ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۱۰, دوشنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۶۱ - شهرهای آریایی نشین بجنورد و بیرجند

اشاره: تات ‌های ایران از اقوام ایرانی‌تبار هستند و به شکل پراکنده و نقطه‌ای در شمال ایران (از آذربایجان تا شمال خراسان) زندگی می‌کنند. بیشتر جمعیت تات‌های ایران در استان‌های مرکزی، قزوین، البرز، تهران، اردبیل، گیلان، زنجان و خراسان شمالی دیده می‌شوند: تارنمای ویکی پدیا
قوم تات جزو گروه نژادی اقوام آریایی و خانواده بزرگ قوم هند واروپایی محسوب می شود: دكتر وثوقی مطلق

۱ - بجنورد
وجه تسمیه: در منابع قدیمی و فرهنگ‌های لغت نام این شهر، «بیژن‌گِرد» یا بیژن یورد آورده شده‌است. و بیژن‌گرد (بجنورد) به معنی «ساختهٔ بیژن» و «آبادشده به دست بیژن» است. در دوران باستان پسوند “گرد” در نام بسیاری از شهرهای ایران بکار می‌رفته و از جمله در نام شهرهایی چون بروجرد (بروگرد)، دستجرد (دستگرد)، سوسنگرد، دارابگرد، و… می‌توان دید. پسوند “گرد” بگونه‌ی “کرت” از زبان فارسی کهن به زبان ارمنی نیز وارد شده و در نام بسیاری از شهرهای ارمنستان می‌توان آن را یافت (برای نمونه استپاناکرت). شهر بیژن‌گرد نیز بر اساس حکایت بیژن و منیژه، در شاهنامهٔ فردوسی، مکانی بوده که منیزه، بیژن را از چاه نجات داده و شهری در آن مکان بنا کرده‌ است. از نام های دیگر بجنورد که آثار بازمانده آن نیز وجود دارد به "کهنه کند" و نیز "چرمغان" می توان اشاره کرد: تارنمای سیری در ایران
موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی: بجنورد مرکز استان خراسان شمالی در شمال شرق ایران است و از شمال با ترکمنستان و از شمال شرقی تا جنوب شرقی با شهرهای شیروان، اسفراین و از جنوب غربی تا شمال غربی با جاجرم، آشخانه و راز همسایه است.... منطقه ی بجنورد در دوران ماد و هخامنشی، بخشی از ساتراپی پارت قلمداد می ‌شده و از دورهٔ اشکانی، در این ناحیه ۸ زیستگاه، در بخش راز و جرگلان، ۳ مورد در بخش مرکزی و نیز ۵ زیستگاه در شهرستان مانه و سملقان شناسایی شده ‌اند. وجود بنای سنگی موسوم به آتشکده اسپاخو، از آثار تاریخی دورهٔ ساسانی نیز، نقش و اهمیت خراسان شمالی را در این دوران روشن می‌نماید: تارنمای ویکی پدیا
برخی دیدنی ها و شنیدنی های بجنورد در این زمانه
جاذبه‌ های گردشگری:عمارت سردار مفخم - عمارت آینه‌خانه مفخم - گردشگاه بش‌ قارداش (پنج برادر) -گردشگاه بابا امان: تارنمای ویکی پدیا
رقص محلی بجنورد: تارنمای یوتیوب

۲ - بیرجند
وجه تسمیه: نام اصلی این شهر، بیرجند است که به صورت‌های برجند، برجن، برکن و بیرگند نیز آمده‌ است. "لباف خانیکی" در مقاله خود تحت عنوان «تأملی در نام بیرجند»، بیرجند را مرکب از دو جزء «بیر» و «جند» می‌داند. «بیر» در پارسی باستان به معانی رعد و برق، صاعقه و طوفان و «جند» که معرّب «کند» است به زبان فرارودی به معنی مکان و شهر آمده‌ است. با توجه به نام هایی مانند تاشکند، خجند، سمرقند، این وجه تسمیه درست ‌تر به نظر می‌رسد. 
موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی: بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی و مرکز شهرستان بیرجند در شرق ایران است. بیرجند، احتمالاً در اواخر حکومت ساسانیان و توسط زرتشتیان یزدی و کرمانی به عنوان منزلگاهی در حاشیه ی کویر و در مسیر عبور از کویر به سمت شمال خراسان بزرگ و ماوراءالنهر بنا شده‌است. وجود محله‌ ای به نام گبرآباد در بافت قدیمی شهر، کاوش های به عمل آمده از قلاع دختر در «بند دره» و «قلعه دره»، و نیز کتیبه ی به‌دست آمده از کال جنگال در روستای رچ از توابع خوسف، «تخته سنگ لاخ مزار» واقع در روستای کوچ، سنگ نگاره و کتیبه‌ های پهلوی اشکانی در دره ی «استاد تنگل»، حکایت از قدمت چند هزار ساله ی بیرجند دارد. همچنین وجود گورستان های زرتشتی‌ در اغلب روستاها و نیز وجود آتشکده‌ های سفلی و علیا. دال بر قدمت تاریخی این منطقه ‌است،..  
گویش بیرجندی از گویش‌های فارسی نو است که نسبت به فارسی معیار (زبان رسمی و فارسی رایج در ایران) کمتر دچار تغییر شده است و از اینرو بسیاری از ویژگی‌ های کهن زبان فارسی را نگه داشته است. دکتر محمود رفیعی در مقدمه ی واژه‌نامه گویش بیرجند می‌ نویسد که چون بیرجند در نزدیکی کویر و در منطقه‌ای کوهستانی واقع شده است، در گذر تاریخ کمتر مورد تاخت و تاز و هجوم قرار گرفته و در نتیجه گویش آن نیز دست نخورده باقی مانده‌است: تارنمای ویکی پدیا
بيرجند و مردمان آن: ناحیه‌ای که بیرجند جزء کوچکی از آن را تشکیل می دهد، قهستان نام داشت. این ناحیه از یک سو به دلیل کوهستانی بودن، پناهگاه نهضت هایی نظیر اسماعیلیان بوده است، از سوی دیگر، به سبب خشکی اقلیمی و وجود بیابان ‌هایی که به آب و هوای شبه جزیره عربستان شباهت دارد، مورد توجه اعرابی که از جور خلفای عباسی و حاکمان وقت می‌گریخته اند، قرار داشته است و این گریختگان به این منطقه پناه می آوردند. در اسطوره های تاریخی، بنای قهستان را به سام بن نریمان نسبت می دهند و آن را بخشی از قلمرو فریدون، پنجمین پادشاه پیشدادی می دانند. این شهر در حال حاضر، یکی از شهرهای مهم جنوب خراسان و یک از مراکز عمده تجاری و اقتصادی است: تارنمای تاریخ ایران
مردم بيرجند از نژاد آريايي و ايراني هستند‌ كه از دوران باستان در اين سرزمين ساكن شده اند. شماري خانوار عرب نيز در بيرجند زندگي مي كنند. مردم بيرجند به زبان فارسي و لهجه‌ي بيرجندي سخن مي‌گويند. در گفتار آنان واژگان پارسي پيشين شنيده مي شود. زبان عربي به طور پراكنده در بين شماري از مردم ناحيه، به ويژه عرب‌ها رواج دارد: بسیاری از تارنماها
برخی دیدنی ها و شنیدنی های بیرجند در این زمانه
جاذبه‌های گردشگری: ارگ کلاه فرنگي - قلعه ي بيرجند - باغ اکبريه - باغ و عمارت شوکت آباد... : تارنمای بیتوته
رقص بیرجندی: تارنمای یوتیوب
ترانه ی " ای یار جانی"/ از اینجا تا به بیرجند سه گُداره - اجرا: سیما بینا

۳ - یکبار دیگر در خراسان شمالی
زنان در حال رقص و شادی: تارنمای یوتیوب

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

یادداشتی پیرامون وجه تسمیه ی کالیفرنیا

در مورد وجه تسمیه ی " کالیفرنیا " دو نظریه ی شگفت انگیز ارائه شده است:
 ۱ - نام ایالت کالیفرنیا از زبان اسپانیولی و از رمانی گرفته شده، و متعلق به شخصیتی از این رمان است به نام " ملکه کالیف ' که احتمالاً از واژه ی عربی " خلیفه " گرفته شده است: تارنمای ویکی پدیا
۲ - ترجمه ی تحت اللفظی کلمه ی کالیفرنیا از اسپانیائی به فارسی " داغ فر " است: تارنمای پرسش و پاسخ

اما باید گفت همانطور که نام  ایالت " ویرجینیا " از نام " الیزابت یکم" ملکه ی انگلستان (۱۷ نوامبر ۱۵۵۸ – ۲۴ مارس ۱۶۰۳) گرفته شده که در تمام عمر خود تن به زناشویی نداد و باکره (ویرجین) ماند " کالیفرنیا " نیز احتمالا از واژه ی " کالیفرن " یا " کالیفورن " مشتق شده است.
" کالیفورن " مانند " کالیفورد " (کلیفورد) فقط و فقط یک "نام" است و هیچگونه بستگی و ارتباطی با واژه ی "خلیفه" و یا  اصطلاح "داغ فر" ندارد. همچنین باید یادآور ساخت " کالیفورن " ممکن است یکی از نام هایی باشد که توسط قبایل سرخ پوست (ساکن منطقه ی جنوب غربی امریکا) سال ها پیش بکار می رفته است. بر اساس گزارش دانشنامه ی ویکی پدیا " کالیفورنو"  نام " کوه های بلند و مرتفع " بوده است.
باید افزود که آگاهی از مفاهیم دیگر واژه ی " کالیفرنیا " نیازمند مطالعه و پژوهش های گسترده تر می باشد.

دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲, یکشنبه

شروین نامه

در فرهنگ واژه ها
شروین = به مانند شیر - "شر" مخفف شیر است و "وین" در پارسی کهن مانند و بسان معنی می دهد: واژه نامه آزاد
شروین = نام پسرانه ی ایرانی - «شروین» نام تعدادی از شاهزادگان تبرستان بوده است - این نام همچنین در زبان هلندی نیز به کار برده می‌شود که دقیقاً همان مفهوم را در زبان فارسی دارد - شروین به معنای کسی است که همه او را دوست دارند و همچنین به معنی همیشه پایدار و نامی است برای پسران. در سفینهٔ تبریز، شروین به معنی «معشوق مردمان» آمده‌است - گاه گاهی نیز پدر و مادرها نام دختران خود را "شروینه" و یا "شروین دخت" می گذارند - "شروین" به معنای "پاینده روان" (روح_ پایدار) و "شیر مانند" نیز آمده است: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
در جغرافیا
جبال شروین: در اطراف تبرستان در نزدیکی دیلم و گیلان واقع شده ، این کوهها، کوههای صعب الوصول و غیر قابل مرور می باشند و در آنجا کوهی بلندتر و پردرخت تر از این کوهها یافت نشود. (از معجم البلدان): لغت نامه دهخدا
 قلعه ی شروین: نام قلعه ٔ شروان (ناظم الاطباء) (دهار) (فرهنگ جهانگیری) (غیاث اللغات): تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی
محله ی شروین: در شهرستان "چروکی" واقع در ایالت "کانزاس" در امریکا:  تارنمای ویکی پدیا  

