ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۱۰, جمعه

یاد نامه ی حکیم شرف الدین حسن اصفهانی متخلص به شفائی

ماجرای زندگی و آثار او
 ۱ - شرف الدین حسن اصفهانی متخلص به شفایی، از شاعران و پزشکان مشهور اصفهان در قرن های دهم و یازدهم هجری قمری بوده است. شفایی اصفهانی به شوخ شفا بخش نیز معروف بوده است. او در سی و ششمین سال پادشاهی شاه طهماسب در سال ۹۹۶ هجری قمری در اصفهان به دنیا آمد. روزگاری که دولت نوپای صفوی هنوز چندان قوام نیافته بود و شاه طهماسب ، برای پاسداری از مرزهای ایران پیوسته به سمت غرب و شمال شرقی ایران در سفرهای جنگی بود تا از یک سو ترکان عثمانی را از آذربایجان و از سوی دیگر ازبکان را از خراسان فراری دهد. دانشمندان هم دوره اش نیز شاعری را دون مقامات معنوی او می دانستند. صائب تبریزی ، در بیتی او را نبض شناس سخن نامیده است. شفایی اصفهانی ، گذشته از مهارتی که در بیان معانی عرفانی داشت ، در طنز و شوخ طبعی و هجو و بدیهه پردازی نیز از نام آوران شعر فارسی بوده است. شاه عباس صفوی نیز به شاعران طنزگو و نکته پرداز توجه خاصی داشت و شفایی گذشته از آن که پزشک مخصوص شاه بود ، به شیرینی سخن هم در نزد وی مشهور بود. از این روی پیوسته محترم می زیست. با این همه آگاهی و دانش شفایی شناخته ترین شاعر هجوپرداز ایران در روزگار صفویان است. از شاعران گذشته تاثیر کسانی چون انوری ، خاقانی ، جمال الدین اصفهانی ، حافظ و سعدی آشکارا در شعر شفایی پیداست و بیشتر غزل های بابا فغانی را استقبال کرده است. در شعر شفایی ، پس از دانش پزشکی اصطلاحات فلسفی به وفور یافت می شود. از تألیفات او بیست باب در طب، مثنوی دیدهٔ بیدار، مثنوی مهر و محبت و نمکدان را می‌توان نام برد. او در انواع نظم، در قصیده و غزل و مثنوی، طبع‌آزمایی کرده‌است. کلیات آثار وی در حدود ۱۵٬۰۰۰ بیت است. دلیل اصلی شهرت : خاندان شفایی، همه پزشک بودند و او نیز از دانش آنان بهره برده بود. شفایی، حکمت نظری آموخت و گذشته از این، مردی با همت بلند و پر تلاش بود که صفویان، به پاس خلقیات و دانشش ، او را احترام می کردند، چنان که باری شاه عباس، به احترام او، از اسب پیاده شده است: بخش فارسی تارنمای ویکی پدیا
۲ - حسن ملقب به شرف الدین، معروف به حکیم شفائی اصفهانی فرزند حکیم ملای اصفهانی از شاعران شیرین بیان و نازک خیال دوره ی صفویه است. وی علاوه بر فنون شعر در کار طبابت نیز مهارت داشت و سال ها در اصفهان به کار معالجه ی مردم می پرداخت. شفائی پزشک مخصوص و ندیم شاه عباس اول و نزد شاه و درباریان و سایر طبقات بسیار محترم بود. اشعار حکیم شفائی بسیار لطیف و ظریف و بعضی از ابیاتش در میان مردم ضرب المثل شده است:
به غلط هم نرود بر سر مجنون، لیلی/ عاشق این بخت ندارد سخنی ساخته اند
شفائی در ساختن هجو نیز ورزیده بود بطوریکه بیشتر از صد رباعی در هجو بینی ذوقی که یکی از شاعران دوره ی صفویه بوده سروده است:
ذوقی ریشت به پشم ماشی ماند/ شعرت به نمد زبد قماشی ماند
بینیت به سنگ سر تراشی ماند/ عینکت چو نهی به  ... کاشی ماند
وی گذشته از دیوان غزلیات و قصایدش که ابیات آن را تا ۲۰ هزار بیت ذکر کرده اند مثنوی هائی دارد موسوم به مهر و محبت - دیده ی بیدار - نمکدان حقیقت:
مرا به کوی تو تا رخت در گل افتادست/ هزار کعبه به هر گوشه ی دل افتادست
به دوستی تو خصمند عالمی با من/ هزار دشمن و یک دوست مشکل افتادست
ز گرد بادیه این همرهی نمی آید/ غبار کیست که  دنبال محمل افتادست: تارنمای مردان پارس/ بزرگان سرزمین پارس
۳ - حکیم شفایی فردی جامع بود ولی وی را به شاعری می شناسند؛ چنان که خود می گوید: طبابت من، تبحرم را در دیگر دانش ها پنهان داشت و شاعری ام طبابتم را پوشاند و هجوگویی، شاعری مرا مخفی داشت (افندی اصفهانی، عبداللّه، ریاض العلماء، ترجمه فارسی، ص ۱۹۷) - میرداماد فرمود: شاعری، فضیلت حکیم شفایی را پوشیده و شعرش را هجا پنهان ساخته است (نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، ج ۱، ص ۳۱۰): تارنمای زادهوش  
مشهورترین سروده ی او
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند: حکیم شفائی
تصویر او
http://images2.persianblog.ir/200308_p91XSpMp.jpg
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post_30.html
بخش های پیشین مجموعه ی یاد نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۸, چهارشنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۶۶ - گروه های گوناگون آریایی و تمایل آن ها به شهر ‌سازی و یکجا نشینی


گروه های گوناگون آریایی
آریایی ها حدود چهار هزار سال پيش از سرزمين اوليه ي خود به دلایل گوناگون (افزايش جمعيت - كمبود چراگاه - هجوم اقوام همسايه - سرد شدن ناگهاني هوا و یخ بندان كه باعث از بين رفتن چراگاه ها، انسان ها و دام ها شد) مهاجرت كردند. در هزاره ی دوم پیش از میلاد شاخه ای از آریایی ها وارد سرزمینی شدند که امروزه هندوستان نامیده می شود و شاخه ای دیگر از طرف مغرب وارد فلات مرتفع ایران شدند. بطور کلی آریایی ها در هزاره ی سوم پیش از میلاد که اوج زمان مهاجرت آنها به گوشه و کنار جهان است به دو دسته تقسیم می شدند:
دسته ی اول که به اروپا مهاجرت کردند به چهار گروه تقسیم می شدند: گروه اول عبارتند از (سلت ها)، (ایرلندی ها)، (گل ها) و دومین گروه : (گلواها)، (اسکاتلندی ها)، (برتن ها) که به سمت غرب و شمال و جنوب اروپا رفتند و اسلاوها که شامل (روس ها)، (بلغار ها)، (لهستانی ها) هستند که راه شمال اروپا را در پیش گرفتند. سومین گروه : (لاتینی ها) که در کرانه ی دریای مدیترانه در کشور یونان و سرزمین روم باستان ساکن شدند.  چهارمین گروه : (ژرمن ها) که مسیری در سمت راست رودخانه راین تا شبه جزیره ی اسکاندیناوی را طی کردند که البته دانمارکی ها، نروژی ها، آلمانی ها، گونیک از این دسته و جزو شاخه ی غربی ژرمن ها و در کنار آنها باید لیتوانی ها و استونی ها را شاخه ی شرقی ژرمن ها دانست.
دسته ی دوم به آسیا مهاجرت کردند. مهاجرین آسیایی نیز به چند دسته تقسیم شدند که (هندی ها)، (سکاها)، (هیتی ها)، (میتانی ها) از آن جمله هستند و البته شاخه ی آسیایی هند و اروپاﺌیان شامل : کیمریان، اشکانیان، موسیان، لوکیان، فلسطینیان، مینانیان، اورارتوﺌیان، سکوتیان (سکاها) و فریژی ها (فریگیان، فروگیان) هستند و میتانی ها از کهن ترین قوم هند و اروپاﺌیان هستند. شاخه ی هندی از ناحیه ی شمال غربی و از طریق راه ها و گذرگاه ها ی رشته کوه هندوکش به  سوی رودخانه ی هندوکش پیشروی کرده و از آن رودخانه گذشته و در حوالی پنجاب سکونت کردند. البته این استقرار آغازین هندیان باستان، باعث پیشروی هندیان و گسترده شدن آنها در این منطقه و سپس حرکت به سوی رودخانه گنگ شد.
اما شاخه ای از آریایی ها که وارد فلات ایران شدند حدود سال ۱۶۵۰ پیش از میلاد  وارد بخش شمال خاور فلات ایران شدند و نشانه های حضور آنان  پس از سال ۱۶۰۰ پیش از میلاد در جنوب آسیایی صغیر وجود دارد. بطور مسلم پیش از این حرکت ابتدا گروهی از جنگاوران با اسبها و احیاناً ارابه های جنگی بسیار ساده و ابتدایی از شمال دریای خزر و قفقاز گذشته و در کوه های زاگرس ساکن شدند و گروهی  دیگراز آنان از جیحون گذشته و به فلات ایران روی آوردند که این شاخه از آریایی ها به شاخه اصلی یا ( هند و ژرمنی ) معروف اند . البته پیش از ورود آریایی ها به داخل فلات ایران حوریان و کاسیان در داخل فلات ایران می زیستند که با ورود آریایی ها ناچار به ترک فلات ایران شده و جای خود را به آریایی ها دادند. لازم به ذکر است که ورود آریایی ها به ایران در یک نوبت نبود و همه ی آریایی ها همزمان بر این ناحیه وارد نشدند . آریایی ها از دو ناحیه ی مشرق و مغرب ایران وارد این سرزمین شدند که ابتدا گروهی از جنگجویان و بعدها مردمان و اقوام کوچ نشین آریایی وارد این سرزمین شدند .
آریایی ها با پرورش و اهلی کردن چهارپایان درشت اندام مانند اسب و ... که توسط آریایی های هند و اروپایی احتمالاً حدود ۱۸۰۰ سال پیش از میلاد صورت گرفت ارابه ها و آذوقه های خود را به فلات ایران آوردند: تارنمای نسل آریایی
نظریاتی در مورد شناخت فلات ایران به عنوان خاستگاه اصلى آریایى ها: تارنمای گزیده ای از نوشتارها

تمایل آریایی ها به شهر ‌سازی و یکجا نشینی
با مطالعه ی دقیق شاهنامه ی فردوسی می‌توان چگونگی شکل‌ گیری فرهنگ و تمدن آریاییان را تشخیص داد. از جمله  می‌توان به چگونگی تمایل آریاییان به یکجا نشینی و سپس تشکیل شهر‌ها اشاره کرد. برای بررسی موضوع « شهر و یکجا‌نشینی در شاهنامه »، ابتدا باید " آغاز دورة یکجا نشینی" را مورد توجه قرار داد:
آغاز دورة یکجا نشینی: نخستین پادشاه یا کسی که در شاهنامه از او نام برده شده، کیومرث است. کیومرث در زبان اوستایی گَیَ مَرِتَ نامیده می‌شود. گَیَ به معنی جان است. واژه‌ای که در کلماتی چون گیاه، گاو، گوسفند، گوزن و گیانِ کردی دیده می‌شود. مَرِتَ نیز به معنی میرا است. پس گَیَ مَرِت معنای جان میرا را می‌ دهد. بر این بنیاد، زمان کیومرث یعنی زمانی که جان پیدا شد و ویژگی جان نیز این است که بمیرد. نام کیومرث اشاره به دوران عظیمی است که در آن جان پدیدار شده است. در ظاهر بنابر آنچه در شاهنامه آمده، به نظر می‌رسد که کیومرث تنها یک پادشاه بوده اما در حقیقت این نام اشاره به دورانی طولانی از زندگی آریاییان دارد. در دوران کیومرث از فرزند او، سیامک یاد شده است. واژه ی سیامک در زبان اوستایی بگونة ی سیاوْ مَغَ بوده است. سیاوْ مَغَ به معنای غار سیاه است و اشاره به دورانی دارد که به دلیل سرمای زیاد هوا، بشر به غارها پناه برد. با خارج شدن سیامک از غار، وی بر اثر سرما کشته شد. این امر به دورانی اشاره دارد که گروهی از افرادِ بشر با بیرون آمدن از غارها در دوران وُورم دوم، به خصوص عده‌ای که به سوی شمال مهاجرت کردند، تباه شدند. پس از این سرمای کشنده، چهار سرمای بزرگ در چهار مرحله وجود داشته که آنان را وُورم ۱ تا ۴ نام نهاده اند. وُورم نخستین، ۷۵ هزار سال پیش اتفاق افتاده است. زمان سیامک از وُورم نخستین آغاز می‌شود.
دورة ی فرواک و هوشنگ: پس از دورة ی سیامک، در شاهنامه از دورة ی هوشنگ نام برده می‌شود. اما در دیگر نوشته‌ های ایرانی همچون «بندهش» نام «فرواک» نیز آمده‌ است. واژة ی فرواک معنی «به سوی سخن» را به خود می‌گیرد. بنابراین، دوره‌ای که پس از سیامک در زندگی آریایی ها به ‌وجود ‌آمده؛ دوره «سخنگویی» بشر بوده ‌است. توانایی اندیشیدن پس از شکوفایی توانایی گفتار بروز پیدا می‌کند و بدین ترتیب آغاز ورود زبان در حدود ۷۵ هزار سال پیش بوده است. یعنی زمانی که انسان به غارهای سیاه پناه برد. پس از دورة فرواک، دوره هوشنگ در شاهنامه آمده است. هوشنگ پسر سیامک بود وی با ساختن خانه بر سرما فائق آمد. هوشنگ به معنای زمانی است که بشر خانه ی خوب داشت. می‌توان دوران هوشنگ را دورانی دانست که در آن مادران وظیفه فراهم‌کردن خانه را، به جهت نگهبانی و پرستاری فرزندانشان بر عهده گرفتند.
دورة افزایش تمایل به یکجا نشینی: یکجانشینی را باید مدیون مادرانی دانست که به واسطة برعهده ‌داشتن وظیفه مادری و نگهداری از فرزندان خردسال، امکان جابجایی به همراه مردان به جهت شکار و تهیه غذا را نداشتند. با توجه به دوره‌های مختلف زندگی آریاییان و نیز بر مبنای علم زبان‌شناسی و ریشه ‌یابی معنای اولیه کلمات و اسامی کلیدی مطرح شده در شاهنامه، و نیز متون قدیمی آریایی، می‌توان احتمال داد که اسکان و یکجا ‌نشینی آریاییان، در دوره هوشنگ و یا حدود ۵۰ هزار سال پیش و آن هم بر اساس نیاز مادران جهت حفاظت از کودکانشان، در دوران مردسالاری اتفاق ‌افتاده‌ است. به تدریج با وسعت گرفتن جوامع آریایی و نیز بهتر‌شدن وضعیت آب و هوا، که از دوران وورم اول تا چهارم جریان داشت، تمایل به یکجا نشینی افزایش یافت و این تمایل منجر به تشکیل روستا‌ها و سپس شهر‌های اولیة آریایی شد (سخنرانی دکتر فریدون جنیدی سرپرست بنیاد نیشابور و استاد فرهنگ و زبان ‌های باستانی): تارنمای پژوهشکده نظر
 هوشنگ و سازندگی
هوشنگ پادشاهی دانا و بینا و یزدان ستای و عادل بود... تصرفات و اختراعات بسیار از او نوشته اند و کلمات حکمت از او نقل کرده اند و شهرهای سوس و کوفه را از بناهای او دانسته اند: لغت نامه دهخدا/ تارنمای واژه یاب
هوشنگ و گسترش‌ شهرنشینی
هوشنگ به معنای کسی که منازل خوب فراهم سازد، یا بخشندهٔ خانه‌های خوب است. لقب او در اوستا پَرَداتَ، به معنای مقدم و بر سر قرار گرفته است. این لقب در پهلوی پشداتَ و پیشداد و در فارسی پیشداد شده ‌است. وی نخستین شاهی بود که اهورامزدا آتش را به وی شناسانید. همچنین. بر پایهٔ گفته‌ های شاهنامه، وی نقش زیادی در یکجا نشینی مردم و گسترش‌ شهرنشینی داشته است: تارنمای ویکی پدیا
همچنین نگاه کنید به
مقاله ی شهرسازی - از شار تا شهر/ شهرسازی آریایی ها... : تارنمای خانه معماری
هوشنگ پیامبر و پادشاه دانا و عادل و افسانه اي ايران باستان/ از همین نگارنده

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۶, دوشنبه

گزارش مجله ی نشنال جئوگرافيك پیرامون " ایران" به عنوان " نخستین ابر قدرت جهان " در دوران باستان


مجله ی نشنال جئوگرافيك در شماره ی چهارم از جلد دوم (چاپ سپتامبر/ اکتبر ۲۰۱۶) گزارشی  پیرامون "ایران" به عنوان  نخستین ابر قدرت و برترین نیروی جهان در دوران باستان انتشار داده است.  نویسنده ی این گزارش پروفسور جیمی ایکوزرا استاد تاریخ دانشگاه مادرید است.  در این نوشتار ضمن معرفی " مجله ی نشنال جئوگرافيك "، " پروفسور جیمی ایکوزرا " و " تعریف ابر قدرت" ، ترجمه ی بخش کوتاهی از این گزارش همراه با متن انگلیسی آن را با یکدیگر مرور می کنیم:
مجله ی نشنال جئوگرافیک (جغرافیای ملی)
نشریه ی رسمی انجمن جغرافیای ملی است که از سال ۱۸۸۸ میلادی و دقیقاً ۹ ماه پس از آغاز فعالیت انجمن جغرافیای ملی، شروع به انتشار کرد و امروزه یکی از مشهورترین و پراعتبارترین مجلات مرتبط با علوم طبیعی در جهان است. بنیاد نشنال جئوگرافیک در ۲۷ ژوئن سال ۱۸۸۸ (تیرماه ۱۲۶۷) توسط ۳۳ دانشمند و جهانگرد که علاقه‌مند به تشکیل انجمنی برای افزایش و توسعه علم جغرافیا بودند، در واشنگتن دی‌سی تأسیس شد . یکی از موسسان این بنیاد “الکساندر گراهام بل” مخترع تلفن بود که پس از هابارد گرین گاردینر ریاست این موسسه را به عهده گرفت.. ایده ی استفاده از عکس در کنار مقالات که از عوامل اصلی محبوبیت این مجله به شمار می‌رود را “بل” ارائه داد. جان ام.فاهی رئیس نشنال جئوگرافیک درباره ی هدف نشنال میگوید: “هدف ما تشویق مردم برای علاقه‌مند کردن آنان جهت توجه و مواظبت از سیاره‌شان است”. هم‌ اکنون رئیس هیئت امناء بنیاد نشنال جئوگرافیک گیلبرت گراونر می‌باشد که مدال «آزادی» سال ۲۰۰۵ دولت آمریکا را برای «رهبری آموزش جغرافیا» دریافت کرده است. بنیاد نشنال جئوگرافیک توسط ۲۳ عضو هیئت مدیره متشکل از گروهی از معلمین برجسته، دانشمندان، مقامات سابق دولتی و طرفداران محیط زیست، اداره می ‌گردد: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
ایران در جلد آخرين شماره نشريه نشنال جئوگرافيك: تارنمای روز پلاس
معرفی " پروفسور جیمی ایکوزرا " / به زبان انگلیسی: تارنمای ویکی پدیا
تعریف ابر قدرت
ابر قدرت (سوپر پاور) به کشوری گفته می ‌شود که دارای موقعیت ممتازی در روابط بین‌الملل باشد و توانایی تأثیرگذاری در طرح ‌ها و رخداد ها در مقیاس جهانی را داشته باشد. به طورسنتی، ابرقدرت مرحله بالاتر از قدرت بزرگ محسوب می‌ شود. آلیس لایمن میلر (استاد امور امنیت ملی در مرکز کارشناسی ارشد نیروی دریایی آمریکا) ابر قدرت را کشوری توصیف می‌کند که دارای توانایی لازم برای طرح ‌ها و پروزه های نیازمند به قدرت بالا و اثر گذار در هر نقطه از جهان باشد و حتی در برخی اوقات، این توانایی ‌ها را برای استفاده در چندین منطقه از جهان به طور همزمان داشته باشد و قادر به ایجاد یک هژمونی درجهان باشد: لغت نامه ی دهخدا/ تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی

متن انگلیسی بخش کوتاهی از گزارش مجله ی جغرافیای ملی
Persia, the Original Superpower/ Dawn of Persia/ The Age of Empires begins
Under the rule of Cyrus II, the Persian Empire became the world's first superpower, stretching from Europe to the edge of India and filled with a vast patchwork of languages, cultures, and religions. The empire lasted just over two centuries, leaving behind an impressive legacy: Jaime Alvar Ezquerra

ترجمه ی بخش کوتاهی از گزارش مجله ی جغرافیای ملی توسط همین نگارنده
در دوران پادشاهی کوروش بزرگ، امپراتوری ایران نخستین ابر قدرت جهان شناخته می شد. این امپراتوری از اروپا تا کناره های هندوستان در آسیا گسترش داشت و در آن انواع گوناگون زبان و فرهنگ و دین رایج و متداول بود. امپراتوری ایران اندکی بیش از دو سده  دوام داشت و میراثی درخشان و شایان تحسین از خویش به یادگار گذاشت.

