش و خروش/ خسته از بار ملالی که گرفته ست به دوش/ مشت خود بر دهنت کوبد و آشوبد اگر/ بشنود از تو دعایی که: برو پیر شوی/ هیچ باور داری زیر این بر شده ی دود وش زنگاری/ سرزمینی است عجیب ، همه چیزش وارون/ کاندر او مرگ به از زندگی است/ شرف انسان در بندگی است/ دیده ی گریان خوب است و لب خندان بد/ موهبت های خدا فقر و نیاز و مرض است/ که کنی عصیان ، روزی تو اگر سیر شوی/ هیچ پنداشتی ای بسته به آینده امید، عاشق صبح سپید/ ای به سودای طلوع سحری جسته زجا ، راه پیمای جهان فردا/ کز پس عمری سعی و عمل ، شوق و امید/ زیر آوار شب تیره زمین گیر شوی؟/ وندر این دامگه جهل و جنون ، زرق و ریا/ به گناهی که چرا دم زدی از چون وچرا/ هدف ناوک مرد افکن تکفیر شوی/ هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی:  سعیدی سیرجانی
این چشمه سارهای فراوان/ از ژرفنای سینۀ این مرز و بوم سوخته می جوشند/ دریایی از ذخیرۀ رویانشان نهان/
اینان هزار خنجر بیداد را به نام خدا/ بر روی تکه تکۀ اندام خویش به سی سال آزموده اند/ با شور و با توان جوان آب و آتش اند/ آمیزۀ زلالی و جوشندگی/ پیوسته اند با هم و همبسته تر به راه روانند همچنان/ اینک عظیمْ رودبار خروشان به روی بستر آتشفشان/ خواهند هر زبالۀ جهل و دروغ و خدعه و بیداد را/ در زیر نام هر چه که باشد ز ریشه پاک به روبند/ با منطق زلالیِ آب روان/ شایستۀ کرامت فرزانگان/ اما به روی رودِ روان گر که باز هم
مسندْ مدارهای قلعۀ دین پیشگان جهل و جنایت/ سدّی ز تازیانه و تیر و تفنگ ببندند/ آنگاه رودبارِ آب روان، آتش مُذاب تواند شد/ وآن آتش دمندۀ پنهان/ در شعله های جنگل آتش نمود خواهد کرد/ وز دود پشم و چربی و عمامه و عبا/ وز هستیِ خلیفه و فرمانبران/ آن جانیان تیغ به مردمْ کشان/ ابری سیاه، آبیِ ژرفای آسمان میهن مان را کبود خواهد کرد/ تا کوتوال قلعۀ دینْ پیشگان چه اندیشد:/ تسلیم داد و جُستن راهِ گریز؟/ یا سرنوشت دیگرِ خودکامگان؟ نعمت آزرم
آيد پيامِ مرگ، كه يعنى، به چار سوى/ فرمان دهند مرگ پرستان به نامِ مرگ/ آيد پيامِ مرگ، كه يعنى ز زندگى
گيرند مردگانِ قرون انتقامِ مرگ/ آيد پيامِ مرگ، كه يعنى كه تنگ شد/ بر زندگى مجالِ نفس ز ازدحام مرگ/ آيد پيامِ مرگ، كه يعنى سپاهِ كين/ اردوى عشق را بفرستد به كامِ مرگ/ آيد پيامِ مرگ، كه يعنى شرابِ خون/ نوشند قومِ باده نخوران به جامِ مرگ/ آيد پيامِ مرگ، كه يعنى به خلقِ خويش/ هر دم دهد خليفه ى ما بارِ عامِ مرگ/ آيد پيامِ مرگ، كه يعنى به هوش باش/ كز نردبامِ جهل برآيى به بامِ مرگ : اسماعیل خویی
با هیچ مستمسکی حتی اطاعت از خليفه/ به گونۀ هیچ زنی سیلی مزنید/ درب امن هیچ خانه ای را به آتش نکشید و با لگد مشکنید/ شاید کنیز زهرا  که آبستن حقیقت می باشد/ پشت در بماند و جنین او سقط شود/
با هیچ مستمسکی حتی بیعت با خليفه/ بر گردن هیچ جوانمرد آزاده ای دستار میاندازید : باقر حسین پور
همین نه خویش و تبار تو داغدارانند/ که خانه خانۀ هر شهر، سوگوارانند/ تمام مدرسه ها بی معلم اند امروز/
مداد و دفتر و شاگرد اشکبارانند/ نه پنج کُرد جوان را خلیفه اکنون کُشت/ که کشتگان ستمکاری اش هزارانند/
همیشه پیشمرگ وطن بوده‌اند مردم کُرد/ که پیش صاعقه چون صخره استوارانند/ که قوم کُرد، نژاد اصیل ایرانی ست/ عزیز مردم ایران و هم تبارانند/ عزای کُرد همانا عزای ملی ماست/ به سوگشان همۀ خلق داغدارانند/ بدا به دولت دین پیشگانِ کُرد ستیز/ که پیش صبح حقیقت سیاهکارانند/ مقدّر است که توفان درو کنند اینان/ گُراز۫ اهرمنانی که باد کارانند/ برای رُفتن این تازیان چنگیزی/ دو نسل بابک و یعقوب، سربدارانند/ مبین که رُویۀ دریا به چشم خاموش است/ به عمق، یکسره امواج، بی قرارانند/ سپاه دانش و نیروی کار، هم پیمان/ به رزمگاه هم اندیش و هوشیارانند/ یقین که دیر نپاید بساط جهل و جنون/ چنین که دختر و مادر به کارزارانند/ به نامنامۀ کوشندگان آزادی/ هرآنچه مهدی و فرزاد ماندگارانند/ به صبح روشن فردای داد و بهروزی/ ستارگان شبِ تیره یادگارانند : نعمت آزرم
مگر اينکار تزوير و ريا نيست؟/ مسلماني مگر جغرافيائيست؟/ چرا خرداديان شد لعنت و هو/ که رقصيده چرا در ساندياگو/ به کاليفرنيا وقتي که رقصيد/ مجازاتش چرا در شهر ري ديد؟/ بله دين است و در آن نيست ارفاق/ ندارد حکم دين ييلاق و قشلاق/ مگر اينکه يکي آيد درين بين/ مسلمان باشد اما ذوحياتين/ کند در ملک خارج حفظ ظاهر/ که دين ما بود عين جواهر/ به داخل طبق دستور خليفه/ لچک بر سر عيال است و ضعيفه: هادی خرسندی
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت/ که زخم های دل خون من علاج نداش/ تو ماه ماندی و من قطره قطره خشکیدم/ سیاهی دل چون برکه ای که ماه نداشت/ منم  خلیفه ی تنهای رانده از فردوس/ خلیفه ای کز آغاز، تخت و تاج نداشت/ تفاوت من و اصحاب کهف در این بو/ که سکه های من،از ابتدا رواج نداشت/ نخواست شیخ بیابد مرا ، که یافتنم/ چراغ نه ، که به گردیدن احتیاج نداشت : فاضل نظری
من امپراتور روم را که آمده بود تا بشکند مرا/ گفتم، تا زانو نهد به خاک در برابرم/ من تازیانه گرفتم ز تازیان
ودادم به دستشان قلم/ اینک ای حرامیان نمک به حرام/ که خاک و خانه ی من خفیه گاه شما شده ست/
آن سوی این خاک پشته های خیس خزان/ جوبار خرم خرداد را ندیده اید/ که شتابان سرریز می شود به خواب و خاکریز هایتان/ پس کو کجاست خلیفه ی خونریز کورتان/ دیدند تمام مردمان زمین بر هزار دامنه رودبار نور/ و رقص خوشه های جوان را/ بر کشتزار روشن فردا : محمود کویر
یاد آوری : مجموعه سروده های بالا برای واژه ی خلیفه ، بر پایه ی مفهوم و معنائی است که در بخش نخست این نوشتار به آن اشاره شده است . واژه ی خلیفه می تواند به شکل بخشی از نام و شهرت افراد (مانند سحر خلیفه داستان نویس فلسطینی ، رشاد خلیفه بیوشیمیست و ریاضی دان مصری - آمریکایی ، خلیفه بک بن محمود نویسنده ی  مصری  ودیگران ) و یا نام جغرافیایی (مانند ده خلیفه از دهستان های حومه ی  بوشهر، ارومیه، زنجان، خرم آباد و بسیاری نقاط دیگر در ایران و یا نام کوهی در عربستان سعودی) نیز بکار رود. بدیهی است که مجموعه سروده های حاضر ، بهیچوجه چنان نام هایی را در بر نمی گیرد.
دکتر منوچهر سعادت نوری
آدينه  ۲۴ دی ۱٣٨۹ -  ۱۴ ژانويه ۲۰۱۱
مجموعه ی گٔل غنچه های پندار

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۳۱, سه‌شنبه

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٢٢ - از نگاه برخی طنزپردازان و سرایندگان


١ - امید مهدی‌نژاد، روزنامه‌نگار و طنزنویس، یادداشتی را با چاشنی طنز پیرامون پیشینه ی ابداع و تاریخ شکل گیری فوتبال در جهان در صفحه فیس بوک خود منتشر نموده است:
شاید بسیاری از افراد بخاطر این‌که اولین مسابقه رسمی فوتبال بین تیم‌های انگلستان و اسکاتلند در سال ١٨٧٢ میلادی انجام شده است، تصور می‌کنند فوتبال ورزشی انگلیسی است و در جزیره ی مه‌گرفته متولد شده است. شاید برخی هم بر این باور باشند که فوتبال نخست در چین پا به عرصه وجود نهاده و چند قرن بعد در ژاپن تحول یافته و به فوتبال امروزی شبیه شده است. حتی ممکن است عده‌ای نیز تصور کنند فوتبال از بازی‌های برساخته یونانیان و رومیان است. اما حقیقت امر چیز دیگری است. حقیقت امر این است که فوتبال پدیده‌ای است که مثل تمام پدیده‌های جالب عالم بشری، در سرزمین آریایی ایران متولد شده و بعدها توسط اقوام غیرآریایی به یغما رفته است!!!
وقتی منازعه چهار خاندان چادرنشین پارسی یعنی دایی‌ها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی‌ها بر سر تقسیم مراتع و منابع آب بالا گرفت، سران این قبایل از خاندان پاسارگادیان برای حل اختلافات خود کمک خواستند. پیران پاسارگادی مردی دوراندیش را به نام «داور کنار» برای داوری میان آنها انتخاب کردند. داور کنار وقتی ادعاهای سران چهار قوم چادرنشین را شنید، نتوانست قضاوت مناسبی کند، چون همگی تا حدی حق داشتند. از این‌رو به آنها پیشنهاد کرد یک مسابقه نمادین بزگرار کنند و مراتع و منابع آب را بر اساس نتیجه مسابقه میان خود تقسیم کنند. او پیشنهاد یک مسابقه جدید به‌نام «گوی‌پای‌انداز» را مطرح کرد و از سران قبایل خواست تا هرکدام یازده مرد قوی از قبیله خود انتخاب کنند. بعد دو به دو در یک زمین مستطیل‌شکل جمع شوند و تلاش کنند یک گوی از جنس چوب‌پنبه را با استفاده از پا از منتهی‌الیه عرضی زمین عبور دهند. در منابع تاریخی و سنگ‌نوشته‌های باستانی در این باره که کدام‌یک از اقوام موفق شدند برنده این تورنمنت چهارجانبه شوند، چیزی نوشته نشده است. اما به هر تقدیر، این واقعه اولین مسابقه فوتبال در تاریخ بوده است که در سرزمین پارسیان برگزار شده است!!! ... : تارنمای شفاف

٢ - بنا بر نوشته ی "ام ام" : سرزمين آريايی از دو قوم بوجود آمده: مادها و پارت ها. به همين دليل، مشکلات اين سرزمين یا از طريق مادی حل مي شود و يا از طريق پارتی...!
بعد از انقلاب نیز مردم سه گروه شدند:
اشکانيان: آنانکه درمراسم عزادارى شرکت مي کنند و اشک مي ريزند!
سامانيان: آنانکه ميلياردى بردند، خوردند و سر و سامان گرفتند!
صفویان : امثال من و شما که هميشه درصف مرغ وتخم مرغ و غیره هستیم !! ... : تارنمای ایرانیان

٣ - در گرماگرم مبارزات نظری با طرح های من‌ در آوردی که مخلوطی از نشان فروهر و صلیب شکسته ی آریایی و شیرو خورشید بدون و یا با شمشیر و رنگ های گوناگون مواجه شده‌اید. نماد واقعی و درست ما ایرانیان چیست؟ من می گویم کورش، از محمد بهتر است: کورش از برده داری بیزار بود ولی محمد برده و غلام داشت. از نظر کورش همه ی ادیان محترمند اما محمد می گفت غیر مسلمان را بکش... : تارنمای تندر

٤ - ارسطو سیلتز، پژوهشگر و نویسنده ی داستان های کوتاه و مقالات ارزنده ی اجتماعی و تاریخی یادآور شده است: در دوران تحصیل در مدارس ایران، هنگامی که در درس تاریخ از " آل بویه " نام برده می شد متحیر و شگفت زده می شدیم که از این خاندان چه بویی به مشام می رسید!!! ... : تارنمای ایرانیان

۵ - ابراهيم نبوی نوشت: یلدای آریایی تان طولانی تر باد. یکی از سنت هایی که از زمان ساسانیان رسم بود این بود که کورش یا بردیا یا اشک یا داریوش یا هوخشتره همیشه شب یلدا می رفتند حافظیه و فال می گرفتند، بعدا آن محل آتشکده ای شد و مسلمانان که حمله کردند، آنجا زیارتگاه ساختند، فرزند یکی از همان متولیان حرم که پسرش خیلی خوب شعر می گفت شد حافظ و همان اشعاری را که در اصل متعلق به کورش بود به اسم خودش نوشت. منظورتان چیست؟ دوست ندارید؟ یعنی فکر نمی کنید که اینهایی که خون پاک آریایی در رگ شان است، تا این حد خوش فکر باشند؟ به هر حال یکی از کارهایی که ما در شب یلدا می کنیم فال گرفتن با حافظ است. البته فال امسال ما یک توضیحاتی هم دارد که برای روشن شدن منظور شاعر نوشتیم. چون حافظ اصولا از آنهایی است که هیچ وقت منظورش را نمی شود فهمید. هی می گوید شراب، می گوئیم باده عرفانی، می گوید شراب قرمز، می گوئیم باده تشیع سرخ علوی، می گوید شراب دو تقطیره خللر شیراز با نقل و نبات، می گوئیم شراب ناب محمدی با درک صوفیانه، حالا، این دعوا تا ابد ادامه خواهد داشت. بالاخره هر کسی حافظ را همانطور که دوست دارد می خواند. با توجه به تفسیرهای فراوانی که لابد ملت همیشه شاعر ایران می کنند، برای شما فال گرفتم و تفسیر بعضی فال ها را نوشتم.... : تارنمای روزآنلاین  

٦ - هادی خرسندی مشهورترین طنز سرای ایران سرود: "ارج و قرب بر سرزمین آریا دارد شتر/ در زمین وآسمان دیگر کجا دارد شتر؟/ گر شتر داری برو هر کار می خواهی بکن/ ای مسلمان معجزی مشکل گشا دارد شتر/ بهر خنده بیضه های یک مسلمان را ببر/ صد شتر تاوان بده، کامت روا دارد شتر/ بیضه ی مستضعفان، مستکبرا ن در دست توست/ تیغ تیز از بهر قطع هردوتا دارد شتر/ بیضه را چون می بری، ای میوه چین انقلاب/ باغت آبادی بگو، چشم دعا دارد شتر/ جزو دستاوردهای انقلاب است این یکی/ شکر حق کرده تشکر از خدا دارد شتر/ گر شتر کافی نداری، پس قناعت پیشه کن/ قطع کن یک بیضه را، نرخ جدا دارد شتر/ بیضه ی چپ را به شصت و شش شتر بتوان برید/ تاجرش بیچاره شد، بهرش عزا دارد شتر/ کم تر از این گر شتر داری زنی مسلم بکش/ چونکه پنجاهش جواب خون بها دارد شتر/ نرخ یک زن، نصف نرخ بیضه های مرد شد/ سنگه ای در امر قانون و قضا دارد شتر/ دشنه ها را تیز کن ای ناجی مستکبران/ چون هوایت را به هنگام جزا دارد شتر/ کاروان قتل و غارت را بگو سستی مکن/ ساربان یک عالمه بهر شما دارد شتر/ غیر از اینها هم شتر را دست کم نتوان گرفت/ بابت ارجی که در امل غرا دارد شتر/ اشترالاسلام قبراق است و مثل جمبو جت/ رفت و برگشتی ز قم تا کربلا دارد شتر/ گوشتش را دزدکی در رستوران ها می پزند/ دست هم در آن قضا هم این غذا دارد شتر/ باب منسوجات مرغوب است پشم حضرتش/ بهتر از جین و برک شال و قبا دارد شتر/ دیدم آقایی که از پشم شتر دارد عبا/ اولش پنداشتم بر تن عبا دارد شتر/ خانمی با مانتو ی پشم شتر میداد قر/ از عقب گفتم عجب عور وادا دارد شتر/ از نمد مالی ببین کارش چه خوش بالا گرفت/ در فلان مجمع گمانم آشنا دارد شتر/ نقش بازی کرده در تعزیه ی ابن عقیل/ عکس با فرمانده ی کل قوا دارد شتر/ موقع نشخوار تفسیر سیاسی می کند/ تجربه در گفتن پرت و پلا دارد شتر/ از خود کلثوم ننه مدرک گرفته ظاهرأ/ زین جهت در قصه گویی دکترا دارد شتر/ جای تفسیر خبر، با شیوه ی خاله زنک/ شایعات تازه از هر ماجرا دارد شتر/ مخبری را کرده با جاسوس بازی همطراز/ ظاهرأ یک ارتباطی با سیا دارد شتر/ بسکه خواب پنبه دانه دیده در دوران شاه/ در رژیم شیخ اینسان اشتها دارد شتر/ شاه قدر این شترها را نمی دانست و رفت/ از جیمی کارتر سپاسی بی ریا دارد شتر/ بعد از این وقتی سوارش می شوی دولا نشو/ سرفرازی بین، که در قانون ما دارد شتر/ گرچه طبع سرکش "هادی" چنین شعری سرود/ این قصیده را، ز آقای "شفا" دارد شتر" !!! : بسیاری از تارنماها

 ٧ - مرجان گلشیری به طنز سرود: دختران سرزمین آریایی/جمله محکم پرصلابت با معنایی/قلب هاشان پر ز شک با هر سوالی/در وجود دختران سرزمین آریایی/پا ز سر، سرتا به پا چشم انتظاری/تا به تایید شما گویند آری !!! ... : تارنمای شعرنو


٨ - زنده یاد ملک‌الشعرای بهار در "سرود مدرسه" چنین گفت : ما همه کودکان ایرانیم/ مادر خویش را نگهبانیم/ همه از پشت کیقباد و جمیم/ همه از نسل پور دستانیم/ زادهٔ کورش و هخامنشیم/ بچهٔ قارن و نریمانیم/ پسر مهرداد و فرهادیم/ تیرهٔ اردشیر و ساسانیم/ ملک ایران یکی گلستانست/ ما گل سرخ این گلستانیم/ کار ما ورزش‌ است و ‌خواندن درس/ همه از تنبلی گریزانیم/ چون نیاکان باستانی خویش/ راستگوی و درست پیمانیم/ مستی و کارهای بی‌معنی/ کار ما نیست زانکه انسانیم/ همه در فکر ملت و وطنیم/ همه در بند دین و ایمانیم/ پارسی‌زاده‌ایم و پاک سرشت/ کز نژاد قدیم آریانیم/ همه از یک‌ نژاد و یک خاکیم/ گر ز تهران گر از خراسانیم/ اول اندر میان مدرسه‌ایم/ بعد از آن در میان میدانیم/ می‌نمائیم مشق سربازی/ روز میدان مطیع فرمانیم/ پس از آن درکمال آزادی/ پی تحصیل ثروت و نانیم/ همه‌ پاکیم و راستگو‌ی‌ و شریف/ بی‌خبر از دروغ و بهتانیم/ گر دروغی کسی به ماگوید/ ما ازو روی خود بگردانیم/ همگی اهل صنعت و هنریم/ همگی اهل خیر و احسانیم/ ازکسی حرف زور نپذیریم/ وز کسی مال مفت نستانیم/ در تجارت شریک تجاریم/ در زراعت رفیق دهقانیم/ کار ما صنعت‌ است و علم‌ و عمل/ کارهای دگر نمی‌دانیم/ حالیا بهر افتخار وطن/ ما شب و روز درس می‌خوانیم
٩ - روانشاد منوچهر آتشی در سروده ی "انسان و جاده ها" یادآور شد: "من در سفر بودم/ از آن هنگام که آریا از کوهستان های کبود/ از مشعل پر تلاطم زرتشت/ به سوی دامنه ها و جلگه ها و به سوی دشت های زرین سرازیر شد/ از آن هنگام که سفر در نبض زمین تپیدن گرفت/ و از آن هنگام که سفر زندگی آغاز شد/ من در سفر زیسته ام/ من با سفر زاده شده ام/ شگفتا که اینک توقفی نامیمون پس از سفری مقدس مرا فرسوده کرده است/ من دلبسته شده ام/ دلبسته ی باغی زرین در سرزمینی دور/ باغی زرین با ساقه های لطیف لبخند ها ، شکوفه ی آشتی ها، جویبار پنجه ها/ که از نسیم نفس ها و نوازش ها متلاطم است/ که من میوه ی شاداب چشم هایش را بی تاب شدم/ بهار تپش های مزرعه پر آفتابش را گرمتر سرودم/ و فصل پر دوام انتظار ها را زندگی کردم/ من در سفر زیسته ام/ من با سفر زاده شده ام" ... : تارنمای جستجو

  ١٠- سروده ی "قوم آرین"  از همین نگارنده: 
همیشه قلب_ من، با یاد_آنجاست/ درون_ رگ رگ آن خاک_ زیباست
که قوم_ آرین منزل بر آن ساخت/ خجسته نا م_ ایران از همانجاست
دیاری، قا فله سالار_ دانش/ و رنگین پرچم اش، پاینده بالاست
همیشه یاد_من، بر قلب_آنجاست/ که آنجا آسما ن، صا ف ست و میناست
و تا سوی_ خلیج_ نیلی_ فارس/ کنا ر_ آن خزر، دیرنده دریاست
ندیدم بهتر از آن سرزمینی/ و آنجا، بهترین نقطه به دنیاست

١١ - سروده ی "سرزمین آریایی" از همین نگارنده:
ای سرزمین و خاک_ اهورائی/ همسان _آن پرنده ی رویائی
تنگ _غروب _ ساحل_ دریائی/ گشتی اسیر_ پنجه ی این بیداد
دلبستگان _تو ،به هم آوائی/ بر بال_ یک سحر گه_ میترائی
در کوشش و تلاش ،که فردائی/ از قید و بند _خصم ، شوی آزاد
افسانه نیستی ، که تو : دنیائی/ بر جان و روح_ ما ، تو : تسلائی
ای سرزمین و خاک_ اهورائی/ ای ششهزاره_ قصه ی تو ، در یاد
 دکتر منوچهر سعا دت نوری

بخش های پیشین ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_22.html

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

About Rock Photographer Lynn Goldsmith/English & Persian


Lynn Goldsmith (born February 11, 1948) is an American recording artist, a film director and a celebrity portrait photographer. Her work has appeared on the covers and in publications in many countries for the past 45 years. She has done over 100 album covers. In addition to her editorial work, Goldsmith has also focused on fine art photography with conceptual images.
http://en.wikipedia.org/wiki/Lynn_Goldsmith
 Lynn Goldsmith's imagery is in numerous collections: The Smithsonian, The Polaroid Collection, The Kodak Collection, The Museum of Modern Art, The Chicago Museum of Contemporary Photography, and the permanent collection of Museum Folkwang. She is a multi-awarded portrait photographer whose work has appeared on and between the covers of Life, Newsweek, Time, Rolling Stone, Sports Illustrated, People, Elle, Interview, The New Yorker, etc. Her subjects have varied from entertainment personalities to sports stars, from film directors to authors, from the extra-ordinary to the ordinary man on the street. Her forty years of photography have not only been an investigation into the nature of the human spirit, but also into the natural wonders of our planet. Twelve books of her photography have been published. She has been on The New York Times Best Seller list as well as won two Art Direction awards for them: Titles include Rock and Roll Stories, The Police: 1978-1983, Bruce Springsteen- Access All Areas, The Police, New Kids, Circus Dreams, PhotoDiary, and Flower. Lynn's professional achievements are in no way limited to the world of photography. She is the youngest member ever to be accepted into the DGA (Director's Guild of America). In 1971, she was the director of Joshua Television, the first company to do video magnification for rock groups entertaining at large venues. In 1972, she was a director for the first rock show on network television: ABC's "In Concert". In 1973, Lynn directed "We're An American Band", the first music documentary to be released as a theatrical short. In the mid-seventies, Lynn stopped directing to concentrate fully on photography. She has been a consistent contributor to the highly acclaimed series of Day in the Life of books series as well as many other photography collections.By the early 80's Lynn departed from the worlds of both photography and film, to become the first 'optic-music' artist. Using the a.k.a. Will Powers, she produced the album "Dancing For Mental Health" on Island Records. Lynn's written songs with recording artists Sting, Steve Winwood, Todd Rundgren and Nile Rodgers. Her debut album won critical acclaim and her single, Kissing With Confidence, reached #3 on the British charts. As was her plan, the videos from the album which she produced and directed became more than commercials for the record. They were used by the United States Department of Labor to inspire unemployed youths, and by the National Marriage Counsel in England. Will Powers' videos have also been used by Harvard University to help with language instruction, and by other schools throughout the United States for their individual teaching needs. The Museum of Modern Art in New York City has two Will Powers videos in their permanent collection as she was among the first to do 3-dimensional computer animation. Though a Magna Cum Laude graduate from the University of Michigan, with a BA in both English and Psychology, Lynn considers herself a self-taught artist and entrepreneur. She was the founder of LGI Photo Agency, an organization which represented the work of over two hundred worldwide photographers. Established in 1976, LGI was the first agency to specialize in servicing celebrity portraiture for editorial usage. LGI was sold in 1997 so that Lynn could more fully focus on creating images. The wide range of Lynn's talents, skills and achievements are products of a belief she holds constant: Creativity is based on breaking limiting thought patterns, thus making anything possible.
http://www.amazon.com/Lynn-Goldsmith/e/B001IZPIXK
 Canadian broadcaster Jian Ghomeshi Interviews Lynn Goldsmith
Jian Ghomeshi speaks with Lynn Goldsmith, an all-access photographer who has spent decades shooting compelling portraits, high-powered action shots and revealing backstage images of stars like Frank Zappa, Michael Jackson and Patti Smith, to name only a few. Goldsmith shares lively anecdotes from her new collection, Rock and Roll Stories, explains why she's "not anybody's fan", and notes that she doesn't take pictures; she makes pictures.
http://www.cbc.ca/player/Shows/Shows/Q+with+Jian+Ghomeshi/ID/2465149180/
آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان: ٣- لین گلداسمیت
 شرح زندگی لین گلداسمیت (به انگلیسی):
http://en.wikipedia.org/wiki/Lynn_Goldsmith
لین گلداسمیت همسر سابق مایکل نوری (بازیگر تلویزیون و سینمای آمریکا) است. مایکل نوری از یک بانوی ایرلندی بنام گلوریا مونتگمری و ادموند نوری عراقی تبار متولد شد.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C
تارنمای شخصی لین گلداسمیت
http://www.lynngoldsmith.com/
نظریات لین گلداسمیت در مورد چگونگی شکل گیری حرفه ی عکاسی
لین گلداسمیت جزئیاتی در رابطه با چگونگی شکل گیری حرفه اش می دهد و می گوید عاملی که باعث موفقیت او شده، عکاسی پرتره به خصوص عکاسی پرتره از چهره های معروف بوده است. داستان های او با عکس هایش همراه است، گلداسمیت شما را به استودیوی عکاسی، تور اتوبوسی، سالن کنسرت و خیابان ها می برد. عکس ها، خاطرات و مشاهدات او بیشتر در رابطه با این است که چطور جسمی را در عکس بیش از حد انتظار برجسته کرد.
http://picu.ir/1392-07-22/%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-photo-plus-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88.html
تهیه و تدوین: دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/about-rock-photographer-lynn.html 
مجموعه ی "آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_3704.html

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه

مجموعه ی آشنایی با برخی "هنرمندان" و "ورزشکاران" نامدار جهان



١ - نیکولا بندتی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post.html
٢ - جرج مایکل
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_20.html
٣- لین گلداسمیت
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/about-rock-photographer-lynn.html
٤ - ماریون کوتیار بازیگر فیلم زندگی یک گل سرخ
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_29.html
۵ - ژیان قمیشی مجری رادیو و تلویزیون و برنامه‌ساز ایرانی تبارِ کانادایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/08/iranian-canadian-broadcaster-jian.html
٦ - ملینا مرکوری، بازیگر و وزیر اسبق فرهنگ یونان
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/08/melina-mercourienglish-persian.html
  ٧ - نیکی یانوفسکی خواننده‌ ی هنرمند جاز
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/08/nikki-yanofsky-english-persian.html
٨ - شبنم ثریا خواننده ی موسیقی پاپ و رقص در تاجیکستان
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/03/shabnam-suraya.html
: ٩ - ریتا جهان ‌فروز خواننده ی ایرانی - اسراییلی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/04/blog-post_7.html
۱۰ - دُرصَاف حَمدانی خواننده‌ ی هنرمند تونسی
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/05/blog-post_23.html
۱۱ - کارلی لوید ورزشکار و فوتبالیست نامدار آمریکایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/07/blog-post_6.html
۱۲ - میکا زیبانژاد: ورزشکار و بازیکن ایرانی هاکی روی یخ
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/04/blog-post_19.html
۱۳ - باران بانو: خواننده ایرانی موسیقی پاپ
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/02/blog-post_25.html
۱۴ - پتولا کلارک: خواننده٬ بازیگر و آهنگساز بریتانیایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/02/blog-post_7.html.

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان: ٢ - جرج مایکل

شرح زندگی جرج مایکل (به انگلیسی و فارسی):
http://en.wikipedia.org/wiki/George_Michael
تارنمای شخصی جرج مایکل
http://www.georgemichael.com/
ترانه ی "من دگر هرگز نمی رقصم" با اجرای جرج مایکل
https://www.youtube.com/watch?v=G7x9UUMmuTw
متن ترانه ی "من دگر هرگز نمی رقصم"
I'm Never Gonna Dance Again - George Michael
I feel so unsure/ as I take your hand and lead you to the dance floor/ as the music dies/ something in your eyes/ calls to mind the silver screen/ and all its sad good-byes/ I'm never gonna dance again/ guilty feet have got no rhythm/ though it's easy to pretend/ I know you're not a fool/ Should've known better than to cheat a friend/ and waste the chance that I've been given/
so I'm never gonna dance again/ the way I danced with you/ Time can never mend/ the careless whispers of a good friend/ to the heart and mind/ ignorance is kind/ there's no comfort in the truth/ pain is all you'll find/ I'm never gonna dance again/ guilty feet have got no rhythm/ though it's easy to pretend/ I know you're not a fool/ Should've known better than to cheat a friend/ and waste this chance that I've been given/ so I'm never gonna dance again/ the way I danced with you/ Never without your love/ Tonight the music seems so loud/ I wish that we could lose this crowd/ Maybe it's better this way/ We'd hurt each other with the things we'd want to say/ We could have been so good together/ We could have lived this dance forever/ But no one's gonna dance with me/ Please stay/ And I'm never gonna dance again/ guilty feet have got no rhythm
though it's easy to pretend/ I know you're not a fool/ Should've known better than to cheat a friend/ and waste the chance that I've been given/ so I'm never gonna dance again/ the way I danced with you/ (Now that you're gone) Now that you're gone/ (Now that you're gone) What I did so wrong/ that you had to leave me alone.
ترجمه ی فارسی "من دگر هرگز نمی رقصم" و برخی آگاهی های دیگر
http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:TQ_FxArJnjEJ:https://www.facebook.com/AhanghayiKeShanidim/posts/264356327032709%2B%22%D9%85%D9%86+%D8%AF%DA%AF%D8%B1+%D8%A8%D8%A7%D8%B1+%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2+%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85+%D8%B1%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%AF%22&hl=en-CA&gbv=2&&ct=clnk
تهیه و تدوین: دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۲۸, شنبه

آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان: ١ - نیکولا بندتی


نیکولا بندتی (متولد ٢٠ ژوئیه ١٩٨٧) ویولونیست مشهور اسکاتلندی است. پدر او ایتالیایی و مادرش اسکاتلندی است. نیکولا بندتی در چهار سالگی نواختن ویولون را آموخت.

شرح زندگی نیکولا بندتی (به انگلیسی):
http://en.wikipedia.org/wiki/Nicola_Benedetti

نیکولا بندتی و یک دهه موفقیت
http://www.bbc.com/news/uk-scotland-27439664

تارنمای شخصی نیکولا بندتی
http://www.nicolabenedetti.co.uk/

برخی اجراهای نیکولا بندتی
https://www.youtube.com/watch?v=9iLplzcCmxI
و
http://www.aparat.com/result/%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7_%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%AA%DB%8C

تهیه و تدوین: دکتر منوچهر سعادت نوری
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post.html
آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان:
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_3704.html

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

Some Verses on "Stay" as related to Politics, Religion, History and Love: In English and Persian Languages



 When times are rough/ You think you can't stay strong,
You say you've had enough/ But I say that you are wrong,
You say you can't take it/ You say you've fought to long,
But I say that you'll make it/ Cause I know that you're strong,
You have to fight on/ If I am what you need,
Then I will help you stay strong,
Cause Im here for you indeed
ALWAYS stay strong/ And ALWAYS fight on: Chiara
http://m.wattpad.com/11618853?m=1

 Overcome this mistake, they say/ You can do it, believe in yourself
Cause some day your going places/ Just stay strong, and believe in yourself.
But what about when you/ Haven't been strong in awhile
What about when you/ Struggle pasting on a fake smile
You close your eyes and ignore the self review/ Cause if it was up to you, you'd be in exile
Wish you could take all the mistakes and undo/ And you don't know how to go another mile
And they tell you to stay strong/ They tell you to rely
On a non-existent source of strength/ They tell you you'll get by
If you just believe in your strength/ So of course you drown in the sky
Cause you don't have any strength/ So you close your eyes and start to cry
Cause they told you to stay strong/ So close your eye, and fall into
The loving arms, which are open for you/ Even when you haven't got a clue
They'll give you the strength you need to get through
Peace flowing through your vains, it's true/ Just close your eyes and fall into
These loving arms, here for you/ And they'll help you to stay strong: M. J. Silver
http://hellopoetry.com/poem/627978/stay-strong/

 Why do I stay when I want to go?/ Is it because I have hope?
Or maybe it is because I don't want to be alone.
I stay and all I do is complain.
Complain that I might be going insane.
Insane of the thought that it might be my fault.
But who is to blame?/ Is it me or is it him?
Neither one of us will go/ Although we know we must go
All we do is ignore the pain/ Of all the words we exchange... : Unknown
http://www.familyfriendpoems.com/poem/but-why-do-i-stay

 I love you very much, can't you see?
When I'm not with you, I can't be me.
Let's stay together until we die.
And when we die together there we lie.
With us, our love will never end.
No one could come between us,
So we will never have to mend.
Our souls were always meant to be.
We're the perfect couple can't you see?
There will be no... What Where Who?
We're at the church, and there we say "I Do": Tiffany
http://www.short-love-poem.com/iloveyou5.html

من ماندم : در زنجیری از سروده ها

کنارِ نعشِ خسرو آسیابان ماند وُ من ماندم
به دشتِ خاطرم گرگ بیابان ماند وُ من ماندم ...
به شوقِ دیدن رنگین کمانِ سبزِ آزادی
کنارِ نعشِ خسرو آسیابان ماند وُ من ماندم: فتح اله شکیبایی
 تو رفتی، آسمان بی ماه و اختر ماند و من ماندم
صدایم در سکوت شب شناور ماند و من ماندم...
ففس در سینه سنگین است اینجا با غم غربت
شب وتنهایی وبی همزبانی ماند ومن ماندم : باران 
بهاران با ادا چون دلبران دامن كشان بگذشت
زمستان با رداي برف سنگين ماند و من ماندم: ناشناس
 به یاد هجر آن دلبر، به لب جان ماند و من ماندم
هزاران شیون و فریاد و افغان ماند و من ماندم...
که در آن، دیدن رخسار آن دلدار دیرین را
سفارش ها به صبرِ اهل ایمان ماند و من ماندم: کاوه جوادی
 به دشت كربلا، جمعی پريشان ماند و من ماندم
فراز نيزه‌ها، آوای قرآن ماند و من ماندم
من غارت‌زده خسته، ز هر سو راه من بسته
ز ياران خيمه‌ها خالی، بيابان ماند و من ماندم ... : حسان
 دریغا، حیرتا، دردا، جوانی رفت و من ماندم
چه درداتر‫‬، دریغاتر‬، که بیرون از وطن ماندم...
ملامتگوی بی دردا‫‬، چه افزائی به درد من
مکافاتم همین کافی، که با تو هموطن ماندم: هادی خرسندی
بیشتر : http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/07/blog-post_17.html

فضای بغض و خشم باد و توفان ماند و من ماندم/ سکوت سرد وحشت در زمستان ماند و من ماندم
به شوق کوی آزادی روان گشتند مرد و زن/ ولی طوق اسا رت بر گریبان ماند و من ماندم
چه بی سامان شد و ویران ، سرای بابک و ساسان/ شبیخون خزان ها در بهاران ماند و من ماندم
به خاموشی فتاد آن شیهه ی اسبان اسکندر / و تازی رفت و اما باز ایران ماند و من ماندم
شکیبایی غزل سر داد و بس نیکو پیام آورد/ "کنار نعش خسرو ، آسیابان ماند و من ماندم"
بسا آزادگان نابود و یا در چنگ استبداد/ فضای بغض و خشم باد و توفان ماند و من ماندم
طلوع صبح زرین رهایی را خلافی نیست/ نگاه یک جهان بر آن دیاران ماند و من ماندم
دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/07/blog-post_15.html

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/some-verses-on-stay-as-related-to.html

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۲۵, چهارشنبه

====== Garbage (Waste) /English & Persian =========

Definitions
1. Garbage: Waste material, especially unwanted food, or a container in which waste is kept: Cambridge Dictionary
http://dictionary.cambridge.org/us/dictionary/american-english/garbage_1?q=garbage
2. Waste: Waste and wastes are terms for unwanted materials. Examples include municipal solid waste (household trash/refuse), hazardous waste, wastewater (such as sewage, which contains bodily wastes, or surface runoff), radioactive waste, and others. The term is often subjective (because waste to one person is not necessarily waste to another)
http://en.wikipedia.org/wiki/Waste
3. Waste picker: A waste picker is a person who salvages reusable or recyclable materials thrown away by others to sell or for personal consumption. There are millions of waste pickers worldwide, predominantly in developing countries, but increasingly in post-industrial countries as well. Forms of waste picking have been practiced since antiquity, but modern traditions of waste picking took root during industrialization in the nineteenth century. Over the past half-century, waste picking has expanded vastly in the developing world due to urbanization. In many cities, they provide the only solid waste collection service
http://en.wikipedia.org/wiki/Waste_picker
Quotations
1. "The person who dumps garbage into your mind will do you considerably more harm than the person who dumps garbage on your floor, because each load of mind garbage negatively impacts your possibilities and lowers your expectations": Zig Ziglar
2. "In California, they don't throw their garbage away; they make it into TV shows": Woody Allen
http://www.brainyquote.com/quotes/keywords/garbage.html
Report: Toxic Garbage Island
 http://www.youtube.com/watch?v=D41rO7mL6zM

تعاریف
١ - زباله : آب‌اندک - کم آب - چیزاندک - خار - خاکروبه - خاشاک - آشغال : فرهنگ واژگان فارسی به فارسی
http://www.farsilookup.com/p2p/seek.jsp?lang=fa&word=%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87
٢ - زُباله : یعنی پس‌مانده و باقی‌مانده از تولید یا تغییر شکل چیزهای دیگر و نیز آنچه که قبلاً استفاده شده و دیگر به آن احتیاجی نیست.: ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
http://fa.wikipedia.org/

گزارش ها و نگارش ها
١ - چگونگي دفع موادِ زائد و زباله و آراستگي شهرِ تهران در دورهٔ قاجار: آنچه را که ملاحظه می‌‌فرمائید برگرفته شده از یک سندی است که دستورالعملِ تنظيفِ شهرِ تهران نام دارد. این سند صادر شده در دورهٔ ناصری (مضمونِ آن فرمانِ ناصرالدين شاه است مبني بر چگونگي دفع موادِ زائد و زباله و آراستگي شهرِ تهرانِ آن روز) و از آرشیوِ اسناد ملّی‌ ایران اِستخراج شده است.. : شمیرانزاده
http://iranian.com/posts/view/post/35463
٢ - زباله دانِ تاریخ: اگر انگاره "زباله دانِ تاریخ"، جایگاهِ جغرافیایی داشته باشد، آن جایگاه باید خاورمیانه باشد، زیرا که در نیم سده گذشته، ده ها گروه و گرایش و جنبش و نهضتِ شورشی که ریشه در اندیشه های واپسگرای هزاره های کهن دارند، از خاورمیانه سربرآورده اند. اخوان المسلمین، فدائیان اسلام، حزب الله، طالبان، القاعده، مهدویون، الشباب، جهادیون، المهاجرون، داعش و گونه های چندی از مجاهدین و مجاهدون در کشورهای ایران و افغانستان و مصر و سومالی، سودان و عربستان. آرمان همه این گروه ها، باز پس زدن همه دستاوردهای انسان و بازگشت و بازگرداندن وی به جهان خشونت بارِ روزگاران کهن گذشته است. البته در این راستا، نقش نفت را در پیدایش این گروه ها و میدان دادن به آن ها نادیده نباید گرفت. در همه کشورهای جهان، افراد و گروه های آتشین خوی و ویرانگر و بُریده و رمیده از دایره خِرَد و منطق و بُرهان جود دارند و همین که زمینه تاریخی و اجتماعی بروزشان فرا رسد، وارد میدان ِ کارزار می شوند. اما پرسش اساسی این است که چرا مجموعه شرایط تاریخی و اجتماعی در خاورمیانه، تنها این افراد و گروه ها را میدان می دهد؟ راستی، آنان که تاریخ را روند تکامل انسان و جهان می پندارند، کجایند؟ چرا کسی از آن ها درباره آنچه امروز در لبنان و مصر و ایران و عراق و سودان و سومالی و سوریه می گذرد، چیزی نمی گوید؟ کجا شد آن تاریخ فردا سازی که قرار بود ما را به آرمانشهر انسانی برساند؟ هان: ابراهیم هرندی
http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=61170 

زباله ها : در زنجیری از سروده ها
١ - اینجاست که من ، جبین پیری را/ در آینه ی پیاله می بینم
اوراق کتاب سرگذشتم را/ در ظرف پر از زباله می بینم
خود را به گناه کشتن ایام/ جلاد هزار ساله می بینم... : نادر نادرپور
٢ - در کپه ی زباله به دنبال تکه ای آیینه می گردم/ چشمم به روی دیواری زنگار بسته می ماند/ خطی سیاه و محو نگاهم را می خواند: ‏«آغاز کوچه های تنها ‏و مدخل خیابان های دشوار/ ‏تُف کرده است دنیا در این گوشه ی خراب/ ‏و شیب فاضلاب های هستی انگار این جا ‏پایان گرفته است»/ باد عبور سال هایی کز این جا گذشته است اندامم را می برد/ و سایه ای کرخت و شرجی درست روی سرم افتاده است... : محمد مختاری
٣ - زمین ، پوسیده / مسموم از زباله های کیهانی پوسیده و مکان امنی نیست
اقاقی ها به قایق خمپاره ها ، خود خواسته به تبعید می روند... : منوچهر آتشی
٤ - این بادهای هر شب و امشب/ این باد آسیایی این باد مشرقی
وا می کنند پنجره ها را به روی تو/ و فصل را دوباره ورق می زنند...
نسجی ز آب و آتش ترکیب می کنند
و تا زباله دان/ اوراق روزنامه های محلی را تعقیب می کنند: دکتر شفیعی کدکنی
۵ - مانده ایم از کجا شروع کنیم/ پشت این لامکان مکانی نیست
از کدامین افق طلوع کنیم/ پشت این خاک آسمانی نیست
می روم تا فناکنم در هیچ/ آخرین فرصت صدایم را
توی سطل زباله می ریزم/ همه ی چارپاره هایم را... : علی اکبر یاغی تبار
بیشتر: http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/07/blog-post_4471.html

رباعی زباله
نظر افکن ، به کار مستمندان
که می گردند ، در ظرف زباله

چه شرم آور، که نفت_ آن دیاران
به پیت اجنبی رفت ، بی حواله
 دکتر منوچهر سعادت نوری



/

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۱۹, پنجشنبه

Selected Poems on the "Cup of Wine": In English & Persian

I resolve daily that at dusk I shall repent
For a night with a cup full of wine spent.
In the presence of flowers, my resolve simply went
In such company, I only regret that I ever resolved to repent: Omar Khayyam
(Translated by Shahriar Shahriari)
http://www.okonlife.com/poems/page1.htm
  
I am so drunk/ I have lost the way in and the way out.
I have lost the earth, the moon, and the sky.
Don't put another cup of wine in my hand, pour it in my mouth,
for I have lost the way to my mouth...: Rumi
(Quoted by Shahram Shiva)
http://www.rumi.net/rumi_poems_main.htm

O wine-bearer brighten my cup with the wine
O minstrel say good fortune is now mine.
The face of my Beloved is reflected in my cup
Little you know why with wine, I always myself align...: Hafez Shirazi
(Translated by Shahriar Shahriari)
http://www.hafizonlove.com/divan/01/011.htm

جام ها و پیاله ها : در زنجیری از سروده ها
هر روز برآنم که کنم شب توبه/ از جام و پیاله ی لبالب توبه
اکنون که رسید وقت گل ترکم ده
در موسم گل ز توبه یارب توبه: حکیم عمر خیام

ساقی به نور باده برافروز جام ما/ مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم/ ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان/ کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری/ زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری/ خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما
ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست/ نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان/ باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال/ هستند غرق نعمت حاجی قوام ما : حافظ

پركن پياله را كه اين آب آتشين/ ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جام ها كه در پي هم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش/ گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب/ تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره ی انديشه هاي ژرف/ تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا/ تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را/ هان اي عقاب عشق/ از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من/ آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي/ با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
با اين كه ناله ميكشم از دل/ كه آب آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد... : فريدون مشيري
https://www.youtube.com/watch?v=j9_a5buMjvY

ای ساقی پیاله پر کن/ دریای روحم را ز ناله پر کن
کز رنگ و ریا بیچاره شدم ساقی کجایی؟
در شهر جنون آواره شدم ساقی کجایی؟
ای ساقی من عمر دوباره ای ندارم
با جامی مستم کن که چاره ای ندارم... : معینی کرمانشاهی
https://www.youtube.com/watch?v=s1DWdSCr62c
 
دیدی که شد هَدر همه ی اهتمام ما/ افتاد دستِ طایفه ی شرّ زمام ما
از نور باده گشت تهی ساغر وجود/ پُر از شرنگِ زهد ریائیست جام ما
دیدی چگونه رهزن ما شد رفیقِ ما؟/ دیدی چگونه دشمنِ ما شد امام ما؟
اهریمن گجسته زِ مصحَف سخن بگفت/ با حیله خواند بر سرِ منبر پیام ما
یک روز شیخکی خِـرَدِ ما زِ ما ربود/ با عشوه هاش،خنده دگر شد حرام ما
روزی جوانک بی ریشه ای رسید/ بی پـرده، گـنـد زَد بر کُـنام ما
این تیشه بر گرفت و تَبَر آن یکی گُزید/ خونین شده ست سرو صنوبر خرام ما
دستِ دعا به سوی خدا می کنم بلند/ شاید خدای ما بکشد انتقام ما
یادش به خیر ، “پیر خرابات“ ِ روسپید/ کاندیشه های اوست پرچم ما و مرام ما
در گیر و دارِ ظلمت تاریخ می سرود*
“ساقی به نور باده بر افروز جام ما“ : منسوب به جمشید پیمان
* منظور خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به "حافظ"، غزلسرای نامدار ایران است
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh11

این می چه حرامیست که عالم همه زان میجوشند؟
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
***
آن عاشق دیوانه که مستی را ساخت
پیمانه و جام و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی باده بنوشید و از آن
سرمست شد این جهان هستی را ساخت: گروه مستان همای
https://www.youtube.com/watch?v=k5wCthyDCmo

سرد است اين  زمانه و اوضاع مكدر است/ احوال عاشقان وطن سخت مضطراست
با سنگ هاي بسته و سگ هاي با زشهر/ بنگر چگونه عهد و زمان با ستمگر است
دوران  پا يكوبي و بزم و نشا ط رفت/ هرجا كه رو  نهي ، همه رفتا ر د يگر است
ديگر نه عاشقي، كه بخواند سرود عشق/ د يگر نه دلبري كه دلش برتو باوراست
ديگر نشان ز کلبه ی آن میفروش نیست/ ديگر نه آنکه نعره ی مستا ن، به معبر است
ديگرنه شور و جوش در اين قوم پرخروش/ ديگر نه فكر كشور و ﺁينده درسر است
دراين فضاي وحشت و تا ريك و پرهرا س/ بلبل سكوت كرده و گل غنچه پرپر است
خورشید پرفروغ نه ديگر منور است/ سرد است اين زمانه و اوضاع مكدر است
دریای پرخروش، خموش است و بی نهیب/ وان خوشه های باغ، چه بی بار وبی براست
آن کوه استوار، چه ریزش نموده است/ وا ن رود و جویبار، چه خشکیده بستر است
دیگر شمیم_ عشق، به گل ها نمانده است/ ا لماس_  سبز عا طفه، نایاب گوهر است
تا در پیاله عکس رخ یار شد پدید/ خشمی به پا، ز ساغر و رخسار_ دلبر است
د يگر نه آن نوای_ طربناک_ جا نفزا/ آهنگ_ عاشقانه در این ملک، منکر است
از صبح ، تا به شام ، نوا ها چه دلخراش/ بس وعظ حزن و غصه که بالای منبر است
ماتم گرفته عشق و به هرکوی این دیار/ آن پرچم_ سیاه_ عزا، بر سر_ در است
ابر است آ سما ن و فضا بغض کرده است/ انبوه_ بار_ غم به بسا جان و پیکر است
احوال عاشقان وطن سخت مضطراست
خورشید پرفروغ نه ديگر منور است : دكترمنوچهرسعادت نوري
 گل غنچه های پندار
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/selected-poems-on-cup-of-wine-in.html

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۱۲, پنجشنبه

========== Some Notes about Iran =============

1
 The 1979 Revolution
The Islamic Revolution (also known as the National Revolution of Iran or the 1979 Revolution Persian: Enghelābe Jomhuri or Enqelāb 22 Bahman) refers to events involving the overthrow of the Pahlavi dynasty under Mohammad Reza Shah Pahlavi, who was supported by the United States, and its eventual replacement with an Islamic republic under the Grand Ayatollah Ruhollah Khomeini, the leader of the revolution, supported by various leftist and Islamic organizations and Iranian student movements. While the Soviet Union immediately recognized the new Islamic Republic, it did not actively support the revolution, initially making efforts to salvage the Shah's government.
Demonstrations against the Shah commenced in October 1977, developing into a campaign of civil resistance that was religious based (with secular elements) and intensified in January 1978. Between August and December 1978 strikes and demonstrations paralyzed the country. The Shah left Iran for exile on January 16, 1979 as the last Persian monarch, leaving his duties to a regency council and an opposition based prime minister. The Ayatollah Khomeini was invited back to Iran by the government, and returned to Tehran to a greeting by several million Iranians. The royal reign collapsed shortly after on February 11 when guerrillas and rebel troops overwhelmed troops loyal to the Shah in armed street fighting, and bringing Khomeini to official power. Iran voted by national referendum to become an Islamic Republic on April 1, 1979, and to approve a new theocratic-republican constitution whereby Khomeini became Supreme Leader of the country, in December 1979.
The revolution surprised the world: it seemed it lacked many of the customary causes of revolution (defeat at war, a financial crisis, peasant rebellion, or disgruntled military), occurred in a nation that was enjoying relatively good material wealth and prosperity, produced profound change at great speed, was massively popular, resulted in the exile of many Iranians, and replaced a pro-Western absolute monarchy with an anti-Western authoritarian theocracy based on the concept of Guardianship of the Islamic Jurists (or velayat-e faqih). It was a relatively non-violent revolution, and helped to redefine the meaning and practice of modern revolutions (although there was violence in its aftermath).
Its outcome - an Islamic Republic "under the guidance of a religious scholar from Qom" - was, as one scholar put it, "clearly an occurrence that had to be explained".
http://en.wikipedia.org/wiki/Iranian_Revolution

2
Iran and the Shah: What Really Happened
Written by  James Perloff
Tuesday, 12 May 2009
Americans have been hearing for several years about potential war with Iran. For instance, on September 17, 2006, Time magazine reported, "The U.S. would have to consider military action long before Iran had an actual bomb." On October 10, under the heading "A Chilling Preview of War," Time warned: "As Iran continues to enrich uranium, the U.S. military has issued a 'Prepare to Deploy' order."
In September 2007, US News & World Report stated: "Amid deepening frustration with Iran, calls for shifting Bush administration policy toward military strikes or other stronger actions are intensifying." And in June 2008, President-to-be Barack Obama declared: "The danger from Iran is grave, it is real, and my goal will be to eliminate this threat."
However, suppose a progressive, pro-Western regime ruled Iran, representing no threat? War discussions would be unnecessary. Yet many forget that, until 30 years ago, exactly such a regime led Iran, until it was toppled with the help of the same U.S. foreign policy establishment recently beating war drums.
Meet the Shah: From 1941 until 1979, Iran was ruled by a constitutional monarchy under Mohammad Reza Pahlavi, Iran's Shah (king).
Although Iran, also called Persia, was the world's oldest empire, dating back 2,500 years, by 1900 it was floundering. Bandits dominated the land; literacy was one percent; and women, under archaic Islamic dictates, had no rights.
The Shah changed all this. Primarily by using oil-generated wealth, he modernized the nation. He built rural roads, postal services, libraries, and electrical installations. He constructed dams to irrigate Iran's arid land, making the country 90-percent self-sufficient in food production. He established colleges and universities, and at his own expense, set up an educational foundation to train students for Iran's future.
To encourage independent cultivation, the Shah donated 500,000 Crown acres to 25,000 farmers. In 1978, his last full year in power, the average Iranian earned $2,540, compared to $160 25 years earlier. Iran had full employment, requiring foreign workers. The national currency was stable for 15 years, inspiring French economist André Piettre to call Iran a country of "growth without inflation." Although Iran was the world's second largest oil exporter, the Shah planned construction of 18 nuclear power plants. He built an Olympic sports complex and applied to host the 1988 Olympics (an honor eventually assigned Seoul), an achievement unthinkable for other Middle East nations.
Long regarded as a U.S. ally, the Shah was pro-Western and anti-communist, and he was aware that he posed the main barrier to Soviet ambitions in the Middle East. As distinguished foreign-affairs analyst Hilaire du Berrier noted: "He determined to make Iran … capable of blocking a Russian advance until the West should realize to what extent her own interests were threatened and come to his aid.... It necessitated an army of 250,000 men." The Shah's air force ranked among the world's five best. A voice for stability within the Middle East itself, he favored peace with Israel and supplied the beleaguered state with oil.
On the home front, the Shah protected minorities and permitted non-Muslims to practice their faiths. "All faith," he wrote, "imposes respect upon the beholder." The Shah also brought Iran into the 20th century by granting women equal rights. This was not to accommodate feminism, but to end archaic brutalization.
Yet, at the height of Iran's prosperity, the Shah suddenly became the target of an ignoble campaign led by U.S. and British foreign policy makers. Bolstered by slander in the Western press, these forces, along with Soviet-inspired communist insurgents, and mullahs opposing the Shah's progressiveness, combined to face him with overwhelming opposition. In three years he went from vibrant monarch to exile (on January 16, 1979), and ultimately death, while Iran fell to Ayatollah Khomeini's terror.
Houchang Nahavandi, one of the Shah's ministers and closest advisers, reveals in his book The Last Shah of Iran: "We now know that the idea of deposing the Shah was broached continually, from the mid-seventies on, in the National Security Council in Washington, by Henry Kissinger, whom the Shah thought of as a firm friend."
Kissinger virtually epitomized the American establishment: before acting as Secretary of State under Republicans Richard Nixon and Gerald Ford, he had been chief foreign-affairs adviser to Nelson Rockefeller, whom he called "the single most influential person in my life." Jimmy Carter defeated Ford in the 1976 presidential election, but the switch to a Democratic administration did not change the new foreign policy tilt against the Shah. Every presidential administration since Franklin D. Roosevelt's has been dominated by members of the Council on Foreign Relations (CFR), the most visible manifestation of the establishment that dictates U.S. foreign policy along internationalist lines. The Carter administration was no exception.
Nahavandi writes: The alternation of parties does not change the diplomatic orientation of the United States that much. The process of toppling the Shah had been envisaged and initiated in 1974, under a certain Republican administration.... Numerous, published documents and studies bear witness to the fact, even if it was not until the beginning of the Carter administration that the decision was made to take concerted action by evoking problems related to human rights.
The Shah's destruction required assembling a team of diplomatic "hit men." Du Berrier commented:
When the situation was deemed ripe, U.S. Ambassador William Sullivan — the man reputed to have toppled the pro-American government of General Phoumi Nosavan in Laos — was sent to urge the Shah to get out. In December Mr. George Ball, an instant "authority on Iran," was sent as a follow-up with the same message.
Sullivan (CFR), a career diplomat with no Middle East experience, became our ambassador to Iran in 1977. The Shah recalled:
Whenever I met Sullivan and asked him to confirm these official statements [of American support], he promised he would. But a day or two later he would return, gravely shake his head, and say that he had received "no instructions" and therefore could not comment.... His answer was always the same: I have received no instructions.... This rote answer had been given me since early September [1978] and I would continue to hear it until the day I left the country.
The other key player du Berrier named, George Ball, was a quintessential establishment man: CFR member, Bilderberger, and banker with Lehman Brothers Kuhn Loeb. The Shah commented: "What was I to make, for example, of the Administration's sudden decision to call former Under Secretary of State George Ball to the White House as an advisor on Iran? I knew that Ball was no friend."
Writes Nahavandi: George Ball — that guru of American diplomacy and prominento of certain think-tanks and pressur groups — once paid a long visit to Teheran, where, interestingly, the National Broadcasting Authority placed an office at his disposal. Once installed there, he played host to all the best-known dissidents and gave them encouragement. After he returned to Washington, he made public statements, hostile and insulting to the Sovereign.
Joining the smear was U.S. Senator Ted Kennedy, whose role Nahavandi recalled in a 1981 interview:
But we must not forget the venom with which Teddy Kennedy ranted against the Shah, nor that on December 7, 1977, the Kennedy family financed a so-called committee for the defense of liberties and rights of man in Teheran, which was nothing but a headquarters for revolution.
Suddenly, the Shah noted, the U.S. media found him "a despot, an oppressor, a tyrant." Kennedy denounced him for running "one of the most violent regimes in the history of mankind."
At the center of the "human rights" complaints was the Shah's security force, SAVAK. Comparable in its mission to America's FBI, SAVAK was engaged in a deadly struggle against terrorism, most of which was fueled by the bordering USSR, which linked to Iran's internal communist party, the Tudeh. SAVAK, which had only 4,000 employees in 1978, saved many lives by averting several bombing attempts. Its prisons were open for Red Cross inspections, and though unsuccessful attempts were made on the Shah's life, he always pardoned the would-be assassins. Nevertheless, a massive campaign was deployed against him. Within Iran, Islamic fundamentalists, who resented the Shah's progressive pro-Western views, combined with Soviet-sponsored communists to overthrow the Shah. This tandem was "odd" because communism is committed to destroying all religion, which Marx called "the opiate of the masses." The Shah understood that "Islamic Marxism" was an oxymoron, commenting: "Of course the two concepts are irreconcilable — unless those who profess Islam do not understand their own religion or pervert it for their own political ends."
For Western TV cameras, protestors in Teheran carried empty coffins, or coffins seized from genuine funerals, proclaiming these were "victims of SAVAK." This deception — later admitted by the revolutionaries — was necessary because they had no actual martyrs to parade. Another tactic: demonstrators splashed themselves with mercurochrome, claiming SAVAK had bloodied them.
The Western media cooperated. When Carter visited Iran at the end of 1977, the press reported that his departure to Teheran International Airport had been through empty streets, because the city was "all locked up and emptied of people, by order of the SAVAK." What the media didn't mention: Carter chose to depart at 6 a.m., when the streets were naturally empty.
An equally vicious campaign occurred when the Shah and his wife, Empress Farah, came for a state visit to America in November 1977. While touring Williamsburg, Virginia, about 500 Iranian students showed up, enthusiastically applauding. However, about 50 protestors waved hammer-and-sickle red flags. These unlikely Iranians were masked, unable to speak Persian, and some were blonde. The U.S. media focused exclusively on the protesters. Wrote the Shah: "Imagine my amazement the next day when I saw the press had reversed the numbers and wrote that the fifty Shah supporters were lost in a hostile crowd."
On November 16, the Shah and Empress were due to visit Carter. Several thousand Iranian patriots surrounded the White House bearing a huge banner saying "Welcome Shah." However, as Nahavandi reports:
The police kept them as far away as possible, but allowed a small number of opponents [again, masked] to approach the railings … close to where the Sovereign's helicopter was going to land for the official welcome. At the exact moment, when courtesies were being exchanged on the White House lawn, these people produced sticks and bicycle chains and set upon the others.... Thus, the whole world was allowed to see riotous scenes, on television, as an accompaniment to the arrival of the Imperial Couple.
Terror at Home
Two major events propelled the revolution in Iran. On the afternoon of August 19, 1978, a deliberate fire gutted the Rex Cinema in Abadan, killing 477 people, including many children with their mothers. Blocked exits prevented escape. The police learned that the fire was caused by Ruhollah Khomeini supporters, who fled to Iraq, where the ayatollah was in exile. But the international press blamed the fire on the Shah and his "dreaded SAVAK." Furthermore, the mass murder had been timed to coincide with the Shah's planned celebration of his mother's birthday; it could thus be reported that the royal family danced while Iran wept. Communist-inspired rioting swept Iran.
Foreigners, including Palestinians, appeared in the crowds. Although the media depicted demonstrations as "spontaneous uprisings," professional revolutionaries organized them. Some Iranian students were caught up in it. Here the Shah's generosity backfired. As du Berrier pointed out:
In his desperate need of men capable of handling the sophisticated equipment he was bringing in, the Shah had sent over a hundred thousand students abroad.... Those educated in France and America return indoctrinated by leftist professors and eager to serve as links between comrades abroad and the Communist Party at home.
When the demonstrations turned violent, the government reluctantly invoked martial law. The second dark day was September 8. Thousands of demonstrators gathered in Teheran were ordered to disperse by an army unit. Gunmen — many on rooftops — fired on the soldiers. The Shah’s army fired back. The rooftop snipers then sprayed the crowd. When the tragedy was over, 121 demonstrators and 70 soldiers and police lay dead. Autopsies revealed that most in the crowd had been killed by ammo non-regulation for the army. Nevertheless, the Western press claimed the Shah had massacred his own people.
The Shah, extremely grieved by this incident, and wanting no further bloodshed, gave orders tightly restricting the military. This proved a mistake. Until now, the sight of his elite troops had quieted mobs. The new restraints emboldened revolutionaries, who brazenly insulted soldiers, knowing they could fire only as a last resort.
Khomeini and the Media Cabal: Meanwhile, internationalist forces rallied around a new figure they had chosen to lead Iran: Ruhollah Khomeini. A minor cleric of Indian extraction, Khomeini had denounced the Shah's reforms during the 1960s — especially women's rights and land reform for Muslim clerics, many of whom were large landholders. Because his incendiary remarks had contributed to violence and rioting then, he was exiled, living mostly in Iraq, where Iranians largely forgot him until 1978.
A shadowy past followed Khomeini. The 1960s rioting linked to him was financed, in part, by Eastern Bloc intelligence services. He was in the circle of the cleric Kachani Sayed Abolghassem, who had ties to East German intelligence. Furthermore, in 1960, Colonel Michael Goliniewski, second-in-command of Soviet counter-intelligence in Poland, defected to the West. His debriefings exposed so many communist agents that he was honored by a resolution of the U.S. House of Representatives. One report, declassified in 2000, revealed, "Ayatollah Khomeini was one of Moscow's five sources of intelligence at the heart of the Shiite hierarchy."
Nevertheless, as French journalist Dominique Lorenz reported, the Americans, "having picked Khomeini to overthrow the Shah, had to get him out of Iraq, clothe him with respectability and set him up in Paris, a succession of events, which could not have occurred, if the leadership in France had been against it."
In 1978, Khomeini, in Iraq since 1965, was permitted to reside at Neauphle-le-Château in France. Two French police squads, along with Algerians and Palestinians, protected him. Nahavandi notes:
Around the small villa occupied by Khomeini, the agents of many of the world's secret services were gathered as thickly as the autumn leaves. The CIA, the MI6, the KGB and the SDECE were all there. The CIA had even rented the house next door. According to most of the published witness-statements, the East Germans were in charge of most of the radio-transmissions; and, on at least one occasion, eight thousand cassettes of the Ayatollah's speeches were sent, directly to Teheran, by diplomatic bag.
Foreign-affairs analyst du Berrier reported: French services quickly verified that Libya, Iraq and Russia were providing money. Young Iranians, members of the Tudeh (communist) Party, made up Khomeini's secretariat in France. Working in cooperation with the French Communist Party they provided couriers to pass his orders and tapes into Iran. Their sympathizers in Britain turned the BBC (British Broadcasting Corporation) into a propaganda organ.
Journalists descended in droves on Neauphle-le-Château; Khomeini gave 132 interviews in 112 days, receiving easy questions as their media organs became his sounding board. Nahavandi affirms that, within Iran "the Voice of America, the Voice of Israel and, especially, the BBC virtually became the voice of the revolution, moving from criticism, to overt incitement of revolt, and from biased reporting, to outright disinformation."
Khomeini's inflammatory speeches were broadcast; revolutionary songs aired on Iranian radio. One journalist, however, stunned Khomeini by bucking the trend: intelligence expert Pierre de Villemarest, hero of the French Resistance in World War II, anti-communist, and critic of the CFR. Interviewing Khomeini, de Villemarest asked:
How are you going to solve the economic crisis into which you have plunged the country through your agitation of these past few weeks?... And aren’t you afraid that when the present regime is destroyed you will be outpaced by a party as tightly-knit and well organized as the [communist] Tudeh?
Khomeini didn't reply. The interpreter stood, saying, "The Ayatollah is tired." De Villemarest registered his concern with the French Ministry of the Interior, but reported, "They told me to occupy myself with something else."
Ending the Shah's Rule: Iran's situation deteriorated. As Western media spurred revolutionaries, riots and strikes paralyzed Iran. The Shah wrote:
At about this time, a new CIA chief was stationed in Teheran. He had been transferred to Iran from a post in Tokyo with no previous experience in Iranian affairs. Why did the U.S. install a man totally ignorant of my country in the midst of such a crisis? I was astonished by the insignificance of the reports he gave me. At one point we spoke of liberalization and I saw a smile spread across his face.
The Carter administration's continuous demand upon the Shah: liberalize. On October 26, 1978, he freed 1,500 prisoners, but increased rioting followed. The Shah commented that "the more I liberalized, the worse the situation in Iran became. Every initiative I took was seen as proof of my own weakness and that of my government." Revolutionaries equated liberalization with appeasement. "My greatest mistake," the Shah recalled, "was in listening to the Americans on matters concerning the internal affairs of my kingdom."
Iran's last hope: its well-trained military could still restore order. The Carter administration realized this. Du Berrier noted: "Air Force General Robert Huyser, deputy commander of U.S. forces in Europe, was sent to pressure Iran's generals into giving in without a fight." "Huyser directly threatened the military with a break in diplomatic relations and a cutoff of arms if they moved to support their monarch."
"It was therefore necessary," the Shah wrote, "to neutralize the Iranian army. It was clearly for this reason that General Huyser had come to Teheran."
Huyser only paid the Shah a cursory visit, but had three meetings with Iran's revolutionary leaders — one lasting 10 hours. Huyser, of course, had no authority to interfere with a foreign nation's sovereign affairs.
Prior to execution later by Khomeini, General Amir Hossein Rabbi, commander-in-chief of the Iranian Air Force, stated: "General Huyser threw the Shah out of the country like a dead mouse."
U.S. officials pressed the Shah to leave Iran. He reflected: You cannot imagine the pressure the Americans were putting on me, and in the end it became an order.... How could I stay when the Americans had sent a general, Huyser, to force me out? How could I stand alone against Henry Precht [the State Department Director for Iran] and the entire State Department?
He finally accepted exile, clinging to the belief that America was still Iran's ally, and that leaving would avert greater bloodshed. These hopes proved illusions.
A factor in the Shah's decision to depart was that — unknown to most people — he had cancer. U.S. Ambassador William Sullivan (CFR) assured the Shah that, if he exited Iran, America would welcome him. Despite the pleadings of myriad Iranians to stay, he reluctantly left. However, shortly after reaching Cairo, the U.S. ambassador to Egypt effectively informed him that "the government of the United States regrets that it cannot welcome the Shah to American territory."
The betrayed ruler now became "a man without a country."
Iran's Chaotic Descent: On February 1, 1979, with U.S. officials joining the welcoming committee, Ayatollah Khomeini arrived in Iran amid media fanfare. Although counter-demonstrations, some numbering up to 300,000 people, erupted in Iran, the Western press barely mentioned them.
 Khomeini had taken power, not by a constitutional process, but violent revolution that ultimately claimed hundreds of thousands of lives. Numerous of his opponents were executed, usually without due process, and often after brutal torture. Teheran’s police officers — loyal to the Shah — were slaughtered. At least 1,200 Imperial Army officers, who had been instructed by General Huyser not to resist the revolution, were put to death. Before dying, many exclaimed, "God save the King!" "On February 17," reported du Berrier, "General Huyser faced the first photos of the murdered leaders whose hands he had tied and read the descriptions of their mutilations." At the year's end, the military emasculated and no longer a threat, the Soviet Union invaded Afghanistan. More Iranians were killed during Khomeini's first month in power than in the Shah's 37-year reign. Yet Carter, Ted Kennedy, and the Western media, who had brayed so long about the Shah's alleged "human rights" violations, said nothing. Mass executions and torture elicited no protests. Seeing his country thus destroyed, the exiled Shah raged to an adviser: "Where are the defenders of human rights and democracy now?" Later, the Shah wrote that there was
not a word of protest from American human rights advocates who had been so vocal in denouncing my "tyrannical" regime! It was a sad commentary, I reflected, that the United States, and indeed most Western countries, had adopted a double standard for international morality: anything Marxist, no matter how bloody and base, is acceptable.
Exile: The Shah's personal tragedy wasn't over. He stayed briefly in Egypt and Morocco, but did not wish to impose risks on his hosts from Muslim extremists. Eventually he welcomed Mexican President Lopes Portillo's hospitality.
However, in Mexico the Shah received an invitation from CFR Chairman David Rockefeller, who used influence to secure permission for the Shah to come to America for medical treatment. Rockefeller sent a trendy Park Avenue MD to examine the Shah, who agreed — against his better judgment — to abandon his personal physicians and fly to New York for treatment. In October 1979, he was received at the Rockefeller-founded Sloan-Kettering Memorial Hospital for cancer treatment. Here the Shah experienced a fateful delay in spleen surgery that some believe accelerated his death.
The Shah's admission to the United States had another outcome. Partly in retribution, on November 4, 1979, Iranians took 52 hostages from the U.S. embassy in Teheran. (According to Nahavandi, Soviet special services assisted them.) This embarrassed Jimmy Carter, who had done so much to destroy the Shah and support Khomeini. The seizure made the Shah a pawn.
While in New York, Mexico inexplicably reversed its welcome, informing the Shah that his return would contravene Mexico’s “vital interests.” One can only guess at the hidden hands possibly influencing this decision.
Carter faced a dilemma. Iran wanted the Shah's return — for a degrading execution — in exchange for the American hostages. However, a direct trade might humiliate the United States.
Therefore, Panama was selected as intermediary. Following treatment in New York, the Shah was informed he could no longer remain in America, but Panama would welcome him. In Panama, however, the Shah and Empress were under virtual house arrest; it was apparent that it would only be a matter of time before the Shah would be sent to Iran in exchange for the hostages. A special cage was erected in Teheran. Khomeini's followers envisioned parading him in the streets before final torture and bloody execution.
However, Anwar Sadat, the Egyptian president and the Shah’s friend, discerned the scheme, and sent a jet to Panama, which escorted the Shah and Empress safely to Egypt.
Mohammad Reza Pahlavi died on July 27, 1980. His last words: "I wait upon Fate, never ceasing to pray for Iran, and for my people. I think only of their suffering." In Cairo, a grand funeral honored him. Three million Egyptians followed the procession.
Anwar Sadat who, like the Shah, advocated a peaceful Middle East, and defied the American establishment by saving the Shah from infamous death, did not survive much longer himself. The following year, Muslim extremists assassinated him under circumstances remaining controversial.
The Issues: Why did the American establishment, defying logic and morality, betray our ally the Shah? Only the perpetrators can answer the question, but a few possibilities should be considered.
Iran ranks second in the world in oil and natural-gas reserves. Energy is critical to world domination, and major oil companies, such as Exxon and British Petroleum, have long exerted behind-the-scenes influence on national policies.
The major oil companies had for years dictated Iranian oil commerce, but the Shah explained:
In 1973 we succeeded in putting a stop, irrevocably, to sixty years of foreign exploitation of Iranian oil-resources.... In 1974, Iran at last took over the management of the entire oil-industry, including the refineries at Abadan and so on.... I am quite convinced that it was from this moment that some very powerful, international interests identified, within Iran, the collusive elements, which they could use to encompass my downfall.
Does this explain the sudden attitude change toward Iran expressed by Henry Kissinger, beginning in the mid-seventies? Kissinger's links to the Rockefellers, whose fortune derived primarily from oil, bolsters the Shah's view on the situation. However, other factors should be considered.
Although the Shah maintained a neutral stance toward Israel, during the 1973 Yom Kippur War, he allowed critical supplies to reach Egypt, enabling it to achieve a balance of success, and earning Sadat's undying gratitude, but wrath from influential Zionists. Did this impact the West's attitude change in the mid-seventies?
We should not overlook that the Shah opposed the powerful opium trade, now flourishing in the Middle East.
Finally, the Shah was a nationalist who brought his country to the brink of greatness and encouraged Middle East peace. These qualities are anathema to those seeking global governance, for strong nations resist membership in world bodies, and war has long been a destabilizing catalyst essential to what globalists call "the new world order."
What is the solution to modern Iran? Before listening to war drums, let us remember:
It was the CFR clique — the same establishment entrenched in the Bush and Obama administrations — that ousted the Shah, resulting in today's Iran. That establishment also chanted for the six-year-old Iraq War over alleged weapons of mass destruction never found. Therefore, instead of contemplating war with Iran, a nation four times Iraq's size, let us demand that America shed its CFR hierarchy and their interventionist policy that has wrought decades of misery, and adopt a policy of avoiding foreign entanglements, and of minding our own business in international affairs.
http://www.thenewamerican.com/culture/history/item/4690-iran-and-the-shah-what-really-happened
3
OIL AGREEMENTS IN IRAN
(1901-1978): their history and evolution. The history of Iranian oil agreements began with an unprecedented concession granted by Nāṣer-al-Din Shah in 1872 to Baron Julius de Reuter... More:
http://www.iranicaonline.org/articles/oil-agreements-in-iran  
4
What Really Happed to the Shah of Iran 
By Ernst Schroeder
3/10/2006
My name is Ernst Schroeder, and since I have some Iranian friends from school and review your online magazine occasionally, I thought I'd pass on the following three page quote from a book I read a few months ago entitled, "A Century Of War : Anglo-American Oil Politics and the New World Order", which was written by William Engdahl, a German historianm. This is a book about how oil and politics have been intertwined for the past 100 years. I submit the below passage for direct publishing on your website, as I think the quote will prove to be significant for anyone of Persian descent.
"In November 1978, President Carter named the Bilderberg group's George Ball, another member of the Trilateral Commission, to head a special White House Iran task force under the National Security Council's Brzezinski.  Ball recommended that Washington drop support for the Shah of Iran and support the fundamentalistic Islamic opposition of Ayatollah Khomeini.  Robert Bowie from the CIA was one of the lead 'case officers' in the new CIA-led coup against the man their covert actions had placed into power 25 years earlier.
Their scheme was based on a detailed study of the phenomenon of Islamic fundamentalism, as presented by British Islamic expert, Dr. Bernard Lewis, then on assignment at Princeton University in the United States.  Lewis's scheme, which was unveiled at the May 1979 Bilderberg meeting in Austria, endorsed the radical Muslim Brotherhood movement behind Khomeini, in order to promote balkanization of the entire Muslim Near East along tribal and religious lines.  Lewis argued that the West should encourage autonomous groups such as the Kurds, Armenians, Lebanese Maronites, Ethiopian Copts, Azerbaijani Turks, and so forth.  The chaos would spread in what he termed an 'Arc of Crisis,' which would spill over into Muslim regions of the Soviet Union.
The coup against the Shah, like that against Mossadegh in 1953, was run by British and American intelligence, with the bombastic American, Brzezinski, taking public 'credit' for getting rid of the 'corrupt' Shah, while the British characteristically remained safely in the background.
During 1978, negotiations were under way between the Shah's government and British Petroleum for renewal of the 25-year old extraction agreement.  By October 1978, the talks had collapsed over a British 'offer' which demanded exclusive rights to Iran's future oil output, while refusing to guarantee purchase of the oil.  With their dependence on British-controlled export apparently at an end, Iran appeared on the verge of independence in its oil sales policy for the first time since 1953, with eager prospective buyers in Germany, France, Japan and elsewhere.  In its lead editorial that September, Iran's Kayhan International stated:
In retrospect, the 25-year partnership with the [British Petroleum] consortium and the 50-year relationship with British Petroleum which preceded it, have not been satisfactory ones for Iran ... Looking to the future, NIOC [National Iranian Oil Company] should plan to handle all operations by itself.
London was blackmailing and putting enormous economic pressure on the Shah's regime by refusing to buy Iranian oil production, taking only 3 million or so barrels daily of an agreed minimum of 5 million barrels per day.  This imposed dramatic revenue pressures on Iran, which provided the context in which religious discontent against the Shah could be fanned by trained agitators deployed by British and U.S. intelligence.  In addition, strikes among oil workers at this critical juncture crippled Iranian oil production.
As Iran's domestic economic troubles grew, American 'security' advisers to the Shah's Savak secret police implemented a policy of ever more brutal repression, in a manner calculated to maximize popular antipathy to the Shah.  At the same time, the Carter administration cynically began protesting abuses of 'human rights' under the Shah.
British Petroleum reportedly began to organize capital flight out of Iran, through its strong influence in Iran's financial and banking community.  The British Broadcasting Corporation's Persian-language broadcasts, with dozens of Persian-speaking BBC 'correspondents' sent into even the smallest village, drummed up hysteria against the Shah.  The BBC gave Ayatollah Khomeini a full propaganda platform inside Iran during this time.  The British government-owned broadcasting organization refused to give the Shah's government an equal chance to reply.  Repeated personal appeals from the Shah to the BBC yielded no result.  Anglo-American intelligence was committed to toppling the Shah.  The Shah fled in January, and by February 1979, Khomeini had been flown into Tehran to proclaim the establishment of his repressive theocratic state to replace the Shah's government.
Reflecting on his downfall months later, shortly before his death, the Shah noted from exile,
I did not know it then - perhaps I did not want to know - but it is clear to me now that the Americans wanted me out.  Clearly this is what the human rights advocates in the State Department wanted ... What was I to make of the Administration's sudden decision to call former Under Secretary of State George Ball to the White House as an adviser on Iran? ... Ball was among those Americans who wanted to abandon me and ultimately my country.[1][1]
With the fall of the Shah and the coming to power of the fanatical Khomeini adherents in Iran, chaos was unleashed.  By May 1979, the new Khomeini regime had singled out the country's nuclear power development plans and announced cancellation of the entire program for French and German nuclear reactor construction.
Iran's oil exports to the world were suddenly cut off, some 3 million barrels per day.  Curiously, Saudi Arabian production in the critical days of January 1979 was also cut by some 2 million barrels per day.  To add to the pressures on world oil supply, British Petroleum declared force majeure and cancelled major contracts for oil supply.  Prices on the Rotterdam spot market, heavily influenced by BP and Royal Cutch Shell as the largest oil traders, soared in early 1979 as a result.  The second oil shock of the 1970s was fully under way.
Indications are that the actual planners of the Iranian Khomeini coup in London and within the senior ranks of the U.S. liberal establishment decided to keep President Carter largely ignorant of the policy and its ultimate objectives.  The ensuing energy crisis in the United States was a major factor in bringing about Carter's defeat a year later.
There was never a real shortage in the world supply of petroleum.  Existing Saudi and Kuwaiti production capacities could at any time have met the 5-6 million barrels per day temporary shortfall, as a U.S. congressional investigation by the General Accounting Office months later confirmed.
Unusually low reserve stocks of oil held by the Seven Sisters oil multinationals contributed to creating a devastating world oil price shock, with prices for crude oil soaring from a level of some $14 per barrel in 1978 towards the astronomical heights of $40 per barrel for some grades of crude on the spot market.  Long gasoline lines across America contributed to a general sense of panic, and Carter energy secretary and former CIA director, James R. Schlesinger, did not help calm matters when he told Congress and the media in February 1979 that the Iranian oil shortfall was 'prospectively more serious' than the 1973 Arab oil embargo.[2][2]
The Carter administration's Trilateral Commission foreign policy further ensured that any European effort from Germany and France to develop more cooperative trade, economic and diplomatic relations with their Soviet neighbor, under the umbrella of detente and various Soviet-west European energy agreements, was also thrown into disarray.
Carter's security adviser, Zbigniew Brzezinski, and secretary of state, Cyrus Vance, implemented their 'Arc of Crisis' policy, spreading the instability of the Iranian revolution throughout the perimeter around the Soviet Union.  Throughout the Islamic perimeter from Pakistan to Iran, U.S. initiatives created instability or worse."
-- William Engdahl, A Century of War:  Anglo-American Oil Politics and the New World Order, 1992, 2004.  Pluto Press Ltd. Pages 171-174.
--------------------------------------------------------------------------------
[1][1] In 1978, the Iranian Ettelaat published an article accusing Khomeini of being a British agent.  The clerics organized violent demonstrations in response, which led to the flight of the Shah months later.  See U.S. Library of Congress Country Studies, Iran.  The Coming of the Revolution.  December 1987.  The role of BBC Persian broadcasts in the ousting of the Shah is detailed in Hossein Shahidi.  'BBC Persian Service 60 years on.'  The Iranian.  September 24, 2001.  The BBC was so much identified with Khomeini that it won the name 'Ayatollah BBC.'
[2][2] Comptroller General of the United States.  'Iranian Oil Cutoff:  Reduced Petroleum Supplies and Inadequate U.S. Government Response.'  Report to Congress by General Accounting Office.  1979.
http://www.payvand.com/news/06/mar/1090.html
xxxx
MSN Selected Articles
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/some-notes-about-iran.html