پل فرانک شروین: بر روی رود خانه ی "لیفی" در کشور ایرلند: تارنمای ویکی پدیا
کوه شروین: بخشی از سیرا نوادا یا رشته کوه نوادا (به معنای رشته کوه برفی) رشته کوهی دندانه‌دار واقع در شرق ایالت کالیفرنیا در آمریکا: تارنمای ویکی پدیا
قله ی شروین: در سیرا نوادا نزدیک بزرگراه ۳۹۵ درشرق ایالت کالیفرنیا در آمریکا: تارنمای ویکی پدیا
در تاریخ
شروین = نام انوشیروان دادگر بوده و شهر شروان را به نام خود بنا نموده و طایفه ٔ سلاطین شروان نیز از اولاد او بوده اند و شروین مخفف انوشیروان است (انجمن آرا) (آنندراج): لغت نامه دهخدا
شروین = از سرداران معاصر شاپوربن شاپور ذوالاکتاف ساسانی که مدتی حکومت روم داشت - حمداﷲ مستوفی گوید: «شروین و خوین معاصر او [ معاصر شاپور ] بودند پادشاه روم را در حالت رحلت پسری کوچک بود پیش شاپور فرستاد که کس را بفرست تا ملک مضبوط دارد و چون پسرم بزرگ شود بدو سپارد. شاپور شروین را فرستاد تا بر ملک روم حاکم شد چون پسر قیصر به حد مردی رسید شروین ملک بدو سپرد. او شروین را اجازه ٔ مراجعت نداد و در روم نگهداشت. شروین تا عهد بهرام گور در روم بماند. نام شروین در اشعار پهلوی بسیار است و کتابی است در عشق نامه اورا شروینیان خوانند» (تاریخ گزیده): تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی
شروین = نام دو تن از پادشاهان باوندیان بوده‌است؛ شروین پسر سرخاب و شروین پسر رستم. نویسندهٔ کتاب مرزبان‌نامه، از شاهزادگان تبرستان و به نام مرزبان پسر رستم پسر شروین بوده‌است (یعنی نیای او نامش شروین بوده‌است). به جز اسپهبدان تبرستان، که اولین نمونهٔ ذکر شده از این نام بوده‌اند، افراد سرشناس تاریخی و یا معاصر دیگری نیز این نام را داشته‌اند. افزون بر این، در کتاب «بابک» نوشته «جلال برگشاد» گفته شده که خرم دینان یا همان سرخ جامگان پیشوا یا پیامبری به نام شروین داشتند: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
در کتاب ها و نوشتارها
کتاب "التدوين في احوال جبال شروين": كتابى است به زبان فارسى، درباره تاريخ و جغرافياي سوادكوه مازندران، نوشته ي محمد حسن‌خان اعتمادالسلطنه: تارنمای پایگاه کتابخانه دیجیتال نور
كتاب "شروینیان" یا "عشق نامه ی شروین"، سردار ایران در زمان ساسانیان
شروین، فرزند نریمان از اهالی دشت قزوین از سرداران ایرانی بود كه در زمان یكی از شاهان ساسانی (یزدگرد پدر یزدگرد اول به روایت حمزه اصفهانی و مجمل التواریخ، یا شاپور دوم ساسانی به روایت حمدالله مستوفی، یا انوشیروان به روایت دینوری و سیرالملوك و نهایه الارب) می‌زیست. پادشاه روم از شاه ساسانی خواست كه كسی را به قیمومت فرزند صغیرش بگمارد. شروین بدین سمت مأمور گردید و رهسپار روم شد و پس از بیست سال، به فرمان شاه ایران، مملكت روم را به شاهزاده رومی سپرد و به ایران بازگشت. ابونواس اهوازی (معروف به ابونواس، شاعر ایرانی ‌تبار عرب) داستان شروین را هم‌ تراز «ویس و رامین» آورده است. از این رو، می‌ توان تصور كرد كه این داستان دارای حوادث عاشقانه نیز بود. این تصور را روایت حمدالله مستوفی‌ نیز تأیید می‌كند كه می‌نویسد: «نام شروین در اشعار پهلوی بسیار آمده است. كتابی است در عشق نامه ی او، كه آن را شروینیان خوانند» حمزه ی‌ اصفهانی در شرح شروین می‌ نویسد داستانی بوده كه آن را با آواز می‌خوانده‌ اند: تارنماها و منابع گوناگون
کتاب "شروینیان یا عشق ‌نامة شروین دشتبی و شروه ‌سرایی" : نوشته ی علی اشرف صادقی
داستان شروین دشتبی در نوشتار " حماسه سرایی در ایران باستان " از دكتر احمد تفضلی: تارنمای مهرمیهن
شهاب ‌سنگ شروین: در سال ۲۳۱ خورشیدی برابر با ۲۳۷ قمری شهاب‌سنگی در روستای رسکت واقع در بخش دو دانگه در شهرستان ساری، سقوط کرد که به نام «شهاب سنگ اسپهبد شروین» خوانده شد. برخی پژوهشگران برج رسکت را یادمانی چندمنظوره در نزدیکی محل سقوط این شهاب ‌سنگ می‌ دانند: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا

شروین : در زنجیری از سروده ها
بنگر که چه کرده‌ای به حاصل/ زین خوردن شور و تلخ و شیرین؟...
نو گشته کهن شود علی حال/ ور، نیست مگر که کوه شروین...: ناصرخسرو
*
شاید اگر وحشیی سبعهٔ الوان خورد/ حمزه به خوان علی بهتر از الوان او
ضامن ارزاق من اوست مبادا که من/ منت شروین برم و انده شروان او...: خاقانی
*
رفیدا یار موبد بود و رامین/ چو ارغش یار ویرو بود و شروین
دگر آزادگان و نامداران/بزرگان و دلیران و سواران
پس آنگه گوى در میدان فگندند
به چوگان گوى بر کیوان فگندند...: فخرالدین اسعد گرگانی
*
جرعه‌ای از مهر اوست چشمهٔ حیوان/ اخگری از قهر اوست آذر برزین
هست دلش بستهٔ سعادت کشور/ چون دل خسرو به دام طرهٔ شیرین
زنده بدو نام‌های فرخ اجداد
قارن و گشتسب شاه و سورن و شروین...: ملک‌الشعرای بهار

برخی از مشهورترین " شروین " های ایران و جهان
 ایران: شروین دشتبی از اهالی قزوین (دشتبی) از سرداران ایرانی بود كه در زمان یكی از شاهان ساسانی می‌زیست.   نویسندگان دوران اسلامی به داستان «شروین و خرین» (یا خورین) اشاره كرده‌اند. دینوری خرین را بنده شروین خوانده و او را با صفات «سواركار جوانمرد و دلیر» توصیف كرده است. در شعری عربی شروی ن و خرین با صفات «شیر شجاع و دلاور و دلیر» ذكر شده‌اند: تارنمای مهرمیهن
جهان: در تارنمای ویکی پدیا و سایر منابع

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/10/blog-post_23.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۳۰, جمعه

مراسم شام "بنیاد آلفرد اسمیت" و شوخی‌های ترامپ و کلینتون


آگاهی هایی پیرامون جشن بنیاد آلفرد اسمیت و ضیافت شام
۱ - هدف این جشن که به نام "آلفرد اسمیت" شناخته شده است و هر چهار سال برگزار می شود، جمع آوری کمک برای کودکان نیازمند کاتولیک در نیویورک است. از جمله عادات این جشن تعریف جوک و لطیفه و گفتگو با ادبیات متمدن و طنزآلود است تا بدین وسیله از تنش های انتخاباتی کاسته شود: تارنمای العالم 
۲ - 'آلفرد امانوئل ال اسمیت (۳۰ دسامبر ۱۸۷۳ – ۴ اکتبر ۱۹۴۴) یک سیاست‌مدار اهل ایالات متحده آمریکا بود. وی به مدت پنج سال فرماندار ایالت نیویورک بود. وی در سال ۱۹۲۸ از سوی حزب دموکرات برای ریاست جمهوری امریکا نامزد شد: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
۳ - مراسم شام بنیاد " اسمیت " در نزدیک به ۸ دهه گذشته هر ساله در نیویورک برگزار می شود و یکی از آخرین فرصت های حضور نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در یک جمع تقریبا گسترده محسوب می شود. امسال نیز این مراسم با حضور ۱۵۰۰ تن از شخصیت ها و چهره های معروف برگزار شده بود. هزینه بلیت این شام ۳ هزار دلار برای هر میهمان است. هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ هر دو از شخصیت های سیاسی و معروف شهر نیویورک محسوب می شوند. کلینتون زمانی سناتور این شهر بوده و هم اینک نیز ساکن این شهر  است و ترامپ نیز زاده و ساکن این شهر است. این نخستین بار پس از ۷۲ سال است که دو نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هر دو ساکن شهر نیویورک هستند: تارنمای عصر ایران
شوخی‌های ترامپ و کلینتون در ضیافت شام خیریه
در مراسم شام بنیاد آلفرد اسمیت، هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ یک روز پس از سومین مناظره خود که یکی از داغ ترین و سخت ترین مناظره های ریاست جمهوری در تاریخ مدرن قلمداد می شود، بر صحنه ی سخنرانی حاضر شدند. ترامپ اول سخنرانی کرد و سعی کرد در ابتدای سخنانش با گفتن لطیفه درباره خلق و خوی خودش که به گفته او به موضوع اصلی انتخابات ۲۰۱۶ بدل شده، فضا را گرم کند. بعد به شوخی گفت این حرف ها ممکن است رابطه او را با همسرش ملانیا تحت تاثیر قرار دهد. او سپس ماجرای سخنرانی ملانیا در ماه ژوئیه که به جنجال رسانه ای به عنوان کپی برداری از سخنان میشل اوباما بدل شده بود پرداخت و درباره جهت دار بودن رسانه ها شوخی کرد: «رسانه ها امسال از همیشه جهت دارتر هستند. میشل اوباما سخنرانی می کند و همه عاشقش می شوند و می گویند او فوق العاده است. همسر من ملانیا همان سخنان را می گویند و همه او را به باد انتقاد می گیرند». او سپس یک بار دیگر رسانه هایی چون ان.بی.سی، سی.ان.ان، سی.بی.اس، ای.بی.سی، نیویورک تایمز و واشنگتن پست را بخشی از کمپین کلینتون توصیف کرد. ترامپ همچنین بار دیگر با اشاره به مسئله ایمیل های کلینتون و انتشار تبادلات ایمیلی کمپین دمکرات در وبسایت افشاگر ویکی لیکس، خانم کلینتون را فاسد خواند. او گفت: «ما از ویکی لیکس چیزهای زیادی آموختیم. مثلا هیلاری معتقد است که با در پیش گرفتن یک سیاست عمومی علنی و اتخاذ سیاستی کاملا متفاوت در محیط خصوصی مردم را فریب دهد. نمونه اش هم همین الان است: او امشب اینجا در این مجلس حاضر شده و وانمود می کند که از کاتولیک ها متنفر نیست». این اظهارات ترامپ، موجب ناراحتی خانم کلینتون و کاردینال تیموتی دولان، اسقف اعظم نیویورک شد.
هیلاری کلینتون پس از ترامپ سخنرانی کرد و نطقش را با جوک گفتن درباره مسائلی که حول سلامت وی و قیمت بالایی که بابت هر سخنرانی می گیرد، شروع کرد. کلینتون گفت: «این مراسم آنقدر خاص است که من برنامه استراحتم را به خاطرش شکستم. و همانطور که می دانید لطف بزرگی هم به همه شما می کنم، چرا که معمولا برای سخنرانی هایی از این قبیل پول زیادی می گیرم». خانم کلینتون سپس درباره اظهارات اخیر ترامپ مبنی بر این که اگر برنده نشود نتیجه انتخابات را نمی پذیرد لطیفه گفت... خانم کلینتون همچنین با شوخی کردن درباره عدم حمایت اعضای حزب جمهوریخواه از ترامپ به او کنایه زد: «هر سال دور این میز شام گروهی از جمهوریخواهان متعهد- که امسال باید به آنان بگوییم حامیان هیلاری- جمع می شوند». در پایان خانم کلینتون و آقای ترامپ بر خلاف شب مناظره جنجالی، با هم دست دادند: تارنمای صدای امریکا
در مقابل سخنان زهردار ترامپ ، هیلاری کلینتون در سخنان خود تلاش کرد پاسخ جملات نیشدار رقیب جمهوریخواه را بدهد از جمله اینکه درباره ی دونالد ترامپ گفت:" او مثل یک اسب سالم است، طوری که پوتین سوارش می شود": تارنمای عصر ایران
یادداشت پایانی
یکی از نکات جالب توجه  حضور "هنری کیسینجر" سیاستمدار کهنه کار آمریکایی (عضو حزب جمهوری‌خواه و یکی از استراتژیست‌های ارشد آمریکا) در آن ضیافت بود که در پایان برنامه مدتی طولانی منتظر ماند تا میهمانانی که اطراف "هیلاری کلینتون" را گرفته بودند صحنه را ترک گویند تا او بتواند به نحوی خصوصی با "هیلاری" گفتگو کند و با او صمیمانه دست دهد!
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/10/blog-post_21.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۲۵, یکشنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۶۰ - پوراندخت نخستین شاه زن در ایران باستان

مفهوم نام او
پوران = جانشین . یادگار - جمع پور = پسران : تارنمای لغت نامه دهخدا/ واژه نامه‌ی پارسی ویکی
پوران = (پهلوي) سرخ - گلگون. (اَعلام) ۱ - نام يكي از دختران خسرو پرويز شاه ساساني ۲ - بانوی ايرانی دختر حسن ابن سهل و همسر مأمون عباسی: تارنمای انتخاب نام کودک
پوران = اسم دخترانه است:  تارنمای نام ها
پوراندخت (پوران: یادگار/ گلگون... + دخت: مخفف دختر) = دختری یادگار/ دختری گلگون/ دختری مانند گل - نام  پادشاه ایران در دوره ی ساسانیان: منابع گوناگون و بسیاری از تارنماها
برخی آگاهی ها درباره ی او
نخستین دوره ی سلطنت: ۱۷ ژوئن ۶۲۹ – ۱۶ ژوئن ۶۳۰ میلادی - پادشاه پیشین/ شهربراز  - پادشاه جانشین/ شاپور شهروراز 
دومین دوره ی سلطنت: ۶۳۱ –۶۳۲ میلادی - پادشاه پیشین/ آذرمیدخت - پادشاه جانشین/ یزدگرد سوم 
شناسنامه: خاندان/ ساسان - پدر/ خسرو پرویز پادشاه ساساني - مادر/ مریم، دختر موریس پادشاه روم - سال تولد ۵۹۰ میلادی - مرگ در ۶۳۲ میلادی در تیسفون 
ماجرای زندگی او
پوراندخت دختر خسرو پرویز ساسانی نخستین شاه زن ایرانی  و سی امین پادشاه ساسانی است. پوراندخت یا پوران زمانی بر تخت شاهی نشست که شیرویه و پسرش اردشیر درگذشته بودند و مردان و سران ساسانی از میان خاندان شاهی، هیچ مردی را نیافتند که به تخت شاهی بنشانند. زمان شاهنشاهی او برابر بود با پایان خلافت ابوبکر و آغاز خلافت عمر.  وی یک‌ سال و چهار ماه پادشاه بیش از ۱۰ کشور آسیایی بود. او را زنی خردمند، دادگر و نیکو سرشت دانسته‌اند که چون شاه شد در میان مردم داد را گسترد. به گفته‌ی «محمد باقر وثوقی»، استاد تاریخ باستان دانشگاه تهران درباره‌ی شرایط آن زمان، برخلاف دوره‌ی حکومت هخامنشیان که جنسیت اهمیت چندانی نداشت، دوره‌ی حکومت ساسانیان دوره‌ی برتری مرد بر زن بود. در دوران هخامنشیان، سرپرست کارگاه‌های تخت‌جمشید، بیشتر زن بودند. شماری از زنان دو برابر مردان حقوق می‌گرفتند. این زنان، مهندسان و طراحانی بودند که بهترین و زیباترین هنرها را در تخت جمشید آفریدند. حتا زنان در این دوره جیره‌ی زایمان می‌گرفتند. روزگار ساسانی اما متفاوت از روزگار هخامنشیان بود. در امپراتوری ساسانی، زن شخصیت حقوقی نداشت. پوراندخت با همه‌ی آشفتگی‌ها تصمیم گرفت تا اوضاع کشور را سر‌و‌سامان دهد. وی کارهای سودمندی انجام داد: نخست یک‌سال مالیات را بر مردم بخشید، با مردم روش نیکو داشت و عدالت کرد و گفت تا سکه‌ی نو زنند و پل‌ها را آباد کنند و باقیمانده‌ی خراج را بخشید و نامه‌ها نوشت و نیک‌خواهی خویش را با مردم در میان نهاد و از حال کشتگان خاندان خود سخن آورد و گفت امید دارد، خداوند به روزگار وی چندان رفاه بیاورد و کارها چنان استوار باشد تا بدانند که کشور‌گیری و لشکر‌کشی و پیروزمندی و فتنه نشانی به شجاعت و تدبیر مردان نیست بلکه این همه از خداست و بفرمود تا اطاعت آرند و نیک‌خواهی کنند.
پوراندخت با "هراكلیوس"، قیصر رم عهد نامه صلحی امضا كرد. برگرداندن صلیب مقدس حضرت عیسی به اورشلیم یكی دیگر از اقدامات مهم او بود. به افتخار بازگرداندن این صلیب در اورشلیم جشن باشكوهی گرفته شد. در كتب مختلف او را زنی عاقل، عادل و نیكو سیرت آورده اند كه چون شاه شد در میان رعایا عدل را گسترش داد. وی زمانی كه سپاهی برای جنگ با اعراب فرستاد در مداين بیمار شد و در همانجا درگذشت: تارنمای نون و آب

روی سکه ی "درهم" بوراندخت
سکه های او
نگاه کنید به: ۱ - تارنمای خبرگزاری میراث فرهنگی ۲ - تارنمای سکه ها ۳ - بخش فارسی تارنمای ویکی پدیا
سخنان و اقدامات فمنیستی او
تاریخچه ی فمنیسم در دنیا به بیش از ۱۵۰ سال نمی ‌رسد، اما «پوران دخت»، پادشاه ایرانی دوره ساسانی ۱۴۰۰ سال پیش اولین سخن «فمنیستی» ایرانی را بیان کرد. "پادشاه چه زن باشد چه مرد باید سرزمینش را نگاه دارد و با عدل و انصاف رفتار کند". پوراندخت در نامه‌ای که به سپاهیانش نوشته بود جمله فمنیستی خود را بیان کرد و خود را در فهرست نخستین پیروان تساوی حقوق زن و مرد قرار داد.  در امپراطوری ساسانی، زن فرد محسوب نمی‌شد. زن از هر نظر تحت سرپرستی «کتک ختای» یا کدخدای خانواده بود، زنانی را در طول قاعدگی در کلبه‌ های کوچکی به نام دشتانستان محبوس می‌کردند. در چنین شرایطی پوران دخت در تیسفون تاج بر سر گذاشت و بدون توجه به جنسیت خود، قدرت را بار دیگر به خاندان از هم پاشیده ساسانی بازگرداند... در سده ی هفتم میلادی، در نبرد با رومیان، وجود تعداد زیادی سربازان زن در ارتش ایران گزارش شده‌است: بخش فارسی تارنمای ویکی پدیا
برخی نظریات پیرامون زندگی و پادشاهی و مرگ او
پوراندخت به تعبیری در سال ۱۰ هجری قمری (در اواخر زندگانی پیامبر اسلام) به حکومت رسید و به نقل تاریخ، وفات پیامبر نیز در زمان پادشاهی پوراندخت رخ داد. در منابع تاریخی درباره‌ی وی گفته شده که شخصی عدالت گستر بود و در آغاز حکومتش دست به اصلاحات اجتماعی زد و توانست آرامشی نسبی در قلمرو حکومت خود برقرار کند. هرچند برخی پژوهشگران بر این باورند که آنچه از دانش و لیاقت پوراندخت گفته می‌شود، دروغ‌ پردازی‌ های موبدان و نجبای ساسانی بود، تا اندکی از خفت و خواری خود را در چشم دیگران بکاهند. به هر روی پوراندخت بنابر برخی منابع تاریخی حدود یک سال و چهار ماه حکومت کرد و البته به دلیل سرنوشت مبهم و رازآلود وی، برخی معتقدند که او تنها شش یا هفت ماه حکومت کرد و برخی نیز مدت پادشاهی او را تا ۲ سال ذکر کرده اند و اختلافات در این زمینه فراوان است. در اواخر حکومت پوراندخت (که مصادف با عصر خلافت ابوبکر بود) برخی اقوام عرب از روی تعصبات قومیتی و ملی‌‌گرایانه در نواحی مرزی ایران تحرکاتی صورت داده بودند. پوراندخت نیز در مدتی اندک توانست ارتش پراکنده و ناامید ساسانی را تا حد کمی متحد کند. با این وجود عجیب است که هیچ خبر درست و معیّنی از سرنوشت پوراندخت در دست نیست. وی به طرزی شگفت‌انگیز از صحنه حذف می‌شود. منابع تاریخی در این زمینه به گونه‌ ای تأسف ‌بار یا سکوت کرده‌ اند یا به تناقض‌گویی پرداخته‌اند. از جمله شاهنامه فردوسی که بر اساس خداینامه‌ های عصر ساسانی سروده شده است، علت مرگ پوراندخت را بیماری ناگهانی معرفی کرده است.
حسن پیرنیا (مشیرالدولة) می‌ نویسد: «پس از آنها پوراندخت‏ دختر خسروپرويز را به تخت نشاندند و او چون ديد از انحطاط ايران و شكست‌های قشون آن نمي‌تواند جلوگيرى كند، بعد از يك سال و پنج ماه استعفا داد. برخی منابع کهن (از جمله تاریخ بلعمی) نیز صرفاً به این سخن که «پوراندخت پس از مدتی از دنیا رفت»، اکتفا کردند. اما عبدالحسین زرین کوب به صورتی دقیق‌تر مسئله را بررسی کرده و به برخی منقولات تاریخی اشاره کرده است: «سلطنت بوران‌دخت هم چندان دوام نیافت و او که وزارت خویش و در واقع فرماندهی سپاه را به پسر فرخ (قاتل شهربراز) داد، موفق نشد به آشفتگی‌ها پایان دهد. ظاهراً بعد از یک‌سال و چندماه استعفا کرد. روایتی هست که سال‌ها بعد از استعفا زنده ماند، و به قولی در همان ایام خفه‌اش کردند». این عجیب نیست. چون روشن است که این دو خواهر (دختران خسرو پرویز) هیچ اراده‌ ای از خود نداشتند و تنها بازیچه‌ ی دست موبدان زرتشتی بودند. پر واضح است که همین موبدان، برای توجیه رفتارهای خود، همواره اقدام به سناریو سازی می‌کردند. از جمله آنکه به طرزی ناشیانه تلاش کردند تا روابط پوراندخت را با درباریان، خوب جلوه دهند... ابن مسکویه (تاریخ نگار ایرانی، متوفای ۴۲۱ هجری قمری) خواسته یا ناخواسته بخشی از این سناریو سازی‌های دربار ساسانی را به عنوان حوادث تاریخی بیان کرد... به هر صورت سرنوشت پوراندخت همواره در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و بیش از هر چیز به یک تراژدی اسرارآمیز شبیه است که دست تاریخ از تبیین آن حقایق کوتاه است. آنچه را که طبری، تاریخ نگار ایرانی، متوفای ۳۱۰ هجری قمری برای اهل تاریخ به یادگار گذاشته است. مهم‌ترین سرنخ موجود از سرنوشت مبهمِ پوراندخت است. طبری می‌گوید: « چنان بود كه پوران براى پيمبر هديه فرستاده بود و او پذيرفت». پوراندخت برای پیامبر هدیه می‌فرستد این هدیه ممکن است در زمان پادشاهی خسروپرویز یا در زمان حکومت خودِ پوراندخت رخ داده باشد. در هر صورت پادشاه ایران غرق در قدرت و ثروت بود. هرچند مشکلات و اختلافات داخلی وجود داشت، اما حکومت ایران هیچ‌گاه از سوی پیامبر تهدید و مورد آسیب واقع نشد. از همین روی پادشاه ایران (با آن قدرت و شوکت دنیوی) ترسی از پیامبر اسلام نداشت. لذا «هدیه فرستادنِ پوراندخت برای پیامبر اسلام» را نمی‌توان حمل بر ترس و واهمه و باج ‌دهی نمود. گذشته از اینکه حضرت محمد (ص) نیز هیچ گاه از دربار ساسانی باج‌ خواهی نکرد. تنها دلیلی که برای این «هدیه فرستادن» می‌ماند، اصل محبت و علاقه‌ی شخصی پوراندخت به پیامبر نو ظهور و گرایش وی به ایشان می‌ باشد. به راستی آیا پوراندخت دختر خسرو پرویز به آیین پیامبر آخرالزمان گرویده بود؟ و آیا پوراندخت برای مدتی این عقیده‌ی خود را مخفی می‌داشت؟ و هنگامی که درباریان متوجه چنین موضوعی گشتند، در صدد حذف او برآمدند و چنان او را از صفحه روزگار محو نمودند که هنوز هم مرگ وی اسرارآمیز می‌نماید؟ آیا پوراندخت از راز بزرگمهر و انوشیروان آگاه شده بود؟ آن راز چه بود؟ خوابی که انوشیروان در شب تولد حضرت محمد (ص) دید، که خورشیدی از حجاز برخاست و جهان تاریکی را روشن نمود، و کنگره ‌های کاخ کسری را به زیر افکند، و بزرگمهر به انوشیروان چنین خبر داد که امشب شب تولد پیامبری  است که جز به راستی و نیکی گام برنمی‌ دارد و امت او میراث‌ بان مُلک شما خواهند شد. آیا پوراندخت از این راز باخبر بود؟ این ‌ها سؤالاتی هستند که کنجکاویِ هر محققِ تاریخ‌ پژوهی را برمی ‌انگیزد: تارنمای پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب  
نظریه ی فردوسی پیرامون پادشاهی و مرگ او
بزرگان بر او گوهر افشاندند/ برآن تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من/ نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج/ توانگر کنم تا نماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند/ که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را/ بر آیین شاهان کنم گاه را...
همى داشت اين زن جهان را بمهر/ نجست از بر خاك باد سپهر
چو شش ماه بگذشت بر كار اوى/ ببود ناگهان كژّ پرگار اوى
به یک هفته بیمار بود و بمرد/ ابا خویشتن نام نیکو ببرد
چنین است آیین چرخ روان/ توانا بهرکار و ما ناتوان: شاهنامه ی فردوسی

یادداشت پایانی
باید یادآور شد که " ابراهیم پورداود" و "عبدالعلی ادیب برومند" (دو تن از دانشوران و سرایندگان نامدار ایران) از واژه ی "پوراندخت" برای نامگذاری دختر خود استفاده کرده اند. روانشاد ابراهیم پورداود دیوان اشعار خود را به خاطر گرامیداشت "پوراندخت" یگانه دخترش"پوراندخت نامه" نامیده و عبدالعلی ادیب برومند غزل "پوراندخت" را در ستایش اخلاق و صفات نیک دختر خود "پوراندخت" سروده است.
دکتر منوچهر سعادت نوری
همچنین نگاه کنید به نوشتاری از همین نگارنده به زبان انگلیسی پیرامون "پوراندخت و آذرمیدخت ساسانی" در مجموعه ی زنان نامدار ایران
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/10/blog-post_16.html

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۲۴, شنبه

یادداشت هایی پیرامون زندگی و آثار " الکسی توکویل" متفکر قرن نوزدهم فرانسه

 
ماجرای زندگی او
الکسی توکویل با نام کامل الکسی شارل آنری موریس کلرل دو توکویل (زاده ۲۹ ژوئیه ۱۸۰۵ در پاریس، فرانسه - درگذشته ۱۶ آوریل ۱۸۵۹ در "کان" شهری در جنوب فرانسه) یکی از مهمترین متفکران قرن نوزدهم فرانسه است. وی تاریخ‌ نگار، حقوق‌دان، فیلسوف و یکی از بنیان گذاران جامعه ‌شناسی بوده است. یکی از مسائل اصلی مورد توجه او «دموکراسی» و «آزادی» در فرانسه بعد از انقلاب و آمریکاست که در دو کتاب مهم وی "انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن" و "تحلیل دموکراسی در آمریکا" بررسی شده است. برخی از اندیشمندان، دو جریان اصلی نیمه اول قرن نوزدهم را «لیبرالیسم سیاسی توکویل» در مقابل «مارکسیسم» می‌دانند. توکویل زود درگذشت و اندیشه‌اش ناشناخته ماند اما در سال‌ های اخیر شاهد بازگشت به او هستیم. "ریمون آرون" در کتابش با عنوان مراحل اساسی اندیشه در جامعه ‌شناسی بسیار از توکویل یاد کرده و وی را در کنار متفکرانی چون ارسطو، مونتسکیو، مارکس، وبر، دورکیم و پاره‌تو قرارداده است. از نظر او توکویل بیشتر ادامه‌دهندهٔ مونتسکیو است تا جامعه‌شناسان کلاسیک. "ریمون بودِن" نیز معتقد است روندهایی که توکویل در صد و هفتاد سال پیش تشخیص داده هنوز از روندهای جدی جامعه کنونی ماست. برای فهم جامعه جدید در اندیشه توکویل بایدنظریه کلان او را مورد توجه قراردهیم. اگرنظریه کلان آگوست کنت،کارل مارکس وامیل دورکیم به ترتیب نامشان جامعه صنعتی،جامعه سرمایه داری،جامعه ارگانیکی است نام نظریه توکویل"جامعه دموکراتیک " است.جامعه دموکراتیک (یابقول جامعه شناسان متاخر مدرنیته)جامعه ای است که خصیصه اصلی اش میل به"برابرشدن شرایط اجتماعی" است. توکویل در ایران، همچنین در سال های پس از دهه ۱۳۷۰، مورد توجه جامعه‌ شناسان نسل اخیر قرار گرفته است: منابع گوناگون و بسیاری از تارنماها
توکويل در يک دوره خاصي از سياست و تاريخ فرانسه مي‌زيست: او بعد از انقلاب کبير فرانسه در يک دوره نماينده مجلس فرانسه شد. توکويل حامل افکار جديدي بود. اول اينکه در بيست و پنج سالگي به آمريکا مسافرت کرد. او کتاب دموکراسي در آمريکا را پس از اين سفر نوشت و مسائلي را که ديده بود و يا درک مي‌کرد در پارلمان فرانسه مطرح مي‌کرد. او آمريکا را به عنوان دنياي جديدي مي‌دانست که دنياي قديم به آن احتياج خواهد داشت و سرانجام اينکه آينده را از آن دموکراسي مي‌دانست. البته در آن زمان اين حرف‌ها در ميان افکار عمومي فرانسه خريدار نداشت. گوبينو رئيس دفتر توکويل بود. اما افکاري نژادپرستانه داشت و معتقد به وجود يک نژاد برتر بود. اما توکويل چنين ديدگاهي نداشت و از اين نظر کاملا برخلاف يکديگر بودند اما با يکديگر مکاتبه داشتند. توکويل هم مدافع دموکراسي بود و هم فردي مذهبي شناخته مي‌شد. اما گوبينو فردي تماميت‌خواه و مدافع افکار سلطه‌جويانه و فاشيستي بود. اما اين دو با هم مکاتبه مي‌کردند.. : ماهنامه مهرنامه، شماره ۱۴، مرداد ۱۳۹۰
الکسی توکویل: تارنمای کتاب نیوز
آشنایی با نظریه الکسی دو توکویل: دکتر حمیدرضا جلائی پور
زندگینامه و آثار آلکسی دوتوکویل: تارنمای آفتاب
برخی از تالیفات او
«دموکراسی در آمریکا»، جلد اول این کتاب در سال ۱۸۳۵ و جلد دوم آن در سال ۱۸۴۰ نوشته شده است. این کتاب در ایران توسط علیرضا سید احمدیان ترجمه و توسط نشر چشمه منتشر شده است.
«انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن» که محسن ثلاثی آن را ترجمه و نشر مروارید آن را منتشر کرده است: تارنمای ویکی پدیا
زندگی و برخی از تالیفات او به زبان انگلیسی: بخش انگلیسی تارنمای ویکی پدیا
دموکراسی در آمریکا/ به زبان انگلیسی
برخی از نظریات و گفتاورد های او
«قوانین معمولاً ثابت نمی‌مانند، مگر اینکه براساس عادت های یک ملت وضع شوند؛ و عادت ها تنها قدرت قابل دوام و ماندگار دربین مردم است».
«ما در این ساعت روی یک آتشفشان خوابیده‌ایم... باد انقلاب می‌وزد، طوفانی در راه است».
«سوسیالیسم شکل جدیدی از بردگی است».
"وقتی انقلاب رخ می‌دهد که انسان‌ها احساس نوعی نارضایتی نمایند. تصورات انسان‌ها از واقعیات موثرتر از خود واقعیات است. وقتی انسان‌ها وضعیت خود را با دیگران مقایسه می‌نمایند، احساس نارضایتی برای آنان به وجود می‌آید و دست به انقلاب می‌زنند".
"علیرغم پیروزی انقلاب آزادیخواهانه فرانسه در ۱۸۷۹ ، به جای شکل گیری رژیم آزادمنش و دموکراتیک، مردم فرانسه شاهد شکل گیری رژیم استبدادی دموکراتیک در این کشورند، یعنی رژیمی که به نام اکثریت مردم به شهروندان اعمال قدرت می کند و به جای مردم سالاری مردم سواری می کند. ازاین رو جامعه ی فرانسه جامعه ی خطرناکی است و ازچاله ی استبداد سیاسی رژیم پیش ازانقلاب به چاه استبداد جمعی و اجتماعی پس ازانقلاب افتاده است".
"من به خودگردانی شهرها، اعتماد به نفس سیاسی و حداقل دخالت دولت ‌ها در اداره امور معتقدم".
"انقلاب فرانسه قدرت دولت را افزایش داد و بیشتر پایان یک فرایند بود تا آغاز آن": منابع گوناگون و بسیاری از تارنماها
همگونی های جامعه ی امروز ایالات متحده و جریانات فعلی انتخابات ریاست جمهوری امریکا با پیش بینی های "توکویل" در کتاب "دموکراسی در امریکا"/ برنامه ی رادیو سی بی سی به زبان انگلیسی

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/10/blog-post_15.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۹, دوشنبه

انسان نامه


در فرهنگ واژه ها
انسان = مردم - واحد و جمع و مذکر و مؤنث در وی یکسان است (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) - آدمی (غیاث اللغات) (آنندراج) - حیوانات ناطق (ازتعریفات جرجانی) - در اصل انس بود الف و نون مزیدتان بدان ملحق شده و این مأخوذ است از انس بالضم که به معنی الفت گرفتن و ظاهر شدن است و بعضی گفته اند که مأخوذ از نسیان است (غیاث اللغات) (آنندراج) - بشر - آدمیزاد - آدمیزاده - آدم زاده -  انس - اناس - ناس - خلق (یادداشت مؤلف) - موجود سخنگوی میرنده (جامع الحکمتین از فرهنگ علوم عقلی) - انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج/ بیافریدیم ما این مردم را از نطفه ای آمیخته (قرآن): تارنمای لغت نامه دهخدا/ واژه نامه‌ی پارسی ویکی
انسان = آدمی - مردم - بشر - اناس و آناس: فرهنگ فارسی معین
انسان = (زیست‌شناسی) جانداری از پستانداران با ده انگشت کارساز، که روی دو پا راه می‌رود و به سبب داشتن مغز پیشرفته قادر به تکلم و تفکر است - شخص؛ فرد - (صفت) خوب و پایبند به اصول اخلاقی - هفتاد ‌و ششمین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۳۱ آیه - انسان نِئاندِرتال: انسان اولیه متعلق به ۴۰ هزار سال قبل که در غارهای آسیای مرکزی و اروپا زندگی می‌کرد و جمجمة آن نخستین بار در سال ۱۸۶۵ میلادی در درۀ نئاندرتال (در آلمان، نزدیک دوسلدورف) به‌دست آمد: فرهنگ لغت عمید
انسان = بشر - آدمی - اناسی و آناس: واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب
*
در طبقه ‌بندی علمی
بر اساس طبقه‌ بندی "کارل فون لینه" گیاه‌ شناس و پزشک سوئدی (پایه‌گذار نظام امروزیِ طبقه‌ بندی گیاهان و جانوران) طبقه ‌بندی علمی انسان این چنین است:
گروه (فرمانرو): جانوران/ شاخه: طنابداران/ رده: پستانداران/ راسته: نخستی ‌سانان/ تیره: انسانیان/ گونه: انسان
باید یادآور شد که راسته ی نخستی ‌سانان یا "نخستی ‌ها" به خاطر ساختار های اجتماعی پیچیده و هوششان شناخته شده هستند. چنین چیزی به آن‌ ها امکان می‌ دهد تا تجربه به دست بیاورند و آن را به نسل پس از خود منتقل کنند. همه آن‌ها دوره‌ ای طولانی از نگهداری از فرزند دارند که در طی آن مادر تجربه‌های خود را به فرزندان خود آموزش می‌دهد. انتقال نسل به نسل آموخته‌ها و تجربه‌ها باعث پدید آمدن فرهنگ شده است؛ چیزی که در بعضی اعضای این گروه همچون انسان‌ها بیشتر دیده می‌شود: منابع گوناگون و بسیاری از تارنماها
*
شجره نامه ي انسان
بحث درباره اصل و نسب انسان هميشه مردم را مشغول داشته و مشغول مي‌دارد. جاي انسان در طبيعت مدت‌ها است تعيين شده است. انسان از شاخه پستانداراني است كه در آن اسب، سگ، گاو، خوك، و گوسفند و ... هم قرار دارند.براي اين است كه به طور واضح ساختمان بدن و كار اندام‌هاي مختلف انسان مانند ساير پستانداران است. اما در رده پستانداران، انسان با ميمون‌هايي مانند ژيبون، اوران‌گ‌اوتان، گوريل  شمپانزه مشابهت بيشتري دارد. فرق بزرگي بين انسان با ديگر پستانداران وجود دارد. در انسان و شامپانزه نيم‌كره‌ هاي مخ خيلي شباهت ظاهري به هم دارند اما از نظر وزن، بين مغز انسان و شمپانزه اختلاف وجود دارد. وزن مغز در يك شخص ۱۴ كيلوگرمي ۴۰۰ گرم است؛ اما وزن مغز يك شمپانزه ۱۵ كيلوگرمي تقريبا" ۱۰۰ گرم است. شيارهاي مخ در انسان فراوان و عميق است اما در شمپانزه شيارهاي مخ كمتر است و چندان عميق نيست... : منصور شعبانی
کشف عضو جدید از شجره‌نامه انسان در غارهای آفریقای جنوبی: یک گروه تحقیقاتی در کمال ناباوری در یکی از غارهای آفریقای جنوبی گنجینه‌ ای از استخوان ‌ها پیدا کرده‌اند که می‌ تواند رازهای جدیدی درباره انسان به وسیله آنها کشف شود. این اسکلت‌ ها در منطقه‌ای نزدیک به ژوهانسبورگ کشف شده و  متعلق به حداقل ۱۵ نفر است. به گفته ی دانشمندان بر اساس ساختار اسکلت‌ها این نوع از جنس انسان دارای دست ها و پاهایی مانند انسان راست قامت بوده اما شانه‌ ها و جمجمه آنها متفاوت است. دست های این اسکلت‌ ها به عنوان نمونه شبیه انسان های کنونی است اما انگشت‌ ها انحنای خاصی دارند که بیشتر شبیه شامپانزه‌ ها به حساب می ‌آید. به گفته ی دانشمندان این اسکلت‌ها شبیه به هیچکدام از تصوراتی که تاکنون از انسان اولیه وجود داشته نیست... پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۴ : تارنمای خبرآنلاین
*
انسان در آيين ها و باورها
انسان‌شناسي، پس از خداشناسي محوري‌ ترين مسئله نزد اديان است زيرا مبناي آفرينش جهان و فرستادن پيامبران، براي انسان و هدايت او بوده است. اديان بر اساس بينش خود نسبت به انسان، مراتب تکامل معنوي او را در نيل به سعادت نهايي ترسيم مي‌کنند و خودشناسي را نخستين گام در پيمايش اين مسير مي‌دانند.
انسان در آيين زرتشت: بر اساس برخي بندهاي اوستا، به ويژه آنچه در گات ها آمده است، در بينش زرتشت، انسان موجودي دوبعدي است و در وجودش، دو بعد روان (اورون) و تن (تنو) از يكديگر قابل شناسايي و تميز مي باشند. ازجمله گاهان ۳۱ بند ۱۱ و گاهان ۵۵ بند ۱ به اين امر اشاره دارند. در اين بندها، بُعد مادي و معنوي وجود انسان از يكديگر متمايز شده اند. اورون يا روان، همان بعد معنوي و فناناپذير وجود انسان مي باشد كه در گاهان، از آن فراوان سخن به ميان آمده است. واژة اوستايي اورون، علاوه بر آنكه بر بعد غيرمادي وجود انسان دلالت دارد، يكي از نيروهاي مينوي پنج گانة وجود انسان نيز است. اين بعد معنوي در آيين زرتشت، داراي پنج نيروي نهادي و باطني است كه به ترتيب عبارتند از: جان (نيروي هستي، جنبش و حركت غريزي زندگي) - وجدان (نيرويي كه اهورامزدا در وجود بشر به وديعه نهاده تا همواره او را از نيكي و بدي عملش آگاه سازد) -  نيروي ادراك و فهم (كه وظيفة آن ادارة خرد، هوش، حافظه و قدرت تميز مي باشد) - اورون يا روان (نيرويي كه مسئوليت اعمال انسان را بر اساس آنچه او گزينش مي كند، برعهده دارد) - فره وشي يا فروهر (نيروي اهورايي است كه موظف است روان انسان را از گرايش به بدي ها بازدارد و او را به نيكي رهنمون كند و از اين راه، موجب كمال معنوي او و پيوندش با اهورامزدا گردد): شيدا رياضي هروي و بابک شمشيري
انسان در یهودیت: سِفِر پیدایش (سِفر در عبری به‌ معنی کتاب بزرگ) نخستین بخش از کتاب مقدس عبری مشتمل بر پنجاه فصل و نخستین کتاب از «اسفار پنجگانه» یا تورات است. در این کتاب روایت آفرینش عالم هستی توسط خداوند و برخی از معروفترین داستان‌های عهد عتیق، همچون آدم و حوا، هابیل و قابیل، کشتی نوح، برج بابل، یوسف و شه‌پدران گفته شده است. در پیدایش آمده‌است که چگونه خدا گیتی را از هیچ می‌آفریند هرچند دیدگاهی که خدا گیتی را از هیچ آفرید، امروزه از اصول مرکزی در هر سه دینِ یهودیت، مسیحیت و اسلام است اما در کتاب پیدایش و نه در تمام کتاب مقدس عبری به طور مستقیم به موضوعِ آفرینش از هیچ اشاره‌ای نشده است. در این کتاب همچنین روایت می‌شود که خدا چگونه انسان را می‌آفریند و او را در محیطی کامل و زیبا قرار می‌دهد، چگونه «گناه» وارد جهان می‌شود و سرانجام چگونه خدا برای نجات انسانِی که از نظر خدا گناهکار است چاره‌ای می‌اندیشد: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
انسان در مسيحيت: در مسيحيت انسان آميزه‌اي از روح و جسم مي‌باشد و از خلقتي مادي و الهي بهره‌مند است. هر چند، گاه سخن از سه ساحتي بودن وجود اوست يعني روح، نفس و جسم؛ لكن اغلب مسيحيان روح و نفس را يك چيز مي‌دانند.در دين مسيحي روح انسان جنبه‌ الهي را داراست... : اكرم اماني
انسان در اسلام: سوره ی انسان در مدینه نازل شده و دارای ۳۱ آیه‌ است. برای این سوره نام‌ های متعددی است که مشهورترین آنها سوره ی «انسان» و سوره ی «دهر» و سوره ی «هل اتی» است که هرکدام از آنها از یکی از کلمات اوائل سوره گرفته شده‌ است. دراین سوره از پنج موضوع سخن به میان می‌آید: آفرینش انسان و خلقت او از نطفه و سپس هدایت و آزادی اراده او - سخن از پاداش ابرار و نیکان است که شان نزول خاصی درمورد اهل بیت دارد - دلائل استحقاق این پاداش‌ ها - اهمیت قرآن، و طریق اجرای احکام آن - حاکمیت مشیت الهی (در عین مختار بودن انسان): بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
*
در کتاب ها و نوشتارها
کتاب "انسان در جستجوی معنا": اثر ویکتور فرانکل، روان‌پزشک، عصب‌شناس و پدیدآورندهٔ لوگوتراپی است که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد. این کتاب در بر دارندهٔ خاطرات فرانکل از وضعیت خود و سایر قربانیان اردوگاه‌های کار اجباری آلمان در خلال جنگ دوم جهانی است. فرانکل در این کتاب به عنوان یک (روان‌شناسی اگزیستانسیالیتی) روان‌شناس اگزیستانسیالیت به اهمیت جستجوی معنا برای زندگی، در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌پردازد و ضمن روایت خاطراتش از اردوگاه‌های کار اجباری، تلاش می‌کند که نگرش جدیدش را در روان‌شناسی (لوگوتراپی) تبیین کند. بیش از ۹ میلیون نسخه از این کتاب تأثیرگذار تا زمان مرگ ویکتور فرانکل در سال ۱۹۹۷ در آمریکا فروخته شد، به ۲۴ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شد و ۷۳ بار تجدید چاپ شد. این کتاب با ترجمه مشترک دکتر نهضت صالحيان (فرنودي مهر) و مهین میلانی توسط انتشارات درسا چاپ شده است: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
کتاب "پیدایش انسان و عقاید داروین" - مترجم عزیز محسنی: منابع گوناگون و بسیاری از تارنماها
انسان: مدارک به‌دست‌ آمده از "دی‌ان‌ای" انسان نشان‌ می‌دهد که پیدایش انسان حدود ۲۰۰٫۰۰۰ سال پیش از آفریقا سرچشمه گرفته است، در حدود ۵۰۰۰۰ سال پیش تغییرات زیادی در رفتار او پدید آمد و در همان زمان آغاز به مهاجرت کرد. انسان حامل "دی ان ای" انسان‌ دنیسووا، انسان نئاندرتال و گونه ای دیگر که هنوز شناسایی نشده می باشد. افرادی که دارای تبار غیرآفریقایی هستند بین ۲ تا ۴ درصد "دی ان ای" نئاندرتال ها را دارا هستند، ۳ تا ۴ درصد "دی ان ای" بومیان ملانزی متعلق به انسان دنیسووا است و "دی ان ای" گروهی از شکارچی های آفریقایی متعلق به گونه ای است که هنوز شناسایی نشده است. این انسان‌ها هوش بالا، توان تجزیه‌ و تحلیل، زبان سخن گفتن، درون‌گرایی و احساسات داشتند. این استعدادها همراه با یک بدنِ راست ‌قامت با توانایی راه رفتن و بازوان آزاد برای گرفتن اشیاء، انسان‌ها را به رفتن سفرهای طولانی (مانند مهاجرت) و استفاده از ابزارها توانا ساخت... جمعیت انسان‌ها در زمین در ۲۰۱۱ میلادی به ۷ میلیارد نفر رسید و هم‌اکنون نیز در حال افزایش است. انسان‌ها موجودات اجتماعی هستند و نمی‌توانند تنها زندگی کنند. انسان ‌ها به هم نیاز دارند و در کارها به یکدیگر کمک می‌کنند: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
صفات انسان کامل: مفهوم انسان كامل، از جمله مفاهیمی است كه همواره مورد توجه بشر و محل بحث و چالش های فراوان بوده است... شرح صفات انسان کامل در کتاب نهج البلاغه از این قرار است: كسى كه متواضع و دور از غرور باشد - كسى كه كسب و كار او پاك و حلال باشد - كسى كه باطن او پاك و صالح است - كسى كه اخلاق او نیكوست - کسى که اموال اضافى خود را در راه خدا انفاق مى کند - کسى که سخنان زاید زبانش را نگه مى دارد - کسى که آزار او به مردم نمى رسد: مهران صادقیان
مفهوم انسان كامل: لفظ «انسان كامل» شايد اولين بار در اواخر قرن ششم توسط محي الدين ابن عربي بكار برده شده باشد، اما پيش از او، معنا و مفهوم اين لفظ مورد توجه و استعمال بوده است. مثلاً ابن سينا معتقد است كه كمال انسان آن است كه در قوه عقل نظري به عقل مستفاد و در عقل علمي به عدالت رسد و در اين صورت نهايت شرف عالم ماده كه انسان مستكمل به اين دو مرتبه است پديد آمده است. ابن سينا لفظ انسان كامل را استعمال نكرده ولي مي گويد: همه چيز براي انساني كه به نهايت شرف رسيده باشد و اين همان انسان كامل است...: تارنمای پرسمان دانشجویی اخلاق و عرفان
انسان کامل/ نوشتاری به زبان انگلیسی: تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا
ارزش ذاتیِ انسان: این ایده‌ که انسانیت ارزش ذاتی دارد مبنای بسیاری از نگرش‌های اخلاقی و حقوقی در دوران معاصر است. تصور بر این است که چون انسانیت ارزش ذاتی دارد، همه‌ی انسان‌ها شایسته‌ی احترام اخلاقی‌اند. مهم‌تر از همه، آنچه به نام «حقوق بشر» مطرح است سخت به این ایده وابستگی دارد. از نخستین کسانی که این ایده را به‌طور جدی در یک نظام فلسفی وارد کرد فیلسوف آلمانی "امانوئل کانت" است. مفسران کانت در پاسخ به این پرسش که چه ویژگی‌یی به انسانیت ارزش ذاتی اعطا می‌کند اختلاف‌نظر دارند. نویسنده در این نوشتار ارزش ذاتیِ انسان را برخاسته از تعهد اخلاقی یا همان «خواست نیک» می‌داند... (نویسنده: ریچارد دین / مترجم: ر. رمضانی) ; تارنمای رادیو زمانه
انسان شگفت انگیز ترین خلقت خداونداست . همه اجزای عالم و جهان هستی بطور مستقیم و غیر مستقیم در اختیار و خدمت اوست تا در میان آنهمه اتفاقات بیشمار که هر روز و هر لحظه در سرتا سر گیتی در حال وقوع هستند مانند هزاران سال پیش و در امتداد نسل نیاکان خود بازهم به دنیا می اید ...گریه می کند ...زندگی می کند ...می خندد و...می میرد و بازهم نسلی جدید و پس از آن نسلی جدید تر ... . برای سهم بیشتر می جنگد خون می ریزد و آواره می کند و هرآنچه که به دست می آورد ذخیره می کند و در اخر یا جان خود را برسر ان از دست می دهد و یا به فعل و قانون طبیعت به دست نسل بعد سپرده می شود ....متمدن می شود رشد می کند فرهنگ می آموزد و کره خاکی برایش تنگ می شود . چشم به دنیای بالای سر خود می دوزد و در خیالش هجرتی دیگر را پرورش می دهد .فکر می کند اختراع می کند سرگرم کارو زندگی و سیاست می شود و ...از خود غافل می شود .یادش می رود که عمرش محدود است و از یاد می برد که کمی هم به خود برگردد . زندگی را بفهمد و برای خود و عزیزانش زندگی کند نه آنگونه که مانند چندین نسل قبل از خود زندگی را از هم تقلید می کردند . تکرار و تکرار .... تا بی سرانجام: سجاد قنبری عدیوی
*
در گفتاوردها
"سال‌هاست هر آنچه که به موجب انسان، زن، مادر، همسر و شهروند بودنم محق آن بودم، ظالمانه از من گرفته شده است. اما هنوز نتوانسته‌اند عشق و آرمانم را از دل و جان برگیرند و همین برای بودنم کافی است": نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر ایران
"در یک همچین دنیایی، در جنگل مولای تخصّص های شغلی و حرفه ای، آدم باید از کار روزانه که خلاص می شود، برگردد به زندگی فردی و خانوادگیش، و از قالب ماشینی کارخانۀ تمدّن در بیاید و «انسان» بشود. یعنی فکر بکند، تفریح بکند، آواز بخواند، ساز بزند، برقصد، بگردد، تماشا بکند، کتاب بخواند، و خلاصه با مشغول کردن خودش با چیزهایی که او را از حیوانیت، به آدمیت، و از آدمیت به انسانیت، رسانده است، به زندگی فردیش معنایی دلپذیر و خرد پسند بدهد": علیزاده طوسی
*
در برخی از اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
انسان به آرزو زنده است - انسان به امید زنده است - انسان به خوراک زنده است - انسان جایزالخطاست - انسان فاعل مختار است: امثال و حکم دهخدا
اصطلاح انسان نما = موجوداتی که به ظاهر فیزیکی شبیه انسان هستند ولی از اخلاق و صفات انسانی برخوردار نمی باشند: فرهنگ اصطلاحات عامیانه
*
در زنجیری از سروده ها
دی شیخ با چراغ همی‌ گشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌ نشود گشه‌ ایم ما/ گفت آنکه‌ یافت می‌نشود آنم آرزوست...: مولوی
*
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود/ تا ریا ورزد و سالوس، مسلمان نشود
رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است/ حیوانی که ننوشد می، و انسان نشود
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض/ ور نه هر سنگ و گلی، لؤلؤ و مرجان نشود...
ذره را تا نبود همت عالی حافظ/ طالب_ چشمه ی خورشید_ درخشان نشود: حافظ
*
بر تارک_ جبین_ خوش_ آن سرای سیب/ در آن بنا که خشم و غضب بوده بی نصیب
آنجا که اتحاد_ ملل آرزو کنند/ جایی که احترام_ ملل بوده بی رقیب
آنجا که جنگ و صلح_مردم دنیا دهد نظام/ وآنجا که بر حقوق ملل بوده عزتی
آنجا که بر کرانه ی اطلس نشسته است/ آنجا که غنچه بهر_ رهایی شکفته است
یکجا نشان ز شاعر_ ایران گرفته است/ سعدی بر آن بنا، سخنی نغز سفته است :
باشد خطا که به "انسان" شوی تو نام
گر فارغ از مصائب_ آحاد_ ملتی: دکتر منوچهر سعادت نوری
*
در زنجیری از ویدیو های آموزشی و فیلم های سینمایی
انسان چگونە بە وجود آمد - پیدایش انسان در رحم مادر/ آیات قرآن در پیدایش انسان - مستند اثبات نظریه ی تکامل داروین - پنج فیلم به ‌یاد ماندنی درباره ی حافظه و ذهن انسان > «درخشش ابدی یک ذهن پاک» / میشل گوندری / ٢٠٠٤ - «یادگاری» / کریستوفر نولان / ٢٠٠٠ - «طلسم ‌شده» / آلفرد هیچکاک / ١٩٤٥ - «چشمانت را باز کن» / آلخاندرو آمه‌نابار / ١٩٩٧ - «هیروشیما، عشق من» / آلن رنه / ١٩٥٩: روزنامه ی شرق

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۷, شنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۵۹ - سرگذشت "پانته آ " زیباترین بانو در دوران کوروش هخامنشی

ماجرای زندگی او
پانته آ زن زیبایی بود از اهالی شوش که بعد از به اسارت در آمدن به دست مادها در خیمهٌ ممتاز و باشکوهی به کوروش کبیر ارائه گردید. گفته اند که او زیباترین زن آسیا می بوده است. کوروش چون دید شوهر پانته آ، " آبراداتاس "، غایب است، او را به "آراسپ" مادی، که از زمان کودکی دوست کوروش بود، سپرد تا از وی تا بازگشت آبراداتاس نگهداری نماید. کوروش حتی به دیدار پانته آ نرفت و دلیل آنرا چنین بیان نمود: "من نمی خواهم این زن را ببینم زیرا می ترسم که فریفته ٔ زیبائی او گشته زن را به شوهرش پس ندهم". آبراداتاس به پاس جوانمردی کوروش کبیر از وفاداران وی گردید و در طی جنگ با مصری ها کشته شد. پانته آ از غم از دست دادن آبراداتس خود را با خنجری بر مزار وی کشت. بعد از این واقعه، با مراقبت کوروش کبیر مراسم دفن باشکوهی برای پانته آ و آبراداتاس بعمل آمد و مقبره ٔ وسیعی برای آنان ساخته شد: تارنمای لغت نامه دهخدا/ واژه نامه‌ی پارسی ویکی
مفهوم نام او
پانته آ = نام زیبا ترین زن آسیا در زمان کوروش و همسر سردار شوشی که سپاه ایران را مجهز به ارابه های جنگی کرد: فرهنگ نام
پانته آ = به لغت ایرانی به معنی نگهبان نیرومند (گرد آفرید) یا نگهبان فرد نیرومند - اصل یونانی آن یعنی دارای وحدت وجود با خدا: تارنمای لغت نامه دهخدا
پانته آ = زیباترین زن ، الهه ، نگهبان نیرومند: واژه نامه آزاد
افسانه ها و داستان های او
"هنگامي كه بابليان از ايراني ها شكست خوردند، حاكم منطقه ي شوش كه آبراداتاس نام داشت با بابليان هم پيمان شد.او به عنوان سفير نزد كروزوس (پادشاه ليدي) رفت تا معاهده ي اتحاد ميان بابل و ليدي را بر ضد كوروش منعقد كند. در پايان جنگ سپاهيان ماد غنايم به دست آمده را بين خود تقسيم كردند. در طي جنگ همسر آبراداتاس كه در اين جنگ حضور داشت به اسارت ماد ها درآمد... پس از چند روز آبراداتاس همراه با هزار مرد جنگي وارد پارس شد و به ملاقات كوروش رفت اما كوروش فورا" دستور داد كه ابتدا او را نزد همسرش ببرند تا از دلتنگي بيرون بيايد. ديدار آبراداتاس و پانته آ بسيار شور انگيز بود. در آن ملاقات پانته آ از بزرگ منشي كوروش براي شوهرش تعريف كرد. سپس آبراداتاس نزد كوروش رفت و به محض مشاهده ي او دست راستش را گرفت و گفت: اي كوروش، در برابر نيكي هايي كه تو درباره ي من و همسرم انجام دادي، بهتر از اين چيزي ندارم بگويم از اين پس خود را مانند يك دوست خدمتگزار و متحد در اختيار تو قرار خواهم داد و وجود خود را وقف انجام برنامه ها ي تو خواهم نمود.آبراداتاس در ملاقات خود با كوروش متوجه شد كه او به ارابه هاي داس دار و اسب سواراني كه با زره مجهز شده باشند بسيار علاقه مند است. از اين رو آبراداتاس همراه يارانش به ساختن ۱۰۰ ارابه ي داس دار پرداخت و از كوروش اجازه خواست مسئوليت ارابه هايي را كه قرار است در صف اول جبهه به دشمن حمله كنند، به عهده ي او بسپارد. پانته آ نيز با موجودي هاي خزانه ي شخصي اش مخفيانه كلاه و زره اي از طلا براي آبراداتاس ساخت... ": تارنمای رادیو زمانه
"هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می‌کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش که او را پانته‌آ می‌نامیدند و همسرش به نام «آبراداتاس» برای انجام دادن مأموریتی از جانب شاه خویش (نبونه اید شاه بابل) رفته بود. چون وصف زیبایی پانته‌آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بگیرد. مادی‌ها اصرار داشتند که کوروش حداقل یک بار زن را ببیند تا شاید نظرش عوض شود و کوروش گفت: می‌ترسم او را ببینم و عاشقش شوم و نتوانم او را به شوهرش بسپارم. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از ندیمان که مردی به نام آراسپ - هم بازی کودکی کوروش- بود سپرد اما آراسپ خود عاشق پانته‌آ شد و خواست از او کام بگیرد، پانته‌آ به ناچار از کوروش کمک خواست. کوروش که مطلع شد از عجز و زبونی آراسپ که خود را در برابر عشق رویین تن می دانست به خنده درآمد و آرتاباس سردار خود را به همراه خواجه ای نزد وی فرستاد و به او تأکید کرد، آراسپ را تهدید نماید که مبادا از راه جبر و عنف به زن پاکدامنی چون پانته آ تجاوز کند، ولی به آرتاباس اجازه داد که با وی صحبت کند و از او خواست با تندی و شدت عمل با آراسپ برخورد کند و تا جایی که می تواند رعب و ترس در دلش ایجاد کند. آراسپ مرد نجیبی بود، به شدت شرمنده شد. پانته آ پس از مشاهدۀ رفتار جوانمردانه کورش قاصدی را مأمور ساخت تا به تاخت به سوی سرزمین باکتریان رفته و آبراداتس را از ماوقع کارها با خبر سازند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش بر خود لازم دید که در لشکر او خدمت کند. خویشتن داری کورش، چشم پوشیدنش از یک زن اسیر، آن هم به زیبایی و جذابیت پانته آ، کاری غیرمنتظره و دور از حدس و گمان کمتر کسی بود. تا آن روزگار کسی به خاطر نمی آورد که پادشاهی از غنیمت جنگی خود صرف نظر نماید، حال آنکه آن غنیمت زنی به زیبایی پانته آ باشد. می‌گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ از طلاهای خود برای او کلاه خود و دستنبندها و بازوبندهایی از طلا و همچنین بالا پوشی ارغوانی که تا قوزک پای او را می پوشاند و منگوله ای بزرگ با پر عقاب که بالای کلاه خود می گذاردند به اندازۀ لباس ها و کلاه خود او تهیه دیده بود پیش آورد و بر او پوشاند و گفت :«تو بهترین زینت و زیور من خواهی بود» سپس پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:
«ای آبراداتس، اگر در دنیا زنانی باشند که همسر خود را بیش از خود دوست و گرامی داشته باشند، به یقین یکی از آنان من خواهم بود، آیا حاجتی است که آن را به ثبوت برسانم؟ سوگند به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری... من هم همان طور که که تو برای زندگانی با شرافت آفریده شده ای، جز به زندگانی با عزت و افتخار تن نخواهم داد. کورش شایستۀ این است که ما تا جان در بدن داریم در راه سپاسگزاری اش بکوشیم، او نسبت به ما حق بزرگی دارد. من در دست او اسیر بودم، اما نه تنها رفتاری که با بردگان و کنیزان معمول است در حق من روا نداشت، بلکه حتی نیت کوچکترین اهانت در برابر آزاد کردن من نیز به خاطرش خطور نکرد. مرا برای تو پاک نگه داشت، چنانکه گویی برای برادرش نگاه می داشت. کدام پادشاهی تا کنون چنین رفتاری با اسیر خود داشته است؟». آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته‌آ بر سر جنازهٔ او رفت و شیون و زاری کرد. کورش که این خبر را بشنید آهی پر سوز کشید و بی درنگ بر اسب خویش سوار شد و با هزار نفر سوار به آن محل ماتم رو آورد. به گاداتس و گوبریاس امر داد که فاخرترین و مجلل ترین تزئینات را با خود بردارند تا جنازۀ آن مرد شریف را که شجاعانه جان خود را فدا کرده بود بپوشانند. سپس فرمان داد گله داران گاو و گوسفند فراوان به آن محل منتقل نمایند تا بر سر مزارش قربانی کنند. کورش به محض این که پانته آ را دید که بر خاک نشسته و سر شوهرش را بر روی زانوی خود نهاده است، اشک در چشمانش حلقه زد، با حالی زار بگریست و بانگ برآورد: «دریغ، دریغ ای روح باوفا و شجاع که رفتی و ما را ترک گفتی. دریغ، دریغ ای آبراداتس برادر من.» آن گاه زانو بر زمین زد و دست آن یار دلیر را گرفت. ولی دست مرده در کفش باقی ماند، چون دشمنان با بی رحمی و شقاوت آن را از بدن جدا نموده بودند. درد و الم کورش از این اتفاق مضاعف شد. پانته آ شیون کنان دست بریده را از کورش گرفت، آن را بوسید و سعی کرد به بدن شوهرش ملحق کند. کوروش به ندیمان پانته‌آ سفارش کرد که مراقب او باشند، اما پانته‌آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و خنجری که به همراه داشت را در سینهٔ خود فرو کرد و در کنار جسد همسر به خاک افتاد. کورش به محض این که از عمل پانته آ اطلاع یافت سراسیمه به آن محل دوید تا اگر به کمکی احتیاج بود مبادرت ورزد. خواجگان پر محبت و با وفا و دایه نیز چون این صحنه را بدیدند هر چهار نفر خنجرهای خود را از نیام برکشیدند و در همان محلی که بانویشان مقرر نموده بود بایستند، سینۀ خود را سوراخ کردند و به خاک در غلتیدند. پیکر آن دو دلداده و خدمه وفادارشان را با هزاران گل و سبزه های معطر پوشاندند و در میان حزن واندوه همگان آنها را در درون تابوتشان و در آرامگاه ابدیشان قرار دادند. - ایرانیان رسم به خاک کردن مردگان را نداشتند – بنا به دستور کورش نام آن دو عاشق وفادار بر ستون آرامگاهشان به زبان بابلی حک شد. می گویند این بنا که به یادگار آن دو همسر با وفا و خواجگانشان به دست کورش ساخته شد هنوز بر پاست، بر ستونی که به خط بابلی نام آن زن و شوهر منقور است، نوشته اند« علم داران». در یک روز از سال تمام زن و شوهران و هر زوج عاشقی به محل دفن آنها آمده به آنها ادای احترام کرده و یاد و خاطره آن زوج عاشق و پاکدامن را گرامی می دارند. اطلاعات کاملی از داستان پانته‌آ و کورش بزرگ در کتاب کورش نامه ی گزنفون قابل دسترسی است": تارنمای ویکی پدیا
"آراسپ نیز دلباخته پانته آ شد و خواست از او کامجویی کند پانته آ نامه ای به کوروش نوشت و از او کمک خواست کوروش نیز آراسپ را به نزد خود فراخواند و او را بسیار سرزنش کرد آراسپ نیز از کار خود اظهار پشیمانی کرد و پیکی را به دنبال آبراداتاس شوهر پانته آ فرستاد. آبراداتاس به نزد کوروش آمد و همسرش را باز پس گرفت و وقتی جوانمردی عجیب کوروش را دید به سپاه او در آمد وقتی که آبراداتاس  روانه جنگی بود پانته آ با گریه به شوهرش گفت:سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که در حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق­شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم آبراداتاس در جنگ مورد نظر کشته شد و کوروش دستور داد که به شدت از پانته آ مراقبت کنند اما پانته آ از غفلت ندیمه خود استفاده کرد و دشنه را در قلب خود فرو کرد ندیمه که غفلت خود را مسئول مرگ پانته آ می دانست خودکشی کرد. پس از مرگ پانته آ نزدیکان کوروش از او خواستند که حد اقل جنازه پانته آ را ببیند و او این بار پذیرفت.و بر سر جسد او حاضر شد": برگرفته از کتاب "پانته‌آ بانوی افسونگر شوش" تالیف فواد فاروقی
تابلوی " کوروش" و "پانته آ " اثر "وینسنت لوپز" نقاش اسپانیایی قرن ۱۸ میلادی
http://parsiandej.ir/webhaa/ahura/28qxkhu.jpg

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۴, چهارشنبه

نگاهی به برخی از مدارس نامی و قدیمی ایران


مدرسه ٔ طب گندی شاپور (جندی شاپور) در خوزستان
شاپور اول ساسانی (٢٤١ - ٢٧١ میلادی) از اسیران رومی دسته ای را به کار بنای شهر گندی شاپور گماشت. گندی شاپور از آغاز کار مرکزیت علمی یافت و حتی به نقل بعضی از مورخان شاپور فرمان داد تعدادی از کتب یونانی به پهلوی ترجمه شود و آنها را در شهر مذکور گرد آورند. در عهد شاپور دوم یا شاپور ذوالاکتاف (٣١٠ - ٣٧٩ میلادی) تیادورس طبیب نصرانی برای معالجه ٔ شاه به دربار خوانده شد و شاپور او را در گندی شاپور مستقر ساخت - وی در آن شهر اشتهار یافت وطریقه ٔ طبابت او معروف شد. گندیشاپور از مهمترین مراکز تجمع علمای عیسوی و محل تعلیم طب یونانی و آمیزش آن با طب ایرانی و هندی شد و این ترقی خصوصاً در عهد انوشیروان بیشتر برای آن حاصل گشت، چنانکه دانشمندان سریانی زبان ایرانی و علمای هندی و زردشتی در آنجا مشغول کار بودند. توجه این علما کمتر به فلسفه و ریاضیات و بیشتر به طب بود و اصولاً مدرسه ٔ طب گندی شاپور و بیمارستان آن در اواخر عهد ساسانی به مراحل عالی شهرت ارتقاء جسته بود. در این مدرسه از تجارب ملل مختلف یعنی طب ایرانیان و هندوان و یونانیان و علمای سریانی زبان استفاده می شد
مدرسه ی امامیه (مدرسه ی بابا قاسم) در اصفهان
این بنا در خیابان هاتف، کوچه بابا قاسم، مجاور مقبره ی بابا قاسم واقع شده و از ساخته های قرن هشتم هجری و از قدیمی ترین مدارس طلبه نشین اصفهان است. بابا قاسم اصفهانی از عرفای نیمه اول قرن هشتم هجری بود و به نظر می رسد مدرسه را یکی از مریدانش به نام سلیمان دامغانی، حدود سال ۷۲۵ هـ.ق برای تدریس او ساخته است. بعد از مرگ بابا قاسم نیز همین شخص حدود سال ۷۴۱ هـ.ق مقبره ی بابا قاسم را مجاور مدرسه می سازد. به همین دلیل، مدرسه با مقبره از نظر ساخت و تزئین شباهت هایی به هم دارند. کتیبه ها و بخشی از تزیینات کاشی نمای داخلی مدرسه حکایت از آن دارد که این بنا در دوره شاه محمود مظفر (۷۵۹ - ۷۶۶ هـ.ق) تعمیر و تزئین شده است
مدرسه ی چهارباغ که مدرسه سلطانی و مدرسه مادرشاه نیز نامیده می‌ شده، آخرین بنای تاریخی دوران صفوی در اصفهان است که برای تدریس و تعلیم به طلاب علوم دینی در دوره ی شاه سلطان حسین، آخرین پادشاه صفوی، از سال ۱۱۱۶ تا ۱۱۲۶ هجری قمری ساخته شده است. مدرسه ی چهار باغ که به قول بسیاری از محققین هم مدرسه و هم مسجد بوده است، با ۸۵۰۰ متر مربع مساحت در ضلع شرقی خیابان چهارباغ قرار دارد. مدرسه ی چهارباغ امروزه مدرسهٔ علمیهٔ امام صادق نام دارد
دبیرستان ادب در اصفهان این دبیرستان ابتدا به نام کالج انگلیسی ها و نیز مدرسه ی عالی انگلیسها نامیده می شد: منابع گوناگون
دبیرستان ادب از دبیرستان‌ های قدیمی اصفهان است که توسط کشیش رابرت بروس در حدود سال ۱۲۴۹ خورشیدی، در محله ی جلفای اصفهان به عنوان مدرسه و سپس کالج بنیان نهاده شد. پس از دکتر بروس، اسقف استیورت در سال ۱۲۷۲ خورشیدی کالج را از جلفا به خانه ی امین الشریعه در چهار سوق شیرازی ‌ها (خیابان هشت بهشت) منتقل کرد. پس از اسقف استیورت در سال ۱۳۰۰ الیس و واکر ولینتن به ریاست رسیدند. ساختمان کالج در سال ۱۳۰۲ بازسازی و " استیورت مموریل کالج" نامیده شد. در سال ۱۳۱۲ به دستور رضا شاه نام استیورت مموریل کالج به دبیرستان ادب تغییر یافت. طبق امریه ی دولت ایران در ۱۳۱۹ که تمامی مدارس خارجی باید بسته شود پس از مذاکراتی دبیرستان ادب با اثاثه‌اش به دولت ایران فروخته شد و از آن به بعد تحت نظر مستقیم وزارت فرهنگ قرار گرفت. اسقف تامسن و آیلیف آخرین روسای دبیرستان بودند و تا سال ۱۳۱۹ که دبیرستان به وزارت فرهنگ منتقل شد در این مقام باقی بودند. در سال ۱۳۱۹ منصور منصوری به ریاست دبیرستان و حسین عریضی به عنوان معاون انتخاب شدند. پس از انقلاب نام این دبیرستان به دبیرستان "شهدای ادب" تغییر کرد. دانش‌آموختگان سرشناس: بهرام صادقی- رضا ارحام صدر - حمید مصدق - حسن کسایی - داریوش فروهر - محمدعلی کشاورز - هوشنگ گلشیری و بسیاری دیگر
مدرسه ی بهشت آیین نخستین دبیرستان دخترانه ی شهر اصفهان است که درسال ۱۲۷۹ خورشیدی در زمان مظفرالدین شاه قاجار توسط مبلغان مذهبی انگلیس تأسیس شد. در ابتدا این مدرسه با نام دوشیزگان در خیابان عباس آباد جنب کلیسای حضرت لوقا تأسیس شد. برنامه ی دروس مدرسه بر اساس مدارس انگلیسی پی‌ریزی شده بود. زبان اول انگلیسی و تمام دروس (جغرافیا، ریاضی، علوم و تاریخ) به این زبان تدریس می‌شد و آموزش کتاب مقدس انجیل جزو برنامه درسی دانش آموزان بود. از بدو تأسیس مدرسه تا ۱۳۰۶ مدیران و معلمان مدرسه انگلیسی بودند اما دراین سال خانم جوانی به نام میس آیدین مدیر مدرسه شد. وی قبلا به مدت دو سال در مدرسه میسیونری کرمان مشغول کار بود. به علت آشنایی میس آیدین با فرهنگ ایرانی و غربی و تسلط به زبان انگلیسی در توسعه مدرسه مؤثر واقع شد و پس از مدت کوتاهی به مدیریت مدرسه دوشیزگان برگزیده شد. وی درسال ۱۳۰۷ خورشیدی موفق می‌شود زمین وسیعی برای احداث مدرسه دوشیزگان در شمال مدرسه اسقفی کالج انگلیسی (دبیرستان ادب فعلی) فراهم ‌نماید. دبیرستان دارای سیکل یک بود و در همین سال کلاس چهارم با ۱۳ نفر دانش آموز آغاز به کارکرد و سال بعد کلاس پنجم متوسطه تأسیس شد و سیکل دو دبیرستان دخترانه ی بهشت آیین درسال ۱۳۱۲ طی مراسمی افتتاح گردید. به علت قرار گرفتن این مدرسه در مکانی تاریخی مربوط به عهد صفویه پس از بررسی و تحقیق، نام بهشت آیین برای این مدرسه برگزیده شد
برخی دیگر از مدارس نامی و قدیمی اصفهان: مدرسه علیه (دانش آموزان و اولیای مدرسه علیه اصفهان در ۱۳۱۵) - مدرسه ی صارمیه و بسیاری دیگر 
این مدرسه که امروزه تنها بخش کوچکی از بنای اصلی آن به جای مانده، در محله ی شاه ابوالقاسم از محلات قدیمی یزد واقع شده و در سال ۷۳۷ هـ.ق توسط خواجه شهاب الدین قاسم طراز ساخته شده است. نامبرده مسجدی نیز در کنار مدسه ی خواجه شهاب الدین بنا کرده بود. مسجدی که اکنون در این محل و در کنار حسینیه قرار دارد، بنای جدیدی است که به جای مدرسه قدیمی ساخته شده و از بنای قدیم مدرسه تنها سردر و کریاس آن باقی مانده است. مولف «تاریخ یزد» (قرن ۹ هـ.ق) درباره ی این مدرسه می نویسد : "هرچند که مدرسه کوچک است، اما تمام را به کاشی تراشیده تزئین کرده و درگاه عالی و قبه نیکو دارد و آب تفت در آن جاری است و القاب در کتابه در مدرسه، به کاشی تراشیده و تاریخ آن را ثبت کرده و ساحت در مسجد مقابل آن را بغایت خوبی ترتیب داده است"... از مطالب "جامع مفیدی" (قرن ۱۱ هـ.ق) نیز برمی آید که در زمان نگارش این اثر، مدرسه خراب شده و فضای مسجد به خانه ها اختصاص یافته است. سردر و کریاس باقی مانده مدرسه، با کاشی های زیبای معرق و کتیبه های تاریخی و قرآنی تزیین شده اند. کتیبه ی تاریخی بالای سردر به خط ثلث نوشته شده و تنها بخش کوچکی از آن باقی است.
دبیرستان ایرانشهر مربوط به دوره قاجار است و در یزد، برزن قدیمی گودال مصلی، ابتدای خیابان رجائی (خیابان ایرانشهر) واقع شده و در ۴ تیر ۱۳۷۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. دبیرستان ایرانشهر یزد نخستین دبیرستانی است که در یزد تاسیس شد. دانش‌آموختگان سرشناس: دکتر احمد نقیب زاده استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران - دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن (نویسنده - مترجم و شاعر) و...
با نام رسمی دبیرستان حکیم عمر خیّام نیشابوری، (ساختهٔ ۱۹۴۰م) کهن‌ترین دبیرستان و آموزشگاه نوین در نیشابور است. این دبیرستان در ۸ مرداد ۱۳۸۱ در آثار ملی ایران ثبت شد. شعارش «توانا بود هر که دانا بود» و مساحتش حدود ۹۰۰۰ متر است. هر ساله هم‌زمان با روز ملی عمر خیام، زنگی به یادبود او در این مدرسه نواخته می‌شود و مراسمی نیز برپا می‌گردد. در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، موزهٔ تاریخ آموزش نیشابور در این دبیرستان گشایش یافت
دبیرستان پاسارگاد از مدارس مشهور منطقه کیان پارس اهواز است که پیش از انقلاب ۵۷ بنام مدرسه آمریکایی ها بوده است و پس از انقلاب با نام دبیرستان کاشانی به فعالیت خود ادامه می‌دهد
دبیرستان رازی (افتتاح در ۱۳۱۶) دبیرستان قدیمی است که از نمادهای فرهنگی آبادان به شمار می‌آید. این دبیرستان در منطقه سیکلین و در نزدیکی فلکه مجسمه واقع شده ‌است. دبیرستان رازی در دهه ۱۳۳۰ از مراکز فعالیت‌های سیاسی دانش‌آموزی بوده است. مانوک خدابخشیان، ناصر تقوایی، امیر نادری، نجف دریابندری و … از دانش‌آموختگان این دبیرستان هستند
دبیرستان سلطانی مربوط به دوره ی قاجاریه است و در ابتدا توسط خانم سلطان الحاجیه وقف و در نرسیده به مسجد مشیر شیراز، کنار باربند مشیر واقع بود که سپس در دوران پهلوی زمین جدیدی واقع در خیابان ذوالانوار مشیر غربی هفت شیراز خریداری و دبیرستانی در دو طبقه بسیار بزرگ ساخته شد. پس از انقلاب ۵۷ نام آن به دبیرستان ملاصدرا تغییر یافت. در سال ۱۳۹۱ بنای دوم این دبیرستان واقع در خیابان ذوالانوار مشیر غربی هفت تخریب و بنای جدید با جداسازی حیاط بسیار بزرگ ساخته شد
مدرسه حکیم نظامی یکی از قدیمی‌ترین مدرسه‌ هاست که درسال ۱۲۸۷ هجری خورشیدی در عصر قاجاریه تأسیس شده‌ است و از نمادهای فرهنگی آستارا به شمار می‌آید. دراین دبیرستان شخصیت‌هایی مانند نیمایوشیج در سال ‌های ابتدایی ۱۳۰۰ هجری خورشیدی تدریس نموده‌اند
مدرسه ی سعادت یا مدرسه ی سعادت مظفری مربوط به دوره قاجار است و در بوشهر، خیابان امام، روبروی میدان معلم واقع شده و در ۱۱ بهمن ۱۳۷۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. مدرسه ی سعادت در سال ۱۲۷۸ به سبک نوین آموزشی تأسیس شد که از نظر تاریخی مادر مدارس جنوب ایران است. این مدرسه ابتدا به وسیله ی احمدخان دریابیگی حکمران وقت بوشهر در مرکز شهر و نزدیک حسینیه (برحه کازرونی‌ها) تأسیس ‌شد. در این مورد می‌خوانیم: «در ابتدا، دریابیگی خانهٔ حاج محمد حسین صفر را که در مرکز بوشهر و نزدیک حسینیه، واقع شده بود، به منظور تأسیس مدرسه اجاره می‌کند و محمد باقر بهبهانی را که مدت‌ها منشی تجارتخانهٔ ملک التجار بود، با میرزا حسین فاضل اهرمی و میرزا علی و میرزا آقا دلال شیرازی را به سرپرستی و ارشاد بیست تن از کودکان دشتی و تنگستان، وا می‌دارد و اینان مدرسه‌ای را به طریق مکتب‌خانه در دو اتاق خانهٔ یادشده بر روی گلیم برگزار می‌کنند و در نخستین مرحله، قرائت جزو اول قرآن را به کودکان تعلیم می‌دهند. این کودکان عموماً تهیدست و بی‌سرپرست بوده، بهمین جهت علاوه بر فراگرفتن درس، اطعام و نگهداری می‌شوند». بعد از محمد باقر بهبهانی، شیخ محمدحسین سعادت و برادرش شیخ عبدالکریم سعادت از معلمین اولیه بودند. به جهت کمک‌های نقدی مظفرالدین شاه که به درخواست دریابیگی صورت گرفت، این مدرسه به سعادت مظفری مشهور شد... اینک چند سالیست که سالروز تأسیس مدرسه ی‌ سعادت به عنوان روز بوشهر جشن گرفته می‌شود
جبار عسگرزاده در اردیبهشت ۱۲۶۴ در شهر ایروان پایتخت کنونی جمهوری ارمنستان به دنیا آمد و جدّش از مردم تبریز و یا ارومیه بود. او ابتدا در تبریز کودکستانی را تحت عنوان «باغچه اطفال» دایر کرد و به همان خاطر خود را "باغچه‌بان" نامید. او مدرسه ی ناشنوایان را در سال ۱۳۰۳ در تبریز دایر کرد. این مدرسه جنب باغچه ی اطفال در کوچه انجمن در ساختمان معروف به عمارت انجمن تأسیس شد

همچنین نگاه کنید به نوشتاری از همین نگارنده پیرامون "برخی از مدارس نامی و قدیمی تهران":

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۲, دوشنبه

یادداشت ها و سروده هایی پیرامون جشن مهرگان


شانزدهم مهر، روزمهرگان یا جشن مهر: یکی از بزرگترین جشن‌های ایران است که در مهر روز از برج مهر برگزار می‌شود. «مهرگان» پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان باستان بوده‌است. این جشن در جوامع ایرانی خارج از ایران نیز به گستردگی برگزار می‌شود. این جشن در روزهای آغازین فصل پاییز برگزار می‌شود. زرتشتیان ایران و خارج از ایران آنرا در دهم مهر یا نزدیک‌ترین زمان به دهم مهر و یا پیش از آن برگزار می‌کنند. این جشن در "مهر روز" آغاز می‌شود و شش روز به درازا می‌انجامد و در "رام روز" به پایان می‌رسد. نخستین روز جشن، مهرگان عامه (همگانی) و واپسین روز جشن، مهرگان خاصه (ویژه) نامیده می‌شود در زمان ساسانیان بر این باور بودند که اهوره‌مزدا یاقوت را در "نوروز" و زبرجد را در "روز مهرگان" آفریده ‌است و از دیر باز ایرانیان بر این باور بودند که در این روز کاوه ی آهنگر علیه ضحاک به پاخواست و فریدون بر اژدهاک(ضحاک) غلبه کرد. مردم ایران از هزاره ی دوم پیش از میلاد آن را جشن می‌گیرند. مهرگان نیز همانند نوروز با آیین یگانه و آداب و رسوم ویژه برگزار می‌شود. مهر یا میترا در زبان فارسی به معنای «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» است و ضد دروغ، دروغ‌ گویی، پیمان‌ شکنی و نا مهربانی است. فلسفه ی جشن مهرگان سپاسگزاری از خداوند به خاطر نعمت‌ هایی است که به انسان ارزانی داشته و استوار کردن دوستی ‌ها و مهرورزی میان انسان هاست: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
روز شانزدهم مهر، روز مهر: "ازجمله جشن‌های متعدد كه يادگار عمر دراز و شكوه و جلال گذشته درخشان ملت ايرانست مهرگان را بايد شمرد. اين جشن، روزی، درعظمت و اهميت  تالی نوروز بوده است. تحقيق درباره اصل اين جشن بزرگ ايرانی، و سوابق تاريخی آن، فرصتی بيشتر می‌خواهد و مقاله‌ها و كتاب ها بايد بدان اختصاص داد كه تهيه آنها كاردانشمندان اهل فن است. درقرون نخستين بعد ازاسلام هنوزجشن مهرگان رونق و شكوه باستانی خود را ازدست نداده بود. ديوان اكثر شاعران بزرگ قرون چهارم و پنجم را كه بگشائيم قصايدی شيوا و بلند دروصف جشن مهرگان و تهنيت بزرگان عهد درآنها می‌يابيم": دكتر پرويز ناتل خانلری - مهرماه ۱۳۲۵ - نشريه ی مردم
جشن مهرگان در عصر هخامنشی: شواهد موجود نشان می‌دهد که جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز پاییز، یعنی در نخستین روز از ماه مهر برگزار می ‌شده است. در گزارش ‌های مورخان یونانی و رومی از این جشن با نام میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا یاد شده است. نام ماه مهر در کتیبه میخیِ داریوش در بیستون به گونه باگَـیادَئیش به معنای احتمالی "یاد خدا" آمده است. کتسیاس، پزشک اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، نقل کرده است که در این جشن ایرانیان با پوشیدن ردای ارغوانی رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنیاگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پایکوبی و نوشیدن می‌پرداخته‌اند: تارنمای بیتوته
شباهت جشن شکرگزاری با جشن مهرگان: شباهت زیاد جشن شکرگزاری از برکات الهی در پی برداشت خرمن با جشن مهرگان ایران باستان قابل تعمق و مطالعه است (از همین نگارنده)

مهرگان : در زنجیری از سروده ها
ملکا،جشن مهرگان آمد/ جشن شاهان و خسروان آمد
خز به جای ملحم و خرگاه / به دل_ باغ و بوستان آمد
مورد به جای سوسن آمد باز/ می به جای ارغوان آمد
تو جوانمرد و دولت تو جوان/ می به بخت تو نوجوان آمد: رودکی
*
نگارا بهارا کجا رفته‌ ای/ که آرایش باغ بنهفته ‌ای 
همی مهرگان بوید از باد تو/ به جام می ‌اندر کنم یاد تو...: فردوسی توسی
*
عشق بین با عاشقان آمیخته/ روح بین با خاکدان آمیخته
چند بینی این و آن و نیک و بد/ بنگر آخر این و آن آمیخته
چند گویی بینشان و بانشان/ بینشان بین با نشان آمیخته
چند گویی این جهان و آن جهان/ آن جهان بین وین جهان آمیخته
آب و آتش بین و خاک و باد را/دشمنان چون دوستان آمیخته
آن چنان ابری نگر کز فیض او/ آب چندین ناودان آمیخته
اتحاد اندر اثر بین و بدان/ نوبهار و مهرگان آمیخته : مولوی
*
دگرباره در جنبش آمد نشاط/درآموده شد خسروانی بساط
چمن باز نوشدبه شمشاد و سرو/خرامش درآمد به کبک و تذرو
نوا گر شدند آن پریچهرگان/ نو آیین بود مهر در مهرگان: نظامی
*
عشق را پیر و جوان یکسان بود/نزد او سود و زیان یکسان بود
هم زیکرنگی جهان عشق را/نو بهار و مهرگان یکسان بود: عطار
*
گاه آن آمد که باد مهرگان لشکر کشد/ دست او پیراهن اشجار از سر برکشد
باغ ها را داغهای عبریان بر بر زند/ شاخ ها را چادر نسطوریان بر سر کشد: سنایی
*
او را چنار گفت که امروز ای کدو/ با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان/ آنگه شود پدید که نا مرد و مرد کیست: ناصرخسرو
*
مهرگان جشن فریدونست و او را حرمت است
آذری نو باید و می خوردنی بی آذرنگ : منوچهری
*
شادمان باد و یافته ز خدای/ هر چه او را مراد و کام و هواست
مهرگانش خجسته باد چنان/ کو خجسته پی و خجسته لقاست: فرخی سیستانی
*
ذکر تو به باغ خاطر من/ شاخی است که مهرگان ندیده است
این مدحت تازه بر در تو/ مشکی است که پرنیان ندیده است: خاقانی
*
آرایشی بود به ستایشگری چو من/ در بزم و مجلس تو به نوروز و مهرگان
ای آفتاب روشن تابان روزگار/ کرده است روزگار فراوانم امتحان: مسعود سعد سلمان
*
به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر/ که هر که در صف باغ است صاحب هنریست
بنفشه مژده ی نوروز می دهد ما را/ شکوفه را ز خزان و ز مهرگان خبریست: پروین اعتصامی
*
نوبهار و رسم او ناپایدار است ای حکیم/ گلشن طبع تو جاویدان بهار است، ای حکیم
آن بهاری کاعتدالش ز آفتاب حکمت است/ از نسیم مهرگانی برکنار است، ای حکیم: ملک الشعرای بهار
*
گرمی آتش خورشید فسرد/ مهرگان زد به جهان رنگ دگر
پنجه ی خسته این چنگی پیر/ ره دیگر زد و آهنگ دگر
زندگی مرده به بیراه زمان/ کرده افسانه ی هستی کوتاه
جز به افسوس نمی خندد مهر/ جز به اندوه نمی تابد ماه...: فریدون مشیری
*
گرم هر کار، مست هر پندار/ همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز/ توی هر بوسه، روی هر لبخند
بسراییم ، مهرگان خوش باد: هوشنگ ابتهاج
*
سلام ای مه سپید چه زود می گذری/ من از کویری می آیم که به هنگام مهرگان
خواب باران می بیند و گیاهی در آن می روید که در وهم
از تیره ی گیاهان آبزی است...: فرخ تمیمی
 
همچنین نگاه کنید به:
مهر و مهرگان: نوشتاری از پیرایه یغمایی
مهرگان، یادگاری کهن اما زیبا و امروزین/ بیانیه بنیاد میراث پاسارگاد به مناسبت مهرگان
ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: جشن های مشهور آرین ‌ها (تدوین از همین نگارنده)
نوشتارها و سروده هایی پیرامون مهرگان: تارنمای لغت نامه دهخدا/ واژه نامه‌ی پارسی ویکی
نوشتاری از همین نگارنده پیرامون جشن مهرگان به زبان انگلیسی

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/10/blog-post_3.html
بخش های پیشین مجمو عه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۱, یکشنبه

"دست بوس" نامه


در فرهنگ واژه ها
دست بوس = بوسه ٔ دست - بوسه که کسی بر دست دیگری دهد - دست بوسی: تقبیل دست و بوسه زدن بر دست (ناظم الاطباء) - عمل بوسیدن کسی دست دیگری را : حضرت خلافت را شرم آمد و عاطفت فرمود و رتبت دست بوس ارزانی داشت (تاریخ بیهقی) - - به دست بوس کسی رفتن؛ به خدمت او رفتن - به زیارت او شدن - شرفیاب شدن (یادداشت مرحوم دهخدا): واژه نامه‌ی پارسی ویکی
دست بوس = صفت فاعلی: کسی که دست دیگری را ببوسد - اسم مصدر: دست‌بوسی/ به عزم دست‌بوسش قاف تا قاف / کمر بسته کله‌داران اطراف (نظامی): فرهنگ لغت عمید
دست ‌بوسی = اشاره به حرکتی با قصد ادب، احترام و بزرگ داشتن است که می‌تواند توسط یک نوکر برای ارباب خود، یک کودک برای پدر مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ خود وحتی توسط یک مرد نسبت به یک زن انجام شود: تارنمای ویکی پدیا

در نوشتارها
بوسیدن دست از دیدگاه اسلام (حدیث ها و روایت ها - حکم اسلامی در مورد بوسیدن دست پدر و مادر - دست بوسی علماء - حکم دست بوسی در احادیث و روایات اسلامی - فتاوی علماء در مورد دست بوسی): نوشتاری از امین الدین سعیدی افغانی
آیین عیدی دادن در نوروز و دست‌ بوسی در ایران باستان: در ایام نوروز کوچکترها برای دست بوسی به محضر بزرگترها می رفتند و مهم دریافت هدیه های تبرک یافته از سوی بزرگان بود..: تارنمای آکاایران
دست‌ بوسی در ایران امروز: تارنمای شبکه ی اجتماعی هم میهن
اشاراتی به دست بوسیدن و دست نبوسیدن: تارنمای حکمتانه
تجدید نظر در مراسم دست بوسی در دربار عربستان سعودی: به گزارش "بازتاب" دست بوسی یکی از رفتارهایی است که در فرهنگ جوامع گذشته مرسوم بوده است، اما حتی در آن جوامع نیز با تغییرات جدید در عرصه فرهگ و اطلاع رسانی، این شیوه در حال منسوخ شدن است. از جمله گفته می شود امیر عبدالله، پادشاه عربستان نیز مراسم دست بوسی خود را در سال های اخیر متوقف کرده یا دست کم پخش علنی آن را متوقف کرده است: بسیاری از تارنماها
دست بوس و دست ‌بوسی/ نوشتاری به زبان انگلیسی: تارنمای ویکی پدیا

در تصویر ها
برخی از روحانیون در مراسم دست بوسی در رژیم گذشته
http://s3.picofile.com/file/7610877739/Yaaaa_.jpg
گوشه ای از مراسم تنفیذ ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور ایران (۱۶ بهمن ۱۳۵۸ – ۳۱ خرداد ۱۳۶۰)
http://sigarchi.net/blog/wp-content/uploads/2011/08/Dastbousi-13.jpg
دست بوسی نانسی ریگان (بیوهٔ رونالد ریگان، چهلمین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، از ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ بانوی اول ایالات متحده) توسط دنیس تاچر شوهر مارگارت تاچر (معروف به بانوی آهنین، نخستین نخست وزیر زن تاریخ بریتانیا)
https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/4/4a/Denis_Thatcher_Nancy_Reagan_1988.jpg

"دست بوس" در زنجیری از سروده ها
بدو گفت بهرام، کای شهریار/ جوان و هنرمند و گرد و سوار
بگویم من این هرچه گفتی به طوس
بخواهش دهم نیز بر دست بوس... : فردوسی
*
اگر خواهی که با تدبیر گردی/ بگرد_ آسمان_ پیر گردی
جوانی کو ببوسد پای پیران/ به پیری دست بوسند ش امیران...: عطّار نِیشابوری
*
بدو گفت دانا که در راه من/ نیامد به جز فکر آگاه من...
بودگرگ، این مفتی و آن امیر/ فلان ‌شاه‌ و سالار و بهمان ‌وزیر
به صورت مبارک‌، به کردار شوم/ بکیشی طاوس و زشتی بوم
گهی دست بوسند و زاری کنند
گهی دست گیرند و یاری کنند...: ملک‌ الشعرای بهار
*
دیشب کنار و همدم_ پیمانه بوده ایم
دست بوس_ یار و دلبر_ جانانه بوده ایم
پیمانه بود و باده و بزم، اما
از عطر_ یار سرخوش و مستانه بوده ایم
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/10/blog-post.html
بخش های پیشین مجمو عه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها