۱۳۹۳ بهمن ۱۰, جمعه

نیشگون نامه


نيشگون در فرهنگ واژه ها
نيشگون = نشگون/ وشگون/ نشکون/ نشکنج: رنج رساندن به کسی با فشردن قسمتی ازگوشت تن او میان ابهام و سبابه: تارنمای لغت نامه دهخدا
نشگون = نشکنج: فشار دادن گوشت تن با دو سر انگشت: واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب
نیشگون: گرفتن و فشار دادن پوست و گوشت بدن با دو انگشت شست و اشاره: فرهنگ فارسی معین
 موارد استفاده از نیشگون
١ - نيشگون گرفتن، روشي براي تشخيص چاقي: از آنجايي كه چربي، زير پوست جمع مي شود، مي توان با اندازه گيري ضخامت پوست، فهميد كه چربي بدن زياد است يا خير؟ پوست نقاطي مانند پشت بازو، زير كتف، جلوي بازو، بالاي استخوان لگن را به شكل نيشگون بگيريد. اگر ضخامت پوست زياد بود نشان دهنده چاقي است. پوست بدن افراد هم سن و هم جنس خود را كه داراي وزن عادي هستند بگيريد، پوست افراد چاق را هم بگيريد و در اين صورت شما با ضخامت پوستها آشنا مي شويد. در روش ضخامت پوست، ضخامت طبيعي پوست بدن گفته مي شود.اين روش و روش برجستگي شكم را انجام دهيد و سپس از روشهاي وزن متناسب با قد استفاده نمائيد. انجام اين روش ساده باعث مي شود تا مشكلات روش وزن متناسب با قد برطرف شود.
٢ - تخلیه جوش‌های زیر پوستی با فشار دادن، نیشگون گرفتن یا له کردن آنها کار درستی نیست چون ممکن است آسیبی به پوست وارد کند که جای آن بر پوست باقی بماند. این کار توسط پزشک یا پرستار با وسیله مناسبی به نام کومدون اکستراکتور انجام می‌شود.
٣ - ماساژ صورت موجب بهبود جریان خود در پوست و جوان سازی آن می‌شود. برای ماساژ صورت ابتدا باید یک روغن مناسب برای پوست انتخاب کنید. چند قطره از روغن را روی سطح پوست بچکانید و با انگشتان خود کمی گرم کنید به طوری که نوک انگشتان روغن را به تمام سطح پوست صورت‌تان برساند. حرکت انگشت‌ها باید ملایم و توأم با نوازش باشد. ماساژ را از چانه‌ها شروع کنید و بعد گونه و بینی را ماساژ دهید.  برای ماساژ دادن قسمت فوقانی صورت از حرکات رفت و برگشتی استفاده کنید. با نوک انگشتان خود سطح پوست را کمی بلند کنید. این کار را با ملایمت انجام دهید. اینگونه نیشگون گرفتن‌ها باعث کاهش اضطراب‌ها و استرس‌های شما می‌شوند. فضای میان دو ابرو را نیشگون بگیرید. خطوط بین ابروها را با کشیدن پوست از هم باز کنید. با استفاده از دو انگشت اشاره و شست هر دو دست قسمت ابتدایی‌ ابروها را بگیرید و کمی از هم دور کنید: تارنمای گروه فرنامین
نیشگون در اصطلاحات و ضرب المثل ها
١ - کفش که پای را نیشگون می گیرد، پاره شود بهتر است (نظیر: دندانی را که درد می کند بکش).
٢ - به شتر نيشگون چه كار مي كند (در مورد افراد ثروتمند بكار می رود كه تورم و گرانی در آنها اثر نمی كند).
٣ - نیشگون دراصطلاح لری بویراحمدی و بسیاری از شهرستانهای جنوب ایران از جمله شیراز و بوشهر = کنجر - خنجر: بسیاری از تارنماها
نیشگون در خبرها و حوادث
١ - مجازات "گاز و نیشگون گرفتن": به گزارش "العالم"، وزارت حقوق بشر عراق فاش کرد که داعش گروهی از زنان را مامور مجازات زنانی کرده که حجاب خود را رعایت نمی کنند. این مجازات "گاز و نیشگون گرفتن" است و در برخی از مناطق غربی استان الانبار که تحت کنترل داعش قرار دارد، اجرا می شود... به گفته این وزارتخانه، یکی از زنان عضو این گروه، زنی را که به کودک خود در داخل اتاقی در بیمارستان در بخش زنان شیر می داد به این بهانه که حجاب وی کامل نیست، گاز گرفت. این زن بر اثر شدت درد از حال رفت و از ناحیه سینه به شدت زخمی شد.
٢ - روحانی:‌ ایرادهای نیشگونی مطرح نکنیم
نيشگون در برخی نوشتارها
١ - دشمن را نبايد دست کم گرفت و گذاشت که براي خودش چرخ بزند و خوش باشد. بايد هر چند وقت يکبار مشتي، سقلمه اي، نيشگوني، چيزي از او گرفت تا مبادا، خداي ناکرده، زبانم لال، فکر کند که مي‌تواند تحرکاتي داشته باشد! به هر حال دشمن، دشمن است و دشمني مي‌کند، حتي اگر دشمن فرضي باشد... نکته مهم‌تر از مشت و سقلمه و نيشگون، افشاگري است... (نوشتاری از محمدحسين روانبخش): تارنمای مردم سالاری
٢ - نیشگونی به خط و نوشتار: نوشتاری از حسین جعفری
٣ - در مصر نزديکان عروس او را نيشگون مي گيرند تا اين نيشگون ها برايشان خوشي و شانس از سوي عروس و داماد به همراه بياورد.
۴ - نیشگون: تارنمای ویکی‌پدیا
نيشگون در برخی سروده ها
 چو من بگذرم زين جهان قشنگ/كنيد اي رفيقان به دفنم درنگ
كه من عاشق اين جهانم هنوز/ بر آنم كه اينجا بمانم هنوز
اگر چه مرا نيست مال جهان/ ولي دوست دارم خصال جهان
مرا عشق گيتي نه كاريست خُرد/كه بتوانمش هرگز از ياد بُرد
منم عاشق ذرّه‌هاي جهان/ كه بر عشق باشد بناي جهان
جهاني به اين خوبي و دلكشي/بود جاي سر زندگي و خوشي
نه جاي وفات‌ست و نه تسليت/ نه گريه، نه زاريّ و، نه تعزيت
جهان را نه جاي شهادت بُوَد/ نه اين كه شهادت سعادت بُوَد
جهان چيست گر من نباشم در آن؟/فضايي كه گريند مردم بر آن
جهان از ازل بهر من ساختند/ روي بام ِ آن جايم انداختند
كه: راحت كنم لنگ  خود را دراز/ بكلي ز مُردن كنم احتراز
از اول كجا گفت آقاي چرخ؟/كه بگذارد اين چوب را لاي چرخ
كجا داشتم با جهان اين قرار؟/كه دستم نهد در حنا بينِ كار
كه من نگذرم زين جهان تا ابد/ به اُردنگ و تيپا و مشت و لگد
مگر آن كه در خواب خوش بي‌خبر/ به ناگاهم آيد زمانه به سر
اگر بگذرم زين جهان وقت خواب/ نخستم بپاشيد بر چهره آب
اگر برجهيدم ز خواب گران/ كه: پس زنده‌ام عينهو ديگران
وگر آنكه پيدا نشد جنبشي/ نماييد بار دگر كوششي
بگيريد ز پهلوي_ من نيشگون/چنان سخت، كايد سر جاش خون
اگر زنده گشتم، كه بسيار خوب/ وگرنه، بياريد يك دانه چوب
بياريد زان چوب مغزآشنا/ بكوبيد بر مغز من بي‌هوا
كه تا شايد از ضرب آن چوب سخت/بپّرم سوي سقف از روي تخت
پريدم اگر، وضع من عالي است/شوم زنده و عين خوشحالي است
اگر باز هم جُم نخوردم ز جام/ بگيريد بي‌معطلي دست و پام
كنيدم فرو داخل حوض يخ/ كه در حوض يخ برجهم چون ملخ...: منوچهر محجوبي
***
رباعی "غلغلک، نشگون و سقلمه" از همین نگارنده
اگر با غلغلک بازی  ، بخندیم
ز نشگون و سقلمه ، در گزندیم
همان بهتر ، که پیوسته بخندیم
به  نشگون و سقلمه دل نبندیم!
دکتر منوچهر سعادت نوری
 Pinch Booklet in English/Neshgoon Nameh in Persian
Collected & prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/pinch-booklet-in-english-neshgoon-nameh-in-persian-45122
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_30.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

۱۳۹۳ بهمن ۷, سه‌شنبه

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٣٤ - مردمان تبرستان (مازندران) و خاندان اسپهبدان

تبرستان (مازندران) در فرهنگ واژه ها
تبرستان، طبرستان، تپورستان، تاپورستان، سرزمین تاپورها: بمعنی مکان طبر (تپور) و تپور نام قوم قدیمی ساکن آن ناحیه بوده است. این ناحیه را از آن جهت مازندران گویند که ماز نام کوهی است در آن. فردوسی طوسی یادآور شده "که مازندران شهر ما یاد باد/ همیشه بر و بومش آباد باد" و منوچهری دامغانی گفته "برآمد ز کوه، ابر مازندران/ چو مار شکنجی و ماز اندر آن". سابقاً اینجا را بیشه ٔ مازون نیز گفته اند: تارنمای لغت نامه دهخدا
۲ - طبری منسوب به طبرستان و طبرسی منسوب به طبرس (تفرش) است: واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب
٣ -  در قدیم ناحیه ٔ شمالی ایران که کناره های جنوبی دریای خزر تا گیلان را شامل می شد مازندران می گفتند. نام آن بارها در افسانه های قدیمی و در شاهنامه آمده است. بعدها به سبب مسکن قوم تپور، تپورستان و طبرستان خواندند. سلسله های علویان، زیاریان و دیلمیان از آنجا برخاستند: فرهنگ فارسی معین
اشاراتی به وجه تسمیه و تاریخچه ی تبرستان
یاقوت حموی در معجم البلدان آورده که "طبرستان، مرکب از دو کلمه است: طبر که بمعنی تبر است و استان که بمعنی موضع یا ناحیت است و آن عبارت است از شهرهای وسیع و بسیاری که من حیث المجموع بدین نام خوانده شده است. غالب نواحی آن کوهستان است. شهرهای نامی آن دهستان و جرجان و استرآباد و آمل که کرسی آن محسوب می شود و ساریة (ساری) که مانند آمل است و شالوس (چالوس) که کم از آمل نیست و  ندانم از چه تاریخ نام مازندران را بر طبرستان نهاده اند، چه در کتابهای باستانی این نام را نیافتم، و فقط از افواه مردم طبرستان لفظ مازندران را شنیده ام و بدون شک مفهوم هر دو لفظ یکی است. بلاد طبرستان مجاور جیلان و دیلمان واقع و حدود آن ری و قومس و بحر خزر و دیلم و جیل است...  آنچه نزد من آشکار و بحقیقت مقرون است و مشاهدتاً نیز از آنها دیده ام این است که اهل این کوهستان پیوسته در جنگ هستند، و بیشتر ساز و سلاح آنها بلکه بطور کلی اسلحه ٔ آنان عبارت از تبر است و کمتر اتفاق افتد که تنی از دراویش یا توانگر آنها را از خرد و بزرگ ببینی که حامل تبر نباشد، گوئی بواسطه ٔ تبر بسیاری که فیمابین آنان مورد استعمال است، این ناحیت را تبرستان نام نهاده اند": تارنمای لغت نامه دهخدا
٢ - تبرستان، طبرستان، تپورستان یا تپوران به بخشی از سرزمین‌ های میان کوه البرز و دریای مازندران اطلاق می ‌شده ‌است. در ابتدا تبری ها در شمال سمنان امروزی زندگی می کردند وبعد از تصرف کامل مازندران محدوده ی آنان وسیعتر شد. اما تبرستان بزرگ از لحاظ جغرافیایی شامل استان مازندران و بخش‌هایی از استان گلستان و استان گیلان و شرق و شمال استان تهران و شمال استان سمنان می‌شده‌است. منسوب به طبرستان را طبری می‌خوانند. در قرن ۸ میلادی حمدالله مستوفی تصویر واضحی از تبرستان بیان می کند که تبرستان شامل هزار جریب و فریم و شهمیرزاد وسوادکوه و فیروزکوه و دماوند بوده است پس از حمله مغولها و انتقال پایتخت از آمل به ساری و مصادف با قرن دهم نام مازندران بر این سرزمین گذاشته شد. تا پیش از آن مازندران سرزمینی نیمه ‌اساطیری محسوب می‌شد که در شاهنامه و دیگر حماسه‌ها و اساطیر ایران نامش رفته بود. اما طبرستان همیشه خطه‌ای تاریخی محسوب می‌ شده ‌است. موقعیت جغرافیایی این سرزمین که میان کوه و دریا واقع شده بود و دشواری دسترسی، آن را تبدیل به آخرین سنگرهای مقاومت ایرانیان در مقابل مهاجمان خارجی بدل ساخته بود. برای مثال تا بیش از یک سده پس از تازش تازیان بازماندگان ساسانیان درطبرستان با عنوان اسپهبدان طبرستان فرمان می‌راندند: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
٣ - پيش از ورود آرياييان به ايران و مازندران مردم بومي اين منطقه از راه شكار و گله داري امرار معاش مي‌كردند. مطالعات باستان شناسي در غارهاي كمربند و هوتوی بهشهر حضور انسان در مازندران را به حدود ۹۵۰۰ پيش از ميلاد مي‌رساند. آريايي نژادان، مهاجرت خود را از سرزمين هاي شمال شرقي مرزهاي كنوني ايران در حدود هزاره ی سوم پيش از ميلاد آغاز كردند، با بوميان در آميختند يا بر آنان فائق آمدند. مازندران كنوني بخشي از سرزمين گسترده‌تري است كه در متون تاريخ از آن با نام «فرشوارگر» و «پتيسخوارگر» ياد كرده اند. محققان، مازندران و گيلان را به سبب همجواري و نيز به سبب اوضاع طبيعي و جغرافيايي مشابه، عموماً با هم نام مي‌برند و همه ی مناطقي كه در جنوب درياي مازندران و ميان آذربايجان و خراسان قرار دارد را ناحيه ی  تبرستان (طبرستان) مي‌دانند. اين ناحيه در زمان هخامنشيان در كتيبه ی بيستون، به نام پتشواريش ضبط شده است. طبري ها و مردان ساكن اين ناحيه همواره به عنوان بهترين تيراندازان در جنگ هاي شاهان هخامنشي با دولت هاي ديگر معرفي مي‌شوند. استرابن جغرافيا نويس يوناني اين محدوده را به صورت «پرخواترس» نام مي‌برد. طبري ها در جنگ داريوش سوم با اسكندر مقدوني در «گوگمل» حضور چشمگيري داشتند و مسئول نگاهباني شاه و خاندان او بودند. اسكندر فاتح ايران نتوانست از طريق جنگ طبرستان را تسخير كند. طبرستان به علت وضعيت خاص اقليمي از ايام باستان جايگاه و پايگاه اقوام خاندان هاي حاكم بود. نخستين كسي كه در نوشته هاي مورخان به عنوان حاكم شهرستان طبرستان از او ياد شده اتوفرادات يا فرهاد پارتي است. طبرستان به علت نزديكي با سرزمين و دولت پارت تا انقراض اشكانيان عملاً زير استيلاي دولت اشكاني قرار داشت. در زمان دولت ساساني نيز شاهنشاهي اين ناحيه به فرمان يك شاه بود. چنانچه وقتي اردشير بابكان به تخت نشست، اداره ی اين قسمت از ايران به دست «گشناسپ شاه» بود. واژه ی مازندران كه از نظر جغرافيايي بخش بزرگي از طبرستان بوده است، در حوالي سده ی هفتم قمری، جانشين نام طبرستان شد: تارنمای ايران پرديس
افسانه ی دیو سپید مازندران
دیو سپید نام پهلوان مازندران بود که رستم زال او را کشت. در افسانه های شاهنامه: نام دیو معروف مازندران و در واقع سردار و پادشاه آن سرزمین در روزگار کیکاوس . وی کیکاوس را که به مازندران لشکر کشیده بود با سران سپاهش به جادویی نابینا و در بند کرد و سپاه ایران را شکست داد و در بند کشید. رستم پس از آگاهی از این ماجرا به مازندران شتافت و بعد از گذشتن از هفت خان که دیو سپید برای او ایجاد کرده بود، به غار دیو سپید درآمد و او را که درون غار خفته بود از خواب بیدار کرد و با وی جنگید و بر زمین زد و جگرگاهش بدرید و جگر او را برای بینا کردن دیدگان کیکاوس و سران سپاه ایران برد. جنگ رستم با دیو سپید از جنگ های نمایان اوست و در میان عامه ٔ مردم شهرت فراوان دارد: دائرة المعارف فارسی
برخی نقاط معروف استان مازندران
١ - کوه دماوند: کوهی در شمال ایران است که بلندترین کوه ایران و خاورمیانه و بلندترین قلهٔ آتشفشانی آسیا است. این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد که به هنگام صاف و آفتابی‌بودن هوا، از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است. کوه دماوند در ٣٠ تیرماه سال ۱۳۸۷ به عنوان نخستین اثر طبیعی ایران در فهرست آثار ملّی ایران ثبت شد و از سال ۱۳۸۱ به عنوان «اثر طبیعی ملّی» در شمار مناطق چهارگانهٔ ارزشمند از نظر حفاظت محیط زیست قرار گرفته‌است: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
٢ - ساری مرکز استان مازندران در شمال ایران: شهری است بسیار قدیم به مازندران، از بناهای اسپهبد سارویه بن فرخان که از اولاد عم انوشیروان دادگر از طبقه ٔ آل باوند بوده و با ملوک بنی امیه معاصر ولیکن تا زمان خلافت عباسی برآئین زردشت می زیسته و شهر سارویه اکنون به ساری معروف است و قبر سلم و تور و ایرج در آنجاست و آن را سه گنبدان گویند: تارنمای لغت نامه دهخدا
اجرای برخی از مراسم باستانی در استان مازندران
مازندران از فرهنگ و تمدن بسیار کهن و اصیل آریایی برخوردار است و به دلیل داشتن این تمدن باستانی و دیرینه، مراسم باستانی با شکوهی در این دیار کهن برگزار می‌گردد. برخی از این مراسم چنین است :
١ - جشن نوروز خوانی: نوروز خوانان معمولا" پانزده روز قبل از فرا رسیدن عید نوروز به داخل روستاها می‌آیند و با خواندن ترانه‌های محلی، طلیعه سال نو را به آنان مژده می‌دهند.
٢ - مراسم چاه برف؛ یکی از مراسم قابل توجه در ارتباط با آب در روستای اسک (آب اسک) واقع در جاده ی هراز مراسم ورف چال است. این مراسم در یکی از روزهای جمعه در فاصله اول تا پانزده اردیبهشت ماه که آخرین برف‌های زمستانی در حال ذوب شدن است. انجام می‌شود.
٣ - جشن آرش کمانگیر: در برخی از نقاط مازندران آن را منسوب به پرتاب تیر آرش از دماوند به سوی ملک توران که موجب پایان بخشیدن به جنگ‌های چند ساله ایران و توران گردید می‌دانند و آن را در ١٢ تا ١۵ ماه تیر (بسته به اعتقادات محلی) جشن می‌گیرند.
٤ - جشن نورگون: نورگون به معنی گون‌های شعله ور جشنی است که در منطقه کوهستانی مازندران در روز ۲۱ تیرماه برگزار می‌شود. مرکز این جشن در روستای نوا از توابع آمل است. نام مصطلح و رایج آن جشن نورگوهون است. مردم این روستا معتقدند که فریدون بعد از شکست ضحاک و از آنجائیکه می‌بایستی او را در غاری در کوه دماوند به زنجیر بکشد به سمت قله دماوند به راه افتاد اما طرفداران ضحاک نیز در تلاش برای رهانیدن او بودند و بارها به لشکریان فریدون شبیخون زدند و او ضمن شکست آنان به سمت قله می‌رفت تا زمانی که به روستای نوا که درست مقابل قله دماوند بوده رسید. بعد از چند شب و روز استراحت و رفع خستگی فریدون و لشکریانش به همراه ضحاک ماردوش روانه قله دماوند می‌شوند و قرار می‌گذارند که بعد از به بند کشیدن ضحاک در دامنه کوه آتش روشن خواهند کرد تا همگان بدانند که کار ضحاک به پایان رسیده‌است. اوایل شب ناگهان نور آتش از دامنه دماوند درخشید و مردم نوا نیز در پاسخ آن آتش گون‌ها را بر سر طنابی بسته و پس از آتش زدن، آنرا بالای سر به گردش در آوردند تا پاسخ دلگرم کننده‌ای باشد برای یاران فریدون. جوان ها به رقص و پایکوبی مشغول شدند و نقل و شیرینی پخش کردند. از آن زمان به بعد این مراسم به جشنی بزرگ تبدیل شد وهر سال در ۲١ تیرماه در همان محل همه گرد هم می‌آیند و جشن می‌گیرند و گون‌های خشک را آتش زده و به دور سر می ‌چرخانند.
۵ - جشن نوروز ماه: مردم مازندران در اواسط مرداد ماه خورشیدی جشنی به نام نوروز ماه دارند وقتی که اولین محصول برنج زودرس رسید بعد از جمع آوری و درو با همان برنج غذا درست می‌کنند و درخارج از روستا جشن پایان کار می‌گیرن: بسیاری از تارنماها
خاندان اسپهبدان
خاندان اسپهبد یا خاندان اسپاهبذ پهلو یا خاندان اسپهپت پهلو، به معنای افسر سپاه، یکی از خاندان‌های بزرگ پارتی در زمان اشکانیان و ساسانیان بودند. خاندان اسپاهبذ پهلو، در طبرستان و گرگان اقامت داشتند. خاندان اسپاهبذ از نژاد اشکانیان بودند و لقب پهلو یعنی پارت داشتند. در دوره ساسانی انتساب به سلسلهٔ اشکانی امتیاز ‌دانسته می‌شد. بنا به روایت موسی خورنی شاه اشکانی فرهاد چهارم سه پسر داشت: اردشس، کارن، سورن و دختری به نام کشم یا کومش. پسر بزرگ فرهاد چهارم به نام فرهاد پنجم بر تخت نشست و دو پسر دیگر او سرسلسلهٔ دودمان ‌هایی شدند که به همین نام معروف ‌است. دختر او به همسری ارشویر (سردار کل ایرانیان) در آمد و اعقاب این زن و شوهر اسپهپت پهلو نام گرفتند. اسپهپت همان اسپاذپتی قدیم است، که به زبان پهلوی سپاهبذ (اسپاهبذ) می‌شود: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
اسپهبدان طبرستان
اسپهبدان طبرستان نام دیگر سلسله ٔ ملوک طبرستان - آل باوند - اسپهبدیه است: تارنمای لغت نامه دهخدا
رابطه ی پادشاهان ساسانی و اسپهبدان باوندی طبرستان
قباد یکم (کیقباد کیانی) بیستمین پادشاه ساسانی سه پسر داشت، که "کاووس" ارشد بود، فرزند دوم "ژم" که از یک چشم نابینا بود و پسر سوم او "خسرو انوشیروان" نام داشت. کاووس تربیت یافتهٔ مزدکیان (دینی که در آن دوران رشد یافت) بود. قباد خصالی که شایسته پادشاهان است در خسرو انوشیروان جمع می‌دید؛ بنابراین فرزند کوچک خود را، بر پسر ارشد یعنی کاووس که علناً پیرو کیش مزدک بود، ترجیح داد و همین امر تبدیل و تغییر عقیده شاه را نسبت به این فرقه که در آغاز به آن گرویده بود، بطور وضوح آشکار می‌کند. در سال ۵۳۱ میلادی، در هنگام مرگ پدر، کاووس فرمانروای طبرستان بود. موبدان زرتشتی از پسر کوچک‌تر قباد، انوشیروان که سخت ضدمزدکی بود، پشتیبانی کردند و سرانجام خسرو انوشیروان در سنه۵۳۱ میلادی، بر تخت شاهی نشست.
یکی از ذریّه کاووس، "باو" نام داشت که پسر شاپور و نوهٔ کاووس به حساب می‌آمد. وی در رکاب خسرو پرویز، چند بار به پیکار رفت و از توجه شاه برخوردار شد سپس به حکومت طبرستان و آذربایجان منصوب گشت. چون شیرویه بر تخت نشست، او را به شهر استخر تبعید کرد. وی در آتشکده آن سامان گوشه عزلت گزید تا آن که آزرمیدخت او را به سپهسالاری برگزید. اما "باو" نپذیرفت تا نوبت به یزدگرد رسید و "باو"، این بار به درخواست شاه نزد وی رفت. پس از شکست سپاه ایران از اعراب، "باو" در راه خراسان از یزدگرد اجازه گرفت که به طبرستان رود و پس از زیارت آتشکده ی کوسان، در گرگان به وی به پیوندد. "باو" در آن جا خبر قتل یزدگرد را شنید و سر بتراشید و در آتشکده مقام گرفت."باو" چندی بعد به درخواست مردم از حملات ترکان به تنگ آمده بودند، با این شرط که «مردان  و زنان به بندگی او و فرزندانش تن دهند» بیرون آمد و با بسیج سپاه توانست مهاجمان را از آن سامان براند و دولتی محلی تأسیس کند. وی پس از پانزده سال حکومت، سرانجام در ٦٠ هجری قمری برابر ٦٨٠ میلادی توسط «آذر ولاش»، که مدعی حکومت بود، کشته شد و ولاش بر جای او نشست. از "باو" پسری به نام سرخاب، بجا مانده بود که مادرش از ترس دشمنان او را به ده دزا (دزدانکنار) برد و در خانه ی باغبانی بصورت ناشناس ادامه زندگی داد، خسرو (یکی از سپاهیان "باو") بطور اتفاقی آنها را دید و شناخت و باخود به کولا (روستای پایین کولا در ٦ کیلومتری ساری کنونی) برد، مردم آن آبادی که از دوستداران "باو" بودند این کودک هشت ساله را مورد حمایت قرار داده و باهماهنگی اهالی کوه قارن بر ولاش شبیخون زدند و انتقام سختی از او گرفتند.
از آن پس باوندیان تا سال ۱۰۰۰میلادی حکومتی کم‌ حادثه‌ داشتند؛ ولی در سال ۱۰۰۰میلادی با تاسیس و رشد سلسله ی زیاریان رقیبی در سطح منطقه برای باوندیان به‌وجود آمد. سرانجام شاهان زیاری در سنه ۱۰۰۰میلادی مطابق با ۳۹۷ هجری قمری با کشتن شهریار بن دارا این دودمان را متلاشی کردند ولی خاندان اسپهبدان باوندی از بین نرفت و در سال ۴۶۶هجری مصادف با ۱۱۱۳میلادی دوباره باوندیان به رهبری حسام الدوله شهریار بن قارن بن سرخاب بن شهریار بر مسند قدرت نشستند و سپس دوباره در سال ۶۰۶هجری با حمله مغول و قتل شمس‌الملوک رستم حکومت باوندیان فروپاشید و خاندان باوندی به کوهستان پناهنده شدند. سپس در ۶۳۵ هجری یک‌بار دیگر باوندیان موفق به سرپا نگه‌داشتن حکومتشان شدند و شخصی به نام اردشیر بن کین خوار، که شاعران و مورخان بسیاری از جنگآوری وی تعریف می‌کنند، به رهبری باوندیان رسید. ولی باز هم در سال ۷۵۰  قمری (۱۳۴۹میلادی) از سلسلهٔ نو بنیادی به نام جلاویان شکست خوردند و متلاشی شدند. مورخان سلسله باوندیان را به سه دسته تقسیم کرده اند: از حکومت "باو" تا دارا را شاخه کاؤسیه (کیوسیه) نامیدند كه منسوب به كيوس برادر انوشيروان بودند. او مردى شجاع و بسيار بخشنده بود. این سلسله در۳۹۷ هجری توسط زیاریان نابود شد/ از شروع حکومت حسام‌الدوله شهریار تا تصرف مازندران توسط مغولان را شاخهٔ جدیدی به نام اسپهبدیه می‌دانند. فرمانروايان اسپهبدیه در طبرستان و گيلان و رى و قومس حكومت داشتند و شهر سارى پايتخت ايشان بود. پيدايى اين سلسله مربوط به سال هايى است كه خاندان علويان طبرستان منقرض شده بود. كوكب اقبال فرمانروايان اسپهبديه كه بسال  ۴۶۶  درخشيدن گرفت در سال  ۶٠۶  با ايلغار مغول به افول گراييد/ شاخهٔ آخر را که با به حکومت رسیدن اردشیر کین خوار شروع و با مرگ فخرالدوله حسن در ۷۵۰ هجری به پایان می‌رسد شاخه کین خواریه می‌نامند: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
رابطه ی خاندان اسپهبدان و پارسيان هند
مازندراني ها و گيلاني ها، خود داوطلبانه مسلمان شيعه مذهب شدند و فشار نظامي اعراب در كار نبود. قبلا گروهي از مازندراني هاي نگران سلطه عرب بودند که در دوران ساسانيان افسران ارتش ايران را تامين مي كردند و به اسپهبدان معروف بودند دست به مهاجرت از ايران زده بودند. گروهي از خاندان اسپهبدان و بسیاري ديگر از ايرانيان پس از انقراض ساسانيان براي اين كه به دست اعراب نيافتند عزم مهاجرت به هند كرده بودند. اين ايرانيان در سال ٧١٦ ميلادي به گجرات هند رسيدند و شهر سنجان (سنگان) را در اين منطقه تاسيس كردند (براي اطلاع از جزئيات به كتاب قصه سنجان، چاپ بمبئي مراجعه شود). اين ايرانيان مهاجر، در هند به «پارسيان» معروف شده اند كه پس از گذشت قرن ها همچنان به ايران و فرهنگ ايراني وفادار مانده اند. اين مهاجران در قرن گذشته به صنعتي شدن و کسب استقلال هند كمك موثر كردند و شوهر بانو اينديرا گاندي يكی از پارسيان به نام پيروز گاندي بود كه پسرش راجيو نیز نخست وزير هند شد و بيوه ی او سونيا هم اكنون رئيس حزب حاكم هند است: تارنمای روزشمار تاريخ ايرانيان
سروده های پایانی
١ - اشاره به دیو سپید و کوه دماوند
ای دیو سپید پای در بند/ ای گنبد گیتی، ای دماوند
از سیم به سر یکی کله‌خود/ زآهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی/ بنهفته به ابر، چهر دلبند
با شیر سپهر بسته پیمان/ با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون/ سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت/ آن مشت تویی تو ای دماوند... : ملک‌الشعرای بهار
٢ - اشاره به نام برخی نقاط معروف استان مازندران
بنگر یکی به منظر چالوس کز جمال/ صد ره به زیب وزینت مازندران فزود
زان‌ جایگه به بابل و شاهی گذاره کن/ پس با ترن به ساری و گرگان گرای زود
بزدای زنگ غم به ره آهنش ز دل
اینجا بودکه زنگ به آهن توان زدود...: ملک‌الشعرای بهار
اي محفل شادماني من/ اي با دل من چو درد مأنوس
منزلگه_ آسماني_ من
اي نقش_ رُخ_ بهشت چالوس... : دکتر ابوالحسن علي ‌آبادي
من کجای این جهان را دوست دارم/ من کدامین مردمان را دوست دارم
دوستان و دود مان را دوست دارم/ جاودان ، آزاد گان را دوست دارم
من وطن را ، آشیان را دوست دارم/ من در آنجا بس مکان را دوست دارم
ازهرند و از سهند و تا نهاوند/ ازکرج ، از اوج توچال ، تا دماوند
از ا راک  و از نطنز و یزد و تبریز/ تا درون خانه های خشت نیریز
ازمزار کوروش واز پایگاه تخت جمشید/ تا به کنگاور کنار معبدافسانه ناهید
از کران  لنگه ، تا قلب  لرستان/ یا ز تهران تا به  ساری، تا گلستان
از سمنگان تا کناره، راه چالوس/ از ورای صخره های سبز زاگروس
تا به زیر آسمان پرستاره ، شهرکرمان/ یا بسوی تپه های نفتی مسجد سلیمان
من کجای این جهان را دوست دارم/ من وطن را ، آشیان را دوست دارم
دکتر منوچهر سعا دت نوری
همچنین نگاه کنید به
سرزمین نیاکان آریایی کجاست؟
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/05/blog-post.html
شهرستان نور (در مازندران ایران) و ولایت نورستان (در افغانستان)
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/08/blog-post_29.html
چالوس نامه
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_11.html
قومس کجاست؟
http://www.iranboom.ir/gardesh-gari/10034-ghomes-kojast.html
دیو سپید مازندران
http://nashibofaraz.blogsky.com/1391/06/23/post-190/
مازیار آخرین حکمران"کارنوند یان"رهبر قیام علیه سلطه ی اعراب بر ایران (به زبان انگلیسی)
http://en.wikipedia.org/wiki/Mazyar
اسپهبدان باوندی طبرستان (به زبان انگلیسی)
http://www.iranicaonline.org/articles/al-e-bavand
اسپهبد خورشید (به زبان انگلیسی)
http://en.wikipedia.org/wiki/Khurshid_of_Tabaristan
Aryans in Tabarestan (Mazanderan) and some Notes on the Espahbodan Dynasty
Collected & prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/aryans-in-tabarestan-mazanderan-and-some-notes-on-the-espahbodan-44997


بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html

۱۳۹۳ بهمن ۴, شنبه

سقلمه نامه


 سقلمه در فرهنگ واژه ها
١ - سقلمه: واژه ای ترکی و به معنای ضربه ای است که با نوک ابهام زنند آنگاه که انگشتان را فراهم آرند - مشت گره کرده برای زدن کسی -  ترکیبات: سقلمه خوردن - سقلمه زدن : تارنمای لغت نامه دهخدا
٢ - سقلمه: حالتی همانند مشت است با این تفاوت که نوک شصت بین دو انگشت اشاره و انگشت بزرگ قرار می گیرد و در موقع اصابت سقلمه به بدن طرف مقابل، این نوک انگشت شصت است که ضربه ی اصلی را وارد می کند. بیشتر خانم ها از آن استفاده می کنند به خصوص هنگام ادب کردن بچه های بازیگوش - بچه، می تمرگی یا یه سقلمه خرجت کنم:  تارنمای فارسی شهری
٣ - سقرمه: ضربتی که با مشت به پهلوی کسی زنند: فرهنگ لغت معین
 انواع سقلمه (سقلمه ی کردها و فارس ها)
سقلمه توی کردها این جوریه که دستت رو مشت می کنی غیر از انگشت شصت و انگشت اشاره بعد انگشت شصتت رو راست می کنی و انگشت اشاره رو کاملا زیرش قرار میدی تا هنگام ضربه زدن انگشت اشاره خم نشه مثل وقتی که یه بطری نوشابه رو گرفتی و نمیخوای که گازش بره. این فن خطرناک رو تقریبا هر بچه کردی از پدرش خورده. در ضمن کل ضربه ی وارد شده از این حرکت رو انگشت شصت میزنه و اکثرا به کلیه میزنن. البته فکر کنم توی فارس ها سقلمه معنی دیگه ای داره که انگشت شصت و اشاره رو رو بروی هم قرار میدن و مثل قیچی انگشت ها رو به هم نزدیک میکنن و گوشت طرف رو میگیرن
http://real-madrid.ir/fa/?p=8520
سقلمه در علوم اجتماعی
طایفه ی سقلمه چی: سقلمه چی طایفه‌ ای کوه نشین است که در منطقه کوهمره سرخی در حومه شیراز زندگی می‌کند. ظاهراً سقلمه ‌چی‌ها در اصل از طوایف لر بودند که به منطقه کوهمره مهاجرت کردند. این امر مسلم نیست و به تحقیق نیاز دارد. از نظر مردم‌ شناختی، اعضای این طایفه تنومند و دارای رنگ تیره سبزه هستند. مقر اصلی طایفه ی سقلمه چی در کوه دودو (دودویه) بود که به تدریج به کوهپایه دودویه منتقل شده و روستاهایی چون چنارک و ملاحسینی را ایجاد کردند.
معروفترین شخصیت طایفه سقلمه چی در دوره قاجاریه ملا برفی بود که به اقتدار فراوان رسید و حکومت کل منطقه کوهمره سرخی را به دست گرفت. در زمان او، منطقه فوق به «کوهمره دودو» معروف شد. ملا برفی به شورش علیه حکومت ناصرالدین شاه دست زد و سرانجام دستگیر و محکوم به اعدام شد. اهمیت وی تا بدان حد بود که شاه شخصاً در تلگرافخانه تهران نشست تا خبر گردن زدن ملا برفی را دریافت کند. پس از وی، پسرش، ولی خان سقلمه چی، کلانتری منطقه کوهمره سرخی را به دست گرفت و پس از او حکومت منطقه ی فوق به شهباز خان سرخی رسید.
در واپسین سالهای حکومت پهلوی، سید محمدرضا حسینی (شوهر خواهر ملا سرمست خان کلانتر کوهمره سرخی) و ملا عباسقلی شریفی ریش سفیدان و بزرگان طایفه سقلمه چی بودند. در سالهای پس از انقلاب بخش مهمی از اعضای طایفه فوق در شهر شیراز مستحیل شده و بخشی هنوز در روستاهای چنارک و ملاحسینی به دامداری و کشاورزی اشتغال دارند: تارنمای ویکی‌پدیا
سقلمه در علوم غذائی
سقلمچونه:‌ در شهر آباده به شرایطی از برنج پخته شده که برنج دانه نکشیده باشد و بهم چسبیده باشد و موقع بیرون آوردن از دیگ حالت گلوله گلوله داشته باشد می گویند برنج سقلمچونه شده است: تارنمای لغت نامه دهخدا
سقلمه در علوم پزشکی
آزمون سقلمه: زدن سه ضربه غیر مترقبه به استخوان جناغ سینه (الگوهای پزشکی پیشگیری و اجتماعی در حیطه ی سالمندان)
http://hziraki.blogreader.ir/page-218183.html
سقلمه در نوشتارها
١ - نوشتاری درباره ی سقلمه از وحید جاسبی: جهان همیشه در حال سقلمه زدن به ما با سیگنالهای کوچک (نشانه های کوچک) است. وقتی این سیگنالها را نادیده می گیریم آنگاه با یک پتک می زند. آیا تا به حال توجه کرده اید که اتفاقات خاص برای افراد خاص می افتد. در مقابل همه ی این اتفاقات می توانیم عکس العملهای متفاوتی نشان دهیم: الف – زندگی من یک سری آموزش است که لازم است در یک نظام خاصی اتفاق بیفتد. ب – زندگی یک بازی است اما من در بیشتر مواقع پیروز هستم. پ – برای چه همه ی اتفاقات بد برای من می افتد؟ به طور خلاصه ما در این جهان نیستیم که تنبیه شویم ، بلکه اینجا هستیم تا آموزش ببینیم. همه ی اتفاقات و بحران ها هستند تا ما را تغییر دهند. پس باید به گونه ای رفتار کنیم که گویی هر اتفاق منظوری دارد و زندگی هم کاملا هدفمند است. اگر بفهمیم که چرا به یک تجربه احتیاج داشته ایم و از آن عبور کنیم دیگر به آن احتیاج نخواهیم داشت : تارنمای ققنوس
٢ - نوشتاری درباره ی سقلمه به دشمن از محمدحسين روانبخش: دشمن را نبايد دست کم گرفت و گذاشت که براي خودش چرخ بزند و خوش باشد. بايد هر چند وقت يکبار مشتي، سقلمه اي، نيشگوني، چيزي از او گرفت تا مبادا، خداي ناکرده، زبانم لال، فکر کند که مي‌تواند تحرکاتي داشته باشد! به هر حال دشمن، دشمن است و دشمني مي‌کند، حتي اگر دشمن فرضي باشد... نکته مهم‌تر از مشت و سقلمه و نيشگون، افشاگري است...: تارنمای مردم سالاری
٣ - نوشتاری درباره ی "تئوری سقلمه" به زبان انگلیسی
http://en.wikipedia.org/wiki/Nudge_theory
٤ - نوشتار های گوناگون در"تارنمای سقلمه" به زبان فارسی
https://sogholmeh.wordpress.com/page/2/
سقلمه در خبرها و حوادث
١ - توقف خروپف با سقلمه بالش
http://khabarfarsi.com/n/8291845
٢ - کمک‌های مردمی: برای اينکه مردم نفهمن کلی به همديگه سقلمه زديم
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/01/printable/040108_mj-weblog-quake.shtml
٣ - درگذشت ملک عبدالله پادشاه عربستان که برای تحولات اجتمایی کشورش سقلمه می زد/ به زبان انگلیسی
http://iranian.com/posts/king-abdullah-who-nudged-saudi-arabia-forward-dies-at-90-44660
سقلمه در سروده ها و ترانه ها
١ - شعر سقلمه
نذار دست رو دلم دادا پر زخونه/ ما بی دفاعیم یه قلم گرزمونه
میگی تفریحه؟ هه! بابا چه تفریحی؟/ ما که نمیخونیم از روی شکم سیری
جیب و شکم خالی یه کم پره مغزامون/ شعرا سیم خاردار شدن دور مرزامون
ایران گربه س و ما هم توی دلش اسیریم/ واسه همین ما رو میگن یه مشت موش کثیفیم
فاضلاب اجتماع بوده پرورشگاه/ پا رو حق نذار بگو داره حرفم اشکال؟
صبح خروسخون تا بوق سگ بسته چشما/ درس انشای من هم شده بحث کش دار
میگن طوری نیست بدنت برهنه باشه/ ولی زبونتو بپوشون و ببند به جاش هی
میگم آگاه باش اینا امونته دستت/ میگن زر نزن اینا به تو نیومده بچه
بذار بگم توی فکم سقلمه نزن/ روی شاهرگم جای تیغ تو مونده فقط
توی ذهنم همیشه دیدم جلوم یه هدف/ ولی تو وادارم میکنی که برم به عقب... : ایمان تارک https://www.facebook.com/imantarek.rap/posts/169634979837981
٢ - ترانه ی سقلمه (ترانه ی محلی شیرازی)
خاک‌ و با مژگون بوروفم، اشک پاشم با پشنگه/ تا غبار راه تو بر ماه رخسارت نه تنگه
غم تو قلب‌م کلمه کلمه، میزنه رودار سقلمه/ شیشه‌ی دل نازکه، در انتظار یی پلنگه
باز سر شو شد، دل‌م او شد، نمی‌دونم چطو شد/ باز همه مووی تن‌ام بونه‌ی تو دارن لنگه لنگه
سی خوشه‌ی زلفت چه باناز اوزیده کنج قپ تو/ آرمه داره مرغ دل از باغ زلف‌ت یی تلنگه
درمدم گفتم یخ ما نمسوه بو قلب سنگ‌ات/ گفت ها‌آ، گفتم هابله، دل که نیس‌ئی، سنگ دنگه
من صبو یو پس صبو لملوش می‌شم از غصه اما/ تا آمخته‌ی آتیش‌ام امشب نخواهم داد منگه
گوش شیطون کر، ماشّالو، نومخدا، الله و اکبر/آفتاب عشق سمندر تا قیومت جنگ جنگه: دکتر بیژن سمندر
ترانه ی سقلمه - اجرا: حسین میری
https://www.youtube.com/watch?v=wmcnR4P3444

٣ - رباعی طنز سقلمه از همین نگارنده:

سقلمه تا زدی از جا پریدم
تو را ، با قامت_ زیبا بدیدم
 توئی استاد در فن_ سقلمه
تو را بهر_ سقلمه بر گزیدم!
دکتر منوچهر سعادت نوری
 A Little Book of Nudge (in Persian: Sogholmeh Nameh)
Collected & prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/a-little-book-of-nudge-in-persian-sogholmeh-nameh-44806
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_24.html

بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

۱۳۹۳ دی ۲۸, یکشنبه

A Short Note on Dr Schirin Amir Moazami, Professor in the Institute of "Islamic Studies" (Berlin, Germany)


Schirin (Shireen) Amir Moazami
is an Iranian Professor who lives in Berlin, Germany
Her Life Story: After having studied Political Sciences, Sociology and Social Work at Universities in Frankfurt/Main, Marseille, Paris and Berlin, Professor Amir-Moazami earned a PhD at the European University Institute in Florence in the Department of Social and Political Sciences in 2004.  She then taught courses in different universities and programs (Free University, Humboldt University and Europa-University Viadrina) on historical and contemporary perspectives of gender and Islam, and questions related to conceptions and practices of dealing with cultural-religious plurality in liberal-democratic contexts. Parallel to that, she was involved in research projects on Islamic teaching in France and Germany and on transnational dimensions of Muslims in Europe (funded by Deutsche Forschungsgemeinschaft and Bundesministerium für Bildung und Forschung).
Since 2009 she is Assistant Professor for “Islam in Europe” at the department of Islamic Studies at Free University Berlin and a Principal Investigator at the Berlin Graduate School for Muslim Cultures and Societies. In this position she teaches courses on undergraduate, graduate and post-graduate levels related to Islam in Europe from historical and contemporary perspectives with a strong emphasis on theoretical and methodological questions.
http://www.bristol.ac.uk/ias/fellowships/meakers/moazami.html
 Some of her Publications
2012 (with Frank Peter): "The Govermentalism of Islam in Europe: Management of Diversity, Dialogue and Islamophobia in Secular Public Spheres" in Current Sociology May 2012.
2012 “Gendered Islam under State Surveillance”, in Dietrich Reetz (ed.): Living Islam in Europe. Leiden, Brill.
http://www.geschkult.fu-berlin.de/e/islamwiss/mitarbeiterinnen/professorinnen/Amir-Moazami/index.html
 Some of her Book Reviews
2009 John R. Bowen: Why the French Don't Like Headscarves. Islam, the State and Public Space,
American Ethnologist, 35/4, 4051-4054.
2009 Lamia Ben Youssef Zayzafoon: The Production of the Muslim Woman: Negotiating Text, History, and Ideology, Lanham: Lexington Books, 2005, in Journal of Middle East Women's Studies, 5/1, 94-97.
http://www.geschkult.fu-berlin.de/e/islamwiss/mitarbeiterinnen/professorinnen/Amir-Moazami/index.html
 Her CBC Radio Interview
In the wake of the vicious terrorist attacks in Paris, the question of the Muslim presence in France and indeed, in all of Europe, has been thrown into sharp relief. Of 500 million people in the European Union, there are 20 million Muslims. Many consider themselves fully integrated; others are disaffected, even alienated, from mainstream society. Cultural differences, discrimination and unemployment can create fertile ground for the recruitment of young jihadis. And terrorist attacks can create a backlash that contributes to greater discrimination.
The CBC Radio host Michael Enright talks to guests from four European capitals: Elham Manea (Zurich), Rosemary Hollis (London), Dominique Moisi (Paris), and Schirin Amir-Moazami (Berlin)
http://www.cbc.ca/thesundayedition/features/2015/01/18/i-am-ahmed-muslim-assimilation-in-europe/
 Collected and Prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/a-short-note-on-dr-schirin-amir-moazami.html
Collection of Notes, Articles, and Letters
Previous Parts
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

زنان نامدار ایران: ٣٠ - دکتر افسانه نجم‌آبادی


دکترافسانه نجم‌آبادی تاریخ نگار و استاد دانشگاه هاروارد است.  وی مولف کتاب های "حکایت دختران قوچان، از یاد رفته‌های انقلاب مشروطیت" ،"زنان سیبیلو و مردان بدون ریش" ،"نهضت نسوان شرق" (با همکاری غلامرضا سلامی) ،"احسن القصص حکایت کیست زلیخا یا یوسف" (با همکاری گابن کارن مرگوریان) و مدیر تارنمای "دنیای زنان در عصر قاجار" است.
ماجرای زندگی او
افسانه نجم‌آبادی از نوادگان شیخ هادی نجم‌آبادی به سال ۱۳۲۵ خورشیدی در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی تا متوسطه را در مدرسه ی عفاف، مدرسه ی فیروزکوهی و دبیرستان هدف گذراند. تحصیلات عالی را با رشته فیزیک در دانشکده ی علوم دانشگاه تهران آغاز کرد و دو سال آخر دوره ی لیسانس را راهی آمریکا شد و تحصیل در‌‌ همان رشته را تا مقطع فوق‌لیسانس در دانشگاه هاروارد ادامه داد. دوره دکترا را در رشته ی جامعه‌ شناسی دانشگاه منچستر انگلیس سپری کرد و از پایان‌نامه ی خود با عنوان: «اصلاحات ارضی و تحولات اجتماعی در ایران» با راهنمایی پروفسور تئودور شنین دفاع کرد. از دغدغه‌های اصلی او نقش زن ایرانی در تحولات تاریخ معاصر به ویژه در دوره ی قاجار و انقلاب مشروطه است. پس از ۹ سال تدریس در رشته مطالعات زنان در دانشکده ی بارنارد از سال ۱۳۸۰ خورشیدی تاکنون به عنوان استاد تاریخ در دانشگاه هاروارد مشغول به تدریس است و علاوه بر دروس تاریخ، مطالعات زنان و تاریخ جنسیت را نیز درس می‌دهد و رییس کمیته برنامه ی مطالعات زنان و جنسیت این دانشگاه است.
http://www.tarikhirani.ir/fa/news/All/bodyView/3435/index.html
آگاهی هایی پیرامون "نجم‌آباد" زادگاه نیاکان او
١ - دهستان نجم‌آباد (نظرآباد) نام دهستانی در بخش تنکمان شهرستان نظرآباد، استان البرز در ایران است. در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۸۸۰ نفر (۲۱۷۸ خانوار) بوده‌است: دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
٢ - تنکمان: دهی از دهستان افشاریه ٔ ساوجبلاغ است که در بخش کرج شهرستان تهران واقع است: لغت نامه دهخدا
 آگاهی هایی پیرامون نیاکان او
١ - شیخ هادی نجم‌آبادی (۱۲۵۰-۱۳۲۰ قمری)، یکی از مجتهدان مشهور تهران در دوران ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار بود. وی را باید یکی از تاثیرگذاران مهم تاریخ معاصر ایران دانست که هم در زمینه فکر تجدد خواهی و هم در مسائل سیاسی ایران، اثر آفرین بوده است. افکار و اندیشه‌های شیخ را در کتاب تحریر العقلاء می‌توان جست. وی را نزدیکترین روحانی‌ ساکن ایران به سیدجمال الدین دانسته‌اند. نامه‌هایی که یاران سید جمال الدین، همچون میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، برای شیخ هادی نجم‌آبادی می‌ فرستادند، گاه از چنان حساسیتی برخوردار بود که در صورت کشف، کشته شدن نامه رسان را در پی داشت. شیخ احمد روحی از یاران سید جمال الدین و شیخ هادی نجم ابادی، یکی از نویسندگان کتاب هشت بهشت از پیروان کتاب بیان و داماد میرزا یحیی نوری معروف به صبح ازل بود. منزل شیخ هادی نجم‌آبادی مأمن بزرگانی مانند میرزا حسن رشدیه (بنیانگذار مدارس نوین در ایران) بود. طبق اسنادی غیرقابل انکار، او با مرحوم سیدجمال الدین اسدآبادی، مرتبط بوده‌است و همچنین در جریان انقلاب‌های جهانی قرار داشت و اخبار و اطلاعات این وقایع چه از طریق روزنامه‌های پارسی زبانان چاپ خارج از کشور و چه به وسیله دوستان و رفقای فرنگ رفته به وی می‌رسید. نجم‌آبادی از جمله اعضای نخستین فراموشخانه ایجاد شده در ایران بود. نجم‌آبادی یکی از مجتهدانی بود که نقش مثبتی در آگاه کردن مردم در گرایش به افکار و اندیشه‌های نو و در نهایت پیدایش مشروطه خواهی داشت. برخی نویسندگان، شیخ هادی نجم‌آبادی را بابی مذهب می‌دانند و برای اثبات دیدگاه خود به تنها اثر او (کتاب تحریر العقلا) استناد می‌کنند. افسانهٔ نجم‌آبادی، این که شیخ هادی، در خفا یک بابی یا ازلی بود را از جمله روایت‌های خانوادگیشان می‌داند. در آن زمان روحانیون متقی و پاکدامن اگر از اعمال ناشایسته روحانی نماها انتقاد می‌کردند شمشیر تکفیر بر آنها فرود می‌آمد و متهم به بی‌دینی می‌شدند که این موضوع شامل شیخ هادی نجم‌آبادی نیز شد و به اتهام بابیگری تکفیرش کردند. کمتر کسی از رجال مشهور مشروطه را می‌توان نام برد که یا مستقیم شاگرد شیخ نبوده یا با وی رابطه نداشته‌است. از معروف‌ترین شاگردان شیخ می‌توان به سیدمحمد طباطبایی، علی اکبر دهخدا، علامه محمد قزوینی، میرزا جهانگیرخان شیرازی، میرزاحسن رشدیه، ملک المتکلمین و ناظم الاسلام کرمانی اشاره کرد: دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
https://www.google.ca
٢ - سایر مشاهیر و چهره‌های ماندگار خانواده ی نجم‌آبادی: دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
https://www.google.ca
برخی از کارها و آثار او
١ - مجموعه ای از هشت نامه ی خانوادگی دودمان نجم‌آبادی: نامه های خانواده ی نجم آبادی توسط افسانه نجم آبادی به تارنمای «دنیای زنان در عصر قاجار» (که مرکز خدمات مجموعه های مجازی در کتابخانه دانشگاه هاروارد میزبان آن است)‌ در سال ۲۰۱۰ اهداء شد... محتوای این مجموعه که شامل هشت نامه ی خانوادگی و دفاتر ثبت شیخ باقر نجم آبادی (۱۳جلد) و شیخ مهدی نجم آبادی (۱۵ جلد) می باشد، گوشه ای از زندگی چند نسل از خانواده نجم آبادی را به تصویر می کشد. این نامه ها، که در اوراق عباس نجم آبادی (۱۹۱۱-۱۹۸۶) پیدا شد، در دو پاکت نگهداشته شده بود. روی هر دو نوشته شده بود متعلق به همشیره. به احتمال قوی صاحب اصلی آنها پدر او، شیخ حسین نجم آبادی (۱۹۴۷)، پسر شیخ صادق نجم آبادی (۱۸۹۴-۱۹۳۵) و همسر اول او زهرا یونا عرب، بوده است. شیخ باقر نجم آبادی (۱۲۶۴ ق-۱۳۴۷ ق، برادر ناتنی شیخ هادی نجم آبادی) پسر ملا مهدی نجم آبادی و همسر چهارم وی زهرا خانم است. دفاتر شیخ باقر معاملات بین ۶ ربیع الاول ۱۳۲۸ تا ۲۴ صفر ۱۳۴۷ ق را به ثبت رسانده است. شیخ مهدی نجم آبادی، ۱۲۸۴ق-۱۳۳۶ش، پسر شیخ هادی نجم آبادی و همسر اول او، گلین باجی رهگذر بود. دفاتر شیخ مهدی معاملات بین شوال ۱۳۳۸ق تا ۲۴ ذیقعده ۱۳۷۵ ق را به ثبت رسانده است.
http://www.qajarwomen.org/fa/collections/1014.html
٢ - حکایت دختران قوچان: در این کتاب افسانه نجم آبادی توانسته است ماجرایی را که زمانی از وقایع مهم نهضت مشروطه و در صدر اخبار جراید آن دوران بوده، از زیر غبار تاریخ نگاری مردانه بیرون بکشد. در زمان خشکسالی خراسان و حمله ی ملخ ها مردم قوچان از پرداخت مالیات عاجز می مانند و لذا جهت تامین آن با دسیسه برخی مقامات وقت از جمله آصف الدوله حکمران خراسان ، چند صد نفر از دختران قوچان به ترکمن ها و روس ها فروخته می شوند و وادار به کار در بارها و مکان های بدنام می شوند. این ماجرا آن زمان خیلی صدا می کند و در تهران و مجلس نوپای مشروطه مطرح می شود لیکن با آنکه آصف الدوله را از خراسان بر می دارند به او حکم وزرات داخله می دهند و در پایان هم مردم موفق نمی شوند عده زیادی از دختران به اسارت رفته را به ایران بازگردانند.
http://www.goodreads.com/book/show/2388279._
٣ - احسن القصص حکایت کیست زلیخا یا یوسف: نویسندگان گابن کارن مرگوریان و افسانه نجم آبادی - مترجم: عباس امام: قصّه ی یوسف و زلیخا در قرآن (که این داستان را احسن‏القصص نامیده است)، قرن‏هاست که ذهن و زبان علاقه‏مندان به آن ماجرا و نکات و ظرایف مرتبط با آن را به خود مشغول داشته است. این موضوع به خصوص در پهنه ی زبان و ادب فارسی و عربی بازتاب‏های بسیار زیاد و دامنه‏داری داشته و در هر عصر و نسلی متناسب با سطح فرهنگ و ذوق و سلیقه ی دینی، کلامی و هنری آن عصر مورد توجّه پاره‏ای از پژوهشگران و از جمله نویسندگان مقاله ی حاضر قرار گرفته است. ارتباط این قصّه ی قرآنی با محتویات کتاب مقدّس از یک سو و گونه ی ادبی "مکر و نیرنگ زنان" از سوی دیگر است.
http://www.ensani.ir/fa/content/127936/default.aspx
٤ - اصلاحات ارضی و تحولات اجتماعی در ایران: پایان‌نامه ی دوره دکترا  (١٩٨٤) در رشته ی جامعه‌شناسی دانشگاه منچستر انگلیس با راهنمایی پروفسور تئودور شنین - انتشارات دانشگاه یوتا - امریکا - چاپ ۱۹۸۷
http://en.wikipedia.org/wiki/Afsaneh_Najmabadi
۵ - زنان سیبیلو و مردان بدون ریش: نجم آبادی در کتاب زنان سیبیلو و مردان بدون ریش که یک مطالعه ی تاریخی است بر روند شکل گیری مدرنیته در ایران از منظر جنسیت، این نکته را مطرح می کند که در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست میلادی مدرن سازی و در نتیجه آن دگرجنس خواهانه کردن جامعه ایرانی منجر به محدود کردن زبان زنان شد. در حالیکه در دوره ی قاجار زنان این امکان را داشتند تا در مجالس زنانه به خواندن شعر و اجرای نمایش هایی بپردازند که عموما در بردارنده تمایلات و اشارات جنسی بود، با راه‌یابی به عرصه عمومی که تا پیش از آن تنهاقلمرو مردان بود، زنان زبان ابراز تمایلات جنسی شان را از دست دادند. متون چاپی هم که مخاطبی از هردوجنس داشت باعث ایجاد تغییرات بسیاری در عرصه زبان شد. در حالیکه زبان شفاهی و غیر رسمی زنان، اشارات مستقیمی به بدن و لذت جنسی داشت اما گفتمان مدرن به مرور منجر به تقلیل و پاک‌سازی زبان از نشانه های جنسی‌اش شد. در واقع در این گفتمان مدرن زنان مجبور شدند صدای زنانه‌شان را بپوشانند و سانسور کنند تا اجازه حضور در عرصه عمومی را پیدا کنند و مخاطبانی از هردو جنس داشته باشند.
http://undoing-gender.blogspot.ca/2011_01_01_archive.html
٦ - نامه، نوشته‌ها و یادها : صدیقه دولت آبادی - ویراستاران: مهدخت صنعتی و افسانه نجم آبادی، انتشارات نگرش و نگارش زن - در ۳ جلد - چاپ تهران
http://persianbooks2.blogspot.ca/2012/03/blog-post_9180.html
٧ - نهضت نسوان شرق (با همکاری غلامرضا سلامی)، نشر شیرازه، ۱۳۸۴ - تهران
http://www.tarikhirani.ir/fa/news/All/bodyView/3435/index.html
٨ - خديجه افضل وزيري دختر بي بي خانم استرآبادي - به کوشش زیبا جلالی نائینی و افسانه نجم‌آبادی - نشر شیرازه، ۱۳۸۵ - تهران
https://www.google.ca
یادداشت پایانی
۱ - بانو سپیده ثقفیان در نوشتاری با عنوان "جنبش زنان در ایران در میانه دو انقلاب" در تارنمای "انسان شناسی و فرهنگ" از نوشته ای از دکتر افسانه نجم آبادی در سال ۲۰۰۴ نام برده و پیرامون آن بحث نموده است و علاقه مندان می توانند به آن مراجعه نمایند.
۲ - متن کامل بسیاری از آثار و نوشتارهای دکتر افسانه نجم آبادی را می توان در تارنمای فارسی نورمگ (پایگاه مجلات تخصصی نور) یافت. 
دکتر منوچهر سعادت نوری
 Famous Iranian Woman: Dr. Afsaneh Najmabadi
Afsaneh Najmabadi is an Iranian-American historian and gender theorist. She is the professor of History and of Studies of Women, Gender, and Sexuality at Harvard University. At present she chairs the Committee on Degrees in Studies of Women, Gender, and Sexuality.
Collected and Prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/famous-iranian-woman-dr-afsaneh-najmabadi-44596
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_18.html
 بخش های پیشین زنان نامدار ایران
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_571.html

۱۳۹۳ دی ۲۶, جمعه

======= The Famous Five Historians of Today =======

Introduction: Various Famous Fives have been categorized and reported in some different documents. The Famous Five may refer to: 1. The Famous Five (Women: A group of Canadian women who were proponents in a landmark women's rights case). 2. The Famous Five (Football: The Hibernian Football Club forward line during the late 1940s and early 1950s). 3. The Famous Five (Series: Enid Blyton's series of books). 4. The Famous Five (Film: A German adaptation of the Famous Five). 5.  The Famous Five (Former name of Spiro band, a music group based in Bristol, England). 6. The Famous Five (Schoolfellows of Billy Bunter at Greyfriars School). 7. The Famous Five (Kids: A group of children who have the sort of adventures most kids dream about). 8. The Famous Five or the Fabulous Five (Rat Pack or the Clan, featuring Frank Sinatra, Dean Martin, Sammy Davis, Jr., Peter Lawford and Joey Bishop). In this article the life stories and works of the contemporary Famous Five Historians, as selected by this author; are presented and linked to more information.
1. Richard Cavendish
Life Story & Works: Richard Cavendish (born 1930) is a British historian who has written extensively on the subjects of occultism, religion, the tarot, mythology, and English history. Cavendish was educated at Bluecoat Charity School and at Brasenose College, Oxford, where he specialized in medieval studies. He has written both on the political and social history of Britain and on the history of folk magic and occultism in the British Isles and Europe. Among his best-known works are The Black Arts, The Tarot, and A History of Magic. He also writes regularly for the British journal History Today. Cavendish's work is highly regarded for its depth of research and agnostic stance towards its sometimes controversial subject matter.
http://en.wikipedia.org/wiki/Richard_Cavendish_(occult_writer)
Occultism is the study of occult practices, including (but not limited to) magic, alchemy, extra-sensory perception, astrology, spiritualism, religion, and divination. Interpretation of occultism and its concepts can be found in the belief structures of philosophies and religions such as Chaos magic, Gnosticism, Hermeticism, Theosophy, Wicca, Thelema and modern paganism.
http://en.wikipedia.org/wiki/Occultism#Occultism
Occultism has been mentioned in Koran 34 times/ Persian Website:
http://intjz.net/maqalat/sh-elm%20ghib.html
When Richard Cavendish was asked to name the most important historian, he replied that, "The most important historian is Fernand Braudel for the huge scope of his books on the history of the Mediterranean, civilisation and capitalism and the rest. His focus on social and economic developments and on the lives of so-called ‘ordinary’ people have been tremendously influential".
http://www.historytoday.com/blog/2011/11/historians-historians
2. Afsaneh Najmabadi
Life Story & Works: Afsaneh Najmabadi (born 1946) is an Iranian-American historian and gender theorist. She is professor of History and of Studies of Women, Gender, and Sexuality at Harvard University. At present she chairs the Committee on Degrees in Studies of Women, Gender, and Sexuality. She is further Associate Editor of Encyclopaedia of Women and Islamic Cultures, in six volumes. Afsaneh Najmabadi moved as student from University of Tehran to Radcliffe College in 1966. She obtained her BA in physics in 1968 from Radcliffe College, Harvard University, and her MA in physics in 1970 from Harvard University. Following this, she pursued social studies, combining academic interests with engagement in social activism, first in the United States of America and later in Iran. She obtained her PhD in sociology in 1984 from University of Manchester, United Kingdom. Najmabadi has been Nemazee Fellow at the Center for Middle Eastern Studies, Harvard University (1984–1985), Fellow at Pembroke Center for Teaching and Research on Women, Brown University (1988–1989), at Harvard Divinity School (Women's Studies in Religion Program) (1988–1989), at Institute for Advanced Study, Princeton University (1994–1995), and at the Radcliffe Institute for Advanced Study, Harvard University (2000–2001). After nine years of teaching and research at the Department of Women's Studies of Barnard College, in July 2001 she joined Harvard University as Professor of History and of Women's Studies. Under her tenure as chair, the Committee on Degrees in Women's Studies changed its name to the Committee on Degrees in Studies of Women, Gender, and Sexuality. Najmabadi's most recent researches have been concerned with the study of the ways in which concepts and practices of sex and sexuality have transformed in Iran, from the late-nineteenth-century to the present-day Iran.
http://en.wikipedia.org/wiki/Afsaneh_Najmabadi
Read more about her in Persian:
http://www.tarikhirani.ir/fa/news/All/bodyView/3435/index.html
3. Lucy Delap
Life Story & Works: Lucy Delap works on modern British history, with a particular focus on gender, feminism and masculinities. She was educated in London, Swaziland and Cambridge, and taught at the University of Cambridge until moving to King’s College London in 2013. Previous research has centred on the Anglo-American components of feminist political thought, anti-feminism, gender in the maritime world (including a history of ‘women and children first’ in shipwrecks), feminism and gender in imperial contexts (with a specific interest in colonial Burma).  Her monograph The Feminist Avant-Garde: Transatlantic Encounters of the Early Twentieth Century (CUP, 2007) won the 2008 Women’s History Network prize.  She published a study of domestic service in twentieth century Britain, Knowing Their Place
http://www.kcl.ac.uk/sspp/departments/icbh/people/delap/index.aspx
When Lucy Delap was asked about her view(s) on the most important history book, she responded that, "As for the most important history book, I would hesitate to name a single work, but would prefer to nominate a journal, History Workshop, for its contribution to the creation and ongoing development of many fields, but particularly of social history, women’s and gender history and its engagement with public history. History Workshop has provided a model of intellectual diversity, freshness and political engagement and continues to do so today".
http://www.historytoday.com/blog/2011/11/historians-historians
4. Yuval Harari
Life Story & Works: Yuval Noah Harari (born 24 February 1976) originally specialized in medieval history and military history, completing his Ph.D at the University of Oxford (Jesus College) in 2002. He now specializes in World History and macro-historical processes. His research focuses on macro-historical questions such as: What is the relation between history and biology? What is the essential difference between Homo sapiens and other animals? Is there justice in history? Does history have a direction? Did people become happier as history unfolded? His most recent book is entitled Sapiens: A Brief History of Humankind. The book surveys the entire length of human history, from the evolution of Homo sapiens in the Stone Age up to the political and technological revolutions of the 21st century. Harari twice won the Polonsky Prize for Creativity and Originality, in 2009 and 2012. In 2011 he won the Society for Military History’s Moncado Award for outstanding articles in military history. In 2012 he was elected to the Young Israeli Academy of Sciences.
http://en.wikipedia.org/wiki/Yuval_Harari
Some of his Remarks: 1. "We have advanced from canoes to galleys to steamships to space shuttles. We are more powerful than ever before but with little idea what to do with all that power. We are accountable to no one. We are consequently wreaking havoc on our fellow animals and on the surrounding ecosystem, seeking little more than our own comfort and amusement yet never finding satisfaction". (http://www.cbc.ca/ideas/episodes/2015/01/12/sapiens)  2. "It is often argued that science and religion are enemies, because both seek the truth, yet each finds a different truth. The fact is that science and religion are allies. Science is interested above all in power. Religion is interested above all in order. Together, they are a winning team.  Science is a very expensive affair, and it has managed to achieve wonders thanks only to the willingness of governments and businesses to channel billions into research and development. Governments and businesses have funded science not out of pure curiosity, but because they believe it can help them gain more power and attain some cherished goals. And who sets these goals? Not science – but religions and ideologies.  Our religious and ideological beliefs are the ultimate source of funding for science, and in return, they get to shape the scientific agenda and to determine what to do with the resulting discoveries".
http://www.ynharari.com/science-and-religion/
5. Quentin Skinner
Life Story: Quentin Robert Duthie Skinner (born 26 November 1940, Oldham, Lancashire) is the Barber Beaumont Professor of the Humanities at Queen Mary University of London and an influential intellectual historian. Quentin Skinner was born to Alexander Skinner, and Winifred Rose Margaret. Educated at Bedford School and Gonville and Caius College, Cambridge, he was elected into a Fellowship there in 1962 upon obtaining a double-starred First in History, but immediately gained a teaching Fellowship at Christ's College, Cambridge, where he remained until moving to the University of London in 2008. He is now an Honorary Fellow of both Christ's College and Gonville and Caius College. In the middle 1970s he spent four formative years at the Institute for Advanced Study in Princeton. It was there that he met Raymond Geuss, later a colleague at Cambridge. Together with John Dunn and J. G. A. Pocock, Skinner has been said to have founded the "Cambridge School" of the history of political thought. In 1978 he was appointed to the chair of Political Science at the University of Cambridge, and in 1996 he was appointed Regius Professor of History. He was pro-vice-chancellor of Cambridge in 1999.
http://en.wikipedia.org/wiki/Quentin_Skinner
Works: According to her personal Website, Quentin Skinner has broad interests in modern intellectual history, and has also published on a number of philosophical themes, including the nature of interpretation and historical explanation, and on several issues in contemporary political theory, including the concept of political liberty and the character of the State.
http://www.history.qmul.ac.uk/staff/profile/4565-professor-quentin-skinner
Most Important Historian: When Lucy Delap was asked to name the most important historian, she responded that, "I would suggest Quentin Skinner as the most important historian, someone who has transformed his field, methodologically and substantively, and had an enormous impact in publishing and supporting more junior scholars. He is an enormously generous and charismatic teacher who has contributed to all levels of the academy".
http://www.historytoday.com/blog/2011/11/historians-historians
Epilogues
1. Occultism is a science, which may be translated into Persian as "Elm-e Ghaib va Falsafeh-e Romooz va Assraar".
2. Many Iranians such as Abul Fazl Bayhaghi (in his History Book of Tarikh-e Bayhaghi), Saadi Shirazi (in his Poems), and Ali Akbar Dehkhoda (in his Dictionary) have referred to the science of Occultism in Persian.
3. Professor Afsaneh Najmabadi can be also listed as a Famous Iranian Woman. Her biography will be appeared in this author's series of "Famous Iranian Women'" in near future. 
4. May we remember this epigram from the British historian Philip Guedalla who once said, History repeats itself. Historians repeat each other! Manouchehr Saadat Noury, PhD

MSN Selected Articles
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/historians.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

۱۳۹۳ دی ۲۴, چهارشنبه

One Song & Many Voices (Pt 4): Sufficient/ Enough for us



 In the Part One of these series noted that in the history of Iranian music, there are lots of songs with many voices. The song of "Maa ra Bass", which is translated literally in English as "Sufficent" or "it is enough for us", may be marked and remembered as one of those songs. The song has been performed by many Iranian singers such as Delkash, Ahddyeh, Nader Golcheen, Hoorvash Khalili, Sahar Mohammadi, Arash Mitooii, Salar Aghili, etc. The song of "Maa ra Bass" is based on various poems composed by different poets. Here is a list of those songs:


 Singer: Delkash - Poet: Parviz Khatibi.1


 2.Singer: Ahddyeh - Poet: Anonymous


 3.Singer: Nader Golcheen - Poet: Hafez
 The English version of the song as translated by Network Iran:
From the world’s rose-garden one rose of cheek is for us enough;
From this sward, the shade of that moving cypress (the true Beloved is) for us enough.
I and the fellow-companionship of people of hypocrisy from us be far!
Of the weighty things of the world, the weighty ritl is for us enough.
In return for good deeds, the palace of paradise, they give:
We, who are profligate and indigent, the cloister of the Magians (the stage of divine knowledge and of love) is for us enough.
On the marge of the (passing) stream, sit; and the passing of life, behold:
For this example of the passing world is for us enough.
The cash of the world’s market, and the world’s pain, behold:
If this profit (is not) for you enough; this loss, for us enough.
With us, is the (true) Beloved. That more we should desire, what need?
The fortune of the society of that dear Friend of the soul, for us enough.
For God sake, from  Thy door, send me not to paradise:
For of existence and abode, the head of Thy street, for us enough.
Hafiz! Void of justice, is the complaint of the watering place of fate (word):
The nature (pure) like water, and the moving ghazals (eloquent and sweet: are) for us enough.


 4. Singers: Hoorvash Khalili & Sahar Mohammadi - Poet: Ghodssi Mashahdi
A. A note by this author in the comment section of the followng Belog
B. The English version of the song as translated by Daylaman:
Good enough, a glance at the world like the Sun,
Good enough, a warm breath and a glowing heart!
Blooming is awarded to flower in the garden of earth,
Good enough, tears on our eyes like a dewdrop!
Knowing that reunion with my love will not happen,
Good enough, the hope for the dawn arriving after this dark night!
Although not appreciated from narrow-minded
Good enough, to dialog with those who understand!
In a world that may not remain from someone much,
Good enough, if remains from Ghodssi, a pleasant rhyme!


 5. Singer: Arash - Poet: Hafez


 6. Singer: Salar Aghili - Poet: Rahim Zaryan


 7. Singer: Unknown - Port: Anonymous


Collected and Prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
Previous Parts:


For the Persian Text of "One Song & Many Voices Part 4" please see

یک آوا و بسا صدا: ٤ - ما را بس


سخن نخست: در این بخش از ترانه ها و سروده هایی یاد می شود که عبارت "ما را بس" در همه ی آن ها وجود دارد اما سرایندگان، در متن های گوناگون به ابعاد متفاوت "ما را بس" اشاره می نمایند.

١ - سروده ی پرویز خطیبی - اجرا: دلکش
https://www.youtube.com/watch?v=zzLOEV9M9d8
متن ترانه: در کنار تست، رقیب اگر، زان دو چشم شوخ، به ما نگر/ کن نظر بتا، که یک نظر ما را بس - شیوۀ بُتان، فسونگری است، دولت وصال، ز دیگری است/ در فراق یار، دو چشم تر ما را بس - آن نگاه جانسوز نهانی خوش تر، در میان مستان/ می از این ساغر ما را بس - کفر آن دو گیسو، دل و دینم برد/ دین و دل چه جویی، که مهر کافر ما را بس
http://irtasnif.blogfa.com/cat-4.aspx

٢ - سروده ای از یک ناشناس - اجرا: عهدیه
https://www.youtube.com/watch?v=83ibHtAPiWE

٣ - سروده ی حافظ - اجرا: نادر گلچین
https://www.youtube.com/watch?v=40Xrvfonq8g
متن ترانه: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس/ زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس - من و همصحبتی اهل ریا دورم باد/ از گرانان جهان رطل گران ما را بس - قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس - بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین/ کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس - نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان/ گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس - یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم/ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس - از در خویش خدا را به بهشتم مفرست/ که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس - حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافی ست/ طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

 ٤ - سروده ی قدسی مشهدی - اجرا: حوروش خلیلی و سحر محمدی
https://www.youtube.com/watch?v=i7XSBtWVyFs
متن ترانه: همچو خورشید به عالم نظری ما را بس/ نفس گرم و دل پر شرری ما را بس - خنده در گلشن گیتی به گل ارزانی باد/ همچو شبنم به جهان چشم تری ما را بس - گر چه دانم که میسر نشود روز وصال/ در شب هجر امید سحری ما را بس - اگر از دیده ی کوته نظران افتادیم/ نیست غم صحبت صاحب نظری ما را بس - در جهانی که نباشد ز کسی نام و نشان/ قدسی از گفته ی شیوا اثری ما را بس
یادداشتی از همین نگارنده: بر اساس برخی منابع سراینده ی غزل "ما را بس" حاجی محمّدجان قدسی مشهدی است. حاجی محمّدجان قدسی مشهدی مشهور به قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوان برجای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسید. او علاوه بر این دیوان منظومه‌ای هم به عنوان ظفرنامه دارد که در شرح فتوحات و جهانگشایی‌های شاه جهان نوشته شده‌است، اما این کتاب همینک در دست نیست. او در سال ۱۰۵۶ هجری قمری درگذشت و در آرامگاه شاعران کشمیر دفن شد. این رباعی نیز از اوست:
هر کام که در جهان، میسر گردد/ چون کار به پایان رسد، ابتر گردد
اینجا نبود هیچ مرادی به کمال/ چون صفحه تمام شد ورق برگردد
منبع: بخش نظریات (کامنت ها) در وبلاگ زیر:
http://iranian.com/posts/view/post/44040

۵ - سروده ی حافظ - اجرا: آرش میتوئی
https://www.youtube.com/watch?v=Fs-BN6Mwaos

٦ - شرح سروده ی حافظ توسط دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
https://www.youtube.com/watch?v=ubwzWn_qv9Y

٧ - یک نگاه مهربان، ما را بس است/ سروده ای از رحیم زربان  - اجرا: سالار عقیلی
https://www.youtube.com/watch?v=aIoRVUICwdA
متن ترانه: یک نگاه مهربان، ما را بس است/ پرتویی از آسمان، ما را بس است
یک پرنده ، یک چمن ، یک جلوه گل/ شاخه ای از ارغوان، ما را بس است
لحظه هایی از تبسم، از نسیم/ در نگاه عاشقان، ما را بس است
ما تهی دستان عاشق پیشه ایم/ سفره ی لبخند و نان، ما را بس است
باز باران، باز باران، روي خاک/ جرعه اي از آسمان، ما را بس است...
بیشتر : http://www.iransong.com/song/50277.htm

٨ - ما را بس است/ سروده ای از یک ناشناس - اجرا: آوازه خوان گمنام
https://www.youtube.com/watch?v=zlPSZuU-KcY
متن ترانه: عشق من از من گذشتی خوش گذر/بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر/ دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند/ بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود/ عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز آید به رود/ ماهی بیچاره اما مرده بود...
بعد از این هم آشیانت هر کس است/ باش با او یاد تو ما را بس است
۹ - ياد تو ما را بس (تصنیف آرزو): سروده ی اردلان سرفراز - اجرا: ابی
https://www.youtube.com/watch?v=JWl_SgmQQos
متن ترانه: خيلی وقته از چشام بی تو بارون می باره/ دل نا اميد من تو رو آرزو داره
ای هميشگی ترين آه ای دورترين/ سوختن کار من است نگرانم منشين
راست مي گفتی تو ،ديگر اکنون ديرست/ دوستی و دوری ، آخرين تدبيرست
راست می گفتی ، تو بايد از عشق بريد/ از چنين پايانی به سرآغاز رسيد
شکستی و شکستم/ گسستی و گسستم/ چه بودی و چه بودم/چه هستی و چه هستم
تو رها از من باش ،ای برايم همه کس/ زير آوار قفس مانده ام من ز نفس
تو و خورشيد بلند ،من و شب های قفس/ بعد از اين با خود باش ، ياد تو ما را بس

بخش های پیشین مجموعه ی یک آوا و بسا صدا
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_20.html
تهیه و تدوین : دکتر منوچهر سعادت نوری
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_14.html

۱۳۹۳ دی ۲۰, شنبه

برخی دانستنی ها درباره ی فرمانروای جنگل: شیر


شیر در فرهنگ واژه ها
١ - شیر حیوانی چارپا و درنده از نوع گربه است که آن را به عربی اسد گویند - ژیان ، شرزه ، چیره خران ، برق چنگال از صفات اوست - پستانداری عظیم الجثه و قوی از راسته ٔ گوشت خواران جزو تیره ٔ گربه ها که دارای چنگال های قوی و قدرت عضلانی بسیار و فکین نیرومند است - نوع نر این پستاندار در اطراف سرو گردن دارای یال انبوه است (لغت نامه ی دهخدا)
٢ - گونه ی شیر با نام علمی "پنترا لئو" پستانداری گوشت خوار از خانوادهٔ گربه ‌سانان است. با بدنی بزرگ که وزنش در میان نرها گاه به ۲۵۰ کیلوگرم می ‌رسد. شیر به خاطر بدن بزرگ و هیبت و چالاکیش در هنگام شکار لقب فرمانروا و سلطان جنگل را به خود گرفته است. بیشتر در مناطق ساوانایی آفریقا زندگی می‌کند و تنها تعداد کمی از آن در جنگل گیر در هندوستان یافت می ‌شود. ‌شیرها طعمه‌های گوناگونی را به‌عنوان خوراک اختیار می‌کنند که بیشتر شامل جفت ‌سمان بومی آفریقا و به‌ندرت جانداران بزرگی چون فیل و زرافه می‌شود. با آنکه در گذشته شیرها در آفریقا، خاورمیانه، و جنوب آسیا (از جمله ایران) به فراوانی یافت می‌شدند، امروزه تعداد محدودی از آن‌ها در آفریقا و آسیا باقی مانده‌اند و جمعیتشان به سوی کمتر شدن پیش می‌رود. شیرها ساختار اجتماعی مشخصی دارند که بر پایهٔ تشکیل گروهی به سرپرستی یک تا سه نر و تعدادی ماده به همراه توله‌هایشان است. آن‌ها به صورت گروهی به شکار می‌روند و این کار بیشتر بر دوش شیرهای ماده است. با آنکه شیرهای نر شکار نمی‌کنند اما وظیفهٔ محافظت از گروه و قلمرو آن را بر دوش دارند (ویکی‌پدیا).
٣ - همه ی این نام ها به معنی شیر درنده هستند: اُسامه / حیدر/ اسد/ضِرغام / لیث / ضَیغَم /قَسوَرة /غضنفر  در عربی - اَصلان یا ارسلان یا آسلان در ترکی (تارنماهای گوناگون).
٤ - شیر نام برج پنجم از دوازده برج فلکی است (ناظم الاطباء) - برج اسد را نیز گویند (آنندراج).
۵ - شیر نام یکی از دوازده پهلوان ایران است (ناظم الاطباء).
٦ - شیر نام دلاور تورانی که در جنگ منوچهر با سلم و تور سام قارن را از میدان بیرون کرد ولی بدست گرشاسب کشته شد (لغت نامه ی دهخدا).
۷ - شیرویه: شکوهمند و صاحب شأن و شوکت - شجاع و دلیر (ناظم الاطباء)
۸ - شیرویه - شیرو - شیروی: نام پسر خسرو پرویز که پس از وی به سلطنت رسید (لغت نامه دهخدا). قباد دوم یا شیرویه یا کواذ از ۲۴ فوریهٔ سال ۶۲۸ میلادی به مدت چند ماه، پادشاه ساسانی بود. شیرویه پسر خسرو پرویز و مریم دختر موریکیوس، امپراتور بیزانس بود. او علیه پدرش دست به کودتایی خونین زد (ویکی‌پدیا).
زیرگونه ‌های شیر
می‌توان گفت که ۱۲ زیرگونهٔ معاصر شیر شناسایی شده‌است که با هم در ظاهر یال، اندازهٔ بدن، و گسترهٔ پراکندگی تفاوت دارند. با این حال همهٔ این زیرگونه‌ها، زیرگونهٔ واقعی نیستند. از این رو امروزه تنها ۸ زیرگونه پذیرفته شده‌اند: شیر ایرانی که به نام شیر آسیایی، جنوب آسیا، و هندی نیز شناخته می‌شود - شیر بربری که در نواحی کوه‌های اطلس در مراکش و مصر یافت می‌شد و امروزه نسلش در حیات وحش منقرض شده ‌است - شیر غرب آفریقا که در مناطق غرب آفریقا، از سنگال تا جمهوری آفریقای مرکزی یافت می‌شود - شیر شمال ‌شرقی کنگو که در مناطق شمال و شمال‌شرقی کشور کنگو یافت می‌شود - شیر شرق آفریقا که به نام شیر ماسای شناخته می‌شود در شرق آفریقا، از اتیوپی و کنیا تا تانزانیا و موزامبیک یافت می‌شود - شیر جنوب‌غربی آفریقا یا شیر کاتانگا که در جنوب‌غربی قارهٔ آفریقا و کشورهای نامیبیا، بوتسوانا، آنگولا، کنگو، زامبیا، و زیمبابوه زندگی می‌کند - شیر جنوب‌شرقی آفریقا که به نام شیر ترانسفال خوانده می‌شود، در استان ترانسفال در جمهوری آفریقای جنوبی که پارک ملی کروگر را نیز در بر می‌گیرد، یافت می‌شود - شیر دماغه که در حوالی سال ۱۸۶۰ میلادی منقرض شد (تارنمای ویکی‌پدیا).
شیر در جغرافیا
١ - شیر: دهی است از دهستان طبس - صنایع دستی آنجا کرباس بافی (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
٢ - شیر: ناحیه ای است بزرگ از دیلمان (حدود العالم).
٣ - چم شیر: دهی است از دهستان کام فیروز بخش اردکان شهرستان شیراز - جلگه ای است با هوای معتدل - محصولش غلات و برنج - شغل اهالی زراعت و راهش مال رو است (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
٤ - عجب شیر: یکی از شهرهای جنوبی استان آذربایجان شرقی و مرکز شهرستان عجب شیر است (ویکی‌پدیا).
۵ - پنج شیر: قریه ای است در استان فارس (تارنمای استان فارس).
٦ - ده شیر: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان تفت در استان یزد است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۳۳۲ نفر (۳۷۷خانوار) بوده‌است (ویکی‌پدیا).
٧ - شیرگاه:  مرکز بخش شیرگاه شهرستان سوادکوه در استان مازندران است که از جنوب به شهرهای زیرآب و پل سفید و از شمال به شهرستان قائم شهر راه دارد. این شهر همچنین از سمت راست به شهرستان ساری و از سمت غرب به شهرستان بابل راه دارد. شیرگاه پر از جاذبه های طبیعی و گردشگری مانند سد سنبل رود ، جنگل های زیبا و چشم نواز ، آبشار های مرتفع و دو رودخانه تلار و نارنج بن می باشد (ویکی‌پدیا). شیرگاه نام تاریخی دارد و به گفته ای شهر شیر ها و گاو و شیر خوراکی بوده است و هر از گاهی نبردی در میان شیر و گاو به دست مردم این شهر صورت می گرفت (وبلاگ مازندران تپورستان طبرستان).
٨ - ولایت پنجشیر: در شمال افغانستان واقع است. مرکز این ولایت شهر بازارک است (ویکی‌پدیا).
٩ - بهمن‌شیر (شکل فارسی امروزی نام پهلوی وهمن ‌اردشیر): نام کنونی یکی از شاخه‌های رود کارون در استان خوزستان است. رود کارون پس از رسیدن به شهر خرمشهر به دو شاخه تقسیم می‌شود، شاخه نخست به سوی اروندرود در مرز ایران و عراق رفته، و پرآب‌ترین دهانه یا بهمن‌شیر، در امتداد اروندرود به خور بهمن‌شیر و سپس به خلیج فارس می ریزد. درازی رود بهمن‌شیر حدود ۹۰ کیلومتر، عرض آن ۶۰۰ متر و عمق آن حدود ۴ متر است (ویکی‌پدیا).
١٠ - محله ی بهمنشیر: در شهر آبادان، بهمنشیر محله‌ای است که کارگران شرکت نفت در آن زندگی می‌کردند(ویکی‌پدیا).
١١ - شیروان: مرکز شهرستان شیروان و دومین شهر بزرگ و مهم استان خراسان شمالی است. جمعیت این شهر در سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران برابر با ۸۲۷۹۰ نفر بوده‌است. نام شیروان منسوب به نقش شیری است که شکل و شمایل آن در دامنه ی کوهی که در فاصله چند کیلومتری جنوب شهر وجود دارد مشاهده می‌گردد. این کوه به شیرکوه نیز معروف است. سنگهای تشکیل دهنده ی شکل شیر با دیگر سنگهای کوه‌های جنوب شهر، ازنظر جنس، نوع و رنگ متفاوت است و باعث می‌شود که هر بیننده‌ای این وجه تمایز را به وضوح مشاهده کند (ویکی‌پدیا).
شیر در تاریخ
١ - برای قرن های پیاپی شیر نشان کشور ایران بوده است (بیشتر کشور ها یک جانور را به عنوان سمبلی از کشور خود استفاده می کنند. مثلا نماد کشور آمریکا عقاب و یا سمبل کشور چین خرس پاندا است) - در زمان اردشیر ساسانی شکار شیر در ایران ممنوع گردید. چرا که شیر نمادی از کشور و مردم ایران بود. اما نقش خورشید برای اولین بار در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان بعد از اینکه خورشید بر روی سکه ها نقش بست، بعد از مدت کوتاهی بر روی پرچم نیز نقش بست. نشان شیر نیز بعدا در پرچم ایران ظاهر شد. سلطان محمود غزنوی به دلیل دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر بر روی پرچم ایران قرار گیرد و از آن پس هیچگاه تصویر شیر به جز دوران بسیار کوتاهی در زمان صفویان از روی پرچم ایران برداشته نشد.  پرچم شیر و خورشید در زمان نادر شاه افشار به شکل کنونی خود درآمد و در تمام حکومت های بعدی ظاهر خود را حفظ کرد تا زمان انقلاب ۵٧ در ایران (لغت نامه ی دهخدا)
٢ - بگفته ی شاپور شهبازی قدیمی‌ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه ی شمس الدین کاشانی به تصویر کشیده شده‌است (تارنمای ایرانیکا).
شیر در فرهنگ و هنر
١ - در فرهنگ عامه مردم ایران ، شیر نماد دلاوری قدرت است (تارنماهای گوناگون)
٢ - حکما تن مرد را تشبیه کرده اند به خانه ای که اندر آن خانه مردی و خوکی و شیری است (لغت نامه ی دهخدا).
٣ - به شیر این جانور با ابهت از دیرباز تا کنون در فرهنگ و ادبیات ملل گوناگون جهان توجه شده است. نگاره ‌های غار در لاسکو ی فرانسه نخستین نقاشی‌های یافت شده از شیر در جهان است که مربوط به ۱۷۰۰۰ سال پیش می باشد. تصویر شیر از دیرباز در فرهنگ ایرانی نمایندهٔ شاهی و پادشاهی بوده و اشاره به آن در طول تاریخ در سنگ ‌نگاره ‌های تخت جمشید و پرچم ایران دیده می‌شود (ویکی‌پدیا).
٤ - مجسمه ی شیر سنگی: از یادمان‌های دوره ی اشکانی در شهر همدان است که در انتهای خیابان ۱۲ متری سنگ شیر و در وسط میدان مربع شکلی به همین نام قرار گرفته‌است. تپه‌ای که در حال حاضر مجسمه شیر سنگی بر روی آن واقع شده تپه ی باستانی است زیرا تابوت متعلق به دوره ی اشکانی ازآن محل کشف شده و فعلاً در موزه ی تپه هگمتانه نگهداری می‌شود. این مجسمه به همراه قرینه اش ابتدا در دروازه ی شهر همدان قرار داشته‌است و اعراب به هنگام فتح همدان آن را باب الاسد به معنی دروازه شیر نامیده‌اند. در سال ۳۱۹ قمری نیز که دیلمیان همدان را به تصرف خود در آوردند دروازه شهر را به کلی تخریب کردند. مردآویج دیلمی قصد داشت یکی از آنها را به ری منتقل نماید ولی چون موفق نشد پنجه‌های یکی از شیرها را شکست و دیگری را به طور کامل تخریب نمود مجسمه آسیب دیده تا سال ۱۳۲۸ هجری شمسی بر روی زمین افتاده بود تا اینکه مهندس سیحون طراح و معمار آرامگاه بوعلی آن را در محل فعلی نصب کرد (تارنمای گزیده ای از نوشتارها).
۵ - تاکسیدرمی نمونه ای از شیر ایران در موزه ی دربند نگهداری می شود. گچبری نقش شیر و خورشید نیز بر پیشانی دیواره ی ضلع شمالی ایوان کوشک احمدشاهی به چشم می‌خورد. کوشک احمدشاهی اواخر دوره ی قاجار جهت خوابگاه ییلاقی احمدشاه در میان باغ نیاوران با مساحتی بالغ بر ٨٠٠ متر بنا شد (تارنماهای گوناگون).
٦ - گزارش مصور "شیر در فرهنگ ایران"
http://www.trekearth.com/themes.php?offset=1&thid=7971
شیر در ضرب المثل ها و اصطلاحات فارسی
١ - شیر بی دم ّ و سر و اشکم: کنایه از امر محال است. ٢ - شیر خدا: اسداﷲ الغالب/ لقب حضرت علی بن ابیطالب است. ٣ - شیر سیستان: کنایه از رستم است. ٤ - از شیربچه هم شیر آید. ۵ - شیر را که اسیر کنند تدبیر زنجیر کنند. ٦ - جای شیران شغالان لانه دارند. ٧ - شیر بیشه نر و ماده ندارد (شیر شیر است اگر ماده اگر نر باشد). ٨ -هر که او شیر بود سست نگردد به تبی. ٩ - شیر زن: زن دلاور و شجاع و دلیر. ١٠ -شیر تو شیر: بی نظم, بی قانون, بی انظباط. ١١ - مثل شیر برفی: نمودی دروغین (ما همه شیران ولی شیر علم). ١٢ - گربه شیر است در گرفتن موش/ لیک موش است در مصاف پلنگ. ١٣ - شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود. ١٤ - که بازی نیست با شیر شکاری. ١۵ - شیر گردیدن - شیرشدن: چون شیر زورمند و دلیر و شجاع گشتن (منابع گوناگون).
کتاب ها و شيرها
١ - کتاب الاغ ها از شيرها خوشبخت ترند: نوشته ی محمد احتشام - تعداد صفحه: ١٦٠ - چاپ ١٣٨٨ (تارنمای گوگل).
٢ - کتاب شیر و آهو و روباه حیله‌گر: نوشته ی حمیدرضا صبوری  - موضوع: داستان های حیوانات - چاپ ١٣٨٨ (تارنمای ویستا).
٣ - کتاب شیر و گربه: نوشته ی فرشته رامشینی - موضوع: داستان های حیوانات - چاپ ١٣٩١ (تارنمای نمایشگاه بین المللی کتاب تهران).
٤ - شیر پنجشیر: نگارش و ویرایش مصطفی مسعودی - موضوع: زندگینامه ی شاه مسعود (تارنمای گوگل).
شيرها در کتاب ها
١ - در آيات قرآن ترادف, موضوع آن جدايى استعمال است; از باب مثال, واژه هاى أسد و حيدرة و ليث هر سه به معناى شير هستند, ولى در جاهاى گوناگون به كار مى روند, حال آن كه تأكيد در جايى است كه دو لفظ با هم استعمال مى شوند (تارنمای معارف قرآن).
٢ - «از این جهت شیری از جنگل ایشان را خواهد کشت و گرگ بیابان ایشان را تاراج خواهد کرد و پلنگ بر شهرهای ایشان به کمین خواهد نشست و هرکه از آن‌ها بیرون رود دریده خواهد شد زیرا که تقصیرهای ایشان بسیار و ارتدادهای ایشان عظیم است»: (انجیل عهد عتیق، کتاب ارمیاء).
٣ - «پس من برای ایشان مثل شیر خواهم بود و مانند پلنگ به سر راه بر ایشان حمله خواهم آورد و پرده دل ایشان را خواهم درید و مثل شیر ایشان را خواهم خورد و حیوانات صحرا ایشان را خواهد درید»: (انجیل عهد عتیق، کتاب هوشع نبی).
٤ - «روباه به درِ خانه ِ خویش چندان قوت دارد که شیر به در خانه کسان ندارد»: کتاب مرزبان‌نامه (مرزبان‌نامه کتابی است در اصل به زبان مازندرانی، نوشتهٔ اسپهبد مرزبان بن رستم بن شهریار بن شروین بن رستم بن سرخاب بن قارن. بعدها سعدالدین وراوینی آن را از زبان طبری به فارسی دری نقل کرد).
۵ - «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری باهم و طفل کوچک آن‌ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه‌های آن ها باهم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد»: (انجیل عهد عتیق، کتاب اشعیاء نبی).
شیرها و سروده ها
نخوانند بر ما کسی آفرین/ چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود: فردوسی

ما همه شیران ولی شیر علم/حمله‌شان از باد باشد دم‌ به دم
حمله ‌شان پیدا ست و ناپیدا ست باد/ آنک ناپیدا ست هرگز گم مباد: مولوی

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت/ این عوعو سگان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت/ ناچار کاروان شما نیز بگذرد: سیف فرغانی

حمله ی روبه مزاجان ، شیر پرچم را زدود/ همزمان ، خورشید عالمتاب را گم کرده ام
آن اهورا سرزمین شد مرکز تزویر و ظلم/ سرگریبان مانده ا م ، آداب را گم کرده ام
مازیار و بابک و سهراب را گم کرده ام/من یک انسانم که عمری خواب را گم کرده ام
دکتر منوچهر سعادت نوری

برای آگاهی از متن کامل شیرها و سروده ها نگاه کنید به:
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/01/blog-post.html
Lion: In a Chain of Notes, Quotes, and Poems
Abstract: The lion (Panthera leo) is one of the five big cats in the genus Panthera and a member of the family Felidae./A Picturesque Report on "Lions in Persian Culture"/ Chain of Poems on Lion composed by Ferdowsi, Rumi, Saif-e Forghani, and this author.
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/lion-in-a-chain-of-notes-quotes-and-poems-43960
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_10.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

۱۳۹۳ دی ۱۷, چهارشنبه

یک آوا و بسا صدا: ٣ - شب بود .. زمستان بود

 شب بود بیابان بود زمستان بود
اجرا: پوران
https://www.youtube.com/watch?v=rP8_MchHyH8
اجرا: فریدون فرخزاد
https://www.youtube.com/watch?v=dRF9l7BcV8c
اجرا: شهرام شب پره
https://www.youtube.com/watch?v=dkI5BdmYQmg
اجرا: ناهید و یوکیکو
https://www.youtube.com/watch?v=D_cetQ5wOYs
اجرا: دلسا
https://www.youtube.com/watch?v=HbuJury8R8Y
اجرا: نازلی رحمانیان
https://www.youtube.com/watch?v=WzXs2sWQOHI
اجرا: گروه کیوسک
https://www.youtube.com/watch?v=5V3OzubgWco

متن ترانه
شب بود بیابان بود زمستان بود/ بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود/ از سردی افسرده و بی‌جان بود
در فکر آن سیمین بر خوشگل/ از جسم و جان خود بودم غافل
می کوشیدم بهرش از جان و دل/ می بردمش با خود سوی منزل
گیسویش، از باد و باران گشته آشفته
در هر مویش گویی مروارید غلتان سفته
طی شد راه دشوار آخر بر من و یار/ با بوسه‌ای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند بر رویم زد لبخند/ برد آن همه رنج و غم از یادم
سراینده ی ترانه: ناصر رستگار نژاد
آهنگساز: عباس شاپوری

 بخش های پیشین مجموعه ی یک آوا و بسا صدا
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_20.html
تهیه و تدوین : دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_7.html
و اینجا
http://iranian.com/posts/one-song-amp-many-voices-part-3-it-was-night-it-was-winter-43926

۱۳۹۳ دی ۱۲, جمعه

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٣٣ - باورها و رفتارهای آریایی ها نسبت به برخی حیوانات

دنیای حیوانات در ایران باستان
انسان همواره از حیوانات در جهت منافع و احتیاجاتش بهره برداری کرده و با وجود ترسی که از آنان داشته، آنها را ستوده، دوست داشته، تقلید کرده و پرورش داده است. به همین سبب، حیوانات از ابتدا نقش فعال وگسترده ای درکلیه ی جوانب زندگی بشر داشته اند. این نقش در زمینه های مختلف احساسی، زیبائی شناسی، جادوئی، مذهبی و فلسفی قابل مشاهده است. یکی از روش های مطالعه ی حیواناتِ دوران گذشته، چه از نظر علم جانورشناسی و چه از نظر ارتباطش با انسان، کند و کاو در عقاید انسان ها و خصوصاً مراجعه به اسناد کتبیِ باقیمانده از دوران باستان است. در واقع پس از عهد عتیق بود که مطالعه بر روی حیوانات به صورت یک علم واقعی درآمد. اما بیشتر تمدن های بزرگ مشرق زمین از جمله هند، چین و ایران بخش هایی از رساله هایی مربوط به جانور شناسی از خود به جای گذاشته اند که دلالت بر علاقه انسان به حیوانات و نباتات از دیر باز را دارد. البته این رساله ها بیشتر مطالعه تاریخچه پیدایش حیوانات است تا مطالعه علم جانور شناسی. دراین اسناد به نوعی طبقه بندی ابتدایی از حیوانات برمی خوریم که بسیار جالب و سودمند است. این تمدن های مشرق زمین، حیوانات را یا به خاطر فوایدی که برای انسان داشته اند یا به خاطر انگیزه های مذهبی مورد پژوهش قرار داده اند. ادبیات زرتشتی حاکی از این واقعیت است که در دین زرتشت، حیوانات در درجه کمتری از اهمیت نسبت به انسان ها و خدایان قرار نگرفته اند. هر موجودی نقش خاص خود را ایفا می کند، نقشی که منتهی به شکل گرفتن دین به صورت مجموعه ای از مراسم مذهبی و باورهایی می شود که ایرانیان براساس آنها رابطه بین انسان، حیوانات و خدا را درک کرده و به این روابط نظم بخشیده اند.
بر اساس باورهای دین زرتشت انسان فاعل مختار است و می تواند از دو راه خیر و شر، یکی را برگزیند. هرکس در راه اهرمزد قدم بردارد نیکوکار است و هرکس موانعی درراه آن ایجاد کند و یاکامیابی راه حق را به تأخیر اندازد، بدکار است. در واقع این عنصر برجسته دین زرتشتی یعنی ثنویت (تقابل نیکی و شر) تمامی جنبه های زندگی و تمدن ایرانیان را، به خصوص در دوران ساسانی، تحت تأثیرقرار داد. دراین کیش، کل جهان به دو بخش تقسیم شده است. موجودات نیک، جملگی آفریدگان اهرمزدند و همه موجودات بد، آفریدگان اهریمن. دنیای حیوانات نیز از این قانون مستثنی نیست و درنتیجه حیوانات نیز به دو گروه متفاوت تقسیم می شوند: حیوانات مفید که اهرمزد آنها را آفریده است و انسان موظف به مراقبت و نگهداری از آنهاست و خرفستران یا حیوانات موذی که توسط اهریمن آفریده شده اند و انسان مکلّف به نابودی هرچه بیشتر آنهاست.
حیوانات اهرمزد مقدس و مفیدند و ادبیات زرتشتی شواهد متعددی حاکی از عنایت اهرمزد نسبت به این حیوانات ارائه می دهد. حیوانات مفید برای انسان و برای خدمت به انسان آفریده شده اند و از همین رو قوانین گوناگون برای حمایت از آنان وضع شده شده است. "بهمن" برترین امشاسپند، حامی جهان حیوانات و ناجی انسان و حیوان هر دو است. بر پایه باورهای زرتشتی، حیوانات مفید نقشی فعال در تمامی مراحل زندگی انسان دارند. در این کیش، حیوانات مفید در عین حال که قابل خوردن اند در مراسم مذهبی، افسانه ها و اسطوره ها نیز جایگاه مهمی دارند. 
 در ادبیات زرتشتی اشاره ه ای بسیار به حیوانات مفید به چشم می خورد به ویژه به آن نوع که از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردار بوده اند از جمله گاو، اسب، سگ، شتر، خروس و پرنده ها. در میان حیوانات گاو به عنوان حیوانی مفید در ایران باستان مورد توجه و احترام خاص بوده و بیرحمی نسبت به این حیوان و کشتن او در آئین زرتشت موجب برانگیختن خشم حیوان و به خصوص ایزد هوم شمرده می شده است.
سگ جانور مفید دیگری است که به خاطر ویژگی های خارق العاده اش در نظر ایرانیان ارزشمند بوده است. بنا بر آنچه در ویدیوداد آمده است سگ در برگزاری آداب و مراسم مذهبی از نظر تأثیر و توانائیش با یک پیشوای دینی همطراز شمرده می شده است. از همین رو آزار رساندن به سگ مستوجب مجازاتی سنگین بوده است. برطبق این اعتقادات هرکس سگی را آزار دهد روانش در آخرت سخت در عذاب خواهد بود و در زندگی نیز رنجور و ناکام خواهد شد و در کارها شکست خواهد خورد. سگ نقش بسیار مهمی نیز در جهان مینوی دارد. وی نگهبان روان درستکاران است و آن کس که بر مبنای درست بیاندیشد، سخن گوید و عمل کند روانش در پناه این حیوان خواهد بود. سگ، روان پیروان زرتشت را از هنگام مرگ تا پس از گذر از آخرین پل همراهی می کند. درحقیقت هرکس که سگ را از گزند برهاند و به او پناه دهد روان خویش را از گزند رهانیده است و درآخرت همان سگ روانش را در پناه خود خواهد گرفت و آن کس نیز که در حق این حیوان ستم روا دارد روان او پس از مرگ همدم دیوان و جانوران موذی خواهد بود. در ویدیوداد آمده است که آنان که سگ را آزار دهند و آسیب رسانند روان درگذشتگان خویش را تا نهمین نسل آینده خود در سرپل آخرت می آزارند و مانع از عبور آنان از این پل می شوند.
جايگاه حیوانات در اساطير و فرهنگ ايران
١ - گاو در ایران باستان در میان چارپایان مفیدتر تلقی شده است و علاوه بر مفهوم متداول آن بر همه چارپایان مفید اطلاق می شود. معانی سمبلیک گاو، باروری – پایداری با ثروت - حاصلخیزی - کار- آگاهی - گرما- وفور- خلاقیت و قدرت زندگی می باشد.  گوسفند نیز در اصل گیوسپنت (گاو مقدس) بوده است.  شگفت نیست که در آیین مزدیسنا بسیار گرامی باشد و از فرشته ی نگهبان آن امداد خواسته شود و روز چهاردهم ماه به نام او (گوشروز) موسوم گردد. گاو اوگدات چنان که از روایات مربوط به آفرینش در ایران کهن بر می آید پنجمین مرحله آفرینش در خلقت حیوانات بود. همان طور که در مورد خلقت گیاهان در اساطیر سخن از (درخت همه تخم) می رود که همه گیاهان از آن به وجود آمد در مورد حیوانات هم اعتقاد بر این بود که گاوی به نام (اوگدات) تخم کلیه چارپایان و حتی برخی گیاهان سودمند را با خود داشت. این گاو تنها مخلوق روی زمین و حیوانی زیبا و نیرومند بود که گاهی او را به صورت گاوی نر و گاهی هم در هیات گاوی ماده تصویر کرده اند. بعدا کیومرث نیز مانند این گاو از خاک پدید آمد و تا سه هزار سال هر دو در آرامش بودند. افسانه ی گاو نخستین در آیین میترا (مهرپرستی) و مذهب مانی نیز باقی مانده است. با این تفاوت که در آیین  میترا نخستین گاو موجودی اهریمنی بود که به ترتیبی خاص مهر با او به جنگ پرداخت و پس از چیرگی بر او با دستی منخرین (بینی) او را گرفت و با دستی دشنه ای در پهلویش فرو برد. در این لحظه از اعضای بدن و خون گاو نخستین گیاهان و انواع چارپایان پدید آمد. داستان گاو در اساطیر ایرانی به آنچه که ذکر شد  منحصر نمی شود. در روایات کهن یکی از اعمال جابرانه ی کاووس، کشتن گاوی است که حافظ مرز ایران و توران بود. این گاو را اهورامزدا آفرید تا چون نزاعی بین ایران و توران درگیرد او سم خویش را برحد واقعی ایران و توران بکوبد و نزاع و جدال از میان برود.
هنگام زادن فریدون، گاوی به نام پرمایه یا برمایون زائیده شد. ضحاک، آبتین، پدر فریدون را کشت و مادرش به بیشه ای گریخت و فریدون  را به نگهبان پرمایه سپرد؛ و او با شیر پرمایه بزرگ شد. چون ضحاک از ماجرا خبر یافت، پرمایه را کشت. از این گاو در اوستا و آثار پهلوی اثری نیست. نام او در شاهنامه پرمایون و برمایون ضبط شده است. میان نام این گاو با نام پدر فریدون در متن پهلوی (یعنی پرگاو) ارتباط نزدیک وجود دارد. "بیرونی" نقل می کند: هنگامی که ضحاک از فریدون امان خواست، او را به خون جدش امان داد که وی را نکشد، و فریدون به خون گاو نری که در خانه جدش بود سوگند یاد کرد که او را بکشد. بنابر روایات فردوسی فریدون، پس از آنکه زمینه را برای نبرد با ضحاک مهیا دید، از دو برادرش " کیانوش" و "شادکام" تقاضا کرد که برایش به آهنگران گرزی سفارش دهند ک مشخصات آن را خود او به سان (سر گاو میش) رسم کرد. این قراین، و این که اجداد فریدون همه لقب (گاو) داشتند، برخی را بر آن داشته است که گاو را " توتم خانوادگی" فریدون تصور کنند.
باید دانست که گرز گاو پیکر و گرز گاو سار منحصر به فریدون نیست، بلکه بسیاری از پهلوانان شاهنامه نیز با چنین گرزی تصویر شده اند، بنابر روایات کهن گاهی در میان چارپایانی که از گاو نخستین پدید آمدند، از ماهی بزرگی به نام " گاو ماهی" یاد می شود که در تمامی دریاها وجود دارد. هنگامی که این گاو ماهی بانگ بر می آورد، جملگی ماهیان باردار می شوند و همه موجودات زیانکار دریایی دچار سقط جنین می گردند. گاو زمین در افسانه های آریایی گاو مقدس، نماینده قدرت و نیرو است. از این رو، قدما معتقد بودند که زمین روی شاخ گاو قرار دارد و گاو بر پشت ماهی بزرگ و او در دریاها شناور است. هرگاه که گاو خسته می شود، زمین را از روی یک شاخش به روی شاخ دیگر می لغزاند و همین کار موجب زمین لرزه می شود.
همچنین در مراسم نوروز در روستاها تخم مرغ هایی روی آیینه می گذارند و معتقدند به هنگام تحویل سال، وقتی که گاو آسمانی کره زمین را از شاخی به شاخ دیگر خود می افکند، تخم مرغ در روی آیینه خواهد جنبید. در اسطوره های میترایی خون گاو سبب پیدایش موجودات می شد، ولی در این باور جنبش گاو سبب باز پیدایی سال و آفرینش نطفه می شود. در اساطیر ایران گاو نماد ماه است و با باروری زمین ارتباط دارد. در تصویر عالم اساطیری، قطرات اولیه باران زمین را به هفت بخش تقسیم و آدمیان بر پشت گاوی آسمانی به نام سرشوک سفر می کردند. شاخ گاو ماده در ایران باستان، علامت عقل، خورشید یا ماه بوده است. بر روی مهرهای به دست آمده از شوش، اهمیت پیوند گاو با ماه افزون می شود. گردونه خدای ماه را گاو می کشد و صفت باروری هم که به ماه نسبت داده می شود از خصوصیات گاو محسوب می گردد. گاو مستقیما نماد ماه است. بعضی اوقات با بز همراه است و گاه نیز درخت ماه را نگهبانی می کند که قبلا بزهای متعلق به ماه نگهبان آن بوده اند. گاو اولیه به شکل نیمه اتسانی ایستاده یا در حالی که گیاه از خونش روئیده یا از او حیوان زاده می شود بر روی برخی از ظروف به  جای مانده از این دوران دیده می شود.
٢ - مطابق اساطير و روايات کهن ايراني، رابطه ي انسان با جانوران و سابقه ي خدمت حيوان به انسان، از زمان کيومرث (نخستين بشر در اساطير آريايي) شکل گرفته است. در بخش اساطيري شاهنامه ي فردوسي و در آغاز عصر پيشداديان آمده که کيومرث در کوه زندگي مي کرد و تن پوشي از پوست پلنگ داشت. او همه ي جانوران را نزد خود فراخواند. آن ها نزد کيومرث گردآمدند، با او انس و الفت گرفتند و رام و فرمان بردار وي شدند (از لحاظ اسطوره شناسي تطبيقي، اين موضوع يادآور روايت مربوط به حضرت سليمان نبي است که گويند زبان حيوان را مي دانست و فرمانرواي آن ها بود). فردوسي سروده:
کيومرث شد بر جهان کدخداي/نخستين به کوه اندرون ساخت جاي
سر بخت و تختش برآمد به کوه/پلنگينه پوشيد خود با گروه
دد و دام هر جانورکش بديد/ زگيتي به نزديک او آرميد
همچنين، زماني که پسر کيومرث (سيامک) در نبرد با ديوها کشته مي شود، او نوه ي خود (هوشنگ) را فرا مي خواند و سپاهي از جانوران را در اختيار هوشنگ مي گذارد تا انتقام خون پدر را بگيرد. در اين سپاه، شير و ببر نيز حضور دارند:
پري و پلنگ انجمن کرد و شير/ ز درندگان گرگ و ببر دلير
هوشنگ در زمان فرمانروايي اش، چهارپايان و دام ها را به خدمت مردم درآورد، شيوه ي شکار کردن را به ديگران آموخت تا آن ها از چرم، پوست و موي حيوانات استفاده کنند. طبق همين روايات، او سگان شکاري را براي صيد تربيت کرد. پس از هوشنگ، پسرش طهمورث، يوز، سياه گوش، شاهين و باز را به منظور شکار، دست آموز و تربيت کرد:
رمنده ددان را همه بنگريد/ سيه گوش و يوز از ميان برگزيد
ز مرغان مر آن را که بد نيک تاز/چو باز و چو شاهين گردن فراز
بياورد و آموختن شان گرفت/ جهاني بدو مانده اندر شگفت
شير در آيين و دين کهن ايرانيان (حتي پيش از ظهور زردشت) نقش مهمي داشته و جزئي از آيين ميترايي (مهر پرستي) به شمار مي آمده است، زيرا شير نگهبان ميترا بوده است. مي دانيم که زيستگاه عمده ي شير در ايران از دوران قديم يکي در فارس (کام فيروز و دشت ارژن) بين شيراز و کازرون بوده و ديگري در جنوب غربي ايران در خوزستان (منطقه ي جنگل هاي کرخه و دز در حوالي شوش و دزفول) تا خاک عراق امروزي، بنابراين شکارگاه هايي که زيستگاه شير بوده به مقر پادشاهان هخامنشي در کاخ هاي شوش و تخت جمشيد نزديک بوده است.
« داريوش با کشتن شير در طبيعت، و در نقش برجسته ي سنگي تخت جمشيد، همان کاري را مي کرد که پادشاهان آشور مي کردند. شير پاره اي از هستي پادشاه بود. نمادي از توان و کارمايه ي خورشيدي وي؛ با کشتن شير، داريوش به نيروي خورشيدي خويش مي افزود... در سومين نبرد، داريوش به رويارويي با يک پتياره ي بال دار مي رود، پتياره اي که پاهاي عقبش پاهاي شير، پاهاي جلوييش پاهاي شاهين و دمش دم گره دار کژدم است» . در عيلام، يعني بخشي از خوزستان امروزي ايران، شير زندگي مي کرد. شير در همه ي دوران ها حيواني برازنده ي شاه بود. علاوه بر شير، جانوران وحشي ديگري براي سفره ي او شکار مي شد. در انجيل آمده که دانيال، پيامبر قوم يهود، به خاطر سرپيچي از فرمان داريوش، مبني بر ستايش خداي پارسيان (اهورامزدا) به درون لانه ي شيرها انداخته شد. فرداي آن روز، زماني که داريوش به کنام شيرها سر زد، با کمال حيرت دانيال را زنده و سالم ديد. داريوش که از قدرت گريزناپذيري و مغلوب نشدني دانيال متعجب و متأثر شده بود اعلام کرد که خداي دانيال خدايي زنده است... در کتاب دانيال، فصل ششم، آمده: خداي من فرشته اش را فرستاده است و دهان شيرها را بسته است و آن ها به من صدمه اي نزده اند. در حوالي زيستگاه تاريخي شير در جنوب غربي ايران، بخشي از خرابه هاي باقي مانده ي کاخ پيش قراولان داريوش (معروف به گارد جاويدان) در شوش همچنان باقي است. تمدن ديگري نيز در فاصله ي کمي قبل از عصر هخامنشي وجود داشته که آن نيز مجاور زيستگاه شير ايران بوده است. اين تمدن، آشور نام داشته (که مهر سلطنتي پادشاهانش شير بوده) و هنرش نيز تحت تأثير شکوه اين حيوان بومي ايران قرار داشته است. علاوه بر تمدن و فرهنگ قوم ايراني (به ويژه پارسيان) شير در اعتقادات و فرهنگ ديگر ملل نيز نقش پررنگ و جايگاه برجسته اي داشته است. شکار شير امتيازي ويژه براي پادشاهان و بزرگان خاور نزديک محسوب مي شد. آشور بانيپال، ديواره هاي کاخ خود را در شهر نينوا در کنار رود دجله، با نقش هايي از صحنه هاي شکار شير تزيين کرده بود.
آریایی‌ها و قربانی کردن حیوانات
١ - آریایی‌ها فقط حیوانات اهلی، یعنی گاو و اسب و بز و گوسفند را مناسب قربانی کردن می‌دانستند. از این میان، اسب از همه مهم تر بود و در مراسم به تخت نشستن پادشاهان قربانی می‌شد. گاو مهمترین حیوانی قربانی برای موارد معمولی بود؛ ولی گاه بز و گوسفند را که ارزش کمتری داشتند، جایگزین آن می‌کردند. در هنگام قربانی کردن حیوانات، زیر پای آنها و در اطراف محوطهٔ برگزاری آیین، سبزه‌های تازه می‌گستردند و روحانی حاضر در مراسم دسته‌ای از این سبزه‌ها را که ظاهراً نماد جهان گیاهی بود، در دست می‌گرفت. پس از قربانی کردن حیوان و گاه پختن گوشت، آن را تکه‌تکه کرده، روی سبزه‌ها می‌چیدند.
٢ - در دوران هخامنشی، مصرف گوشت قربانی در بین پارسیان قدیم متداول و معمول بود. بنا بر نوشته ی هرودوت، قربانی در نزد پارسیان چنین به عمل می آمد: برای قربانی کردن نه محرابی تهیه می کنند، نه شرابی بر زمین می ریزند و نه نی می زنند. هر کس بخواهد قربانی کند، حیوان را به جای پاکی برده و در آنجا به دعا کردن می پردازد. دعا کردن برای خود جایز نیست، باید برای تمام پارسیان و شاه دعا کند و چون او هم یکی از پارسی ها ست، دعا ی او شامل خود او نیز خواهد بود. بعد او حیوان را قطعه قطعه کرده و گوشت آن را پخته و روی شبدر و یا گیاه نرمی که قبلا آماده ساخته می گذارد. پس از آن مغی که حاضر است سرود های مقدس می خواند و این سرودها راجع به پیدایش خدایان است. قربانی بی حضور مغ، بر خلاف عادت پارسی است. پس از زمانی، قربانی کننده گوشت را به خانه برده و به مصرف می رساند. بنا بر نوشته های سترابون ، مغی که مراسم قربانی جا می آورد گوشت حیوان را قطعه قطعه می کند و بعد هر کس سهم خود را گرفته و به خانه اش بر می گردد. برای خدا سهمی نمی دهند و گویند که فقط روح حیوان قربانی مال خداست. در قرطاجنه ، خوردن گوشت سگ نیز معمول بوده است. به قول ژوستن مورخ قرن دوم میلادی ، داریوش (پس از تصرف قرطاجنه) مأموری را به آنجا فرستاد ه سه چیز را خواست منع کنند: سوزاندن اموات، قربانی کردن انسان و خوردن گوشت سگ". باید یاد آور شد که قرطاجنه یا کارتاژ به معنای شهرِ جدید شهری باستانی در شمال آفریقا بوده است، جایی که اکنون کشور تونس جای گرفته است.
استفاده از فرآورده های غذایی طیور و گوسفند و گاو در ایران باستان
تغذیه ی ایرانیان در دوران هخامنشی (وهمچنین بعد ها در زمان پادشاهان اشکانی و ساسانی) از نظر پروتئین حیوانی، به وسیله ی فرآورده های غذایی طیور و گوسفند و گاو تأمین می گردید و اقوام ایرانی با برخورداری از تمدن و فرهنگی برتر از همه ی ملل مجاور: "از مصرف گوشت خزندگان و گوشتخواران و دوزیستیان اجتناب می ورزیدند". استفاده از فرآورده های غذایی طیور در امپراطوری هخامنشی که کشورهائی مانند هند، مصر، بابل و غیره از اتباع آن بودند بیش از پیش معمول و متداول گردید. بنا به نوشته ی عزیزالله حاتمی: "در اثر استقرار وسایل ارتباط سریع که معلول وجود امپراطوری ایران بود ، مرغ و خروس های هند که بعد ها پرندگان بومی و ماکیان مغرب زمین شدند از جنگل های هندوستان به حوزه ی دریای مدیترانه آورده شد". دکتر مراد علی زهری می نویسد: " پس از ظهور زرتشت، در اثر اوامر و راهنمائی های وی پرورش مرغ بزودی در سرتاسر فلات ایران گسترش و توسعه یافت و سپس از این سرزمین به کشورهای اروپایی راه یافت. یونانی ها برای اولین بار در ایران با مرغ آشنا شدند و آن را از ایران به یونان بردند. به همین دلیل یونانی های قدیم به مرغ، پرنده ی ایرانی می گفتند و همین پرنده ی ایرانی بود که توسط یونانی ها به سایر نقاط اروپا برده شد".
استفاده از فرآورده های غذائی گوسفند نیز در ایران سابقه ی طولانی دارد و بنا بر نظر دکتر محمد ستاری نویسنده ی کتاب گوسفند داری در ایران : " بر طبق گواهی تاریخ، آریائی ها اولین قومی بودند که به اهلی کردن گوسفند پرداختند بطوری که می توان سرزمین ایران را مهد اولیه ی گوسفندان به شمار آورد. گوسفندانی که هم امروز در سواحل بحر خزر وجود دارند و به نام محلی گوسفندان زل معروف می باشند به جای دنبه ، دارای زائده دمی شکل هستند و بر طبق نظریه ی بسیاری از دانشمندان، از نتاج مستقیم گوسفندان اولیه ای می باشند که توسط آریائی ها در این سرزمین پرورش داده می شده است. بر همین اساس معتقدند گوسفندانی که در آن دوران در اختیار آریائی ها بوده است جزئی از نژادهای وحشی و دم دار به شمار می رفته است و گوسفند زل نیز از باقیمانده های همین نژاد اولیه می باشد". دکتر تقی بهرامی مولف کتاب دامپروری نیز ضمن تأیید مطالب فوق می نویسد:" ایران نخستین کشور جهان است که مردم آن به کشت و زرع و پرورش دام پرداخته اند و نگهداری و پرورش حیوانات اهلی در ایران خیلی زود تر از جاهای دیگر جهان عملی شده است. در میان مجسمه های برنزی لرستان ، مجسمه های کوچک گاو بسیار است و حتی در روی یکی از سفال های شش هزار سال پیش کاشان، دهقانی کنار گاوی دیده می شود که در مسیر جوئی آب می آشامد. گله های بز هم در ایران قدیم فراوان بوده و تقریبآ در همه نقاط ایران و جلگه ی بین النهرین نقش آن دیده شده است".
یادداشت پایانی:
١ - نویسنده ی گرانمایه "بانو مژگان بدیعی" پژوهش هایی پیرامون "حیوانات در اساطیر ایران" منجمله گاو و شیر و ... انجام داده اند که در تارنمای همازور چاپ و منتشر شده است.
٢ - مطالعات علمی "دانیل بالند" و "ژان پییر دیگارد" در مورد "چگونگی اهلی کردن حیوانات در ایران و افغانستان" ضمن نوشتاری به زبان انگلیسی در تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا منتشر شده است و علاقه مندان به اینگونه بررسی ها می توانند به آن تارنما مراجعه نمایند
دکتر منوچهر سعادت نوری
منابع و مآخذ
=========
دنیای حیوانات در ایران باستان - نوشتاری از مهناز معظمی: تارنمای اساطیر ایران
جايگاه حیوانات در اساطير و فرهنگ ايران: نوشتار "حیوانات در اساطیر ایران - گاو" از مژگان بديعي: تارنمای همازور - نوشتار "جايگاه شير در اساطير و فرهنگ ايران" از احمد ضابطي جهرمي: تارنمای راسخون
آریایی‌ها و قربانی کردن حیوانات: نوشتار "آریایی" در تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - "تغذیه در ایران باستان" نوشتاری از دکتر منوچهر سعادت نوری: تارنمای گزیده ای از نوشتارها
استفاده از فرآورده های غذایی طیور و گوسفند و گاو در ایران باستان: نوشتار "تغذیه در ایران باستان" از دکتر منوچهر سعادت نوری: تارنمای گزیده ای از نوشتارها
چگونگی اهلی کردن حیوانات در ایران و افغانستان - نوشتاری به زبان انگلیسی: تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا
Theories & Facts about  some Animals in Ancient Iran
Abstract: Selected notes from various sources on the theories and facts about some animals in ancient Iran. In his research article on "Nutrition in Ancient Iran" (written in Persian), this author also refers to some animal products consumed by the people lived in ancient Iran.
 Collected & prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
Read more: http://iranian.com/posts/theories-amp-facts-about-some-animals-in-ancient-iran-43520
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post.html
 ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html