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post_26.html
همچنین نگاه کنید به همین نوشتار در
http://www.iroon.com/irtn/blog/9900/
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۴, شنبه

شناخت میلیاردرها و مراکز آموزشی " ميلياردرساز" در گوشه و کنار جهان


میلیاردرها
۱ - میلیاردرهای جهان: سایت شرکت اندیشه پرداز/ تارنمای نمناک
۲ - ثروتمندترین افراد جهان: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
۳ - میلیاردرهای ایران: تارنمای عصر ایران
۴ - میلیاردرهای دنیا کجا زندگی می کنند؟ - نوشتاری از مریم حسینی: تارنمای پارسینه
*
۳۰ مرکز آموزشی " ميلياردرساز" در گوشه و کنار جهان
بنا به گزارش تارنمای ام ‌اس ‌ان (پایگاه اینترنتی شرکت مایکروسافت) در تاریخ ۲۰ دسامبر ۲۰۱۶ فهرست ۳۰ مرکز آموزشی ميلياردر ساز جهان به شرح زیر بوده است:
۱ - دانشگاه شِنژِن در شهر شِنژِن در جمهوری خلق چین
۲ - دانشگاه واسدا در غرب توکیو و در منطقهٔ شینجوکوی ژاپن
۳ - دانشگاه فدرال ریودوژانیرو در برزیل
۴ - پژوهشکده ی دولتی ارتباطات بین‌المللی مسکو در روسیه
۵ - موسسه فناوری ماساچوست واقع در شهر کمبریج، در ایالت ماساچوست در آمریکا
۶ - دانشگاه پرینستون در شهر پرینستون واقع در ایالت نیوجرسی در آمریکا
۷ - دانشگاه کالیفرنیا مشهور به یو سی ‌ال‌ ای در ناحیه وست وود شهر لس‌آنجلس واقع در ایالت کالیفرنیا در آمریکا
۸ - دانشگاه واترلو در شهر واترلو در استان انتاریو در کانادا (ریاست این دانشگاه را فریدون حمدالله ‌پور عهده دار است که از پدری ایرانی تبار و مادری ترک در ترکیه به دنیا آمده است).
۹ - مدرسهٔ اقتصاد و علوم سیاسی لندن در شهر لندن پایتخت بریتانیا
۱۰ - دانشگاه نورث وسترن در ایالت ایلینویز در آمریکا (دانشگاه نورث وسترن در قطر نیز شعبه دارد)
۱۱ - دانشگاه ویلیام مارش رایس یا دانشگاه رایس در هوستون تگزاس در آمریکا
۱۲ - دانشگاه فودان در شهر شانگهای در جمهوری خلق چین
۱۳ - مدرسه بازرگانی لندن در شهر لندن پایتخت بریتانیا
۱۴ - دانشگاه متودیست جنوبی در شهر دالاس در ایالت تگزاس در آمریکا
۱۵ - دانشگاه جانز هاپکینز در شهر بالتیمور در ایالت مریلند در آمریکا
۱۶ - مدرسهٔ پلی‌تکنیک یا پلی‌تکنیک پاریس معتبرترین و قدیمی‌ترین دانشگاه فنی و مهندسی فرانسه
۱۷ - دانشگاه آکسفورد در شهر آکسفورد در منطقه ی آکسفورد شایر بریتانیا
۱۸ - دانشگاه کالیفرنیا برکلی مشهور به دانشگاه برکلی در شرق خلیج سان‌فرانسیسکو و در شهر برکلی در ایالت کالیفرنیای آمریکا
۱۹ - دانشگاه میسوری در ایالت میسوری در آمریکا
۲۰ - دانشگاه ایالتی میشیگان در ایالت میشیگان در آمریکا
۲۱ - دانشگاه تگزاس در آستین یا "یو - تی" در شمال شهر آستین در ایالت تگزاس در آمریکا
۲۲ - دانشگاه میشیگان در شهر ان‌آربور در ایالت میشیگان آمریکا
۲۳ - دانشگاه کالیفرنیای جنوبی مشهور به " یو. اس. سی" در مرکز شهر لس آنجلس در ایالت کالیفرنیای آمریکا
۲۴ - دانشگاه نیویورک واقع در نیویورک  بزرگترین دانشگاه خصوصی ایالات متحده آمریکا (دانشگاه نیویورک  در ۲۵ کشور از جمله در ابوظبی شعبه دارد)
۲۵ - دانشگاه ییل در شهر نیوهیون ایالت کنتیکت آمریکا
۲۶ - دانشگاه پنسیلوانیا در شهر فیلادلفیا در ایالت پنسیلوانیای آمریکا
۲۷ - دانشگاه کرنل در شهر دانشگاهی ایتاکا در ایالت نیویورک در آمریکا
۲۸ - دانشگاه استنفورد یا دانشگاه استانفور در استنفورد، در نزدیکی شهر سانفرانسیسکو در ایالت کالیفرنیای آمریکا
۲۹ - دانشگاه کلمبیا در مرکز شهر نیویورک در ایالت نیویورک آمریکا (یکی از معتبرترین دستاوردهای دانشگاه کلمبیا بالاترین میزان جایزهٔ نوبل برای استادان و یا فارغ التحصیلان این موسسه است)
۳۰ -  دانشگاه هاروارد در شهر کمبریج در ایالت ماساچوست در آمریکا

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۳, جمعه

شهر های آریایی نشین رستم آباد گیلان و فیروزآباد فارس

رستم آباد گیلان
موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی: رستم‌ آباد، یکی از شهرهای ایران واقع در شهرستان رودبار در استان گیلان است و در فاصلهٔ ۱۵ کیلومتری شمالِ شهر رودبار قرار دارد. رستم ‌آباد دارای جاذبه ‌های طبیعی مانند جنگل زیبای سلانسر (سِلان‌سَر)، پارک جنگلیِ ماندابان، بام سرخ (پارک سرخِ‌ سنگان) و چندین اثر باستانی مشهور، از جمله تپهٔ باستانی گنج پر (گنجِ پَر) واقع

 اثرباستانی گنج پر در نزدیکی کلورز، رستم‌آباد گیلان
در کلورز می‌باشد. تپهٔ باستانی کلورز که به نام «گنجِ‌ پَر» مشهور شده است، در محلّهٔ جلالیه - در سمت شمالی جادهٔ کلورز - قرار دارد. گنج پر، محوطه‌ای منحصر به فرد در استان گیلان است؛ زیرا برای نخستین بار در گیلان و با توجه به کشفیات صورت گرفته در این تپه، تصویر بهتری از معماری اقوامی که در این منطقه زندگی می‌کردند، بدست آمده است. پیش از این تصور می‌شد که اقوام ساکن در نواحی شمالی کشور به ویژه در گیلان، به علّت کوچ‌، فاقد خانه‌های مسکونی بودند و یا اگر خانه‌ هایی نیز در مناطق شمالی کشور ساخته شده است، چوبی بوده و به همین علت، امروزه اثری از آن وجود ندارد؛ امّا کاوش‌های  باستان‌شناسی در تپهٔ باستانی کلورز نشان می‌دهد که اقوام ساکن در این منطقه، با استفاده از خشت، سنگ و آجر، قلعه و عمارات بزرگی پدید آورده بودند. لایه‌ نگاری این تپهٔ باستانی در نخستین فصل کاوش نشان داد که لایه ‌های معماری از دورهٔ عصر آهن (۳۲۰۰ سال پیش) تا دورهٔ اشکانیان تداوم داشته و پس از این دوره، تپه به تدریج متروک شده است. کشفیات باستان‌شناسی از این محوطه و سایر مناطق رستم ‌آباد، بیانگر شکل ‌گیری تمدّنی درخشان در این منطقهٔ زیبا و استراتژیک، از سه هزار سال قبل می‌باشد. یکی از آثار کشف شده در رستم‌ آباد، مجسمهٔ الههٔ زن است که به گفتهٔ کارشناسان، ارزش زن را در دوران ایران باستان به تصویر می‌کشد. این مجسمه، سه هزار سال قدمت دارد و در موزه ی آذربایجان نگهداری می‌شود. طبق برآوردهای باستان‌شناسان، سابقهٔ سکونت آدمی در تپهٔ «گنجِ ‌پَر»، به حدود ۳۰۰ هزار سال می‌رسد و بنابراین رستم ‌آباد از این حیث، منطقه‌ ای کم‌ نظیر در ایران و جزء یکی از قدیمی‌ترین سکونت‌گاه‌ های بشر محسوب می‌شود: تارنمای ویکی پدیا
"رستم" در فرهنگ واژه ها: رستم = هر آدم شجاع و دلاوری که به رستم زال نسبت دهند - رستم = پسر زال پهلوانی مشهور از اهالی زابلستان - نام پهلوان داستانی ایران که جنگ ها و دلاوری های او در شاهنامه آمده و او را رستم دستان و رستم زال نیز گویند - نام پهلوانی معروف از سرداران لشکر کیکاوس - گاهی او را رستم زال و گاهی رستم دستان و گاهی رستم زابلی و زاولی گویند - در شاهنامه و دیگر متن های فارسی رستم را با صفات زیر یاد کرده اند: رستم پهلوان - رستم پیلتن - رستم تیزچنگ  - رستم جنگجو - رستم دیو بند - رستم زابلی - رستم زال - رستم زاولی - رستم سرفراز - رستم سوار - رستم شیردل - رستم شیر مرد - رستم نامدار - رستم نامور/ رستم = نام برادر زادفرخ سردار خسرو پرویز/ رستم یا رستم فرخزاد = نام پسر هرمز سردار یزدگرد سوم: لغت نامه ی دهخدا/ تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی
یافته‌های باستان شناسی و اسناد تاریخی: ۱ - براساس یافته‌های باستان شناسی و اسناد تاریخی می‌توان استنباط کرد که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد اقوام بومی سواحل جنوبی دریای خزر حاضر به تابعیت از قدرتمندان و ابرقدرتهای دنیای باستان نگردیده‌اند. گیلان و برخی از سرزمین های ساحل جنوبی دریای خزر دارای تمدن عظیم و درخشان سه هزار ساله می‌باشند یافته‌ های باستان شناسی و حفاری های غیر علمی در مناطق مختلف گیلان این امر را بخوبی ثابت می‌کند. مقایسه آثار بدست در مناطق مذکور نشان می‌دهد که آنها به یک دوره تعلق داشته‌ اند و اینکه در دامنه ‌های شمالی و باختری البرز اقوام بومی پیشرفته ساکن بوده‌اند که دارای تمدنی بوده‌اند که بسوی کمال پیش رفته و تا رسیدن به مرز تمدن مارلیک مراحل مختلفی را پیموده‌اند. از آنجا که گیلان با خاندان ها و فرمانروایان محلی تقریباً همیشه، از دوره هخامنشیان و ساسانیان مستقل بود، دین زرتشتی و کلنیهای نسطوری توانست برای مدت طولانی در آن دوام آورد. اقوامی همچون کاسپی ها و کادوسی‌ ها و آمارد ها پیش از میلاد در کرانه دریای کاسپین ساکن بوده‌اند. دانشمندان معاصر همچون ریچارد فرای  و رادیگر اشمیت سه گروه آماردیان و کادوسیان و کاسپینها را جزو اقوام آریایی حساب کرده اند: تارنمای ویکی پدیا
۲ - دکتر عیسی بهنام در نوشتاری تحت عنوان "مردم گیلان و مازندران از چه قومی هستند؟ " می نویسد: "حدود قرن نهم پیش از میلاد در دو طرف سفید رود در حدود رستم آباد امارت نشین های متعددی بوجود آمده بود که مردم آن در ساختن کوزه های سفالین گِلی و مجسمه های گاو و جام های زرین و زینت آلات و غیره سلیقۀ بخصوصی  نشان داده اند و آثارشان نشان میدهد که تمدن و هنر آنها بسیار پیشرفته بود . این امارت نشین ها در حدود قرن هفتم یا ششم پیش از میلاد احتمالاً بوسیلۀ مادها یا آشوری ها یا کشورهای مقتدر دیگری که همسایۀ آنها بودند منهدم گردیدند" : تارنمای هنر و مردم
۳ - محوطهٔ باستانی گنجِ پر در رستم ‌آباد گیلان، شهرستان رودبار، روستای کلورز واقع شده و در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۱۵۳۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است. این مکان باستانی در سال ۱۳۸۱ توسط فریدون بیگلری از بخش پارینه سنگی موزه ملی ایران شناسایی و مطالعه شد: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
فیروزآباد فارس
پیشینه ی آریایی ها در استان فارس: نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب ایران موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارس‌ها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب ایران ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارس‌ها شاهنشاهی هخامنشی را بر پا کردند. پارت‌ها قوم دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود سرزمین فرارود (ماورالنهر) می ‌زیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند.... نخستین دولت پارس ها: پس از فروپاشی امپراتوری آشور و فتح نینوا توسط دولت ماد در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، حکومت ماد تبدیل به شاهنشاهی نیرومندی گردید. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر "ایشتوویگو" واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل ایران تبدیل به شاهنشاهی بزرگ شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند. دومین دولت پارس ها: درپی نارضایتی های مردمی از حکومت اشکانیان (پارت ها)، اردشیربابکان که یک مرد پارس بود و از نسل و نسب به هخامنشیان می رسید علیه اشکانیان قیام کرد وپس از جنگ های طولانی آن ها را برانداخت و دومین حکومت پارس را تاسیس نمود. این حکومت یک حکومت دینی و نسبتاً قوی تر از اشکانیان بود که توانست وسعت خود را به اندازه وسعت هخامنشیان برساند و طولانی ترین حکومت را به مدت چهارصد سال بر ایران داشته باشد: تارنمای گزیده ای از نوشتارها
"فیروز" در فرهنگ واژه ها: فیروز = نام چند تن ازشاهان و شاهزادگان و نجبای ایران در زمان ساسانیان و دیگر ادوار پیش از اسلام است/ پیروز = واژه ی پارسی در معنی 'رسیدن به هدف' و ' دسترسی یافتن به مقصود'/ پیروز = مظفر - غالب  - منصور - نصرت یافته - فاتح - بمعنی فیروز که غالب شدن و غالب آمدن بر اعدا باشد: لغت نامه ی دهخدا/ تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی
موقعیت جغرافیایی فیروزآباد و پیشینه ی تاریخی آن: فیروزآباد (به پارسی میانه: پیروزآباد ) شهری در ۹۶ کیلومتری جنوب شیراز و مرکز شهرستان فیروزآباد است. این شهر در ۳ کیلومتری محوطه باستانی گور قرار دارد که از شهرهای مهم دوره ی ساسانی  بود... پیشینه ی فیروزآباد به واپسین سال ‌های حکومت پارتیان بازمی‌گردد. اردشیر بابکان سردودمان ساسانیان که در زمان اردوان پنجم اشکانی حاکم ایالت فارس بود، این شهر را در جلگه ی فیروزآباد بنیاد کرد و آن را اردشیرخورّه (به معنی فر اردشیر) نامید. این شهر در سراسر دوران ساسانی جایگاه ممتاز خود را نگه داشت و دارای قلعه ی دیدبانی موسوم به قلعهٔ دختر بود که هنوز هم آثار ان به جا مانده است. این قلعه با استفاده از مصالح گچ و سنگ ساخته شده و دارای کاربرد نظامی و دفاعی

قلعه دختر در شش کیلومتری جاده فیروزآباد به شیراز در استان فارس
است... عظمت بنای قلعه دختر، مبهوت کننده‌است و دیوارهای بلند آن با همه شکستگی و ریخته شدن، هنوز هم شکوهی خیره کننده دارد... منطقه فیروزآباد از مکان‌های پرظرفیت برای گردشگری است و آثار باستانی ارزنده‌ای از اوایل دوران ساسانی در خود دارد که بقایای کاخ اردشیر بابکان، قلعه دختر، منار میلو و نقش‌برجسته پیروزی اردشیر، کاروانسرای کنارسیاه دوره ساسانی از جمله ی آن هاست: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
همچنین نگاه کنید به
معرفی قلعه دختر فیروزآباد فارس: تارنمای بیتوته
زیارتگاه فیروزآباد و آتشکده ی اردشیر پاپکان: تارنمای ایرون دات کام

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post_23.html
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۲۸, یکشنبه

یادداشتی پیرامون درشکه و تاریخچه ی درشکه سواری در ایران


درشکه در فرهنگ واژه ها
درشکه = گردونۀ چهار چرخه ای که جلو آن باز و سقف اطاقش  را می توان بلند کرد و برافراخت و یا تا کرد و خوابانید (ناظم الاطباء) - مأخوذ از کلمه ٔ « دروژکی » روسی - اصلاً نام وسیله ٔ نقلیه ٔ کوچک و سبکی در روسیه - دارای دو یا چهار چرخ است که بوسیله ٔ اسب کشیده می شد - این نام در روسیه و ممالک اروپا و ایران به وسایط مشابه نیز اطلاق شده است - فایتون (از دایرةالمعارف فارسی): لغت نامه ی دهخدا/ تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی
درشکه (مأخوذ از روسی) = گردونة چهارچرخه که با اسب کشیده می شود و اتاقکی برای حمل مسافر دارد: فرهنگ فارسی معین
درشکه (روسی) = گردونۀ چهارچرخه‌ای که با اسب کشیده می ‌شود و سایبان آن باز ‌و‌ بسته می‌ شود: فرهنگ فارسی عمید
درشکه = گردونۀ چهارچرخه‌ای که با اسب کشیده می ‌شود: واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب
دُرُشکه = یکی از وسائط نقلیه قدیمی است. درشکه گردونه‌ای است چهار چرخ که با اسب یا قاطر کشیده می‌شود و سایبان آن باز و بسته می ‌شود. ریشه این کلمه روسی است و در زمان حکومت های قاجار نام کمپانی بود که وارد کننده این نوع کالسکه به ایران بود: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی ‌پدیا
گذر زمان و تغییر در سامانه ی حمل و نقل شهری
۱ - بر پایه و اساس نوشته ای از معصومه عمادي، انسان براي جا به‌ جا شدن نيازمند وسايلي بود که بتواند به راحتي از آن استفاده کند. اين کار در ابتدا تنها با چهارپايان عملي بود و افراد به فراخور وضع مالي، از انواع چارپايان استفاده مي ‌کردند. براي استفاده در شهرها و محلات، بر پشت چهار پا سوار شده، و به محل مورد نظر مي‌ رفتند. ولي چون در مسافرت، ساعت ها و بلکه روزها در راه بودند و خصوصاً اينکه سوارکاري براي زنان و بچه‌ها، طي ساعات طولاني بسيار مشکل بوده، در نتيجه از صندوق هايي استفاده کردند که به آن «پالگي» مي‌گفتند. آن را در دو طرف حيوانات مي ‌بستند و غالباً مورد استفاده زنان بود و به صورت چمباتمه چندين ساعت در آن مي‌نشستند. و يا به صورت کجاوه بر روي شتر، قرار مي‌دادند. گاهي داراي سقف بسته بود که به آن «هودج» گفته مي ‌شد و براي پيمودن مسيرهاي طولاني بوده است. تخت روان نيز، اطاقک کوچکي بوده، که بر روي دو تيرک چوبي قرار مي‌دادند و مسافر در داخل تخت روان نشسته، آنگاه دو سر تيرهاي چوبي را به دو قلاب که بر پشت دو چهار پا، مانند اسب، قرار داشته متصل مي‌کردند و سپس با حرکت حيوانات تخت روان هم جا به ‌جا مي‌ شده است. اولين کالسکه، بنا بر منابع تاريخي، در دوران صفويه به وسيله يکي از بازرگانان روسي، به شاه‌عباس دوم، به عنوان سوغات هديه شد که استفاده چنداني از آن به عمل نيامد. اوايل قرن ۱۹ ميلادي، جرج سوم پادشاه انگلستان، کالسکه‌اي به رسم هديه، براي فتحعلي ‌شاه قاجار فرستاد که به علت نبود جاده يا خيابان مناسب در تهران، شاه نتوانست از آن استفاده کند: تارنمای موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران
۲ - به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران، در گذشته و در دوره‌های بسیار دور جابه جایی مردم تنها توسط چهار پایان صورت می‌گرفت که با توجه به وضعیت مالی و جایگاه اجتماعی آن‌ها نوع وسیله نقلیه یعنی همان چهارپا تغییر می‌کرد. رفته رفته و با گذشت زمان در دوران صفویه کالسکه که به عنوان هدیه به وسیله یکی از بازرگانان روسی به شاه عباس دوم اهدا شد، به یکی از وسایل جابجایی و حمل و نقل مدرن مبدل و به وسیله‌ای برای جابجایی وزرا، حکام و رجال تبدیل شد، در همین راستا افراد پر درآمد جزء سطح طبقات بالای مالی و اجتماعی از وسیله‌ای متفاوت به نام دلیجان که نوعی از گاری مسافری به حساب می آمد استفاده می‌کردند... در آن دوران و با توجه به نامناسب بودن وضعیت معابر و خیابان‌ها برای تردد وسایل نقلیه چرخ دار ناصر الدین شاه به پیروی از شیوه حمل و نقل درون شهری اروپا دستور احداث خط آهنی معروف به واگن اسبی را صادر ‌کرد. پس از آن با ترمیم خیابان‌ها و معابر، اتومبیل‌های فورد کروکی توسط مظفرالدین شاه به ایران وارد شد و این وسیله ی مدرن وارداتی جایگزین درشکه شد و درشکه با تغییر مکان در جابجایی شهروندان وسیله‌ای برای ایاب و  ذهاب آنان در اطراف شهر و روستاها تبدیل شد: تارنمای باشگاه خبرنگاران
هفتاد سال درشكه راني در تهران
رشد تهران به عنوان يك شهر يكصدهزار نفري در سال ۱۸۹۰ ميلادي ضرورت ايجاد شكلي از حمل و نقل عمومي را پيش كشيد. سرويس حمل و نقلي كه سبب براه افتادن يك خط درشكه راني از شرق تا غرب تهران گرديد. درشكه‌هاي يك اسبه در چهار نقطه ی تهران (ميدان توپخانه، سبزه ميدان، اطراف سفارت انگليس و ميدان سرچشمه) مي ايستادند. اين درشكه‌ها براي مسافرت و يا براي ساعتي كرايه مي‌شدند. در زمستان نرخ آن به قرار زير بود: براي مسافرتي كه فراتر از محدوده شهر نبود يك قران و پنج شاهي - براي يك ساعت دو قران و ده شاهي در محدوده شهر و يا سه قران در خارج از محدوده شهر - نرخ سفر به شميران چهار قران بود. درشكه‌هاي تك اسبه در محلات عمومي از بامداد تا سه ساعت پس از شامگاه مي‌ايستادند. آنهايي كه براي زمان هاي پس از ساعات مقرر درشكه لازم داشتند مي ‌توانستند از دواير شركت درشكه راني در خيابان اميريه درشكه مخصوص كرايه كنند. شهر تهران برخلاف اكثر شهرهاي بزرگ دنيا داراي ماشين‌هاي برقي نبود. سند زير كه از جانب يك مقام بازرگاني سفارت انگليس در تهران به وزارتخانه ی متبوعش در لندن مخابره شده، تاريخچه شكل گيري شركت درشكه راني در تهران را نشان مي‌دهد:
"از ديالوي به ريبوت، ۱۵ دسامبر ۱۸۹۱ م. مكاتبات بازرگاني، تهران/ در گزارش شماره ۲۴ خود به تاريخ ۲۵ ژوئن ۱۸۹۰ م. به آنجناب اطلاع دادم كه دولت ايران به يكي از اتباع خود به نام آقاي ميرزا جوادخان امتيازي براي ايجاد شركت درشكه راني واگذار كرده است . صاحب امتياز حق انتقال امتياز خود به ديگري را ندارد. ولي حق دارد شركتي براي بهره‌برداري از آن راه بيندازد. ميرزا جوادخان كه يكي از كارمندان عالي‌رتبه وزارت امور خارجه است پس از چندين گردهمايي شركتي را ايجاد كرد كه خود رياست آن را دارد و اعضايش به ترتيب زير مي باشند: دنيس مدير راه آهن (شاه عبدالعظيم) - لماي سردسته موزيسين‌ هاي شاه - مرينس كه داراي امتياز ايجاد يك موسسه كبريت سازي است - معين‌الملك پسر وزير امور خارجه - جعفر قلي خان - اردل باشي و مصباح الملك از وزارت امور خارجه. ميرزا جوادخان به محض اينكه سرمايه مورد نياز آماده شد نامه اي به برادرش در غازان نوشت و از او خواست كه حدود ۳۰ دستگاه درشكه فراهم كند كه در ماه نوامبر وارد تهران شوند. در پنجم همين ماه اين سرويس همراه با اسب و يراق افتتاح شد. تا اينجا چنين مي‌نمايد كه اين سرويس به نحو احسن كار مي‌كند و احتياجات مردم را برطرف مي‌سازد . ۲۳ تا از اين درشكه ها در اطراف شهر تهران به راه افتادند و ۷ تاي ديگر به عنوان موارد اضطراري براي تقاضاهاي بزرگ به كار مي رود. هنوز اتوبوسي به راه نيفتاده و فكر نمي‌كنم كه اين سرويس راه بيفتد چراكه تراموا رقابت شديدي از خود نشان مي‌دهد" (تاريخ اقتصادي ايران در عصر قاجار، نوشته ی چارلز عيسوي، ترجمه ی يعقوب آژند): تارنمای پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران
ورود نخستین درشکه ها به تهران
در کتاب تاریخ اقتصاد ایران نوشته ی چارلز عیسوی آمده است: در سال ۱۸۹۰ میلادی، دولت وقت ایران مجوز تاسیس نخستین شرکت درشکه رانی و اتوبوسرانی را به یکی از کارمندان عالی رتبه وزارت امور خارجه ایران، میرزا جواد خان داد و به این ترتیب او ۳۰ دستگاه درشکه را از دیار فرنگ به کشورمان وارد کرد و در مراسمی در ماه نوامبر ۱۸۹۰ (مطابق با ۱۲۷۸ هجری شمسی) با ورود آنها به خیابان های تهران جشن گرفته شد. اما در دیگر اسناد تاریخی آمده که نخستین درشکه های ایرانی در سال ۱۲۶۷ هجری قمری به همت معیرالممالک در تهران ساخته شد و بعد از آن بود که در مدتی کوتاه، استفاده از درشکه در تهران رونق زیادی پیدا کرد و طرفداران آن روز به روز بیشتر شدند. برخی دیگر نیز نوشته اند: در آغاز استفاده از درشکه ویژه ی اعیان و اشراف بود، ولی بعد از مدتی شخصی به نام مهدی خان، کاروانسرایی را در حومه ی میدان محمدیه (اعدام ) به گاراژ درشکه ها اختصاص داد که به همین دلیل به کاروانسرای درشکه شهرت یافت و هر کس نیاز به درشکه داشت، به آنجا مراجعه می کرد: تارنمای صدای مهندسی ایران
کالسکه‌ ي سفارشي
در سال ۱۲۷۰ قمری معيرالممالک، ساخت کالسکه ‌اي را به کشور اطريش سفارش داد که براي تشريفات دربار مورد استفاده قرار گرفت. اين کالسکه‌ ي سفارشي همان کالسکه‌ اي است که ناصرالدين شاه، با آن به حرم حضرت عبدالعظيم رفت و بعد از ترور، وي را در آن نشاندند تا مردم نفهمند که او کشته شده است و به اين ترتيب وي را به تهران آوردند. رضاشاه نيز، با همين کالسکه ‌در بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴ خورشیدی، به مجلس مؤسسان رفت و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف پادشاهی را به عهده گرفت: تارنماهای گوناگون
درشکه سواری در شهرهای ایران
پس از ورود درشکه به خیابان ها و معابر تهران به تدریج استفاده از درشکه به عنوان یک وسیله ی ساده ی حمل و نقل در شهرهای رشت، اصفهان، شیراز، مشهد، تبریز، اهواز و بسیاری دیگر از شهرهای ایران رایج و متداول گردید و تقریبا عموم طبقات مردم از آن برای گردش در شهر و یا سفرهای کوتاه استفاده کردند: تارنماهای گوناگون
نرخ کرایه ی درشکه
درشکه، همراه با رنگ و روغن هاي عالي، و چراغ هاي چهارطرف شيشه‌اي کريستال قشنگ، بادگيرهاي لب‌ طلايي‌دار، و دو اسب نيرومند يک رنگ، و سورچي هاي شق و رق نشسته محکم، در اختيار مردم قرار گرفت... نرخ درشکه، براي يک نفر و دو نفر دو قران بود، و براي نفر سوم يک قران اضافه مي‌گرديد. بعد از جنگ جهاني دوم، به دليل کمبود علوفه دو اسب به يک اسب تبديل شد: تارنمای موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران
رضا شاه و نرخ درشکه
روزی رضا شاه متوجه بالا رفتن نرخ کرایه ی درشکه ها می شود.او تصمیم می گیرد تا خود شخصا این مطلب را متوجه شود.برای همین اتفاقی سوار درشکه ای می شود. او در درشکه به درشکه چی می گوید: شنیده ام که نرخ کرایه ی درشکه بالا رفته. درشکه چی: بله. رضا شاه:یه قرون؟ درشکه چی: برو بالا. شاه: دو قرون؟ درشکه چی: برو بالا، شاه: پنج قرون؟ درشکه چی: برو بالا، شاه: دو هزار؟ درشکه چی: برو بالا ، شاه: نکنه پنج هزار؟ درشکه چی رویش را بر می گرداند و می گوید:بزن قدش. درشکه چی در همین هنگام متوجه می شود که شخصی را که سوار کرده است نظامی است. درشکه چی به رضا شاه می گوید: نظامی هستی. نکنه سربازی؟ شاه: برو بالا، درشکه چی: ستوانی؟ شاه: برو بالا، درشکه چی: سرهنگی؟ شاه: برو بالا، درشکه چی (با خنده) : نکنه خوده اعلیحضرتی؟ شاه: بزن قدش... : تارنمای شهر مطلب
تصادف مرگبار درشكه ي درويش خان نوازنده
درویش‌خان با نام اصلی غلامحسین درویش از هنرمندان نامی و استادان موسیقی سنتی ایرانی در اواخر دوره قاجاریان است. درویش‌خان را نخستین قربانی سوانح رانندگی در ایران می ‌دانند درویش‌خان در شب چهارشنبه دوم آذر ماه ۱۳۰۵ هجری خورشیدی، هنگام بازگشت از جلسه محفل موسیقی در منزل یکی از دوستان به خانه، درشکه‌ای دو اسبه کرایه می‌کند. درآن زمان خودرو به تازگی وارد خیابان ‌های شهر شده بود و شمار آنها به سختی به پنجاه دستگاه می‌رسید. زمانیکه درشکه از خیابان امیریه به سمت شمال می‌پیچد خودروی فوردی از جهت مخالف با درشکه و اسب‌ های آن برخورد می‌کند. اسب‌ های درشکه درجا تلف می‌شوند و وی از درشکه به بیرون پرتاب شده و از ناحیه سر به زمین برخورد می‌کند. بی‌درنگ مردم رسیده و او را به بیمارستان نظمیه ی تهران (که بهترین بیمارستان آن زمان تهران بود) می ‌رسانند. اما بر اثر ضربه‌ای که بر سر او وارد آمد، چنان به سختی آسیب دید که پنج روز بعد در بیمارستان به علت ضربه ی مغزی در سن ۵۴ سالگی، جان به جان آفرین تسلیم کرد. وی در گورستان ظهیرالدوله میان امامزاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شد. چند روز پس از این حادثه، علینقی وزیری مجلس یادبودی برای او در مدرسه ی موسیقی خود بر پا کرد که به جای ناله و ندبه، با موسیقی یاد درویش را گرامی داشت. شماری از دولتمردان آن روزگار در آن حضور داشتند. در این مجلس، خود وزیری با تار، چند قطعه از آفریده‌ های او را نواخت و در پی آن سخنانی در اهمیت حضور او در جامعه ی موسیقی ایران بیان کرد. سپس حسین گل‌گلاب شعری در رثای درویش خواند: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
گزارش نا درست در مورد تصادف مرگبار درشكه ي درويش خان
تارنمای عصر ایران به نقل از باشگاه خبرنگاران ضمن گزارش تصادف مرگبار درشكه ي درويش خان به اتومبیل مظفرالدین شاه اشاره کرده است. آن واقعه ی تاسف آور در ۱۳۰۵ و اوایل سلطنت رضا شاه رخ داده است و همانگونه که سایر منابع نوشته اند درشكه ي درويش خان با اتومبیل فورد (که صاحب آن معلوم نیست) تصادف کرده است و این ماجرا بهیچوجه با مظفرالدین شاه ارتباط ندارد. فقط می توان گفت که فورد های کروکی در زمان مظفرالدین شاه به ایران وارد شد: یادداشتی از همین نگارنده
رییس نظمیه ی تهران در زمان تصادف مرگبار درشكه ي درويش خان
در زمان تصادف مرگبار درشكه ي درويش خان، سرتيپ محمد درگاهي رییس نظمیه (شهربانی) تهران بود: یادداشتی از همین نگارنده
تدوين نظامنامه ي درشكه هاي عمومي
به گزارش باشگاه خبرنگاران پس از واقعه ي تصادف مرگبار درشكه ي درويش خان، سرتيپ درگاهي آيين نامه اي به نام نظامنامه درشكه هاي عمومي تهيه كرد و نخستين نظامنامه عبور و مرور تدوين شد. در اين سال گواهينامه ها نيز درجه بندي شده و سه نوع گواهينامه صادر گرديد. وزير الوزراء نيز بعد از آن دستور داد كه اداره پليس نظميه، شعبه اي به نام "وسائط ناقله" تاسيس شود و مقرآن در خيابان باب همايون باشد. ايجاد اين تشكيلات در تهران همه در مقابل خون بهاي مردي بود كه حتي سيم هاي تار سنتي او قادر نبود رازهاي گلوي دل آشفته اش را بنوازد. درويش خان مردي كه درد زمان پر اضطراب خود را مي فهميد، اين گونه در خيابان هاي خلوت شهر تهران كه اتومبيل ها سرعت بالايي نداشتند، در يك چهار راه كه حتي يك چراغ راهنمايي هم نداشت، مرگ را تجربه کرد.  بعد از اين واقعه ي نامنتظر بود كه تعداد پاسبان ها افزايش يافت و سرانجام پاسبان ها در چهار راه ها با بازوبند سفيد و چراغ راهنمايي بر دوش ديده شدند كه با دست رنگ چراغ ها را تغيير مي دادند. مرگ اين نوازنده ي بزرگ، تلنگري براي تغيير وضع قوانين رانندگي بود تا ديگر مردم شاهد اين حوادث دلخراش نباشند: تارنمای عصر ایران
جمع آوري درشكه‌ها در تهران
از بعد از ظهر روز ۲۸ فروردين ۱۳۴۱ ماموران اداره راهنمايي و رانندگي تهران اقدام به جمع آوري درشكه‌ها، گاري‌هاي اسبي و چرخ‌هاي دستي در تهران كردند و به اين ترتيب به كار وسايل نقليه كند رو كه در محلات جنوبي تهران هنوز مشغول حمل و نقل بار و مسافر بودند، پايان دادند. مقامات راهنمايي و رانندگي اعلام داشتند در چند ماه گذشته تعداد درشكه‌ها و گاري‌هاي تهران افزايش يافته و در خيابان هاي جنوبي بيش از هشتصد درشكه به كار مشغول هستند و چون در جنوب تهران به علت تمركز جمعيت و عدم ممانعت ماموران بازار مناسبي براي درشكه ها ايجاد شده بود، اغلب اين درشكه ها از شهرستان ها به تهران انتقال يافته و كثرت آنها موجب بند آمدن راه ها و اختلال عبور و مرور شده بود. ماموران تا اواخر شب در محلات جنوبي تهران شامل قلعه مرغي، امام زاده حسن، جواديه، چهار راه عباسي، پل امام زاده معصوم، مهرآباد، نازي آباد، ميدان شوش، ميدان غار و كليه نقاطي كه درشكه ها كار مي‌كردند اقدام به جمع ‌آوري آن ها كرده و بيش از ۳۰۰ دستگاه درشكه ، ۲۰۰ دستگاه گاري و ۱۵۰ چرخ دستي را متوقف ساختند . درشكه ها و گاري‌هايي كه جمع آوري شده بود به دستور مامورين به رديف در خيابانها به طرف جاده آرامگاه حركت كرده و در آنجا در قرارگاهي آنها را متوقف كردند . مامورين سپس اسب ها را از درشكه ها جدا كرده به صاحبانش تحويل دادند ولي درشكه چي ها بعضا به نشانه اعتراض از تحويل گرفتن اسب ها خودداري مي‌كردند و مي‌گفتند حال كه درشكه ما را مي‌گيريد اسب را هم خودتان نگاه داريد. درشكه چي ها عموما نسبت به تعطيل شدن كار و كسب خود معترض بودند. در نتيجه دولت موافقت كرد كه درشكه داران تنها در حومه تهران به فعاليت بپردازند. از مرداد سال ۱۳۴۳ به بعد تنها درشكه‌ هايي اجازه فعاليت در حومه تهران را يافتند كه داراي معاينه فني درشكه و بهداشت و سلامت كامل اسب ها بوده و سورچي هاي آنها از پاكيزگي و نظافت كامل برخوردار باشند. زماني كه اقدام به جمع آوري درشكه هاي تهران‌كردند درسطح شهر ۸۰۰ درشكه موجود بود كه به طور رسمي و با شماره اداره راهنمايي و رانندگي كار مي‌كردند (تاريخ اقتصادي ايران در عصر قاجار، نوشته ی چارلز عيسوي، ترجمه ی: يعقوب آژند): تارنمای پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران
یادآوری های تاریخی
در بخش "جمع آوري درشكه ‌ها در تهران" به روزهایی در ۱۳۴۱ و ۱۳۴۳ اشاره شده است. در ۲۸ فروردين ۱۳۴۱ دکتر علی امینی و در مرداد سال ۱۳۴۳ حسنعلی منصور نخست وزیر ایران بودند: یادداشتی از همین نگارنده
تصویری از درشکه سواری در تهران قدیم: تارنمای خبري تحليلي مشرق نيوز
فیلم فارسی درشكه چي - تولید و اجرا در سال ۱۳۵۰ - كارگردان نصرت اله كريمي: تارنمای یوتیوب
درشكه سواري در بازار تهران امروز
بر اساس گزارش جام جم آنلاين در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۸ خورشیدی با ابتکار شهرداري تهران درشکه که يکي از وسائل نقليه قديمي است مسافران بازار را از ميدان پانزده خرداد تا مترو جا به جا مي کند (عكاس: بهمن صادقي): تارنمای گزارش تصویری
همچنین نگاه کنید به
خانم فخرالدوله پايه‌گذار تاكسيراني تهران
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post.html
آمیش ها (فرقه ی مسیحی در امریکا و کانادا) و استفاده از درشکه به عنوان وسیله ی مجاز حمل و نقل
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B4
درشکه ها و کالسکه ها در زنجیری از سروده ها
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/12/blog-post_21.html
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post_18.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۹, جمعه

یادداشتی پیرامون انواع گوناگون "جان" در ترکیب نام برخی از نقاط ایران


دو نوع "جان" به شکل "پسوند" و "غیر پسوند" در ترکیب نام برخی از نقاط ایران وجود دارد
:
۱ - پسوند " جان " در ترکیب نام برخی از نقاط ایران بکار رفته است. برخی از این نقاط سال ها پیش در دوران کهن مسکن آریایی های مهاجر بوده است. به مصداق " مشت نمونه ی خروار است " شاید بتوان گفت شهرها و روستاهایی که پسوند "جان" در نام آن ها دیده می شود همگی نیز آریایی نشین بوده اند و به مرور زمان با حملات اقوام گوناگون به ایران و استقرار آن ها در این سرزمین و یا به خاطر جنگ ها و کشمکش ها بافت نژادی این شهرها و روستاها تغییر یافته و به شکل امروز در آمده است. نام برخی از نقاط ایران که دارای پسوند " جان " می باشند از این قرار است:

آذربایجان (به پارسی میانه: آتورپاتَاکان) (به پارسی باستان: آذَرباذَگان/ آذَربایَگان) نام سرزمینی جغرافیایی در انتهای شمال‌غربی ایران است... این سرزمین از شمال به رود ارس، جمهوری آذربایجان و ارمنستان، از جنوب به استان‌های کردستان و زنجان، از شرق به استان گیلان و دریای خزر، و از غرب به ترکیه محدود شده ‌است... پیش از آمدن مادها به آذربایجان، می‌توان به حکومت مانناییان اشاره کرد. زبان ماننایی‌ها روشن نیست؛ اما بخشی از نام‌های سرداران آنها آریایی است و در کل، زبان واحدی در بین ماننا حاکم نبود. اما ماننایی‌ها بر تحت نفوذ ایرانی‌شدن قرار داشتند. همچنین در این دوره می‌توان به حکومت اورارتویی اشاره کرد که اندکی از بخش‌های آذربایجان غربی را شامل می‌شد. با آمدن اقوام آریایی ماد به فلات ایران، اقوام غیرآریایی با ایشان آمیخته شدند و در یک اتحاد، پادشاهی ماد را به وجود آوردند. آنان تأثیر عمیقی بر تاریخ منطقهٔ آسیای غربی گذاشتند که مهم‌ترین آن نابودکردن حکومت آشور بود. ماد از دو بخش ماد کوچک و ماد بزرگ تشکیل می‌شد که ماد کوچک همان آذربایجان امروزی است و ماد بزرگ شامل تهران، اصفهان، کرمانشاه و همدان می‌شود.
ارسنجان (به پارسی میانه: ارسنگان): یکی از شهرهای استان فارس است و در فاصله ۱۲۰ کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد... ارسنجان دارای چندین اثر باستانی مانند ایوان قدمگاه (مربوط به دوره هخامنشی) و قصر منوچهر (مربوط به دوره ساسانی) است.
برازجان (بوانات): روستایی از توابع بخش سرچهان شهرستان بوانات در استان فارس ایران است.
دلیجان: یکی از شهرستان های استان مرکزی و مرکز آن شهر دلیجان است. نراق دیگر شهر آن است. این شهرستان از شمال با استان قم و از جنوب با استان اصفهان و از شرق با شهرستان کاشان و از غرب با شهرستان محلات همسایه است.عده‌ای معتقدند که چون دلیجان در مسیر راه‌های مهم و ارتباطی کشور به ویژه شهرهای بزرگ مرکزی و جنوبی قرار دارد از گذشته‌ های دور دارای اهمیت بوده و یکی از توقف گاه‌ های اصلی و مهم به شمار می‌رفته است. پیش از پیدایش وسیله نقلیه موتوری بیشتر از چهارپایان و گاری و درشکه استفاده می‌ کردند و چون به گاری و درشکه دلیجان یا « دلیگان » گفته می ‌شد این شهر را به مرور زمان دلیجان نامیدند. گروهی دیگر بر این باورند که دلیجان قبل از حمله ی اعراب  به ایران شهری آباد به نام " دلیرگان ' بوده است.
یادداشتی از همین نگارنده: در شمال ارمنستان نیز شهری به نام دلیجان وجود دارد که به آن "سویس ارمنستان" یا "سویس کوچک" می گویند.
رفسنجان: یکی از شهرهای مهم استان کرمان و مرکز شهرستان رفسنجان است... این شهر بزر‌گترین تولیدکننده ی پسته در جهان است. معدن مس سرچشمه معروف به چشم فیروزه‌ ای و بزرگترین خانه ی خشتی جهان در رفسنجان قرار دارد. این خانه ی خشتی یکی از زیباترین بناهای باستانی استان کرمان است.
زنجان ( زنگان ) مرکز استان و شهرستان زنجان و از بزرگترین شهرهای شمال غرب ایران است. قدیمی‌ترین نامی که به این منطقه اطلاق شده است " آندیا ' و سپس " زندیگان " به معنای اهل کتاب "زند" (معروف‌ ترین کتاب آیین زردشتی ساسانی) و "گان" از پسوندی فارسی است که در دوره ساسانیان بر این منطقه گذاشته شده است. گفته می‌شود شهر زنجان در زمان اردشیر بابکان ساخته شده و در آن زمان نام شهین یعنی منسوب به شاه به آن اطلاق می ‌شده است. پیشینه ی تاریخی زنجان از نظر هنر چاقو سازی می تواند نشانه ی این امر باشد که زنجان در دورانی که نخستین آریایی ها در آن سکونت داشته اند به احتمال قوی از مراکز اصلی و عمده ی تهیه ی سلاح های رزمی آن دوران مانند " نیزه" و " شمشیر" نیز بوده است
سیرجان: شهری در جنوب غربی استان کرمان و مرکز شهرستان سیرجان است... پژوهشگران عمدتاً بر این عقیده‌اند که در زمان ساسانیان به دلیل وجود قنات های بسیار زیاد در این منطقه، آن را سیرگان یا سیرکان یعنی سیرآب از قنات یا پر از قنات نامیده‌اند. عده‌ای نیز کلمه گان یا کان را که به معنی معدن است به علت وجود معادن گوناگون در این منطقه دانسته‌اند.
لاریجان: از شمال محدود است به آمل و از مشرق به بندپی و از جنوب به دماوند و از مغرب به دلارستاق... قلعه ی شاهان دشت به “ملکه ی قلاع” و “قلعه ی ملک بهمن” مشهور است این قلعه از قلعه‌های عظیم البرز و ایران است که در ۹۶ کیلومتری جاده هراز، روستای وانا، بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. قدمت آن را بیش از ۳۰۰۰ سال تخمین می‌زنند.. این قلعه متعلق به حکام پادوسبانیان است که به رویان، نور، کجور و رستمدار حکومت داشتند.
لاهیجان: شهر لاهیجان (به گیلکی: لاجؤن) مرکز شهرستان لاهیجان، بزرگترین شهر شرق استان گیلان است... لاهیجان از قدیمی‌ترین شهرهای گیلان است به طوری که در زمان اشکانیان دژی در ۶ کیلومتری شهر به نام کهن دژ وجود داشته است... زبان مردم این منطقه چه در زمان آماردها (ماردها) و چه در زمان آریایی ها که بعدا به این منطقه آمدند از شعب زبان پهلوی به گیلک است که با تغییرات بسیار به صورت کنونی در آمده است
 فلاورجان: یکی از شهرستانهای تاریخی استان اصفهان می‌باشد که از شمال به شهرستان همایون شهر (سِدِه) و از جنوب به شهرستان مبارکه و از غرب به شهرستان نجف آباد و از شرق به شهرستان اصفهان محدود می‌گردد.در حوالی فلاورجان فعلی قریه‌ای به نام برزان بوده که از طریق مادی کوپان مشروب می‌شده بعدها به واسطه پلی که بر روی رودخانه زده شده آن را پل ورگان و بعدها پل ورجان و نهایتا به فلاورجان تغییر نام یافته است... این شهرستان دارای ۸ شهر به نام های زازران و فلاورجان و قهدریجان و کلیشاد و سودرجان و پیربکران و بهاران و ایمانشهر و شهر ابریشم و ۶۰ روستا می‌باشد که با توجه به آثار تاریخی موجود در این شهرها دارای قدمت فرهنگی دیرینه است.
یادداشتی از همین نگارنده: در زبان انگلیسی برای "گل" از واژه ی "فلاور" استفاده می شود. چه بسا ممکن است که سیاحان خارجی از اصطلاح فلاورجان (ترکیب فلاور انگلیسی و پسوند فارسی جان برای محل و مکان) به مفهوم جایی که دارای گلستان و گلزار است استفاده کرده باشند.
قهدریجان (کدرگون، قدرجون): شهر قهدریجان در دشت وسیعی قرار گرفته که از هر سو اراضی زراعی آن را احاطه نموده‌است. در شمال آن اراضی زراعی منتهی به کهریزسنگ و در جنوب اراضی منتهی به ایمان شهر (اشتر جان) و درشرق اراضی منتهی به روستای جوجیل و دشتچی و شهر فلاورجان ودر غرب اراضی منتهی به دشت نجف آباد قرار دارند... به نقل از برخی منابع تاریخی و برخی تحقیقات صورت گرفته، بعد از خشک سالی ای که در روستائی به نام زارچان (در قدیم‌الایام در نزدیکی محل کنونی شهر قهدریجان واقع بوده) روی می‌دهد اهالی این روستا به قهدریجان مهاجرت می‌کنند. همچنین نقل شده‌است که روستائی دیگر به نام (فهران) نیز در حوالی محل کنونی شهر قهدریجان وجود داشته که دارای سابقه تاریخی طولانی بوده و بعد از حمله افغان‌ها به اصفهان این روستا نیز نابود می‌شود و مردم آن دیار نیز به قهدریجان مهاجرت می‌نمایند.
لنجان: در غرب استان اصفهان واقع شده و یکی از زیباترین شهرستان‌ های استان اصفهان به‌شمار می‌رود... زرین‌شهر مرکز این شهرستان است... از نظر تاریخی، وجود برخی آثار تاریخی همچون قلعه‌ی" گبر" در منطقه‌ی سد "چم آسمان" نشان از قدمت تاریخی لنجان در پیش از اسلام دارد.
وجه تسمیه ی لنجان: در فرهنگنامه ی معین  در وجه تسمیه ی لنجان آمده است: لنجان نامی است فارسی که ریشه ی آن لنج است  و لنج اسم مصدر و به معنای بیرون کشیدن می باشد. معمولاً  مورخین و جغرافیدانان قرن سوم به بعد مانند  ابن رسته، ابن فقیه همدانی، حمزه اصفهانی و ما فروخی لنجان را آلنجان ثبت کرده اند و نویسندگانی چون ابن حوقل، یاقوت حموی، حمدالله مستوفی، شاردن و ظل السلطان و محمد حسن خان صنیع الدوله و دیگر نویسندگان معاصر واژه ی لنجان را به کار برده اند. در "طومار" شیخ بهائی هر دو نام النجان و لنجان ثبت شده و میر سید علی جناب در کتاب خود "الاصفهان" به وجه تسمیه لنجان و النجان پرداخته و چنین می نویسد: « لنجان، محل بیرون کشیده است به فارسی، گویند اینجا جنگل بوده است پس از قطع درخت های آن بیرون افتاده است» یا جز چهار محال بوده و از آنجا بیرون کشیده شده است. متن گزارشات جغرافیدانان و نویسندگان قرون سوم و چهارم هجری از منطقه لنجان  مبین  تطبیق  واژه  النجان  با این  منطقه می باشد پسوندگان مشخصاً در دوران پیش از اسلام برای پسوند مکان مورد استفاده بوده است، واژه ی مذکور در دوران پس از اسلام معرب گردیده و جان خوانده شد که موارد بسیاری از این تحول گویش را میتوان در اسامی اماکن باستانی مشاهده کرد.در نهایت بنظر می رسد که ترجمه و تفسیر صاحب رساله الاصفهان معتبر ترین روایات در وجه تسمیه این منطقه می باشد. در رساله مذکور در مورد النجان آورده شده  است: نوشته اند النجان به ترکی النگان بوده است که سنگان باشد زیرا  اطراف آن  را کوه و سنگ احاطه کرده است و آلنگ به فارسی خندق و سبزه زار است.

۲ -  "جان" به شکل غیر پسوند: " جان " در واژه ی " مرجاان" بخشی از اصل کلمه است و پسوند نیست. بنا بر نوشتاری در دانشنامه ی ویکی پدیا مرجان واژه ‌ای عربی است. در زبان فارسی از واژهٔ وُسَد (پارسی میانه) یا بُسَد استفاده می‌ شود. از " مرجان" نیز برای نامگذاری برخی از نقاط ایران استفاده شده است:

مرجان: روستایی است از توابع شهرستان طالقان در استان البرز... مردم مرجان تات‌زبان هستند. محوطه ی مرجان مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است و در شهرستان طالقان، روستای مرجان واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خواجه‌ مرجان روستایی در شهرستان شبستر، استان آذربایجان شرقی است.
مرجان روستایی در اسلام‌آباد غرب، استان کرمانشاه است.

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post_9.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۶, سه‌شنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۶۴ - شهرهای آریایی نشین لاهیجان و آمل و لاریجان


لاهیجان
موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی لاهیجان: شهر لاهیجان (به گیلکی: لاجؤن) مرکز شهرستان لاهیجان، بزرگترین شهر شرق استان گیلان و نود و پنجمین شهر پرجمعیت ایران است. این شهر در ناحیه ی کوهپایه‌ای قرار دارد و تپه‌ ماهورهای آن را بوته‌های چای پوشانده است. شهر لاهیجان در شرق سفیدرود قرار دارد و در سال ۲۰۰۶ با ۷۱۸۷۱ نفر جمعیت سومین شهر پرجمعیت گیلان (پس از رشت و انزلی) بود، گرچه زمانی شهر اصلی و مرکز اداری کل ایالت و پایتخت تاریخی بیه پیش بود (بی، در گیلکی به معنی رود است)... لاهیجان از قدیمی‌ترین شهرهای گیلان است به طوری که در زمان اشکانیان دژی در ۶ کیلومتری شهر به نام کهن دژ وجود داشته است. این دژ تا زمان حملهٔ مغولان در قرن هفتم پابرجا بود که بعد رو به ویرانی نهاد. پیش از اسلام، شهر آریایی لاهیجان از سه بخش "کهن دژ"، "شهرستان" و "بازار" تشکیل می‌شد که در سال ۷۰۹ یا در ۷۰۵ هجري قمری با حمله ی "اولجایتو" ویران گشت و ۲۰ سال بعد از نو بنا شد: تارنمای ویکی پدیا
برخی آگاهی ها پیرامون استان گيلان و منطقه ی لاهیجان
۱ - مردمان آرين نژاد "مارد": در كتاب "حدود عالم از مشرق تا مغرب" كه در ۳۷۷ هجري قمری تاليف شده درباره ي جغرافياي تاريخي اين منطقه آمده است: گيلان ناحيه اي است ميان ديلمان و جبال آذربادگان و درياي خزران و اين ناحيه بر صحرا نهاده شده ميان دريا و جبال با آب هاي بسيار كه يكي از آن ها رودي است بزرگ كه سپيد گويند و ميان گيلان را مي برد و به بحر خزران وارد مي گردد و دو گروه در آن زندگي مي كنند، يك گروه را آن سوي رود گويند كه به بيه پس معروفند و گروه ديگر اين سوي رود زندگي مي كنند و آنها را بيه پيش مي گويند. اين سوي رود داراي هفت ناحيه است: لاهيجان، مالفجان، كشكجان، برفجان، داخل تجن و چمه دانا. تاريخ لاهيجان از تاريخ گيلان جدا نيست.روايت است سام پسر نوح ۹ فرزند داشت كه هشتمين آن آشور نام داشت.آشور پسري به نام باسل و از او فرزندي به نام جيل كه او را گيل هم مي گفتند باقي ماند كه ملك گيلان به او منسوب است. در افسانه ها نيز آمده كه در حدود هزاره ی سوم قبل از ميلاد منطقه گيلان مسكن مردماني آرين نژاد موسوم به "مارد" بوده است كه سواحل جنوبي بحر خزر را در اشغال داشتند: تارنمای پایگاه دانشگاه لاهیجان
۲ - زبان ساکنین اولیه: زبان مردم این منطقه چه در زمان آماردها (ماردها) و چه در زمان آریایی ها که بعدا به این منطقه آمدند از شعب زبان پهلوی به گیلک است که با تغییرات بسیار به صورت کنونی در آمده است و با زبان های دیلمی و طبری از یک مایه است و تقریبا شکسته ی فارسی محسوب می شود .برای شناخت این زبان باید توجه داشت که زبان مردم گیلان به چهار دسته تقسیم می شود: تالشی که در شاندرمن - ماسال - اسالم – گرگانرود و در تالش دولاب رواج دارد. گیلکی که در کسگر- کسما - کسماتولم - شفت - لشت نشا - رشت - لاهیجان و لنگرود بدان تکلم می شود. گالشی که زبان مردم کوپایه گیلان است. کرمانجی که زبان مردم عمارلو و دمار است: تارنمای سفير لاهيجان
۳ - گزارشی از شهر لاهیجان/ به زبان انگلیسی : تارنمای یوتیوب
۴ - نخستین ایرانی که کشت چای  را در منطقه ی لاهیجان پایه گذاری کرد/ نوشتاری به زبان انگلیسی از همین نگارنده:: تارنمای گزیده ی نوشتارها

آمل و لاریجان
موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی آمل: شهر آمل در استان مازندران و مرکز شهرستان آمل است. آمل یکی از قدیمی‌ترین مراکز یکجانشینی، از شهرهای مهم ترابری، کشاورزی، گردشگری و صنعتی ایران است... شهر آمل در جلگه ی مازندران و در دوسوی رود هراز با ارتفاع ۷۶ متر از سطح دریا و در فاصله ی ۷۰ کیلومتری غرب ساری مرکز استان مازندران، ۱۸ کیلومتری جنوب دریای خزر و ۶ کیلومتری شمال دامنه ی کوه البرز و ۱۸۰ کیلومتری شمال شرقی تهران قرار دارد... پیشینه ی شهر آمل به زمان آماردها بر می گردد و در تاریخ نوشتاری نیز مانند شاهنامه از مراکز مهم اتفاقات بوده است. آمل در زمان اشکانیان یکی از مراکز ایران بوده است... این شهر به بام ایران، شهر عرفا و فیلسوفان، و شهر هزار سنگر معروف است. در مورد واژه ی آمل باید گفت حرف «آ» در زبان ایرانیان قدیم کاربرد «ضد» داشته و «مُل» به معنی مرگ و «آمل» ترکیبی از ضد مرگ مانند امرداد و مرداد است. آمل به معنی "بی مرگ" است یعنی " تو را مرگ مباد". هفت شهر، آمرداد، آموی و آمله نیز دیگر نام‌های آمل در طول تاریخ بوده است. بام ایران اشاره به دماوند است که در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد... بر روی سکه‌های ساسانی، نام شهرهایی که سکه در آن‌جا زده شده با علامت اختصاری مشخص گردیده است، " اِم" علامت اختصاری شهر آمل بوده است: تارنمای ویکی پدیا
موقعیت جغرافیایی لاریجان: لاریجان از شمال محدود است به آمل و از مشرق به بندپی و از جنوب به دماوند و از مغرب به دلارستاق و به چندبلوک جدا مانند چلاو و امیریه در مشرق رود هراز و بالا لاریجان که دره ٔ اصلی رود هراز است تقسیم می شود. ناحیه ٔ لاریجان دارای آب های فراوان و بواسطه ٔ خاک های آتشفشانی بسیار حاصلخیز و به همین جهت قرای متعدد دارد که نزدیک بهم و در کنار رود هراز و شعب آن ساخته شده و اغلب آنها قدیمی میباشد و بواسطه ٔ مجاورت کوه دماوند چشمه های آب معدنی فراوان دارد. قریه ٔ مهم آن اسک است که در کنار رود هراز واقع شده و در دامنه ٔ کوه دماوند قریه ٔ رینه و امیریه و دامنه است . اهالی لاریجان بیشتر به گله داری و مال داری و تجارت مشغول هستند: تارنمای پارسی ویکی 
برخی آگاهی ها پیرامون آمل و لاریجان:
قله ي افسانه اي دماوند، درياچه ي سد لار، پارك هاي جنگلي، آب هاي معدني گرم و سرد لاريجان،  ييلاق هاي زيباي لاريجان و دره ي هراز از جمله پلور، اسك، نياك، نوا، اميري، گزانه، اليمستان، چلاو و سنگچال،  قلعه ي ملك بهمن و آبشارهاي زيباي شاهاندشت،  دريوك، تميره و...، غار گل زرد پلور، سنگ نبشته ي شكل شاه وانا، درياچه ي ساهون، بقاياي آتشكده هاي دوره ي ساساني، گوردخمه هاي پلمون، لارين چشمه سر، و... همگي در شمار ديدني هاي اين شهرستان اند. شهر آمل از روزگاران كهن همواره شهري آباد و پر رونق بوده است. سيماي اين شهر باستاني، از لا به لاي هزاره هاي مه گرفته ي تمدن هاي پيش آريايي در فلات ايران رخ نموده و پيشينه ي تاريخي آن با افسانه ها و اساطير پرشكوه ايراني در هم آميخته است. نام آمل شانزده بار در شاهنامه ي سترگ فردوسي حكيم ياد شده است. فريدون، پادشاه اسطوره اي كه اژدهاك ماردوش را درون چاهي در دماوندكوه آويخت، خود پرورش يافته ي دامان البرز بود و پژوهشگران، پايتخت او را حوالي آمل مي دانند و امروز نيز باشندگان لاريجان، دشت خرمي در پاي دماوند را  تخت فريدون مي خوانند: تارنمای شمال ایران
قلعه ی شاهان دشت ( ملک بهمن)  در لاریجان
قلعه ی شاهان دشت به “ملکه ی قلاع” و “ملک بهمن” مشهور است این قلعه از قلعه‌های عظیم البرز و ایران است که در ۹۶ کیلومتری جاده هراز، روستای وانا، بخش لاریجان شهرستان آمل و مشرف به قریه شاهاندشت و در ۶۵ کیلومتری جنوب آمل قرار دارد. قدمت آن را بیش از ۳۰۰۰ سال تخمین می‌زنند.. از دلایل دیگر عمر دراز این قلعه آتشکده‌ای در بیرون قلعه است که تقریباً در ۲۰۰۰ متری آن قرار دارد که از نظر سبک معماری همانند معماری دژ ملک بهمن می‌باشد. بنای قلعه بر روی صخره‌ای حدود ۲۲۰ متر بالاتر از سطح اراضی شاهاندشت از لاشه سنگ‌های بزرگ و کوچک و ملات گچ و ساروج ساخته شده که به صورت طبقه طبقه و شامل اتاق‌ها و قسمت‌های مختلف ساختمانی است. این اثر در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۲۷۷۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. این قلعه متعلق به حکام پادوسبانیان است که به رویان، نور، کجور و رستمدار حکومت داشتند: تارنمای اسرار کاوش
مناظری از آمل و دشت لار و کوه دماوند همراه با یک ترانه ی محلی مازندران: تارنمای یوتیوب
برنگاشتی از پادشاهان دوره ی ساسانی (نمونه ای از آثار باستانی) در آمل: تارنمای یوتیوب
همچنین نگاه کنید به
یادداشتی پیرامون انواع گوناگون "جان" در ترکیب نام برخی از نقاط ایران
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post_9.html

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post.html
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی